نگاهی به کنسرت گروه دستان
جمعه شب به مدد یاد آوری آقای سامانی( هوشنگ) به کنسرت گروه دستان رفتم . از ای کنسرت دو گزارش نوشته ام که اولی را در اینجا بخوانید و دومی را در زیر .
ادامه مطلب
گروه موسيقی دستان که دو سال قبل بدون خواننده در کاخ نياوران برنامه داشت، اين بار با خواننده ای جوان به مدت چهار شب، از ۲۸ تا ۳۱ تير در اين مکان به اجرای برنامه پرداخت.
کنسرت گروه دستان در بخش های متعلقات شور، دستگاه همايون و نغمه بيات اصفهان اجرا شد.
در بخش اول قطعاتی از ساخته های حسين بهروزی نيا، آهنگسازو نوازنده بربط گروه و حميد متبسم، نوازنده تار و از بنيانگذاران اصلی گروه دستان در اوايل دهه هفتاد، به اجرا درآمد.
دربخش دوم که با خوانندگی سالار عقيلی همراه بود، قطعاتی از ساخته های سعيد فرج پوری ( آهنگساز و نوازنده کمانچه) اجرا شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 31 تیر1385ساعت
7:51 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |
مهلتی بایست تا خون شیر شد / پاسخ آذر سینا به لطفی
مدتي اين مثنوي تأخير شد
مهلتي بايست تا خون شير شد.
جدل قلمي كه روزنامه همشهري درباره اصيل نوازي در كمانچه نوازي، به راه انداخته بود، به دليل برخي رخدادهاي روزانه موسيقي كه اين صفحه به آن مي بايست مي پرداخت به تأخير افتاد. اين تأخير البته يك حسن داشت و يك عيب.
حسن آن اين بود كه از اصل بحث اندكي فاصله گرفته شد و اين دور شدن، فرصتي را فراهم آورد تا به عيب و نقص و مزيت اين گفت وگوها و بحث بيشتر توجه شود. عيب آن هم اين بود كه باب جدل را زنده نگه نداشتيم كه از جمله دغدغه هاي يك روزنامه نگاري پويا و جاري است.
اما به سياق كلام مولوي گرامي، اين مهلت خواسته يا ناخواسته، سبب شده است تا صباوت و جنيني و خامي نوشته ها، زدوده و نوشته ها اندكي صيقل خورند كه نمونه آن همين نوشته استاد مهدي آذرسينا است كه از پختگي و تأمل خوب ايشان در اصل بحث خبر مي دهد.
در اين ايام، بخصوص پس از انتشار نوشته اي از يكي از خوانندگان در پاسخ به نوشته جناب كيهان كلهر، دوستان و البته برخي از اهل موسيقي تماس گرفتند و معترض شدند كه آن نوشته نمي بايست منتشر مي شد، دليل آنها هم اين بود كه سطح بحث بين طرفين (اهل موسيقي و بخصوص كمانچه نوازان) و آقاي لطفي است و ورود افراد عادي، مي تواند اين سطح را نازل كرده و به سقوط بكشاند.
اين بحث از منظري درست و از منظري ديگر چندان به صواب نيست. نگارنده در همان نوشته «نقد در حوزه عمومي» اشاره كرده ام كه وقتي سخني در منظري عمومي (رسانه اي) طرح مي شود، تمامي آدمهايي كه آن را مي خوانند، اين حق را پيدا مي كنند كه درباره آن اظهار نظر كنند.
اين اظهارنظر گاه در ذهن خواننده مي ماند و امري شخصي مي شود و گاه به قلم مي آيد و به آن رسانه ارسال مي شود. آن نوشته كه اتفاقاً متن اصلي آن موجود است و برخلاف نظر برخي دوستان، نامه اي جعلي نيست، ديدگاه گروهي از خوانندگان درباره نوشته جناب كلهر بوده و انعكاس يافت. در هر حال نوشته جناب آذرسينا ( كه با پوزش از ايشان كه بخشي از مطالبشان را به جهت حجم صفحه كاستيم ) مجالي را فراهم مي كند كه جدي تر در اين بحث تأمل كنيم. اميد كه ديگر هنرمندان هم در اين وادي به ياري اين بحث آيند و بر غناي آن بيفزايند.
مهلتي بايست تا خون شير شد.
جدل قلمي كه روزنامه همشهري درباره اصيل نوازي در كمانچه نوازي، به راه انداخته بود، به دليل برخي رخدادهاي روزانه موسيقي كه اين صفحه به آن مي بايست مي پرداخت به تأخير افتاد. اين تأخير البته يك حسن داشت و يك عيب.
حسن آن اين بود كه از اصل بحث اندكي فاصله گرفته شد و اين دور شدن، فرصتي را فراهم آورد تا به عيب و نقص و مزيت اين گفت وگوها و بحث بيشتر توجه شود. عيب آن هم اين بود كه باب جدل را زنده نگه نداشتيم كه از جمله دغدغه هاي يك روزنامه نگاري پويا و جاري است.
اما به سياق كلام مولوي گرامي، اين مهلت خواسته يا ناخواسته، سبب شده است تا صباوت و جنيني و خامي نوشته ها، زدوده و نوشته ها اندكي صيقل خورند كه نمونه آن همين نوشته استاد مهدي آذرسينا است كه از پختگي و تأمل خوب ايشان در اصل بحث خبر مي دهد.
در اين ايام، بخصوص پس از انتشار نوشته اي از يكي از خوانندگان در پاسخ به نوشته جناب كيهان كلهر، دوستان و البته برخي از اهل موسيقي تماس گرفتند و معترض شدند كه آن نوشته نمي بايست منتشر مي شد، دليل آنها هم اين بود كه سطح بحث بين طرفين (اهل موسيقي و بخصوص كمانچه نوازان) و آقاي لطفي است و ورود افراد عادي، مي تواند اين سطح را نازل كرده و به سقوط بكشاند.
اين بحث از منظري درست و از منظري ديگر چندان به صواب نيست. نگارنده در همان نوشته «نقد در حوزه عمومي» اشاره كرده ام كه وقتي سخني در منظري عمومي (رسانه اي) طرح مي شود، تمامي آدمهايي كه آن را مي خوانند، اين حق را پيدا مي كنند كه درباره آن اظهار نظر كنند.
اين اظهارنظر گاه در ذهن خواننده مي ماند و امري شخصي مي شود و گاه به قلم مي آيد و به آن رسانه ارسال مي شود. آن نوشته كه اتفاقاً متن اصلي آن موجود است و برخلاف نظر برخي دوستان، نامه اي جعلي نيست، ديدگاه گروهي از خوانندگان درباره نوشته جناب كلهر بوده و انعكاس يافت. در هر حال نوشته جناب آذرسينا ( كه با پوزش از ايشان كه بخشي از مطالبشان را به جهت حجم صفحه كاستيم ) مجالي را فراهم مي كند كه جدي تر در اين بحث تأمل كنيم. اميد كه ديگر هنرمندان هم در اين وادي به ياري اين بحث آيند و بر غناي آن بيفزايند.
روز هشتم مرداد متن کامل نوشته آقای آذر سینارا در همشهری آنلاین گذاشتم .
متن کامل پاسخ مهدی آذر سینا به محمد رضا لطفی
.
این توضیح را بدهم که عکس اقای آذر سینا را خودمن در روز تشیع پیکر استاد بهاری گرفتم . با یک دوربین زنیط که یکی دو روز بعد شیر پاک خورده ای آن را از کشوی من در روزنامه دزدید .
+ نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1385ساعت
11:51 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

