تبليغاتX
سربانگ

نگاهی به کنسرت ناظری وگروه کابوکی

شاید مهمترین نکته ای که می توان درباره کنسرت ناظری در ورزشگاه انقلاب گفت همانا استفاده از برخی از نوازندگان حرفه ای اما ناشناخته موسیقی بود که دراین کنسرت نشان دادند از بسیاری از نام ونشان داران چیزی کم ندارند. درباره این کنسرت دو مطلب نوشته ام . اولی را می توانید دراینجا بخوانید و دومی را نیز به صورت کامل در زیر آورده ام .

 

"ما برای برپايی اين کنسرت خيلی تلاش کرديم . حتی تا قبل از برگزاری، دو بار کنسرت برهم خورده بود، اما ما هم فرزند اين آب و خاکيم و ياد گرفته ايم که چگونه جنگ و جدل کنيم و در نهايت کنسرت را برگزار کرديم."

اين سخنان را شهرام ناظری در ابتدای آخرين شب کنسرت خود در مجموعه ورزشی انقلاب گفت، مکانی که نزديک به ده سال قبل نيز نخستين بار با کنسرت وی به عنوان يکی از ورزشگاههای مناسب برای کنسرتهای موسيقی شناخته شد.

شهرام ناظری گفت که به دليل تاخير يک ساعته در برگزاری کنسرت، برنامه گروه را بدون آنتراکت و تنفس اجرا خواهد کرد و سپس به اتفاق گروه نه نفره اجرای خود را آغاز کردند.

اجرای قطعات آلبوم ای لوليان

برخلاف آنچه که در اطلاعيه های پيش از کنسرت آمده بود، برنامه کنسرت ناظری تکراری نبود.

در آن اطلاعيه آمده بود که وی قطعاتی از ساخته های قديمی خود را اجرا خواهد کرد. اما ناظری با اجرای قطعاتی تازه از آخرين کارهای خود و نيز اجرای قطعه زمستان (با شعر مهدی اخوان ثالث) با سازهای سنتی و نيز قطعاتی از موسيقی کردی نشان داد که گروه نه نفره اش برای آماده ساختن اين قطعات تمرينات فشرده و مداومی را پشت سر گذاشته اند.

کنسرت با قطعه ای در نغمه دشتی آغاز شد، اين قطعه تصنيفی بود به نام سرمست بر روی شعری از مولانا که پيش از اين توسط گروه دستان در آخرين کارشان با ناظری (لوليان) به اجرا درآمده بود.

استفاده از ريتمهای تند و نيز ضربآهنگ پر و استوار از ويژگی های اين قطعه بود که با همان تنظيم گروه دستان اجرا شد. تنها تفاوت اين اجرا با اجرای گروه دستان در اضافه شدن ساز نی به گروه بود.

پس از آن قطعات ديگر همان آلبوم به ترتيب اجرا شد. قطعاتی که شاخص ترين آن ضربی دشتی است که براساس تمی محلی از سوی حميد متبسم بازسازی و تنظيمی مجدد شد.

در ميانه های قطعات هم ناظری به خواندن آواز در برخی از گوشه های نغمه دشتی و نيز آواز شور می پرداخت. گروه نه نفره شهرام ناظری که عمدتا چهره های جوان اما مستعد تکنوازی موسيقی سنتی چند سال اخير را شکل می دهند، نشان داد که تمرينات فشرده و منظمی را پشت سر گذاشته است.

اجرای زنده و هماهنگ برخی از اين قطعات، که از پيچيدگی تکنيکی بسيار بالايی برخوردارند، از توان تکنيکی و نيز هماهنگی گروهی نوازندگان حکايت می کرد. گروه البته در ميانه های اجرای قطعه ضربی دشتی، اندکی ناهماهنگی داشت که در نهايت و بدون افتادگی از ريتم به کار خود ادامه داد.

زمستان اخوان ثالث

اجرای قطعه زمستان بر روی شعری از مهدی اخوان ثالث بخش بعدی برنامه گروه ناظری بود. اين قطعه ۲۰ سال قبل با تنظيم و آهنگسازی محمدرضا درويشی و توسط ارکستر بزرگی از سازهای سنتی و کلاسيک به صورت آلبوم به بازار موسيقی عرضه شده بود.

ناظری پيشتر در مصاحبه ای که با نگارنده داشت گفته بود که انتشار آن آلبوم هم بدون آنکه ميکس نهايی کار صورت بگيرد به بازار موسيقی عرضه شده بود.

اکنون ناظری همان اجرا و تنظيم را با سازها و حسی سنتی اجرا کرد. حس صحنه ای کار بسيار جالب توجه بود. فضای کلی قطعه زمستان از لحنی حماسی برخوردار است و تاکيد بر سازهای کوبه ای چون دف و تمبک و دادن نقشی جدی به اين دو ساز به همراه ساز کششی کمانچه بار عاطفی و حماسی اين قطعه را بالا برده بود، ضمن آنکه نبايد از تنظيم دقيق و شنيدنی محمد رضا درويشی بدون اعتنا گذشت.

اين تنظيم با سازهای سنتی هم هماهنگ و در نهايت سبب شد تا تماشاگران و شنوندگان کنسرت چند بار در ميانه های کنسرت تحت تاثير قرار بگيرند و به تشويق و دست زدن بپردازند.

قطعات کردی

اجرای قطعات کردی از جمله برنامه های ثابتی است که شهرام ناظری در کنسرت هايش اجرا می کند. تفاوت اين اجرا با اجراهای گذشته ناظری از قطعات کردی در اين بود که اين بار وی بخشی مهم از کنسرت را به اجرای قطعاتی تازه تنظيم شده از اين گونه موسيقايی اختصاص داد.

اين درحالی بود که در کنسرتهای اخير وی بيشتر به اجرای يکی، دو قطعه يا تصنيف کردی معروف، آن هم به تقاضای تماشاگران می پرداخت. ناظری پيش از اجرای قطعات گفت که اين بار می خواهد دو ساز که در موسيقی کردی کاربردهای فراوانی دارند را به جامعه موسيقی معرفی کند.

وی گفت که پيش از اين ساز تنبور را در کنسرتهايش معرفی کرده بود، و اين بار دو ساز ديوان و نيز بالابان را معرفی می کند.

ديوان سازی است مضرابی که صدايی بين سه تار و تار دارد و البته پيش از اين هم توسط گروههای ديگر موسيقی ايرانی، از جمله گروه ارغنون با صدای حسام الدين سراج، در ساختار ارکستر موسيقی ايرانی به کار گرفته شده بود.

بالابان هم که سازی بادی است اگرچه ريشه ای ايرانی دارد، اما بيشتر در کشورهای ترکيه و نيز ارمنستان به کار گرفته می شود.

استقبال از کنسرت ناظری به حدی بود که مدير برنامه هايش اعلام کرد که در صورت دريافت مجوز می تواند اواخر هفته جاری هم اين اجرا را برای چند شب تکرار کند.

در گروه موسيقی همراه ناظری که به گروه کاپوکی معروف است، نوازندگانی چون صابر نظرگاهی: تار و ديوان، شهرام محمدی: تار و دهل، راشد باباشهابی: کمانچه، فردين کريم خاوری: سه تار و جره، آرمان سيگارچی: عود،فردين لاهور پور: نی، بالابان و ديوان، پژهام اخواص: تنبک و پنداريک، سياوش ناظری: دف به اجرای برنامه پرداختند.

کنسرت شهرام ناظری در ورزشگاه انقلاب در حالی برگزار شد که در چند روز اخير حسام الدين سراج از برگزاری کنسرت به دليل دير آماده شدن مجوز، انصراف داد و عاليم قاسم اف هم به دليل صادر شدن ديرهنگام مجوز برگزاری آن را سه هفته به تاخير انداخت.

+ نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 3:53 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

موسیقی پاپ درگفت و گو با بابک بیات

اين عكس به چند سال قبل بازميگردد . اين روزها آقاي بيات سخت بيمار بود و ماموفق به گرفتن عكس تازه اي از ايشان نشديم

یکی دو هفته ای است که بابک بیات آهنگساز نام آشنای موسیقی به کشور بازگشته است . هفته گذشته دوست گرامیم آرش نصیری گفت وگویی طولانی از این آهنگساز را برایم آورد که به همراه یادداشتی در صفحه پنج شنبه کار کردیم . گفت و گو نکته تازه ای ندارد اما تجدید دیداری است با یکی از چهره های شاخص آهنگسازی موسیقی پاپ . بر این گفت وگو یادداشتی نوشته ام که می خوانید.

 

درباره موسيقي مردم پسند

موسيقي مردم پسند و نحوه نضج وشكل گيري اش در ايران وابسته به عوامل متعددي بوده است . مهمترين عامل در اين ميان به گسترش مفهومي به نام شهروندي و نيز صنعتي شدن ربط پيدا مي كند . در واقع هرچقدر شهرنشيني رشد يافت و فربه شد و رفاه عمومي فزوني بيشتري گرفت ، به همان نسبت تنوع مفهومي به نام لذت از زندگي و اوقات فراغت نيز گسترش پيدا كرد . مردماني كه در زماني به ديدن نمايش در يك ميدان عادت كرده و در نهايت به برخي مراسم آييني و مناسك خو گرفته بودند، با رشد شهرنشيني و تنوع امكانات و ارتباطات و پيدايي ابزارهاي توليدي همانند راديو و تلويزيون در سطحي وسيع و عمومي شدن آن ،به سمت استفاده از اين ابزارها سوق داده شدند . به دنبال اين مشاغلي هم براي توليد و تنوع بخشي به اين خواسته ها فراهم آمد. موسسات و شركتهايي شكل گرفتند و آموزشگاههايي هم پديدار شدند تا به شكل علمي و اصولي آموزشهاي لازم براي نظم دادن به اين خواسته ها را تدوين كنند . بر اين بنيان بايد شكل گيري راديو درايران و نيز برخي آموزشگاههاي موسيقي در اوايل قرن حاضر را نتيجه سوق داده شدن جامعه ايران به سمت صنعتي شدن ارزيابي كرد. اين امكانات و نيز بازار تقاضاي فراوان فرصتي را فراهم كرد تا عرضه كالاي موسيقي از جنبه تفريحي خود خارج شده و به شغلي اقتصادي با بازار تقاضاي نسبتا بالا روبرو شود. عرضه كنندگان دريافته بودند كه هر نوع از مردمي نيازمند نوعي خاصي از موسيقي هستند و طبايع گوناگون و سليقه هاي متفاوت ، موسيقي هاي متفاوتي راهم طلب مي كنند ، بر اين بنيان هم جامعه هنري وهم بازاري كه شكل گرفت ، به سمت توليد انواع مختلف موسيقي كشيده شدند و از اين جا بود كه موسيقي مردم پسند يا پاپ ، پاي به عرصه وجود گذاشت . اين موسيقي بر سه پايه نرم افزاري استوار بود . اول موسيقي سنتي و نواحي ايران ، دوم موسيقي مطربي و يا عوام پسند كه در سالهاي ابتدايي قرن حاضر شكل گرفته بود و در نهايت موسيقي مردمي غرب كه خود تجربه هاي فراواني را در اين زمينه طي كرده بود و انواع مختلف موسيقي مردم پسند آن در گوشه وكنار كشورهاي صنعتي اجرا مي شد و هركدامشان به سبك ومكتبي دراين نوع موسيقي تبديل شدند .
كشورما نيز از اين وضعيت مصون نماند و تراشه هاي مدرنيته به بخش موسيقايي هم رسيد و موسيقي مردم پسند چه در پيش از انقلاب و چه پس از انقلاب ( در سالهاي مياني دهه ۷۰ ) بازار خود را تحميل كرد و توانست به سرعت براي خود جا باز كند .
آنچه در اين ميانه اهميت داشت ، توجه نهادهاي متولي موسيقي به اين نوع موسيقي بوده است . صدا وسيما در دوره آقاي لاريجاني اين ضرورت و نياز را در جامعه حس كرد و براي آن برنامه ريزي هم نمود ، آن برنامه اتفاقا بسيار مناسب و خوب شروع شد و نگاهي به ساخته هاي اوليه اين گونه موسيقايي كه جناب بيات هم از سرآمدان آن است ، نشان مي دهد كه تفاوتها با آنچه كه امروز ، به گوش مي آيد ، فراوان است. اين ساختمان درطبقات بعدي به سمت كارهاي در سطح پايين تر رفت و نتوانست كنترل لازمه در اين زمينه را به عمل آورد.وزارت ارشاد هم اين ضرورت را اگر چه در سالهاي پاياني دهه هفتاد ( با برگزاري جشنواره اي در فرهنگسراي بهمن ) دريافت ، اما به دلايلي نتوانست به شكل رسمي از آن حمايت و براي آن برنامه ريزي كند .
در نتيجه فضا به سمتي رفته است كه موسيقي پاپ جدي در حاشيه قرار گرفته است و موسيقي پاپ غير جدي و سطحي رونق و رواج فراواني يافت . اين تب تند البته اكنون اندكي فروكش كرده است و ديوار ستبر اقتصاد و بازار عرضه و تقاضا ناخالصي هاي موسيقي مردم پسند را خود به خود تصفيه كرده است. اكنون مي توان گفت كه موسيقي پاپ ايران در دوران گذار خود است ، گذاري كه سبب مي شود آنچه توان ارتباط با مردم را دارد باقي مانده و آنچه نمي تواند اين ارتباط را حفظ كند ، محكوم به نابودي است . اين هم البته هنگامي ميسر است كه اين انتخاب را به مردم واگذاريم . تاريخ موسيقي ايران نشان داده است كه مردم كمتر خطا كرده اند و همه گاه كارهاي خوب ( درانواع موسيقي ) مهر ماندگاري خود را زده اند وكارهاي باري به هر جهت كه نه بافت موسيقايي مناسبي داشتند و نه از ساختارمحكم شعري برخوردار بوده اند ، نتوانسته اند در اين رودخانه جاري و پرشتاب دوام آورند و كفي بر روي آب شدند .
+ نوشته شده در جمعه 3 شهریور1385ساعت 4:35 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |