کامکارها و رویکرد به فرمهای پیچیده
چهارشنبه شب به اتفاق یکی از دوستان به دیدن کنسرت کامکارها رفتم. این کنسرت نخستین تجربه خانه موسیقی دربرپایی و اداره یک کنسرت بزرگ است که در آن شب به گمانم خوب عمل کردند . اگرچه معتقدم در نگارش بروشور کار یکی از بزرگترین افتخارات گروه کامکارها به هر دلیلی آورده نشده است و آن حضور واجرای این گروه در مراسم اعطای جایزه نوبل به خانم شیرین عبادی بود.
در زير بخشی از گفته های هوشنگ کامکار آهنگساز و مدير هنری گروه کامکارها را در زمان اجرای این کنسرت در اسلو نروژ بخوانید
"موقعی که شنيديم که خانم عبادی برنده جايزه نوبل شدن مثل همه ايرانيها خيلی خوشحال شديم.
ارسلان قبلأ يک قطعه موسيقی کلاسيک ساخته بود. او يکروز اين قطعه رو برد پيش خانم عبادی و قطعه رو بهشون تقديم کرد.
تصميم ما اين بود که اين قطعه رو در مراسم اهدای جايزه صلح در شهر اسلو با ارکستر سمفونيک نروژ اجرا کنيم و ارسلان اون رو رهبری کنه. ولی بعلت وقت کم و نبودن امکان تمرين، اينکار ممکن نشد.
ولی افتخار گروه هنری کامکارها بود که بتونيم در اين مراسم معتبر و جهانی صلح نوبل شرکت کنيم و موسيقی کشورمون رو اجرا کنيم»
شما فکر می کنید چرا از چنین اجرایی ذکری در بروشور نشده است . من آن را به حساب برخی محافظه کاری های بی دلیل خانه موسیقی می گذارم ونه چیز دیگر.
از سوی دیگر صدا برداری کار هم چندان چنگی به دل نمی زد ( حد اقل در بخش اول ) نکته دیگر فرم گرایی کامکارها است که می تواند نقطه آغازی باشد برای آشنا ساختن برخی از شنوندگان و بینندگان کلاسیک کنسرتهای گروه کامکارها با فرمهای پیچیده تر موسیقی و نیز آگاه ساختنشان به اینکه اندکی فسفر مغز بسوزانند و درباره این گونه کارها فکر کنند .
درباره این کنسرت در اینجا نوشته ام و البته نوشته ای دیگر که در زیر می آید.
نخستين اجرای مشترک خواننده ای عراقی با يکی از گروههای شناخته شده موسيقی از ايران چهارشنبه هفدهم آبان (هشتم نوامبر) در تالار بزرگ کشور و در حضور چهارهزار تماشاگر برگزار شد.
اين کنسرت قرار است تا سه شب ادامه يابد اما با توجه به هجوم علاقمندان، به نظر می رسد هفته آينده نيز اين کنسرت برای يک شب تکرار شود.
عدنان کريم نخستين خواننده عراقی است که در نيم قرن اخير در کنسرتی با اين درجه از اهميت درايران می خواند.
کثرت فرمهای چندصدايی
کنسرت کامکارها درمقايسه با اجرايی که آنها در تابستان ۸۳ در کاخ نياوران داشتند، چه در صورت و چه در محتوا تغييرات مهمی کرده بود؛ تعداد اعضای گروه به شانزده نفر تغيير يافته و در کنار آن برخی از سازها، همانند تار و دف به گروه اضافه شده است.
هوشنگ کامکار، سرپرست و آهنگساز و مدير هنری گروه کامکارها، در گفتگو با نگارنده گفت: "اين تغييرات به دليل ظرفيتهای تازه ای است که در آهنگسازی گروه و برخی از آهنگها و تصانيف به وجود آمده و همين نياز سبب شده است تا از سازها و نيز نوازندگان تازه ای در کار بهره ببريم تا بتوانيم آنچه را خواست ما در ارائه تصويری پيچيده تر از موسيقی ايرانی است، به منصه ظهور برسانيم".
وی دعوت از برخی از نوازندگان مهمان را نيز در جهت پر کردن چنين خلأی تفسير کرد.
از سوی ديگر چند تن از اعضای خانواده کامکارها که بايد آنها را نسل سوم اين خانواده به شمار آورد نيز به گروه اضافه شده اند اما نگاهی به ترکيب و سازبندی گروه کامکارها نشان می دهد که تک تک افراد و سازها بر اساس ايده و نيازی به گروه اضافه شده اند و کامکارها نمی خواستند و نمی خواهند که سياهی لشگر به گروه اضافه کنند.
بر خلاف اجراهای سابق اين گروه که قطعات ساده کردی و فارسی بيش از قطعات پيچيده در فرمهای مختلف موسيقايی بود، اين بار چربش با قطعات پيچيده و چندصدايی است.
بر همين بنيان و به دليل ماهيت پيچيده اين قطعات، هر نوازنده برای نخستين بار متن نت نويسی شده قطعات مربوط به خود (پارتيتور) را به صحنه آورده تا با دقت و ظرافت افزونتری به اجرای قطعه بپردازد.
در بخش اول شش قطعه و تصنيف اجرا شد که از ميان اين قطعات سه قطعه خانه ام ابری (ساخته ارسلان کامکار بر اساس شعری از نيما)، سرود زمين ساخته هوشنگ کامکار (برروی شعری از لنگستون هيوز با ترجمه احمد شاملو) و قطعه به ياد مادر ارسلان کامکار از ساختار پيچيده تری برخوردارند.
استفاده از ترکيبات چندصدايی و نيز تقسيم وظايف ميان نوازندگان و خوانندگان به نحوی که هر کدامشان خط نتی مجزا از ديگری بنوازند ماهيتی پيچيده و فرم گرايانه به کار داده است.
در مقابل، دو قطعه ساقی (اثر بيژن کامکار با تنظيم اردشير کامکار) و قطعه فراق اثر زنده ياد حسن کامکار فرمهای کلاسيک آهنگسازی موسيقی سنتی را در خود مستتر دارند و از بافت و ساختار ساده تری برخوردارند.
حضور سه بانوی خواننده که دوتن از آنان همسران کامکارها هستند؛ (نجمه تجدد حسينی همسر بيژن کامکار و مريم ابراهيم پور (همسر ارسلان کامکار) و صبا کامکار(فرزند هوشنگ کامکار) کفه بخش آواز را به سمت اين گروه سه نفره سنگين کرده است.
حضور اين سه تن وهمخوانی آنها شايعه ای را هم بلا اثر کرده، شايعه ای که در برخی محافل هنری پيچيده که وزارت ارشاد از همخوانی بانوان جلوگيری می کند و ديگر به کنسرتهايی که بانوان همخوان در آن حضور داشته باشند اجازه اجرا نمی دهد.
يکی از اثرگذارترين قطعات بخش نخست اجرای کامکارها، تصنيف به ياد مادر است که ارسلان کامکار در سوگ از دست دادن مادرش با الهام از اشعاری از خيام نيشابوری ساخته است.
ارسلان کامکار پيش از اجرای اين تصنيف برای لحظاتی ميکروفون را به دست گرفت و گفت که تا قبل از اين کنسرت، مادرشان در تمامی کنسرتهای موسيقی در رديف جلو می نشست و به تماشای هنرنمايی فرزندانش می پرداخت و اين دلگرمی بزرگی برای آنها بود اما امسال اولين سالی است که وی به ديار ديگر رخت کشيده است و ديگر روبروی آنها ننشسته تا هنرنمايی شان را نظاره گرباشد.
بخش کردی: صدايی شهری شده
بخش دوم کنسرت گروه کامکارها با حضور عدنان کريم عراقی رنگ و بويی ديگر گرفت.
عدنان کريم صدايی گرم دارد اما در مقايسه با خوانندگان نامی موسيقی کردی همانند عزيز شاهرخ، سبک خوانندگی اش بيشتر شهری است؛ به اين معنا که آن خوی و خصلت و هيمنه ای که صداهای وحشی و نا آرام خوانندگان کردی در خود دارند در صدای کريم کمتر به چشم می آمد.
ضمن آنکه حجم و گستره صدای اين خواننده کردزبان عراقی هم از همقومانش درايران بسی پايينتر است.
عدنان کريم شش تصنيف کردی به نامهای بای نسيم ( باد نسيم)، دلی من (دل من)، که ئه و جوانه ( آن زيباروی)، گيان گيان (جان جان)، به لنجه (به ناز)، نه کی نه کی ( نکن دست نگهدار) را اجرا کرد که سه تصنيف آن را هوشنگ کامکار در همان حال و هوای کارهای سابقش تنظيم کرده و سه تصنيف ديگر را به ترتيب اردوان، اردشير و ارسلان کامکار تنظيم کرده اند.
شايد مهمترين نکته ای که در اجرای قطعات کردی به چشم می آمد نبود قطعات و تصانيفی با سرعت و ضرباهنگ تند بود که تقريباً در تمامی کنسرتهای اخير کامکارها در زمره قطعات ثابتی به شمار می رفت که اين گروه اجرا می کنند.
درباره گروه کامکارها
اجرای گروه کامکارها قرار بود تابستان امسال برگزار شود اما به دليل آنچه هوشنگ کامکار در گفت و گو با ايسنا، ندادن بموقع مجوز برای اجرا اعلام کرد، اجرای آنها به تأخير افتاد.
گروه کامکارها در سال ۱۳۴۴ تأسيس شد اما اجراهای موفق آن به پس از انقلاب و سالهای اوليه دهه شصت بازمی گردد.
اين گروه را بايد ديرپاترين گروه موسيقی درايران نام نهاد که نقش مهمی در معرفی موسيقی ايرانی به ديگر نقاط جهان داشته است.
حضور در جشنواره موسوم به دنيای موسيقی، هنر و رقص (WOMAD) به مديريت پيتر گابريل آهنگساز انگليسی و نيز حضور و اجرای کنسرت در مراسم اعطای جايزه صلح نوبل به شيرين عبادی از جمله فعاليتهای چشمگير اين گروه به شمار می رود .
درباره عدنان کريم
عدنان کريم خواننده ۴۴ ساله اهل کرکوک عراق است و همکاری خود با گروه کامکارها را نخستين بار در اواخر مرداد امسال آغاز کرد.
وی به همراه اين گروه کنسرتهايی در شهرهای مهم عراق از جمله اربيل، سليمانيه و دهوک برگزار کرده و حاصل اجرای مشترکش با گروه کامکارها آلبومی به نام ئه مشو (امشب) است که چندماه قبل در ايران ضبط شد و در سليمانيه عراق و کشور سوئد انتشار يافت.
خانه موسیقی و تبعیض ها
اين مطلب را درست شب بعد از مراسم نوشتم ( فكر كنم دو هفته قبل ) اما هر بار كه خواستم ارسالش كنم با مشكلي فني بر خورد كردم . حتی به جایی رسیدم که دوباره مطالبم را در بلاگ اسپات بگذارم . مطلب ارزش خبري ندارد اما از زاويه متفاوتي به فعاليتهاي خانه موسيقي در بزرگداشتها نگريسته شده است كه مي تواند باب بحثي رادرباره نگاه خانه موسيقي به اعضايش به نمايش بگذارد .
شنبه شب به ديد ن مراسم گرامي داشت استاد ناصر مسعودي رفتم. خانه موسيقي متولي اين مراسم بود و الحق كه مراسمي در شان استاد برگزار شد و عمري تلاش هنري اين چهره فروتن عرصه موسيقي و آواز به خوبي پاس داشته شد. رويكرد خانه موسيقي در برپايي چنين مراسمي بسيار نيكو است ، اما اين رويكرد نبايد با نگاههاي دولتي در آميخته شود و اين نباشد كه چون دولت ويا مجموعه وزارت ارشاداز كسي و فردي خوششان نمي آيد ، ما آن فرد را فراموش كنيم . نمونه آن در همين مراسم بود كه هيچ نام و نشاني از استاد احمد عاشورپور به ميان نيامد . اين درحالي است كه آقاي عاشورپور چه به لحاظ سن و چه از نظر هنري و كارهايي كه انجام داده است بيشتر از استاد مسعودي كار كرده و خود خط فارقي در شناساندن موسيقي محلي گيلان به ديگر شهروندان ايران است . اصولا دراين نوع كارها اگر قرار است كه از استاني خاص ياد شود ، بهتر است چند تن از اساتيد به يكباره مورد تقدير قرار گيرند. جالب توجه اينكه از يكي از دست اندركاران زحمتكش اين برنامه پرسيدم كه چرا ابتدا از آقاي عاشور پور كه بيش از نود سال سن دارند تقدير نكرديد كه گفتند كه پيدايش نكرديم . درحالي كه آقاي پور اميد دقيقا با آقاي عاشور پور رفت و آمد داشت . به گمان من چون آقاي عاشورپور در گذشته كاري خود فعاليتي سياسي داشت و منتسب به حزبي بود ، خانه موسيقي به مانند بسياري از مواقع كه كار هنري و حرفه اي را به پاي برخي مصالح سياسي قرباني ميكند ، اين بارهم از پيش كسوتي با سن و سال بيشتر گذشت و به استاد مسعودي پرداخت كه البته اين به معناي نفي تلاش آقاي مسعودي نيست كه به معناي كار غير كارشناسانه خانه موسيقي دراين زمينه ها است.
نکته جالبتراینکه خودجناب عاشورپور به این مراسم آمده بود و من هم دیدمش و عکسی هم ازایشان به یادگار گرفتم و جالبتر والبته تاسف انگیز تر اینکه از همه دراین مراسم نام و یادی شد جز همین پیرمرد.
در هر حال من دو گزارش را درباره اين مراسم نوشته ام . اولي دراینجا و دومي هم به صورت كامل درزير مي آيد.
خانه موسيقی ايران که مهرماه گذشته از چهار تن از چهره های نامی موسيقی سنتی تقدير کرده بود، شنبه شب 28 اکتبر (7 آبان) در تالار وحدت تهران از 'يک عمر تلاش هنری' ناصر مسعودی، خواننده ۷۱ ساله گيلانی، تجليل کرد.
اين مراسم با حضور چهره های نامی موسيقی و شماری از ورزشکاران و پيش کسوت کشتی ايران برگزار شد. (استان های گيلان و مازندران در شمال ايران به طور سنتی از مراکز اصلی تربيت و پرورش کشتی گيران بوده اند.)
ناصر مسعودی که متولد سال 1314 خورشيدی (1935 ميلادی) است، بخش قابل توجهی از پنج دهه فعاليت هنری خود را صرف موسيقی گيلکی کرده و در خاطره بسياری ايرانيان با ترانه ای که برای سريال 'ميرزا کوچک خان جنگلی' در دهه 60 خورشيدی خوانده بود شناخته می شود.
وی در مراسم شنبه شب نيز پس از دريافت لوح تقدير از مسئولين موسيقی و وزارت فرهنگ و ارشاد ايران، آوازی در مايه افشاری بر غزلی از مرحوم نوذر پرند اجرا کرد.
بخش های مختلف مراسم
در مراسم بزمحمد سرير، آهنگساز و رئيس هيات مديره خانه موسيقی ايران، با اشاره به اينکه سرزمين ايران فرهنگ های مختلفی دارد و عامل اصلی رشد و زايندگی اين فرهنگ ها تعامل آنها با يکديگر بوده، گفت: "همين تعامل يود که سبب شد تا چهره های نامی چون صبا به سراغ موسيقی نواحی گيلان رفته و برخی از نغمات آن را به دليل ظرفيت های بالای موسيقايی وارد ساختار رديف موسيقی ايرانی کنند."
وی تجليل از بزرگان و پيش کسوتان موسيقی را از برنامه های اصلی اين نهاد اجتماعی ذکر کرد و گفت: در آينده نيز برنامه های مختلفی برای تجليل از بزرگان موسيقی در شاخه ها ی مختلف داريم.
احمد ابراهيمی، مدرس و رديف دان پيش کسوت آواز، ديگر سخنران اين مراسم بود که به ويژگی های فنی و تکنيکی ناصر مسعودی در کار آواز اشاره کرد و گفت:
"مسعودی يگانه خواننده ای است که با دو لحن آواز می خواند، يعنی هم به موسيقی ايرانی احاطه کامل دارد و رديف های موسيقی آوازی را به خوبی فرا گرفته است و هم آهنگها و نغمه های فولکلور موسيقی محلی گيلان را با تمامی ظرايف و دقايق موسيقی آن منطقه اجرا می کند."
ماهدخت مخبر، شاعر و ترانه سرايی که سی سال با ناصر مسعودی همکاری مستمر داشت، ديگر سخنران اين مراسم بود که به ذکر خاطراتی از اين خواننده پيش کسوت پرداخت و در پايان غزلی به نام دل و دين را با مطلع
ای که همواره مرا بی دل و دين پنداری / گو چه کاری تو به کار دل و دينم داری
خواند که با تشويق فراوان حاضران روبرو شد .
اجرای تکنوازی کمانچه هادی منتظری، نوازنده و رديف دان، از ديگر بخش های اين مراسم بود. منتظری که سال ها نزد استادانی چون برومند و لطفی و بهاری رديف و نوازندگی کمانچه را آموخته است، برای اجرای خود تکنوازی در گوشه هايی از دستگاه شور را انتخاب کرد.
اجرای گوشه گيلکی در آواز دشتی و نيز گوشه معروف ديلمان ( که از جمله گوشه هايی است که صبا از منطقه گيلان به رديف موسيقی ايرانی اضافه کرده است) از ابتکارات اين نوازنده کمانچه بود که با تشويق حاضران هم روبرو شد.
در ادامه مراسم دو عضو هيات مديره خانه موسيقی ايران به همراه روسای موسيقی صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به روی صحنه آمدند تا لوح تقدير خانه موسيقی را به ناصر مسعودی اعطا کنند.
آخرين بخش برنامه اجرای موسيقی توسط گروه همنوازان صدا و سيمای ايران به سر پرستی مهيار فيروزبخت بود که ابتدا با گروه نوازی در نغمه افشاری آغاز شد و سپس با تکنوازی ويلن فيروزبخت ادامه يافت.
آواز آقای مسعودی در مايه افشاری روی صحنه با تشويق بی امان حاضران همراه بود و سبب شد اين هنرمند ايران برای لحظاتی ميکروفون را به دست بگيرد و صحبت کند.
آقای مسعودی گفت: "غليان احساسات به قدری در وجودم نفوذ کرده که قادر به حرف زدن نيستم. از همه عزيزانی که محبت کردند و برايم چنين مراسم باشکوهی را برگزار کردند سپاسگزاری ميکنم."
وی سپس از ورزشکاران حاضر در مراسم ( از جمله منصور برزگر مربی تيم ملی کشتی ايران) هم قدردانی کرد و گفت: "به جثه کوچک من نگاه نکنيد. من عاشق فوتبال و کشتی بودم و هستم و هر دوی اين ورزش ها را با شدت و حدتی تام و تمام انجام می دادم."
ناصر مسعودی در سال ۱۳۱۴ خورشيدی در شهر رشت - در شمال ايران - متولد شد. از کودکی با شنيدن آوازهای محلی و نيز آثار خوانندگان نامی چون قمر الملوک وزيری و استاد ظلی به آموختن فرم های موسيقی و آواز ايرانی پرداخت.
وی در سال ۱۳۲۸ به تهران مهاجرت کرد و از همان زمان نزد علی اکبر خان شهنازی به فراگيری رديف های موسيقی ايرانی پرداخت. شش سال بعد به رشت بازگشت و اين بار به بازيگری برای تئاتر روی آورد، اما به دليل آنکه حس ميکرد کار تئاتر روی صدايش در آواز تاثير منفی می نهد، اين پيشه را رها کرد.
با افتتاح راديو گيلان در سال ۱۳۳۴ خورشيدی (1955 ميلادی) مسعودی از جمله نخستين افرادی بود که در اين راديو به خوانندگی پرداخت.
سال ۱۳۳۹ را بايد نقطه عطفی در زندگی مسعودی به شمار آورد. وی در اين سال با احمد عبادی آشنا می شود و همزمان از دانش و تجربه ملوک ضرابی بهره می گيرد. آقای عبادی وی را به آقای پيرنيا ( مدير برنامه گلها ) معرفی می کند و نيز چند کار هم با مسعودی انجام می دهند که هم اينک در آرشيو صدا و سيمای ايران موجود است.
ناصر مسعودی در برنامه گلها با چهره هايی چون مهدی خالدی، حبيب الله بديعی، ورزنده، فرهنگ شريف، امير ناصر افتتاح، محمد موسوی، جليل شهناز، حسن کسايی، اصغر بهاری و ... همکاری داشته است. از جمله معروفترين ترانه های وی دراين دوره می توان به دو ترانه « ديوانه ام» و « رفتی ولی کجا» اشاره کرد.
بخش ديگری از فعاليت های موسيقايی مسعودی به کارهای فولکور وی بازمی گردد. وی را می توان معروفترين خواننده موسيقی فولکلور گيلان به شمارآورد. اگر چه احمد عاشورپور شاخص ترين خواننده گيلانی که همچنان درقيد حيات است و اتفاقا در شب برگزاری مراسم هم به تالار وحدت آمده بود، به لحاظ قدمت و سابقه از مسعودی پيشتر است و جای تعجب داشت که چرا خانه موسيقی ايران ابتدا برای اين چهره کهنسال (۹۲ ساله) موسيقی گيلان مراسم بزرگداشتی برپا نکرد.
آقای مسعودی بخش اعظم فعاليت های سه دهه اخيرش را بر اجرای ترانه های معروف گيلکی متمرکز کرد که عمده آنها را با دو فرم ارکستر موسيقی سنتی و ارکستر موسيقی ملی ارائه داد.
چهره هايی چون مرتضی حنانه، مصطفی کسروی، فرهاد فخرالدينی، فريدون ناصری، سيروس شهردار، و حسين صمدی از جمله افرادی بودند که برای وی آهنگسازی کردند.
يکی از شناخته شده ترين کارهای مسعودی ترانه ای است که وی روی آهنگ سريال ميرزا کوچک خان جنگلی خواند. اين اثر با تنظيم يوسف زمانی در سال های ميانی دهه شصت خورشيدی پخش شد و شهرت و اعتباری تازه را برای مسعودی به ارمغان آورد.
آخرين فعاليت های آقای مسعودی به همکاری دو سال قبلش با ارکستر ملی و نيز اجرای برخی ترانه ای محلی برای صدا و سيما ی مرکز رشت باز مربوط می شود. تازه ترين کار وی اجرای ترانه تيتراژ و پايان بندی سريال درحال پخش بوی گلهای وحشی است.
از مسعودی هم اکنون سه آلبوم کوراشيم ،پرچين (براساس ترانه هايی از جهانگير سرتيپ پور)، هلاچين (براساس ترانه هايی از زنده ياد شيون فومنی) و قلندر(با غزل هايی از نوذر پرند) موجود است.
