خود خندند مدیران هنرمند/درباره ماجرای ارکستر ملی
از قرار دولت نهم ودهم، مدیران بالادستی ومیانیآن عادت کردهاند که پاسخ برخی پرسشها را با فرافکنی به طرح موضوعاتی حاشیهای ارجاع دهند و در نهایت مصداق آن ضربالمثل معروف شوند که «خود گویندو خود خندند، خود مرد هنرمندند».
داستان اهل موسیقی البته به همین جا ختم نمیشود، چرا که معلمان هنرستان موسیقی دختران و پسران هم چنین سرنوشتی دارند و در حالی که شهریههای کلانی از جیب والدین به حساب هنرستان وارشاد تهران واریز میشود، اما پرداخت حقالزحمه اساتید و مدرسان موسیقی این هنرستان، تا یک سال هم به تعویق افتاده است و کار تا به آنجا پیش رفت که چهرهای بیسروصدا و فروتن، همانند استاد هوشنگ ظریف در نشست سال گذشته اهالی هنر با وزیر ارشاد وقت فغان برآورد که ششماه است حقوق مدرسان را پرداخت نکردهاند.
ادامه مطلب
شد ز دنیا ماند از او فعل نکو/در درگذشت استاد صبحدل
حوالی ظهر امروز بود که شنیدم استاد حسین صبحدل دل به دیار باقی داد.به یاد روزهایی افتادم که در مسجد امام صادق اقدسیه صحنه دار مراسم قبل از سخنرانی اقای سروش بود.

مرحوم صبحدل كه در چند سال پاياني عمرشان، به بيماري فراموشي دچار شده بود، از جمله چهرههاي خدوم عرصه فرهنگ و هنر به شمار ميرود كه متاسفانه هم به دليل فروتني ذاتي و هم به جهت كم توجهي رسانهها قدر و قيمت كارش چندان شناخته نشد،اگر چه اهل فن و نخبگان وآناني كه با اين پير روشن ضمير آشنا بودند، همه جا و گاه،از وي و صافياعتقادي اش و كارهاي بركت خيزش سخن گفتهاند.
مرحوم صبحدل به زبان عربي مسلط بود و از سوي ديگر نغمههاي موسيقايي عربي را به خوبي ميشناخت و ازهمه مهمتر بر رديف موسيقي سنتيهم تسلطي شگفت داشت. اين ويژگيها به همراه اعتقاد عميقش و ايمان مذهبياش از وي چهرهاي ساخت كه همه گاه مورد عنايت بزرگاني چون آيت الله طالقاني، مرحوم شريعتي، مرحوم مطهري، مرحوم مفتح، مرحوم هاشمي نژاد و بعدها آقاي سروش بود. چرا كه وي تدارك كننده عمده برنامههاي اين بزرگان در حسينيه ارشاد و سخنرانيهاي مذهبيشان بود و موذن اصلي آيت الله طالقاني در مسجد هدايت هم آن زنده ياد بود. حتي نقل شده است كه مرحوم شهيد مطهري توصيه كرده بودند،بعد از مرگشان استاد صبحدل برايش اذان بخوانند.
ادامه مطلب
ناشران اثرآفرين و مخاطره جو
اول:در شماره يكشنبه ۱۳ مهرماه روزنامه دنياي اقتصاد، گفت وگويي خواندني با مولفان سختكوش و بصير فرهنگنامه سهجلدي معاصر(استاد غلامحسين صدري افشار و خانمها نسرين و نسترن حكيمي)منتشر شد.{گفت وگو با مولفان فرهنگنامه واژگان واعلام معاصر}
اثري كه به گمانم انتشار آن با حوادث بعد از انتخابات مقارن شد و اگر در وضعيت اجتماعي و سياسي و فرهنگي طبيعي به بازار نشر راه مييافت، قطعا ارج و قربش بسي بيشتر دانسته ميشد و رسانههاي مكتوب و ديداري و شنيداري از آن به عنوان يك اتقاق فرخنده در عرصه فرهنگنويسي و كتاب و نشر ياد ميكردند.
اما همين كه رسانهپرخواننده و نجيب دنياي اقتصاد در چنين وانفسايي به سراغ اين جمع رفته و كارآنها را بركشانده و معرفي كرده است ،بايد از اين رسانه و بخش ادب وهنرش ستايش كرد. منتها با توجه به اين كه رويكرد دنياي اقتصاد معرفي و تقويت اقتصاد بخش خصوصي در تمامي شاخههايآن است و مقالات و سرمقالهها و يادداشتها و گفت وگو ها تقريبا با چنين هدفي تنظيم ، نوشته و منتشر ميشود، نگارنده در آن گفت وگو جايي خالي را حس كرد و آن كم انگاشت نقش ناشران بخش خصوصي در رشد و بالندگي اين شاخه از فرهنگ است؛به خصوصناشراني كه در حيطه كتابهاي مرجع كار و تلاش ميكنند،آثاري كه اگر بخواهد شسته رفته و تميز از نظر محتواي و صورت انتشار يابد، كار و تلاش طاقتسوزي را ميطلبد كه تنها ناشران آشنا به انتشار فرهنگها و دانشنامها ميدانند چه كوششهايي بايد صورت بگيرد تا در نهايت كاري همانند «فرهنگنامه فارسي معاصر واژگان و اعلام»انتشار يابد.
ادامه مطلب
درباره نمایشگاه فرانکفورت/دستانی تهی تر از پیش
چند سالی است که از ایران ناشران و دولت به نمایشگاه فرانکفورت میروند و البته به دلیل نداشتن هدفی دقیق و معین برای حضور در این نمایشگاه، دستاوردهایآن برای نشر و ناشران ایرانی مشخص نیست. به یاد دارم سال 2001 که همراه گروهی از ناشران و به عنوان روزنامهنگار به این نمایشگاه رفته بودم با ناشری خوشنام و معتبر که اتقاقاً در آن سال نمایشگاه فرانکفورت هزینههای حضورش را تقبل کرده بود، در این باره صحبت میکردم.
یکی، دو روز بعد از نمایشگاه پرسیدم که سال بعد هم در این نمایشگاه حضور خواهی یافت؟ پاسخ داد، دیگر به این نمایشگاه نمیآیم؟ وقتی باتعجب من روبهرو شد، ادامه داد: مگر زمانی که بخواهم کتابی را باناشری دیگر مبادله کنم وکاری برای نشر خودم انجام دهم، در غیر این صورت به لحاظ هزینه و فایده برای من ناشر نمیصرفد که بیایم اینجا و چند روزی گشت بزنم و دلم خوش باشد و به دیگران هم پز حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت را بدهم.
ادامه مطلب
يكسالگي سايت موسيقيما
از این منظر اگر چه نظرات خوانندگان گاه میتواند اطلاعاتی در اختیار دستاندركاران سایت قرار دهد برای پیگیری برخی موضوعات و حتی خود به خبر تازهای تبدیل شود، اما باید نقطه آسیبهایآن را هم شناسایی كرد و به دنبال حل آنها رفت.
در هر حال برای دستاندركاران سایت «موسیقی ما» آرزوی توفیق افزونتر دارم و امیدوارم در عرصهی اطلاعرسانی و بهخصوص نقد (آن هم نقد سیاستهای دولت در عرصهی موسیقی) بالندهتر از گذشته عمل كنند. امری كه البته خطرخیزیهای خاص خود را هم دارد و ورود به این حرفه هم ظرافت میطلبد وهم شجاعت.
ادامه مطلب
کتاب فصل و از خاطر رفته ها
نهمین دوره جایزه کتاب فصل اواخر هفته گذشته برگزار و کتابهای برگزیده و تقدیری معرفی شدند. کتاب فصل و برگزاری مستمر آن ایده و ابتکار مفید و مؤثری است که در حوزه کتاب و کتابخوانی صورت گرفته است، طبیعی است در این مسیر و بر ریشههای این نهال نوپا و دو، سه ساله باید آب افشاند و به بالیدن و بارآورتر شدنش مدد رساند.
مهمترین حسن این زیستبوم فرهنگی در این است که برخی آثار نخبه و برگزیده را دگر بار بر سر زبانها میاندازد و از این طریق به فرهنگ کتاب و کتابخوانی مدد میرساند. به تحقیق، بیش از 90درصد کتابهایی که در ایندوره به مراحل پایانی راه یافتند، مستحق چنین مقامی بودند، لذا اگر هم انتقادی به روند برگزاری و یا نوع انتخابها صورت میگیرد به معنای نادیدهانگاشتن زحمات دستاندرکاران از دبیرخانه تا داوران و دبیران بخشهای مختلف نیست.
نگارنده هر بار که فهرستهای کتابهای برگزیده و شایسته تقدیر را نگاه میکند، در برخی حوزهها نام برخی کتابهای مهم را خالی میبیند. البته بر این نکته وقوف دارد که برخی نویسندگان و حتی ناشران، چندان تمایلی به قرارگیری آثارشان در چنین رقابتهایی ندارند، اما با توجه به سخنان دو سال قبل یکی از دستاندرکاران این نهاد، که از قرار دلیلش هم عدم حضور استاد شفیعیکدکنی بود (به خاطر برگزیده شدن کتاب «قلندریه در تاریخ؛ دگردیسی یک ایدئولوژی») که گفته بود فارغ از اینکه کسی بخواهد یا نخواهد، همه آثار مورد داوری قرار میگیرد و هدف معرفی کتاب خوب است و نه ناشر یا نویسنده و هر کتابی که مجوز انتشار بگیرد بالقوه فرصت برگزیده شدن را هم دارد، درباره عدم حضور برخی کتابها پرسشهایی به وجود میآید که به نظر میرسد با سخنان فوق آن مسئول محترم در تناقض قرار دارد.
برای نمونه کتاب دیوان شمس که حاصل سالها کار استاد شفیعی است و زمستان گذشته از سوی انتشارات سخن به بازار کتاب آمد، با بیاعتنایی دستاندرکاران کتاب فصل روبهرو شد. اگر چه به دلیل نوع واکنشهایی که استاد شفیعی به اینگونه رخدادها نشان میدهد، باید هراس و پرهیز دستاندرکاران کتاب فصل را بتوان موجه جلوه داد، اما یکی، دو کتاب دیگر هم هست که متأسفانه آنها هم به لحاظ ارج و قربی که داشتند و زحمتی که بابت تدوین یا ترجمه آنها صورت گرفته بود، به حتم باید در زمره برگزیدگان قرار میگرفتند.
ادامه مطلب
از آن اداره تا این دفتر/غیبت پرسش برانگیز دفتر موسیقی ارشاد در ثبت ردیف
پیشینه حضور ایران درکمیته بینالمللی یونسکو خود گواهی است بر این نکته که در میان تمامی کشورهای خاورمیانه و حتی کشورهای همجوار با ایران، این کشور ما بود که بیشترین کرسیها را در این نهاد داشتهاست. امری که متأسفانه در بعد از انقلاب به دلیل اهمال نهادهای سیاستگذاری در این حوزه- به خصوص موسیقی- به بوته فراموشی سپرده شد. نزدیک به 53 سال قبل (مهر 1335) زندهیاد دکتر مهدی برکشلی، موسیقیدان نامدار، هم به دلیل ظرفیتهای شخصیتی و آکادمیکی که در محافل موسیقایی بینالمللی داشت و هم به خاطر نگاه تخصصی و کارشناسانه اداره هنرهای زیبای وقت، در جلسه دهم تا 14 مهر 1335 شورای بینالمللی موسیقی، وابسته به یونسکو، که در پاریس برگزار شد، با اکثریت قابل توجهی از آرا به عضویت این شورا برگزیده شد (مجله موسیقی شماره 4 آبان 1335 - ص 95).
در همان زمانها کمیسیون منطقهای موسیقی خاورمیانه در ایران تشکیل میشد و ایران به عنوان میزبان، سهمی جدی در این زمینه داشت. طبیعی است در مناسبات بینالمللی، کشوری که میزبان است فرای مسائل قانونی و آییننامهای، میتواند تأثیرات قابلاعتنایی در نظر شوراها و هیأتها داشته باشد، به خصوص که آن کشور ایران باشد که پیشینه تمدنی بالایی دارد.
اکنون اما به نظر میرسد ماجرا به عکس شده است و....
ادامه مطلب
زانكهآوازت تو را در بند كرد/درباره بازداشت چند ساعته كيهان كلهر
اطلاعاتي كه درباره اين رخداد انتشار يافتهاست تقريبا هيچ نكته خبري، جز همان بازداشت و سپس رفتن آقاي كلهر به اداره گذرنامه و سپس پرواز شب بعد به پاريس را بازنميتاباند.{توضيح نوربخش درباره شايعه بازداشت كلهر} به همين دليل آن پرسش و كنجكاوي روزنامهنگارانه همچنان بر سر جاي خود قرار دارد،اگر چه در ساحت حرفهاي كار روزنامهنگاري ، خبرنگاران به لحاظ اخلاقي نبايد منبع و اصولا آدميان را تحت فشار قرار دهند تا اخباري را كسب كنند.
يك اصل حرفهاي و اخلاقي روزنامهنگاري حكم ميكند كه روزنامهنگاران نبايد در مسائل شخصي و زندگي خصوصي افراد مداخله كنند و انعكاس برخي از اين مسائل بدون رضايت فرد خبرساز غير اخلاقي و غير حرفهاي است. اما آنچه كه وراي چنين بايدهاي اخلاقي بايد پيش چشم داشت، همانا زير ذرهبين بودن رفتار افراد مرجع جامعه است و اين البته به لحاظ شخصي آسيب پذيريهاي فراواني را براي افراد مرجع به وجود ميآورد كه طبيع
غير مرتبط با متن:من از جمله علاقهمندان به مباحث تاريخي ، به خصوص تاريخ شفاهيام. هاشم اكبرياني از دوستان و همكاران سالهاي سال روزنامه نگاري كه سعي مشكور در انتشار مجموعه تاريخ شفاهي ا دبيات ايران داشته و دارد در گفت وگويي با روزنامه اعتماد به برخي نكات و تجربهها در تدوين و انتشار اين مجموعه كتابها اشاره كرده است كه خواندنش خالي از لطف نيست.
ادامه مطلب
راه سومی وجود ندارد/ صدا و سیما و نشان ندادن ساز
ادامه مطلب
چیزکی باشد از آن ناقور کل/مولوی وموسیقی
مولانا جلالالدین چه از منظر شخصی و چه از منظرعمومی با موسیقی حشر و نشری تمام و کمال داشت. وی آنچنان که در زندگینامهاش آمده است، عاشق سماع و موسیقی بود و حتی به لحاظ علمی هم با موسیقیآشنایی داشت. این آشنایی را میتوان از برخی اسامی خاصی که وی در برخی غزلها و ابیات به کار برده است، به خوبی مشاهده کرد. ضمن آنکه به اعتقاد اهالی موسیقی، موسیقی درونی و بیرونی غزلیات شمس تقریباً تالی ندارد و کمتر شاعری توانسته است به پایه و مایه مولانا در این زمینه دست یابد.
در دیوان شمس بیش از 20 اصطلاح موسیقی از قبیل نام سازها و پردهها و مقامها آورده شده است و چنان که دکتر شفیعیکدکنی در مقدمه کتاب تازه خود آورده است «شخص مولانا درموسیقی اختراعی نیز داشته و جمع این خصوصیات روحی در وجود او سبب شده است که وی اساس شعر را (در حوزه فرم) بر موسیقی قرار دهد و دیگر عوامل مربوط به فرم را در میدان مغناطیسی موسیقی شعر جذب کند.» (دیوان شمس به گزینش و تصحیح محمدرضا شفیعیکدکنی- انتشارات سخن)
ادامه مطلب
باز هم درباره استاد مشکاتیان/در وطن خویش غریب
نمی دانم چه سری است که هر روز چندین بار به یادش می آفتم و این البته از حضور اعجاز آمیز وی در ذهن و ضمیر آدمیان خبر می دهد.
در هر حال یادداشت دیگری هم برای استاد نوشتم که البته نگاه آن در مقایسه با یادداشت های اخیر متفاوت تر است.
این یادداشت سه شنبه در همشهری کار شد و البته به همراه کوتاه نوشته ای در توضیح و اشاره یادداشتی از استاد مشکاتیان که بر آن مقدمه ای نوشتم که از نثر ویژه آن زنده یاد حکایت می کند.
يادداشت استاد پرويز مشكاتيان/راه خود گير و مكن تقليد كس
ادامه مطلب
مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد
من تا کنون در مرگ هیچ بزرگی به این اندازه متاثر نشده ام که در مرگ پرویز مشکاتیان.
مرگ استاد پرویز مشکاتیان، ثلمهای بزرگ برای هنر و ادب و موسیقی ایران است. وی از معدود اهالی موسیقی بود که همهگاه در آثارش دغدغههای اجتماعی و حتی سیاسی را راه میداد و کمتر اثری را از وی به یاد داریم که در کارگاه ذهن و ضمیر این نابغه موسیقی، پردازش نشده و مهر و نشانی اینگونه را بر پیشانی نداشته باشد. آشنایی عمیقش با ادبیات و شعر و حتی قریحه فراوانش در سرودن شعر، که بعد از سه دهه برخی از شاگردانش از زبانش شنیدند که شعر تصنیف معروف «همراه شو عزیز» را وی سروده است، از چند وجهی بودن آن زندهیاد حکایت میکند.

آثاری که از مشکاتیان برجای مانده است، از توان ذهنی و نبوغ وی در موسیقی حکایت میکند. تقریباً هر خوانندهای که با وی کار کرده است، آثارش جزو بهترین و شاخصترین کارهای همان خواننده هم ثبت شده است. حتی چهرهای اسطورهای همانند شجریان و اوج کارهایش را باید در آثاری جست که با مشکاتیان به صورت مشترک انتشار داد. آثاری چون بیداد، دستان، بر آستان جانان، ماهور، نوا (مرکبخوانی) همچنان که یکی از درخشانترین کارهای ناظری (چاووش چهار) حاصل همکاری مشترک وی با مشکاتیان است. یا کارهایی که زنده یاد ایرج بسطامی با مشکاتیان انجام داد (افشاری مرکب، خزان و...) طراز و کیفیت و استاندارد آن با کارهایی که با دیگر آهنگسازان انجام داد، تفاوتهایی اساسی دارد که نه تنها بر اهل فن که حتی شنوندگان پیگیر موسیقی هم نهفته نیست.
همه این نشانهها از دقتنظر و نبوغ و از همه مهمتر منحصر به فرد بودن آثار مشکاتیان حکایت دارد که کیفیت و طرازی تازه را در آهنگسازی و ملودیپردازی نمایان میسازد.
ادامه مطلب
خزان شاخ مضراب
ساعت ۴ يا ۵ دوشنبه بود كه موبايلم صدا كرد و از آن طرف صداي گريه بهداد بابايي را شنيدم.صبح برايش چند تا اس ام اس زده بودم و جوابي نگرفته بودم.صدا ميگفت استاد فوت كرد.شوك شدم. برايم هنوز سخت است كه باور كنم پرويز مشكاتيان كه رستم موسيقي ايران بود، از جهان فاني پركشيده و رفته است. من قبلا هم چه شفاها و چه كتبا گفته بودم و اكنون هم معتقدم كه مشكاتيان باذوق ترين موزيسن تاريخ موسيقي ايران بود كه آثارش همه گاه جاودانه و ماندگار خواهد شد. اكنون مرگ زود هنگامش هم به گمانم در اين جاودانگي بي تاثير نخواهد بود.
مردن عاشق نميميراندش
در چراغ تازه ميگيراندش
يادداشتي را براي اين بزرگ موسيقي نوشتهام كه با عنوان خزان شاخ مضراب در همشهريآنلاين منتشر شد.
تيتر يادداشت را از تسليت گونه دوست گراميام حسين عليشاپور گرفتم كه در بيتي كوتاه که البته نميدانم از چه شاعرياست، درد و دغدغهاش را از فراق استاد مشكاتيان سرود:
قلب سنتور از تپش افتاد
شاخ مضراب را خزان آمد
لبخندی نثار آقای معاون/درباره اظهارات معاون فرهنگی وزیر و نمایشگاه کتاب
در میان این داد و دهش اما، آقای پرویز سخنی را بر زبان آوردند که محل تأمل و بحث این یادداشت است. آنجا که گفتند «اگر ما این موضوع را مطرح میکردیم، دنیا بر سرمان خراب میشد؛ اما چون بعضی از رسانهها محبت ویژهای به بعضی از جریانات دارند، از کنار این پیشنهاد به سادگی عبور کرده و آن را نقد و بررسی نکردهاند.» آقای پرویز البته از این گونه اظهار نظرات فراوان دارندکه جدل سال قبل نگارنده با روابط عمومی این نهاد از جمله آنها ست که به پاسخ های چند باره طرفین انجامید{یک ماجرای دنباله دار}
دوم: نخستین پرسشی که از سخنان آقای پرویز به ذهن میرسد این است که مسئولیت برگزاری نمایشگاه کتاب با چه کسی است؟ با اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران و یا وزارت ارشاد و معاونت فرهنگی ارشاد؟ اگر این مسئولیت با اتحادیه بود، طبیعی است که مطبوعات و اهل فرهنگ همان واکنشی را نشان میدادند که آقای پرویز انتظار داشت، یعنی از دستاندرکاران اتحادیه دلایل این کار را میپرسیدند، اما طبیعی است وقتی مسئولیت برگزاری یک برنامه یا نمایشگاهی با یک نهاد دولتی است، هر گونه رخدادی که در متن یا حواشی آن رخ دهد، پرسشها نخست متوجه آن نهاد میشود، وآن نهاد است که باید پاسخگو باشد. برای نمونه اگر خدای نکرده، آن هشدارهایی که اداره آتشنشانی شهرداری درباره نبود ایمنی در نمایشگاه (مصلّی) داد و اتحادیه بر آن تأکید ورزید، در یکی از موارد صورت و صبغه عملی به خود پیدا میکرد و یا در آینده چنین شود، کسی گریبان اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران را نخواهد گرفت. بلکه نگاهها معطوف خواهد شد به سمت آقای معاون و وزارت ارشاد به عنوان مسئول اصلی و نهایی نمایشگاه.
همچنان که چند سال قبل وقتی آقای پرویز در تصمیمی غیرکارشناسانه میخواست ارادهاش را بر جدایی بخش خارجی نمایشگاه از بخش داخلی بر افکار عمومی وناشران تحمیل کند، این رسانهها و افکار عمومی و ناشران بودند که با پرسش و طرح مباحث کارشناسانه در نهایت وی را وادار به پذیرش نظر درست کردند. همچنانکه وقتی همین اتحادیه در سالهای ابتدایی دهه هشتاد، مسئولیت بخش ناشران داخلی نمایشگاه را عهدهدار بود، همین پرسشها متوجه اتحادیه و دستاندرکاران آن شد، چرا؟ چون مسئول بخش داخلی نمایشگاه اتحادیه بود ونه وزارت ارشاد.
و یا سال گذشته وقتی آقای پرویز اعلام کردند بودجه معاونت فرهنگی 43 درصد کمتر از دورههای گذشته است، نخستین پرسشی که در ذهن برخیها جوانه زد و جامعه فرهنگی به آن حساس شد، همین بود که چگونه مدیریتی بر این اداره حاکم بوده است، که بودجه آن تا به این اندازه کاهش پیدا کرده است؟ مگر آنها قدرت جذب بودجه سال قبل را نداشتند؟ و یا در چانهزنی برای بودجه آن اندازه اقتدار و صلاحیت را دارا نبودند که بودجهشان را اگر زیاد نمیکنند، حداقل تا به این اندازه کم نکنند؟
این مطلب برای روزنامه خبر و سایت خبر آنلاین نوشته شد.
ادامه مطلب
به بهانه درگذشت زنده یاد همایون صنعتی زاده/ناشر مخاطره جو

بعدها و در زمان آقاي مهاجر اين وضعيت دگرگون شد. مردی که جناب آذرنگ کنار گذاشتن صنعتی زاده توسط وی را کودتا توصیف کرده و نوشته است:« همایون صنعتیزاده مدیر پیشآهنگ، پیشگام ،نوآور،و ناشر مخاطرهجو ،با کودتای مردی کوچک اما در کمین و با روشهای موذیانه و با همدستی چند ابنالوقت منفعتطلب از کار برکنار شد.»(نگاه نو-۸۲-ص ۶۸)ماجرایی که بعدها سبب شد زنده یاد مصاحب هم عطای ادامه کار دائره المعارف مصاحب را به لقایش ببخشد.
آقاي جعفري،مدير انتشارات امير كبير در خاطرات خود به اين نكته ظريف اشاره كرده و يكي از دلايل نزاع ميان ناشران و فرانكلين را همين دوري مجريان ايراني آن از اهداف اساسنامه اصلي ياد كرده است.«هنگامى كه مهاجر بر اريكه مؤسسه فرانكلين مستقر شد و با سعايتهاى خود همايون(دكتر همايون صنعتيزاده ) را بكلى از صحنه نشر كتاب خارج كرد، به رقابت با ناشرانى پرداخت كه در اوايل با همايون و مؤسسه فرانكلين همكارى كرده بودند. با پرداخت حقالتأليف يا حق ترجمه زيادتر به مترجمان و مؤلفان و گرفتن امتياز چاپ كتابهايشان، به اصطلاح رودست ناشران مىرفت، و اين يكى از دلايل مبارزات كسبى اميركبير شد با علىاصغر مهاجر. من و دوستانم مىگفتيم طبق اساسنامهاى كه مؤسسه فرانكلين دارد وظيفهاش كمك به ناشران كشور است و نبايد رأساً با سرمايه خود كتاب چاپ كند و با ناشران به رقابت بپردازد. در اين زمان دوستى و همكارى ناشران و مؤسسه فرانكلين تقريباً قطع شده بود.(در جست و جوي صبح- جلد دوم-ص 441)
اكنون موسسات نشر و چاپ دولتي و شبه دولتي در ايران بسي افزونتر از قبل شده به رقابتي نابرابر با ناشران بخش خصوصي دست مييازند.
این یادداشت در ضمیمه روزنامه اعتماد منتشر شد.
ادامه مطلب
نكوهش يك رفتار
متن را که خواندم در پاسخ نوشتم«خيلي با عجله نوشته شده است و به نظر من نياز دارد كه با برخي بندهاي قانون اساسي و قانون مطبوعات تكميل شودو حتي در آن به برخي بندها اشاره شود مثل بيانيه اي كه انجمن در باره روزنامه نگاران زنداني داد.
پيشنهاد مي كنم كه دست نگه داريد و اجازه دهيد متني حقوقي تر و جدي تر نوشته شود و با چند تن از حقوقدانان هم مشورت شود و سپس امضا جمع شود»
برای آنکه سخنم را دقیق تر کنم متنی مشابه را که چندی قبل انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در نامه ای به آیت الله شاهرودی نوشته بود ضمیمه و برایشان فرستادم که به کسانی که این نامه را تهیه کردند نشان دهد تا نامه محکم و حقوقی تنظیم شود.{نامه سرگشاده انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به آیت الله شاهرودی}
بر همین اساس آن نامه را امضاء نکردم و منتظر متنی محکمتر بودم چرا که شخصیت مورد خطاب یک فرد آشنا به علم حقوق است و از سوی دیگر تاکید بر برخی از بند های قانونی فضای نوشته را کارشناسی تر و غیر سیاسی می کند و به طرف مقابل(با هر انگیزه و نیتی) هم این پیام را حد اقل می دهد که با یک متن حقوقی و قانونی روبرو است که دیدم پای همان نامه امضای من هم قرار دارد.
نگارنده درقاعده ای کلی معتقدم چون روزنامه نگار وبلاگ دارد و رسانه، اصولا نباید زیر طوماری را امضاء کند و حرف هایش را در رسانه باید بنویسد و این گونه کارها را در حوزه روزنامه نگاری غیر حرفه ای می دانم. طومار براي كساني است كه رسانه ندارند و قدرت نوشتن هم ندارند و برخيها واسطه ميشوند و براي آنها مينويسند و آنها پايش را امضاءميكنند. ضمن آنکه به لحاظ اخلاقی هم وقتی کسی به شما اجازه استفاده از امضاء را نداده است ، نبايد بدون اجازه وي چنين كاري را صورت دهيد. من همچنان معتقدم آن نامهاي كه انجمن صنفي روزنامهنگاران به آيت الله شاهرودي نوشته شده است ، محكم حقوقي و بسيار تاثير گذارتر از اين متن است و به همين دليل نامه ياد شده را امضاءنكرده بودم .
ادامه مطلب
موسيقي؛چرخ پنجم پنچر
دوم: برابرآماری که یکی از ناشران شناخته شده کشور ارائه داده است، از میان 120 ناشر فعال موسیقی، سال گذشته تنها 15 تا 20 ناشر موسیقی فعال بودند و بقیه عملاً سرمایهگذاری در این حوزه را ترک کردند و یا ورشکست شدند.
همچنین جشنواره موسیقی جوان در یک دوره برگزار شد و دبیر آن قول و وعدههایی به برخی افراد و گروههای برتر داد، اما در عمل دورههای دیگر جشنواره برگزار نشد و قول و قرارها هم پا درهوا ماند. جشنواره موسیقی نواحی ایران که از جمله درخشانترین جشنوارههای موسیقی کشور به شمار میرفت و به نوعی به لحاظ ارزشی هم برگزاری آن با سمت و سوگیری دولت و وزارت ارشاد همخوانی داشت، تعطیل شد و دیگر برگزار نشد.
وضعیت بغرنج هنرستان موسیقی هم از دیگر مشکلات موسیقی است، با این تفاوت که در هنرستان موسیقی حقوق اساتید و مدرسان را تا شش ماه پرداخت نمیکنند و حتی سه هفته قبل یکی از مدرسان را دیدم و ماجرا را جویا شدم که ایشان گفتند هنوز حقوق را ندادند.
ادامه مطلب
قبح کپی غیر مجاز در جامعه آشکار نشده است
قبح کپی غیر مجاز در جامعه آشکار نشده است
مطلب مرتبط:ماجرای شکایت آقای شجریان از حاشیه تااصل
ادامه مطلب
صراحت ریاسوز/ برای احمد زیدآبادی
در ميان تمامي دوستان روزنامهنگاري كه در زندان به سر ميبرند، هر گاه كه نام احمد زيدآبادي به گوش و چشمم ميآيد، اندوهي سخت برجانم ريشه ميزند. چرا كه با روحيات وي آشنايم و سالهاي زيادي با وي همكار بودم و هم اينكه به صداقت و صافياعتقادي و زلالي ضميرش ايمان دارم.
به رغم اختلافات جزيي در نگاه به برخي مسائل و رخدادهاي سياسي كشور ، زيد، يا به قول برو بچههاي همشهري( زيدو) را روزنامهنگاري دلبسته ايران واسلام ميدانم.
از قرار دنيا مقدر كرده است روزنامهنگاري كه از دل درد و رنج زاده شده است، همچنان در رنج و تعب باشدو يك لحظه آب خوش از گلوي زن و فرزندانش پايين نرود. به ياد دارم از دوران كودكياش ميگفت كه زماني براي پستهچيني از روستاي خود به روستاي ديگر ميرفتند و صاحب باغ پسته براي آنكه آنها(كارگران پسته چين) پستهها را نخورند بر زبانشان مهر ميزد و اينها تا غروب آب هم نميتوانستند بخورند كه نكند جوهر مُهرها پاك شود تا بتوانند چند قران دستمزد بگيرند.
نكته جالب توجه براي من روح بيكينه و حقد وي است كه به رغم از سرگذراندن اينهمه مشكلات و مصايب دوران كودكي ، بزرگ و محتشم باقي ماند و اين روح بزرگ را در نوشتههايش هم ساري وجاري كرده است.
ادامه مطلب
یادی از شفیعی کدکنی به بهانه رفتنش به پرینستون
از آخرین دیدارم با استاد خاطره خوبی دارم که شاید گفتنش خالی از لطف نباشد. روزی که استاد محمد امین ریاحی به دیار باقی شتافت به اتفاق اصغر علمی وبا خودروی وانتش به بهشت زهرا رفتیم و آنجا البته آقای دعایی سهمی جدی در راه اندازی کارها داشت و نمازی تاثیرگذار خواند{نماز دعایی بر پیکر ریاحی} و در نهایت مجلس تمام شد و برخی دوستان رفتند برای ناهار و من و اصغر علمی که عجله داشتیم رفتیم که سوار ماشین بشویم که استاد شفیعی هم گفت می آید. به دلیل تنگی جا من پیشنهاد دادم که استاد و آقای علمی بروند ومن با وسیله ای دیگر می آیم که ایشان مخالفت کردند و امر به نشستن کردند. در نهایت توفیقی بود تا یک ساعتی سه تایی در فضایی صمیمی در جلوی خودرو بنشینیم و برخی گپ وگفت های فرهنگی و هنری بزنیم. شاید برای خود استاد هم کمتر اتقاق افتاده بود که جلوی یک وانت باری بنشیند.
قبل از آن اصغر علمی می گفت که یکی از اقوام شفیعی در بهشت زهرا دفن بوده( بانویی) که وصیت کرده بود و به شفیعی سپرده بود که هر زمان گذارت به بهشت زهرا می آفتد سر قبرش برود و فاتحه ای برایش بخواند و ان روز قبل از مراسم استاد شفیعی را دیدم که روی قبر قوم و خویشش فاتحه می خواند.
بی مناسبت ندیدم نوشته ای را که درباره آخرین کار این استاد نامی نوشته بودم و فرصت نشد در این وبلاگ قرار دهم به این مناسبت بیاورم. که در واقع همان کار معروفش روی دیوان شمس است که اواخر سال گذشته از سوی انتشارات سخن به بازار کتاب عرضه شد.
نگاهی به دیوان شمس به گزینش وانتخاب شفیعی کدکنی

ادامه مطلب

