كانونهاي خانه موسيقي و بي تو جهي به اساسنامه
شنبه آينده قرار است كانون خوانندگان آواز در تالار رودكي مجمع عمومي خود را برگزار كنند . پيش از پرداختن به اين مجمع و اصولا كانون خوانندگان موسيقي سنتي چند نكته را درباره مجامع عمومي خانه موسيقي به صورت كلي بيان كنم كه مي تواند در اصلاح اين مجامع و حركت آن به سمت قانوني شدن موثر افتد.
مجمع عمومي بالاترين ركن تصميم گيري در هر نهاد صنفي مدني و يا حقوقي است .پس اگر تصميماتي به تصويب اين مجمع برسد براي آن نهاد حكم قانون اساسي يا حكم دادگاه تجديد نظر و حتي ديوان عالي كشور را براي يك شهروند دارد. بر همين بنيان تصويب بسياري از مصوبات دراين گونه مجامع اگر با دقت نظر اعضا همراه نباشد ، مي تواند آسيبهاي جدي به كار وارد سازد.
نكته ديگر بي توجهي به اساسنامه است .متاسفانه در خانه موسيقي هم اعضاء و هم نمايندگانشان در هيئت مديره به اساسنامه توجهي ندارند و جالب توجه اينكه ا ساسنامه خانه موسيقي درسايت اين خانه در دسترس نيست . در همين زمينه مقايسه كنيد سايت انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران را كه اساسنامه آن در سايت به صورت كامل قرار دارد . در زمينه سايت خانه موسيقي ، كه اتفاقا از سوي آقاي عاطفي اداره مي شود و ايشان هم روزنامه نگاري تيزهوش در اين زمينه ها هستند، نكات فراواني براي گفتن است كه در جاي آن به آن خواهم پرداخت . درهر حال در نظر بگيريد كه فردي مطلع از جريانات حقوقي بخواهد عضو خانه موسيقي شود و طبيعي است كه ابتدا بايد اساسنامه را بخواند. چرا ؟ چون اساسنامه شناسنامه هر نهاد و ارگان است و در آن شرح وظايف و هدفهاي آن نهاد به خوبي آمده است.
از سوي ديگر در مجامع مختلف كانونها برخي اتفاقاتي رخ مي دهد كه بسياري از آنها ناشي از بي اطلاعي شان از اساسنامه است . براي نمونه تمامي كانونها طبق اساسنامه موظفند كه حداقل سالي يك بار مجمع عمومي برگزار كنند ،اما در عمل تنها هيئت مديره اصلي اين كار را صورت مي دهد . دليل آن هم اين است كه بازرسها بايد تنها يك سال باشند و نه دو سال و اگر قرار است بازرسي دو سال دراين سمت باقي بماند بايد مجددا نامزد شده و در انتخابات مجمع عمومي راي بياورد .
نكته خلاف اساسنامه ديگر همانا بي توجهي به زمان نام نويسي براي نامزدي است كه طبق اساسنامه بايد 15 روز زودتر از مجمع عمومي اعلام شود كه متاسفانه تاكنون چنين اتفاقي نيفتاده است و جالب توجه اينكه در انتخابات بازرس هيئت مديره اصلي نيز آقايان هيئت مديره فرض را بر اين گرفتند كه كسي غير از آقاي نوربخش كانديداي بازرسي نمي شود و در همان روز مجمع اعلام كردند كه هركسي كه مي خواهد نامزد شود اعلام كند و اين البته از آقاي نوربخش بعيد بود كه خود رشته حقوق خوانده اند و به جاي آنكه به عنوان بازرس به هيئت مديره بابت عدم رعايت اساسنامه تذكر دهند ، خود بر امري غير قانوني صحه نهادند .نكته جالب در مجمع عمومي كانون سازسازان رخ داد . دراين مجمع هيئت مديره كانون ،سازسازان گمان مي كردند كه بازرس نماينده هيئت مديره است براي بازرسي از مواردي كه اين هيئت به وي احاله ميدهد ، در حالي كه اصولا بازرس نماينده مجمع عمومي است براي نظارت بر هيئت مديره كه خلاف اساسنامه كار نكند و در صورت مشاهده تخلف ، نوع و چگونگي تخلف را به مجمع عمومي گزارش كند .
جالب اينكه گزارش بازرس در اين مجمع قرائت نشد و جالبتر اينكه مجمع عمومي به همان بازرس راي دادند .در باره كانون آواز بيشتر خواهم نوشت .
مطلبی را درهمشهری با اندکی تغییر نوشته ام که اینجابخوانید.
گفت و گوی مظفر شفیعی با همشهری هم توضیحاتی ( بخوانید توجیهات) است بر کار غیر قانونی کانون آواز .
يك نكته خارج از موضوع معرفي اين وبلاگ در روزنامه شرق بود كه بايد از همكاري كه اين كار را انجام دادند سپاسگزار بود . برخي از توصيه هاي ايشان مبني بر كوتاه نويسي دروبلاگ را قبول دارم واميدوارم كه در درازمدت به آن عمل كنم .
صبح شد صدای ساز درآمد/جناب ناصح پور هم به صف مخالفان جشنواره پیوست
من در تحلیلهایی که بر جشنواره موسیقی فجر نوشتم و خوشبختانه در همین وبلاگ موجود است این جشنواره و برگزاری آن را بسیار ضعیف ارزیابی کرده بودم . اکنون که خبر استعفای آقای پیر نیاکان ونیز پس فرستادن هدیه توسط جناب ناصح پور و برخی اتفاقات دیگر در مرکز موسیقی رخ می دهد وضعیت باید نگران کننده تر از گذشته باشد .پس از استعفای آقای پیر نیاکان سخنان وی را دستمایه گزارشی قرار دادم که می خوانید .
ماجراي چكهاي برگشتي ۵۰۰ هزار توماني
داريوش پيرنياكان ، دبير و سخنگوي شوراي سياستگذاري مركز موسيقي از سمت خود كناره گيري كرد تا بحران به وجود آمده درمركز موسيقي بار ديگر صبغه علني تري به خود بگيرد .
مركز موسيقي بابت اجراي ضعيف جشنواره موسيقي فجر با انتقادات فراواني روبرو شده و حتي برخي از نوازندگان و خوانندگان موسيقي نواحي ايران نيز كه دستمزدهاي آنها در جشنواره هاي گذشته پيش از سفرشان پرداخت مي شد(رقم اين دستمزد بين ۵۰تا ۱۰۰ هزار تومان براي هر نوازنده است) امسال به دليل عدم پرداخت و كم توجهي مسئولان جشنواره در صدد جمع آوري طوماري براي ارسال به وزير براي شكايت از دست اندركاران اين بخش اند . از سوي ديگر شنيده شده است كه اين روزها از سوي سازمان بازرسي و نيز مديريت وزارت ارشاد ، تيمي براي بررسي و نظارت بر گذشته اين دفتر به اين مركز گسيل شده است و چند تن از مديران جشنواره نيز از كار بركنار شده اند . همزمان خبر رسيده كه انجمن موسيقي ايران هم براي چند روزي ( به دليل حضور تيمي از سوي بازرسي) تعطيل شده بود. گروه بازرسي اداره ساماندهي امكانات و نيروي انساني وزارت ارشاد در انجمن موسيقي ايران مستقر شده اند تا گردش مالي اين انجمن را مورد بررسي قرار دهند. اين اداره از چندي پيش به بررسي امور مالي بخش هاي مختلف معاونت هنري مشغول و در حال حاضر نيرو هاي آن در فرهنگسراي نياوران و انجمن موسيقي مستقر شده اند . اين درحالي است كه اين انجمن در جشنواره امسال هيچ گونه مدخليتي نداشته و دست اندركاران جشنواره آن را از دايره كاري جشنواره بيرون گذاشته بودند . در هر حال داريوش پيرنياكان در گفت و گوي خود با ميراث خبر ضمن اعلام كناره گيري از شوراي عالي سياست گذاري دفتر موسيقي ارشاد گفت كه ديگر در هيچ جشنواره موسيقي اي شركت نمي كند.
داريوش پير نياكان در اعتراض به عملكرد وزارت ارشاد در مقابل هنرمندان موسيقي از شوراي عالي سياستگذاري استعفا داد. او در اين باره گفت:
«بي احترامي و بي توجهي به موسيقي تا جايي پيش رفته كه وقتي مي خواهند از برگزيدگان جشنواره موسيقي فجر و هنرمندان پيشكسوت تجليل كنند، به آنها تنها چك هاي پانصد تا هفتصد هزار توماني مي دهند كه آن هم به دليل اينكه يك امضا كم داشت، برگشت خورد و نقد نشد. در حالي كه به هنرمندان سينما سمند و پرايد اختصاص مي يابد. اين تفاوت فاحش چه دليلي دارد؟ از استاد همايون خرم بعد از شصت سال فعاليت در حوزه موسيقي تجليل كردند و هفتصد هزار تومان دادند كه چك آن هم پرداخت نشد و برگشت خورده است.
اين مبلغ براي استاد فريدون حافظي كه هشتاد و سه سال سن دارد و از سال ۱۳۲۳ در راديو ساز مي زده، چه معنايي مي تواند داشته باشد. واقعا مسئولين بايد از خود بپرسند براي اين هنرمندان چه كار كرده اند؟ يعني موسيقي اينقدر محقر است كه از يك استاد بزرگ آن اينچنين تقدير مي شود، پس چرا جشنواره موسيقي برگزار مي كنيد؟»
او در گفتگوي خود با ميراث ضمن گله مندي از صدا و سيما گفت :«من به عنوان كسي كه سي و پنج سال است در اين عرصه كار مي كنم، ديگر در هيچ جشنواره و برنامه اي مشاركت نمي كنم و از هنرمندان ديگر هم مي خواهم كه همين كار را بكنند. بهتر است چك ها را هم برگردانند.
شايد جاي ديگري بيشتر به آن احتياج باشد. هنرمندان موسيقي نبايد در مقابل اين بي احترامي سكوت كنند. تاريخ فردا درباره ما قضاوت مي كند. ما با كسي دشمني و معارضه نداريم و تنها مي خواهيم حقي كه براي هنرمندان ديگر وجود دارد براي ما قايل شوند و از هنر موسيقي حمايت كنند.»
پير نياكان نمونه هايي از بي توجهي نسبت به موسيقي را مثال مي زند و مي گويد:« مسئول دفتر موسيقي تا آخرين روزهايي كه به شروع جشنواره مانده بود، نمي دانست كه بالاخره به جشنواره بودجه مي دهند يا نه؟ وضعيت اركستر سمفونيك هنوز نا بسامان است با وجودي كه وزير ارشاد دستور داده بود هر چه سريعتر به مشكلات آن رسيدگي كنند.
بارها قرار بود به وضعيت هنرمندان اركستر ملي و اركستر سمفونيك رسيدگي شود. اما هيچ توجهي به آنها نشد. به نظر من عده اي نمي خواهند موسيقي به عنوان يك هنر مستقل مطرح شود.
چنين رفتارهايي حاكي از آن است كه موسيقي به ديده تحقير نگاه مي شود. در جايي كه موسيقي هنوز به عنوان يك هنر شناخته نمي شود چرا بايد جشنواره موسيقي برگزار شود؟ »
او ادامه داد:« هدف ما حمايت از هنر است. جامعه موسيقي در اين بيست و هفت سال ثابت
كرده اند كه با دولت و مردم همراه هستند و قصد سياسي كاري و سوء استفاده ندارند. سرود هاي اول انقلاب كه توسط هنرمنداني مثل شجريان، عليزاده، شهرام ناظري و ديگران ساخته مي شد، فراموش شده است؟مگر همين موسيقي نبود كه مردم را به وجد مي آورد و آنها را از پيروزي انقلاب شاد مي كرد؟ مگر همين هنرمندان نبودند كه در زمان جنگ همراه مردم بودند؟ در دوران انقلاب، جنگ و سازندگي صبر كرديم و گفتيم كه هنوز مسايل واجب تري وجود دارد كه به آن رسيدگي شود.
در سال هاي بعد هم منتظر بوديم تا بالاخره روزي فرا برسد كه نوبت حمايت از موسيقي هم بشود. چه زماني بهتر از امروز. تا كي موسيقي نبايد به عنوان يك هنر مستقل شناخته شود؟ »
سخنگوي شوراي عالي سياستگذاري ارشاد به ناديده گرفتن بانوان هنرمند موسيقي اشاره مي كند و آن را دليلي ديگر بر نگاه هاي تحقير آميز نسبت به اين هنر مي داند و اضافه مي كند:«نام خانم هاي هنرمندي چون هنگامه اخوان، افليا پرتو و پري زنگنه از ليست هنرمنداني كه قرار بود به آنها در اختتاميه جشنواره فجر لوح تقدير داده و از آنها تجليل شود حذف شد. اين چه رسمي است. مگر آنها شايسته تقدير نيستند؟»
عقب نشینی صدا و سیما در مورد موسیقی / بلای تازه دوستان نادان
در هر حوزه ای ضربه های از ناحیه برنامه های جدی نیست بلکه از ناحیه کسانی است که با افراط و تفریط بسیاری از امور را از روند طبیعی خویش خارج می سازند . در حوزه موسیقی صدا و سیما نیز به دلیل نبود نظارتی مستمر و نیز استفاده نکردن از صاحبان فن فضا به سمتی رفت که هر ننه من قمری هم ادعای خواندن و آهنگسازی دارد . نمونه آن برخی از به اصطلاح خوانندگانی اند که هرروزه د ربرنامه های صبحگاهی میکروفون به دست می گیرند و لب می زنند و جالب اینکه با این کار دو نشان می زنند هم خود رامعرفی می کنند ( آن هم در سرما و برف ) و هم برنامه آن تهیه کننده کم خرد را پر می سازند . امروز که در سایت فردا خواندم با اعتراض روحانیان قم قراراست محدودیتهای تازه ای برای موسیقی د رصدا و سیما ایجاد شود در یافتم که ماجرا از همین برنامه های سخیف آب می خورد که متاسفانه به رغم ادعای نظارت بر آنها یلخی و رها هر که را در کوچه پیدا کرده اند به برنامه های خود می کشانند ومیکروفونی به دستشان می دهند که بخوان .
من همه گاه گفته ام که آدمی از دست دوستان نادان ضربه می خورد . در مثنوی معنوی حکایتی است ( علاوه بر حکایت معروف دوستی خاله خرسه )از حضرت عیسی (َع) که در کوهها پا به فرار نهاده بود . رهگذری وی را دید و گفت : یا مسیح چرا فرار می کنی ؟ تو که مرده را زنده میکنی و کور را شفا می بخشی چرا چنین أشفته و هراسان فرار می کنی که حضرت عیسی در پاسخ میگوید من تمامی این کارهایی که توگفته ای را انجام می دهم اما انجام یک کار از عهده من خارج است و معالجه آدمهای نادان است که تنها راه خلاصی از دست آنها را فرار دیده ام .
اصل خبر را هم بخوانید
نقد دیدگاههای محمد رضا لطفی 1
وعده داده بودم که برخی از دیدگاههای جناب لطفی را مورد نقد و ارزیابی قرار دهم . طبیعی است که هدف اصلی از این بررسی و نقد دستیابی به معیارهایی شفاف تر برای پیش رفت موسیقی ایرانی است . در مرحله نخست آن بخش از سخنان ایشان که علت اصلی از تاکید دوباره بر آموزش و تجزیه و تحلیل ر د یف را بی توجهی مدرسان به این بخش می داند مورد ارزیابی قرار می دهیم . آقای لطفی در پاسخ به اين پرسش كه تعداد فراواني نوازنده و رديف دان در وضعيت كنوني به آموزش موسيقي مي پردازند ، آنها را به دليل آنكه طوطي وار چيزي را حفظ كرده اند و از تجزيه و تحليل محفوظات خود عاجزند ، از عوامل ركود موسيقي سنتي و ضعيت وخيم آموزش موسيقي سنتي درايران مي داند . وي همچنين در پاسخ يه اين سوال كه آيا مركز حفظ و اشاعه كاركردش به پايان نرسيده است ديدگاهي را عرضه كرد كه نقطه نظر جناب طلايي در مقابل آن قرار مي گيرد. به نظر مي رسد كه اين ديدگاه بيش از آنكه مبتني بر داده هاي آماري باشد ، تحليلي از يك كار شناس و چهره صاحب نام موسيقي است . برچنين بنيادي مي توان به تحليل و ديدگاه برخي ديگر از چهره هاي شناخته شده موسيقي سنتي و رديفي ايران توجه كرد . از جمله اينها ديگاه حسين عليزاده و نيز داريوش طلايي است كه به تازگي د رآخرين شماره فصلنامه وزين ماهور گفته شده است . ، ديدگاه اول ديدگاه آقاي لطفي كه معتقد است آنهايي كه امروزه رديف درس ميدهند دركي ازرديف ندارند واز تجزيه و تحليل آن عاجزند و ديدگاه دوم ديدگاه جناب عليزاده ونيز آقاي طلايي كه در زير به آنها اشاره مي شود .
حسين عليزاده :" آقاي فرهت و آقاي برومند دارند به عنوان به عنوان تحليل گران موسيقي ، رديف را تحليل مي كنند ( اشاره به سي دي اي كه به تازگي از سوي انتشارات ماهور منتشر شده و در آن مرحوم نورعلي خان برومند در حال تحليل موسيقي رديفي براي دكتر فرهت است ) . البته استاد برومند خيلي خدمت بزرگي كرده و تنها استادي بود كه صحبت مي كرد و مسائل را باز مي كرد ، اما الان جوانهايي كه خيلي هم سن و سالي ندارند ، به راحتي و دقيق تر مي توانند ماهور را تجزيه و تحليل كنند . اين نشان مي دهد كه موسيقي ايراني ، هر شرايطي را كه گذرانده ، در زمينه پژوهش و آناليز هم خيلي پيشرفت كرده . اصلا مي دانيد ، ما عادت داريم كه همه اش منفي بگوييم ، اما همان قدر كه جوانهايي هستند كه خيلي خوب ساز مي زنند و رديف را درك كرده مي زنند ، خيلي ها هم هستند ( نه فقط شاگردهاي استاد برومند ، بلكه همچنين شاگردهاي اين شاگردها ) كه به راحتي مي توانند اين رديف ها را تجزيه و تحليل كنند . معلوم مي شود كه اينها را ياد گرفته اند ، ياد گيري صحييح موسيقي هم جريان داشته است " ( ماهور شماره ۲۹ )
داريوش طلايي : " وقتي مركز( مركز حفظ و اشاعه موسيقي صدا وسيما) چند سال پيش مي خواستند دوباره راه بيندازند، من هم رفتم آنجا ، گفتم زماني كه مركزدرست شد اين موسيقي داشت از بين مي رفت . آن موقع يك برنامه ريزي اي داشت ، يك رسالتي داشت . حالا كه ديگر حفظ شده . حالا بايد يك رسالت ديگري داشته باشد و هدف ديگري برايش تعريف شود.آن زمان را بايد با آن زمان مقايسه كرد. الان ديگر معني ندارد كه ما بخواهيم در مركز رديف را حفظ كنيم ؛ هم ضبطش است ، هم نتش هست و همه هم بلدند ." (همان منبع)
بخش دوم گفت و گو با محمد رضا لطفی
روز گذشته بخش اول گفت و گو با جناب محمد رضا لطفی منتشر شد . امروز بخش دوم این گفت و گو منتشر می شود با این توضیح که بخشی از سخنان ایشان که در آن نامی از خانم هنگامه اخوان آوردند از سوی روزنامه حذف شد. لطفی دراین بخش سخنانی درباره شهرت و معروفیت دارد و اینکه آدمی با یک کار خوب هم می تواند راه سی ساله کسی که هزار تا کار متوسط و بی کیفیت دارد را طی کند . برای مثال در این مورد از هنگامه اخوان نام می برد که با یک کار توانست شهرت و اعتباری را به دست آورد که دیگران از رسیدن به آن عاجز بودند.
بخش دوم گفت و گو با محمد رضا لطفی
گفت و گو با محمد رضا لطفی
حدود سه هفته قبل بود که ایزدی زنگ زد و گفت آقای لطفی می خواهند که شما با وی گفت و گو یی انجام دهید . یک شنبه روزی بود که نزد لطفی رفتم . از دیدار آخرم با این چهره نامی موسیقی سنتی نزدیک به ۱۰ سال می گذشت .آن زمان لطفی در هفته یک جلسه تحلیل ردیف درس می داد و واقعا که آدمی را از این حیث اشباع می کرد . هنوز نکاتی که وی برای گوشه شهناز دستگاه شور بیان کرده بود در ذهنم جولان می دهد . در هر حال این گفت و گو انجام شد و یک هفته ای نگذشت که دیدم گفت وگویی با ایشان در شرق منتشر شده است .( این توضیح را بدهم که گفت و گوی من با ایشان رو ز یک شنبه انجام و گفت و گوی خانم رسولی روزچهارشنبه همان هفته . لذا به لحاظ تقدم زمانی این گفت و گو زودتر از آن گفت و گو انجام اما دیرتر منتشر می شود ). . با آقای لطفی مشورت کردم و گفتم که بهتر است این گفت و گو یکی ُ دو هفته دیرتر منتشر شود تا طراوت آن گفت و گو نیز باقی بماند . در هر حال امروز در روزنامه همشهری این گفت و گو چاپ شده است و بخش دوم آن هم فردا منتشر خواهد شد. نکاتی که آقای لطفی درباره مسائل گوناگون گفته اند جای بحث و گفت و گو دارد که امیدوارم فرصت کنم تااین نکات را یک به یک در اینجا بحث کنم . نخستین نکته که اتفاقا جناب داریوش طلایی و نیز آقای علیزاده موضعی مخالف آقای لطفی دارند بحث ضرورت وجودی ایجاد مرکزی شبیه مرکز حفظ و اشاعه است که در گفت و گوی آنها با نشریه ماهور آمده است .
نکته ای در باره صدابرداری و چینش سازها
اين نكات را نوشته ايم تا به يكي از موارد در اختتاميه جشنواره امسال بپردازيم كه اركستر موسيقي سنتي است. اين اركستر حاصل زحمات محمد جليل عندليبي است كه ذوق و قريحه اي خوب و گوش نواز در ملودي پردازي و نيز سازبندي موسيقي ايراني دارد، اما صدايي كه آن شب از اين اركستر به گوش مي رسيد، آن چيزي نبود كه شنونده انتظار داشت و اين مشكل بيش از آنكه به نحوه سازبندي كار بازگردد، به نحوه چينش ساز در صحنه راجع بود.
در اين گروه سه دف نواز حضور داشتند كه درست در پشت سازي چون ني قرار گرفته بودند كه صداي آن بر خلاف صداي پرهيمنه دف ظريف است، به همين دليل صداي دفها به نوعي صداي ني را در اركستر تحت الشعاع قرار و به اصطلاح اهل موسيقي آن را خفه كرده بود. اين درحالي است كه در كارهاي جناب مشكاتيان ( ضمن آنكه ايشان از يك دف در اركستري ۲۰ نفره استفاده مي كرد ) اين ساز به همراه تمبك در گوشه قرار مي گرفت تا سازهاي ديگر تحت الشعاع صداي اين ساز قرار نگيرد.در هر حال با توجه به اينكه سازبندي موسيقي ايراني قانوني نوشته شده و مدون ندارد، پس بهتر است به تجربه هاي ديگران و به خصوص در زمينه صدابرداري به مشورت با صدابرداران كاركشته ( كه خوشبختانه در جشنواره امسال هم از دو تن از اين صدابرداران پيشكسوت استفاده شده بود ) بپردازند تا مطلوب ترين صدا به گوش شنونده برسد. حيف است اين همه زحمتي كه صرف مي شود (به خصوص از سوي چهره اي همانند جناب عندليبي) با برخي ايرادات اين چنين جزيي هدر رود و نتيجه مطلوب خود را به بار نياورد.
این مطلب در ااینجا هم آمده است
نقدی بر جشنواره موسیقی فجر/ آوایی برای فراموش شدن
درآمد :بيست و يكمين جشنواره بين المللي موسيقي فجر پنج شنبه گذشته با حضور چهره هاي نامي موسيقي ونيز مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در تالار وحدت برگزار شد . همچنانكه در هفته گذشته وعده داديم ، بررسي دقيق تر اين جشنواره را به پايان يافتن وانهاده بوديم كه با برگزاري اختتاميه اين فرصت فراهم شد ، چرا كه اختتاميه هربرنامه اي ، از جمله جشنواره موسيقي فجر، چكيده اي از طرز تفكرات دست اندركاران آن را پيش چشم بينندگان قرار مي دهد و از اين بابت فرصتي را براي افراد فراهم مي آورد تا با كندوكاو در اظهار نظرها ونيز بررسي چگونگي انتخاب و معرفي افراد برگزيده به تصويري دقيق تر ازنحوه و سلوك دست اندركاران جشنواره دست يابد.نوشته زير با توجه به اظهار نظرات دست اندركاران جشنواره، دراين مراسم ، درباره بخشهاي مختلف اين فستيوال هنري نگاشته شده است كه از نظر شما گراميان مي گذرد .
ضرورت وجودي برخي از بخشها
يكي ، دو سالي است كه بخش پژوهش جشنواره موسيقي فجر به عنوان مهمترين بخش اين جشنواره رخ نموده است . امسال نيز دبير محترم جشنواره از استقبال گسترده از اين بخش ياد كرده و آن را بسيار مطلوب خوانده است. پرسشي كه دراينجا به ذهن ميرسد اين است كه آيا برگزاري بخشي به نام پژوهش دراين جشنواره امري ضروري است و اصولا اين بخش در زمره ذاتيات جشنواره است يا در زمره امور عرضي .
انگونه كه نگارنده از محتواي برنامه هاي جشنواره و هدف گزاري هاي اوليه آن استنتاج كرده ام، جشنواره موسيقي فجر به مانند جشنواره هاي فيلم و تئاتر قرار است برآيند توليدات موسيقي هرسال باشد . اگر چه بر خلاف دوجشنواره مذكور ، اين جشنواره هيچ گاه نتوانست به چنين هدفي دست يابد ،اما تلاشها در دوره هاي گذشته بر چنين محوري استوار بود . برهمين بنياد گروهها ي موسيقي سعي مي كردند با استفاده از فرصت جشنواره ، دو تا سه ماه مانده به اين رويداد، به بازسازي گروه خود بپردازند و با ساختن برخي از آثار تازه و نيز بازنوازي آثار گذشته، حركتي دوباره را بيآغازند . براساس چنين برنامه ريزي اي هر گروه در طول دوسال كارهايش را نو مي كرد ،يعني در هر جشنواره ابتدا برخي از اجراهاي گذشته گروه اجرا و در تداوم آن برخي از ساخته هاي تازه به صحنه برده ميشد و در روندي دوساله آثار تازه و نو مي شدند . اگر همين رويكرد را بخواهيم به بخش پژوهش موسيقي جشنواره تسري دهيم بايد انتظار داشته باشيم اين بخش برآيند توليدات پژوهشي يك ، يا دو سال اخيرباشد. دسترسي به آمار اين توليدات نيز چندان كار مشكلي نيست و فرديا نهاد ( دراين جا مركز موسيقي )با توجه به بودجه اي كه به اين كار اختصاص مي دهد ، درمتن قرار داد با مدير اجرايي اين بخش، بايد مواردي چون ارائه گزارشي از چند و چون فعاليتهاي پژوهشي در حوزه موسيقي در سال گذشته از سوي افراد يادشده را نيز پيش بيني كنند . با مراجعه اي به دانشگاههاي موسيقي ، و درخواست فهرست و چكيده پايان نامه هاي دوره هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد و نيز دسترسي به فهرست و چكيده مطالب تاليفات و ترجمه هاي صورت گرفته در اين دوره ( از طريق خانه كتاب ) اين فهرست به دست مي آيد .
اگر چنين امري در بخش پژوهش پيش بيني شده است كه بايد اجرا مي شد ، كه نشد . اگر چنين چيزي در بخش پژوهش پيش بيني نشده است كه بايد بر عرضي بودن اين بخش و نه اصلي بودن آن گواهي داد و سخنان دبير محترم جشنواره موسيقي، مبني بر كيفي بودن بخش پژوهش را بيشتر تعارفي همانند تعارفات معمول اين گونه مراسمها دانست ؛ چيزي شبيه سخنان ايشان كه كار تمامي گروههاي متقاضي شركت در جشنواره( 140 گروه ) را ممتاز اعلام كرده بودند (ازسخنان دبير جشنواره در مراسم اختتاميه ) . چرا كه ارزيابي اين بخش( بخش پژوهش ) بايد از سوي پژوهشگران حوزه موسيقي صورت گيرد ونه آهنگسازان ، نوازندگان و رديف دانان .
پرسشي كه اينجا طر ح مي شود ، جايگاه و ميزان مفهومي به نام "كيفي" است . هر فردي براي دسترسي به متر و معياري براي سنجش كيفيت چيزي نيازمند به مقايسه است ؛ مقايسه ميان امر كمي يا كم ارزش تر با امر كيفي و پر ارزش تر . براي اين كار بايد گذشته اي وجود داشته باشد و كارنامه اي كه بتوان دست به ارزيابي و مقايسه زد . تا چنين چيزي فراهم نباشد ، نمي توان گفت كه جشنواره موسيقي فجر امسال ،و به خصوص بخش پژوهشي آن و ارزش برنامه هاي ارائه شده دراين بخش تاچه ميزان است . متاسفانه كارنامه يا گزارشي كامل از سخنراني هاي بخش پژوهش سال گذشته نيز انتشار عمومي نيافته است( اينكه اين سخنراني ها انتشار عمومي نيافته اند نيز خود جاي پرسش دارد. يا برنامه ها چندان كيفي نبوده اند ويا دست اندركاران اين برنامه ها زحمت گردآوري ، پياده سازي ، ويراستاري و تنظيم وانتشار آن را به خود نداده اند تابه صورت كتابچه به همراه آلبوم موسيقي انتشار يابد تا تعداد بيشتري از اين پژوهشها استفاده كنند ) تا آدمي به مقايسه بنشيند ودريابد كه كدام يك از اين سخنان تكراري است و كدام يك غير تكراري؟ . قصد از اين پرسش زير سوال بردن دست اندركاران جشنواره موسيقي فجر و بخش پژوهش نيست ، بلكه اتفاقاتي كه در اين روزها رخ داده است ، نگارنده را نسبت به وجود برنامه اي مدون و كار شده براي بخشهاي مختلف ، دچار ترديد اساسي مي كند . براي نمونه يكي از رديف دانان نامي كه نامش در بخش پژوهش قرار داشت ، عنوان مي كرد كه دو تا سه روز قبل از برگزاري سخنراني اش به وي اطلاع مي دهند كه بايد سخنراني كند و موضوعش را هم به وي اطلاع مي دهند و ايشان براي آنكه سخنانش روندي منطقي داشته باشد و به مانند برخي از سخنرانان به ورطه خاطره گويي نيفتد ، مجبور مي شود شب تاصبح بيدار بماند تا روندي منطقي به سخنان خويش بدهد .
نكته بعدي ، عدم استفاده مركز موسيقي و دست اندركاران جشنواره از ظرفيتهاي بخش پژوهش در ديگر نقاط است . روزي كه آقاي همافر به مركز موسيقي امدند بر نبود ارتباطي ميان دانشگاه و مركز موسيقي انگشت نهادند ،اما از قرار اين سخنان در حد حرف باقي ماند ، چرا كه برخي از بهترين پژوهشگران موسيقي كه در دانشگاهها تدريس مي كنند و آثارشان در بازار موسيقي موجود است درزمره غايبان اصلي اين بخش هستند . همچنانكه مجموعه دست اندركاران جشنواره به رغم پيشنهاد هيئت مديره كانون پژوهشگران خانه موسيقي مبني بر برگزاري سميناري براي اعضاي اين كانون( كه از شاخص ترين پژوهشگران كشور تا تازه واردان در آن عضو هستند) وارائه كارنامه اي از روند پژوهشها در سال گذشته و جاري ، نه تنها به اين پيشنهادوقعي ننهادند بلكه آن را مورد تمسخر قرار دادند ويا پاس دادن هاي نخ نما شده خواستند اين مجموعه را از سر خود واكنند. برخورد شايسته ، انساني و كارشناسانه آن بود كه در نشستي با هيئت مديره اين كانون طرح تفضيلي را طلب مي كردند و در نهايت با دلايل كارشناسانه و متقن به رد اين طرح دست مي يازيدند ، حال بماند از اينكه يكي از سرفصلهاي وظايف نهادهاي دولتي در برنامه چهارم توسعه ، حمايت از نهادهاي مدني حوزه هاي مختلف است كه متاسفانه در اين بخش هيچگاه به آن توجه نشد ؛ توگويي هيچ يك از مسولين يا دست اندر كاران موسيقي ( از جمله شوراي سياستگزاري ) اطلاعي از اين بند برنامه چهارم ندارند ، يا اگر دارند اعتقادي به اجرايي كردن آن ندارند كه در هر دوصورت كاري خلاف قانون انجام داده اند واز اين بابت بايد پاسخگو باشند .
تقدير ها ؛ با كدام معيار
نخستين پرسشي كه در برابر فهرست افرادي كه در اختتاميه جشنواره موسيقي فجر از آنها تقدير به عمل آمد، به ذهن مي رسد ، معيار هاي اين انتخاب افرادي اند كه دست به گزينش اين افراد مي زنند . البته در سالهاي پاياني مديريت علي مرادخاني بر مركز موسيقي و جشنواره موسيقي فجر ، افرادي از چهره هاي شناخته شده موسيقي معرفي شده بودند تا برنامه هاي جشنواره را ببينند واز آن ميان برخي افراد و گروهها را به عنوان كساني كه اجراهاي درخشان تري داشته اند معرفي و به آنها لوح وچنگي اعطا كنند. اين تجربه كه مي توانست دردراز مدت به شكل گيري كميته اي داوري براي ارزيابي جدي تر بخش حرفه اي هاي جشنواره بينجامد ، سر برنكشيده ، فروخسبيد و تداوم واستمراري نيافت . فهرست تقدير شوندگان جشنواره به گونه اي است كه به جز برخي از چهره هاي پيش كسوت موسيقي كه تقدير از آنها شايسته و بايسته است ، در ديگر بخشها اگر افراد ديگري هم معرفي مي شدند جاي اين پرسش وجود داشت. واقعا بر نگارنده پوشيده است كه چرا بايد در اين انتخاب برخي از افراد وگروهها ناديده گرفته شوند . براي نمونه در اين قحط سالي كه هيچ گونه كمكي از سوي مسئولان به گروههاي موسيقي سنتي صورت نمي گيرد ، جضور گروههاي پرتعدادي چون خورشيد، آبيدر، همنوازان ، و... چرا نبايد در حد يك تقدير و تشكر خشك و خالي پاس داشته شود . يا درميان اين همه چهره هاي موسيقي نواحي ايران ، يك تن براي تقدير وجود نداشت ( البته با توجه به نگاه كاسبكارانه دست اندركاران اين بخش كه در همان روزهاي نخست جشنواره به بهانه نبود مكان وامكانات مرخصشان كردند و اندك دستمزد اين افراد كم ادعا و فروتن را به پس از جشنواره حوالت داده اندو سبب شدند تا كه فرياد برخي از موسيقي دانان شاخص نواحي ايران از اين نوع برخوردهاي تحقير آميز به آسمان بلند شود، طبيعي است كه هيچ فردي مورد لطف اين همراهان صديق موسيقي نواحي قرار نگيرد ) همچنانكه هيچ بانوي نوازنده يا عضو گروه كر يا در بخش تكخوانان و تكنوازان ويژه بانوان هم از ديد دست اندركاران جشنواره شايسته دريافت اين جوايز نبوده است . اين گونه است كه وقتي جشنواره موسيقي فجر به پايان مي رسد ، تاثيرات اين جوايز و هديه ها به هفته اي هم نمي كشد ، همانند خود جشنواره كه گويي همه ياد گرفته اند به آن نگاه ابزاري بيندازند .
پا نوشت : يكي از منظومه خوانان نامي خطه شمال كه در جشنواره حاضر بود با ذوق و قريحه شعري كه داشت، در ابياتي دست اندركاران جشنواره را مورد خطاب قرار داده است و به زباني طنز آميز از رفتار آنها با اهل موسيقي نواحي ايران ابراز گله مندي كرده است. نسخه اي از اين شعر طنز در دفتر روزنامه موجود است .
همچنانکه در مقدمه اشاره کردم این مطلب با حذف بخشهایی در اینجا آورده شده است

