تبليغاتX
سربانگ

به پيشنهاد تازه محمد رضا لطفي فكر كنيد؟

 

پس از نگارش این متن درباره یک چیز بسیار فکر کردم. آن هم بلند شدن آقای ناظری و آقای مشکاتیان از میانه کنسرت آقای لطفی است. نمی دانم آنها با چه انگیزه ای در میانه کنسرت بلند شدند. اما رفتار آنها را با اصول اخلاقی سازگار نمی دانم . معتقدم هرچه قدر اجرای آقای لطفی بد بوده باشد و دوستان آن را غیر قابل تحمل ارزیابی کرده بودند که به گمان من چنین نبود اما لطفی آن قدر به گردن ما اهل موسیقی حق دارد که تا آخر یک برنامه پای سازش بنشینیم. نمی دانم اهل موسیقی چرا این قدر کم تحمل شده اند آن هم بزرگان این رشته که باید علاوه بر درس موسیقی به ما کوچکتر ها درس اخلاق هم بدهند.

 

 

 

اول:«موسيقي كلاسيك ايران به بن بست رسيده است» اين جمله چند سالي است كه مدام در گوشه و كنار شنيده مي شود و پژواك آن هم هر روز ابعاد وسيعتري به خود مي گيرد. اخيرا در برنامه نقد نغمه از زبان يكي از پژوهشگران  صاحب نام و شناخته شده موسيقي نيز بر اين نكته تاكيد شده است  و مقاله اي بلند هم در اين زمينه از سوي همين پژوهشگر( دكتر ساسان فاطمي) در فصلنامه ماهور( ويژه نقد) منتشر شده است  با اين عنوان كه «چگونه به ركود رسيديم و چگونه از آن خارج شويم؟» .چكيده اصلي اين مقاله بااين پيش فرض شروع شده است كه موسيقي كلاسيك ايران دچار تكرار مكررات شده است و گوشها ديگر صدا و نغمه تازه اي را نمي شنوند و حرف و سخن  تازه اي دراين نوع موسيقي به ميان نمي آيد و سرچشمه الهامات در سايه برخي اعتقادات محتسب مزاجانه و متصلبانه  خشكيده و البته راهي هم براي آزاد سازي  انرژي ها وجود ندارد.

   

دراين مقاله بلند آقاي فاطمي از كار يكي از استادان ياد مي كند( به گمانم آقاي عليزاده) كه برخلاف سنت رايج در ميان نوازندگان و آهنگسازان موسيقي كلاسيك ايراني ، به ابداع مقامي خاص دست يازيده است تا بتواند اندك آب لطفي بر فضاي خشك و محتسب مزاجانه موسيقي كلاسيك بيفشاند. ايشان از كار آقاي عليزاده نامي نبرده اند، اما آنهايي كه تحولات موسيقي كلاسيك  ايراني را پي گيري مي كنند ، مي دانند كه اين مقام همان مقام داد و بيداد است كه آقاي عليزاده علاوه بر نواختن آن در چند كنسرت و دريكي از آلبومهاي خود ، يكبار ديگر هم آن را با آواز آقاي شجريان انتشار داده اند.

 

در اين مقام نوازنده بين گوشه داد در دستگاه ماهور و گوشه بيداد در دستگاه همايون مدام رفت و برگشت دارد. اين ابتكار آقاي عليزاده البته آسان به دست نيامده است ونتيجه غور و بررسي در رديف موسيقي كلاسيك ايراني و روايتهاي گوناگون آن  و البته بصيرت و خلاقيتشان در كار آهنگسازي و از همه مهمتر وجود روحيه پرسشگري از سنت ها و چون و چرا كردن در آن است كه آقاي عليزاده از جمله پيشروان اين طريق بودو هست.

پرسش اين است كه آيا مي توان در كنار رديفي كه از موسيقي كلاسيك ايراني داريم رديفي ديگري خلق كرد؟يعني مقامات و گوشه هايي را آفريد كه علاوه بر آنكه طعم و رنگ موسيقي كلاسيك ايراني را دارد آنچيزي نباشد كه پيش از اين وجود داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 5:1 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

تند مي روي جانا ترسمت فرو ماني/يادداشتي درباره اظهارات معاون فرهنگي وزير درباره خريد كتاب

 

 

 

 ويژگي مهم يك حكومت تحمل و البته اعتماد به شهروندانش است، اما از فحواي نامه معاون محترم به ناشري كه عمري را بر سر انتشار كتابهايي ارزشمند نهاده است ، برمي آيد كه  ايشان نه تاب تحمل انتقاد منتقدان را دارد و نه اعتمادي به آنها.حتي آن نامه كوتاهي كه در پاسخ به نامه كارشناسانه اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران نوشته شده بود نيز از خشم و خروش حكايت مي كرد و نه از جانب كسي كه رياست جمهور آن خود را نوكر مردم مي داند. بوي اربابي گري هم در نامه ابتدايي كه امضاي روابط عمومي بر پاي آن بود و هم در نامه دوم از دور استشمام مي شود و به قول مولانا، بوشناسان حاذق با يك نگاه سطحي به متن اين پاسخ  مي توانند دريابند كه  در آن از شفقت و مهر ورزي كه شعار دولت تازه است ، خبري نيست كه نيست.

توملاف از مشك كان بوي پياز

مي كند مكشوف از بوي توراز

 

آقاي پرويز به جاي آنكه قلم منتقدان را ببوسند و از آنها سپاسگزاري كنند كه بالحني چنين كارشناسانه و به دور از هياهوهاي رايج و بدون هيچ چشم داشتي و تنها براي دفاع از منافع ملي ( يعني تزريق كتابهاي خوب ومفيد به كتابخانه هاي كشور) روزها و ساعتهاي خود را به تحليل و نقدموشكافانه فهرست خريد كتاب اختصاص مي دهند ،   بر آنها تيرو شمشير مي بارد و تهديدشان مي كند كه از رانت خواري هاي آنها خواهد گفت .

 ناشر چه رانتي را خورده است؟ آنهايي كه در كار نشرند مي دانند برخي از همين ناشراني كه اتقاقا به زعم شما وام هاي آنچناني گرفته اند ، پول خود را در كار كتاب گذاشته اند و اكنون آن كتابها به رغم ارزشهاي انكار نشدني در محتوي  ، فروش نمي روند و ناشر بخت برگشته توان باز پرداخت آن را ندارد( كه البته اين مورد بسيار جزيي است) .

 يا وامي به گروهي  از ناشران داده شده است كه كار خود را توسعه دهند و علاوه بر كار نشر، كتابفروشي خود را هم رونق دهند و اكنون كتابفروشي همين دسته از ناشران محل تردد اهل فرهنگ است و خود به زيست بومهاي فرهنگي تبديل شده است.

اين گروه مي توانستند وام را در مسيرهاي ديگري انداخته و برج و بارويي مي ساختند واكنون هم زير با ر شماتت اين و آن نبودند. وزارت ارشاد شما در حال يارانه دادن وهزينه كردن است كه چنين مكانهايي را دراكثر نقاط كشور ايجاد كند. آيا برگزاري نمايشگاههاي كتابهاي استاني در مكانهايي نه چندان مناسب اين كار و با هزينه هاي مختلف مناسب تر است يا اين كه در هر شهري چند كتابفروشي بزرگ باشد كه هم شغلي ايجاد كند و هم اينكه زيست بومهاي فرهنگي را سبب شود.اگر ناشري يا كتابفروشي اين ظرفيت را داشته باشد كه از وامي كه گرفته است ، به نحوي استفاده كند كه چنين فضايي را به وجود آورد كه هم شغلي براي برخي ايجادكندو هم اينكه ويترين كتابفروشي درايران را توسعه دهد و درنهايت به هدف شما كه گسترش كتابخواني است ، نزديك شود ، كار خطايي كرده است؟

مگر  هدف اصلي اصل 44 قانون اساسي كه اين همه بر‌آن تاكيد شده است، اين نيست كه آدميان خودامور خويش را به دست گيرند و در نهايت دست دراز دولت از تمامي امور كوتاه شود.

اگر قرار است شما از كتابهاي ناشران دولتي خريدكنيد ، چرا به مجلس و كميسيون تلفيق پيشنهاد نمي دهيد كه بخشي از همين بودجه اي را كه به شما مي دهند از همان محل از شما و اداره كتابتان كسر كنند و به ناشران دولتي دهند ودر عوض از آنها بخواهند كه 50 يا 70 يا هر درصدي كه د رقانون بودجه معين مي شود را مستقيم به كتابخانه هاي عمومي هديه كنند. اين گونه فكر نمي كنيد كه از گسترش بوروكراسي و آمد و شد اين همه كارشناس و كميته خريد كتاب هم رها شده و فرصت داريد كه به كارهاي ديگرتان بپردازيد؟

از قرار حافظه آقاي پرويز ياري نمي كند كه هيات مديره جديد اتحاديه تنها يك سال است كه اين سمت را به دست گرفته و تازه در دوره گذشته در حوزه خريد كتاب نكته غير شفافي وجود نداشت كه بخواهد عيان شود.  فهرست خريد كتاب از ناشران هر هفته از طريق هفته نامه كتاب هفته منتشر مي شد ؛ با تمامي اطلاعاتي كه مورد نياز بود و تازه ناشران فرصت اعتراض داشتند.

 آنچه ناشران 9 ماه است فرياد مي زنند و بارها نامه نگاري كرده اند، به مجلس ونمايندگانشان پناه برده اند و د رنشست ها و نامه هاي متوالي باشما در ميان گذاشته اند ، نكته اي بديهي بود و البته وظيفه شما به عنوان نماينده دولت دراين بخش كه آنچه را كه هزينه مي كنيد به اربابان خود گزارش كنيد.

اين  اصلي طبيعي است كه وقتي بودجه اي از بيت المال مسلمين و بر اساس تصميم نمايندگان مردم به جايي اختصاص داده مي شود،دست اندركاران آن بايد شفاف و بدون هيچ پرده پوشي آن را گزارش كنند. شما و نهاد زير مجموعه تان  در برابر اين نكته بديهي تاكنون مقاومت كرده بوديد و اگر نبود رايزني ها و فشارهاي وارده از چند سو اين نهج را ادامه مي داديد ، چنان كه  بر تصميم نابخردانه خود بر دوپاره كردن نمايشگاه ايستاديد و اگر نبود همين مقاومتها شان ومنزلت نمايشگاهي را كه ديگران با خون دل سال به سال بزرگش كرده  بودند، برباد مي داديد و اعتبار ومنزلت آن را فرو مي كاستيد.

اكنون كه تنها فهرست دو ماه ( در واقع يك ونيم ماه) را انتشار داده ايد كه اين همه دعاوي برخواسته است. شايد اگر اين مقاومت ها نبود شما هم نمي دانستيدكه بايد براي اين كار راه حل دقيق تري را به كار بنديد . راه حلي كه بخشهايي از آن در همين نامه ( در بند آخر) آمده است .

پرسش ها در اين زمينه فراوان است و البته آن فهرست دوماهه ( به اشتباه از سوي خبرگزاري غير دقيق كتاب سه ماهه نام نهاده شده است) نيزجاي تحليل و بررسي دقيق تري را نيازمند است كه گروه كتاب و انديشه در آينده نزديك ( همانند تحليلي كه روز يك شنبه منتشر شد) آن را ادامه خواهد داد.

 

نامه مدير نشرني به معاون فرهنگي وزير

 

پاسخ معاون فرهنگي وزير به مدير نشر ني

 

نامه اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران به معاون فرهنگي وزير

 

واكنش به نامه اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 6:7 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره هفته نامه آتیه

 

تا به امروز نمی خواستم نکته ای درباره هفته نامه آتیه بنویسم.به خصوص از دیداری نیم ساعته (ابتدای سال ۸۵ )با مدیر عامل جدید که درنهایت به انصراف از ادامه همکاری با این نشریه انجامید.چراکه معتقد بودم بدترین نوع خشونت درباره آدمهایی چنین پرمدعا و البته خود شیفته بی اعتنایی است.اما روز گذشته وقتی یکی از دوستان ماجرای بی کار شدن مدیرعامل سابق را تعریف کرد بر خودم فرض دانستم که درباره بی مروتی این گونه افراد چیزی بنویسم تا حد اقل کسانی  که دست به این گونه رفتار های غیز انسانی و غیر حرفه ای می زنند فکر نکنند که هر کاری می توانند انجام دهندو آب  هم از آب تکان نمی خورد.

وقتی تیم جدید به هفته نامه آتیه آمد آقای اصغری(رسول) درباره ویژگی های فردی مدیر عامل جدید نکاتی را گفته بود. اما من سعی کردم بدون پیش داوری نزد این مدیر عامل ۲۷ ساله بروم. وقتی وارد شدم ایشان ابتدا مقداری درباره رسانه  ها و روزنامه نگاری صحبت کرد.از برخی چهره های مطرح روزنامه نگاری و اساتید این رشته  کد آورد که من با آنها کار کرده بودم و اکنون هم بابرخی از آنها همکارم. خلاصه ایشان نیم ساعتی به من که به اندازه بیش از نصف سن ایشان تجربه روزنامه نگاری داشتم آموزش روزنامه نگاری داد و سپس با خود شیفتگی فراوان و رضایت از سخنانی که گفته بود از من خواست صحبت کنم.

من برخی اطلاعات داده شده را تصحیح کردم اما دیدم صحبت کردن من همانند کوبیدن میخ آهنین در سنگ است و ایشان تنها چیزی که ندارد گوشی برای شنيدن است.به لحاظ كاري هم نكته اي را گفت كه هر کسی که چند تا پیراهن در کار روزنامه نگاری پاره کرده باشد مي فهمد كه تعارف است. من هم رفتم و وقتي تماس گرفتند براي ارسال مطلب عذرخواهي كردم و گفتم گرفتارم و نمي توانم ادامه همكاري بدهم.همچنانكه  درنشريه كتاب هفته هم نماندم و بيرون آمدم .به دليل آنكه مي دانستم با تيم جديد نمي توانم كار كنم.برخي از دوستان همانند آقاي اصغري همانند من بودند و بيرون آمدند اما ديگراني هم بودند كه ساختند و سوختند. و البته برخی فرصت طلب  که با میانه داری دوست ما آقای اصغری به این مجموعه آمدند شدند سرمقاله نویس نشریه تامین و مطالبی تخصصی درباره خاطرات خود از طراحی و صفحه آرایی نشریه آتیه تامین  را به صورت پاورقی و همانند داستانهای دنباله دار در نشریه تخصصی تامین نوشتند. قصد من تخفیف این دوستان نیست بلکه می خواهم شان آنها را د رهمان اندازه نشان دهم که هستند.

 اميد كه الان اين وضعيت با آمدن تيم جديد در ساختار تامين اجتماعي دگرگون شود و اين نشريه تخصصي بتواند دوباره از نيرويي چون آقاي رستميان كه انصافا حق آب و گل به اين كار دارد ويا آقاي اصغري استفاده بكنند.

بگذريم و به اصل مطلب بپردازيم .وقتي شنيدم كه آنها مدير عامل قبلي را ابتدا عزل و سپس از هيات مديره هم بيرون انداختند و مدتي بعد هم كلا از كار بي كارش كردند دريافتم كه مروت و مردانگي اين آقاي مدير عامل ۲۷ ساله تا كجا قد كشيده است.  نمي دانم كه ايشان سركار رفته است يا نه اما همين ماجرا سبب شد تا من اين نوشته را بنگارم .در هر حال آتيه به جايي رسيد كه گاه د رنشريه تامين آن سه صفحه گفت و گو با مدير عامل آتيه درج مي شد تا شهوت شهرت آقاي مدير عامل فروكش كند.

مدتي بعد آن ها رستميان را كه به نوعي بنيانگذار آْتيه بود بيرون انداختند و كاري كردندكه من كمتر درجاي ديگر ديده بودم .اين نكته را از ان جهت مي گويم كه نشريه آتيه رسانه اي غير سياسي بود و عمده مطالب آن  تخصصي و محوریت اصلی ان هم  در زمينه مسائل بيمه اي و تامين اجتماعي.از این جهت این نشریه یک منبع مورد اعتنا برای روزنامه نگارانی که در زمینه تامین اجتماعی کار می کنند به حساب می آمد.

در هر حال وقتي شنيدم كه نحوه بركناري مدير عامل تامين اجتماعي چگونه بود(ساعت ۶ صبح به وي خبر مي دهند و ساعت ۸ صبح بدون هيچ مراسم توديع و .. بركنارش مي كنند و فردي تازه كه اتفاقا آدم آشنا به امور بيمه اي است را به جايش مي نهند)با خود گفتم اين آه آن كارمند بخت برگشته و همانندان وي و فرزندان و خانواده وي و امثال وي در سازمان تامين اجتماعي بود كه چنين سرانجامي را برايشان رقم زد. در هر حال اميدم اين است كه آقاي مدير عامل سازمان و البته مدير عامل جوان و خامكار آتيه و برخي اعوان و انصارشان از اين تجربه درس بگيرند و اگر روزي وزماني در جايي پست و سمتي گرفتند گمان نكنند كه اين سمتها ابدي است .

هفته نامه آتیه نشریه ای بود که من از اوایل سال ۷۴ همکاری خود را با آن شروع کردم و بیش از ۱۱ سال به شکل مرتب و منظم دو صفحه فرهنگی و هنری آن را سرپرستی می کردم. در این مدت دوستان زیادی با من درقالب گفت و گو و یادداشت و نگارش مطلب و ترجمه همکاری کردند که از جمله آنها می توانم به رحمت امینی بهزاد صدیقی کیوان نخعی اسدالله امرایی هوشنگ سامانی فرانک آرتا خانم منصوری و... دیگرانی که نامشان درخاطرم نیست اشاره کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعت 3:44 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

توصیه ای به روزنامه نگاران بیکار شده ایلنا و هم میهن

 

مراسم اعتراض به توقيف  روزنامه هم ميهن  امروز در محل انجمن صنفي برگزار شد و همزمان شنيديم كه خبرگزاري ايلناهم توقيف(يا به قول مدير عامل مستعفي اين خبرگزاري فيلتر) شده است.دوستان ما در خبرگزاري ايلنا در ميانه بحثی  كه بر سر آمدن و يا نيامدن كرباسچي بين آقاي شمس و زيد آبادي درگرفته بود ، از جلسه بيرون رفتند. من فهميدم كه آنها به اعتراض نشست را ترك كردند و بيرون رفتم با‌ آنها صحبت كردم و درنهايت نتوانستم راضي به برگشتنشان كنم.اما پيشنهادي دادم كه قبول كردند نشستي جدا در انجمن براي آنها ترتيب داده شود.

 از قرار آنها گمان مي كردند كه به آنها بي اعتنايي شده است ، اما وقتي به جلسه برگشتم و ماجرا را گفتم آقاي زيد آبادي گفت كه متوجه بلند كردن دست برو بچه هاي ايلنا نشده بود و ادامه داد که اصولا دعوت از آقاي مزروعي براي حضور پشت تريبون به جهت عدم اعلام آمادگي از سوي كس ديگري بوده است و ...

 من خود معتقدم كه دوستان ايلنايي ما زود تصميم گرفتند و جلسه راترك كردند، اما در هر حال اميد كه در نشستي كه برايشان ترتيب داده مي شود ، حضور يابند و كاري نكنند كه برخي از روزنامه نگاران روزنامه شرق در زمان توقيف موقتشان كردند و به جلسه نيامدند ويا كاري را كه برخي ديگر از دوستان روزنامه هم ميهن امروز انجام دادند و باز هم در نشست امروز حضور پيدا نكردند. اگرچه گفته شد كه هم ميهن چند روز ديگر راه اندازي خواهدشد ( كه اميد واريم چنين شود) اما اين رفتار و عدم حضور عمده  بر وبچه هاي هم ميهن دراين مراسم غير منطقي بود و با اصول کار صنفی  همخوانی نداشت. 

اين مقدمه را گفته ام تا به نكته اي اشاره كنم كه متاسفانه از سوي  بسياري از دوستان  روزنامه نگار ما مورد بي توجهي قرار مي گيرد. و آن فراموش کردن و پی گیری نکردن مسائل صنفی خود ازطرق قانونی است . شايد برخي دوستان كه شور و شر سياسي دارند ، بر اين نكته اي كه من اشاره مي كنم خرده بگيرند ، اما در هر حال براي كسي كه بيكار مي شود ، دانستن و عمل كردن به اين نكات لازم است و پی گیری این مسائل حد اقل حسنی که دارد این است که بخشی از هزینه های دوران بیکاری روزنامه نگاران بیکار شده از این طریق تامین می شود. 

همه ما مي دانيم كه روزنامه هم ميهن ونيز خبرگزاري ايلنا  را نه كارفرماي آن تعطيل كردند و نه روزنامه نگارانش ، بلكه به هر دليل ( كه متاسفانه غير منطقي و غير حقوقي هم هست و دلايل غير حقوقي هم ميهن را آقاي نعمت احمدي در همين نشست توضيح دادند) توقيف و تعطيلي  يا فيلتر اين دو رسانه از اراده اين دو گروه ( كارگر و كارفرما) خارج بود. در چنين مواقعي كه كارگاهي خارج از اراده كارگر يا كارفرما تعطيل مي شود ، دولت و سازمان تامین اجتماعی باید به كارگران در  ايامي كه بيكارند ،  بیمه بیکاری بپردازد.

براي اين منظور روزنامه نگاران  بیکار شده بايد شكايتي را تنظيم كنند و به اداره كار و شعبه مورد نظر ببرند( به گمانم شعبه اي كه در خيابان سميه قرار دارد) و باپی گیری آن حقوق خود را در این بخش ایفا کنند. دراین زمینه البته کمیته حل اختلاف انجمن صنفی هم می تواند مشورت های لازم مثل نحوه تنظیم شکایت نامه را که بار حقوقی متناسبش را هم داشته باشد را صورت بندی کند.

اگر دوستان مشورت بيشتري خواستند از طريق دفتر انجمن صنفي پي گيري كنند. ويا كامنت بگذارند تا من پاسخ دهم. در هر حال من اميدوارم كه هر چه سريعتر اين دورسانه راه اندازي شوند و دوستان ما دراين دو رسانه به سر كار خود بازگردند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 8:32 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

نگاهی اجمالی به کنسرت محمد رضا لطفی

پنج شنبه شبه به دیدن کنسرت استادمحمد رضا لطفی رفتم. گزارشی درباره این کنسرت نوشتم که می خوانید. درباره این کنسرت نکته های دیگری دارم که در آینده نزدیک خواهم نوشت. اما یک نکته که پس از کنسرت برخی از اهل موسیقی که من دیدمشان و ازآنها جویای نظرشان شدم بر آن اتفاق نظر داشتند هماناافسوسی بود که بر اجرای آقای لطفی داشتند. دوستانی که عمدتا اهل موسیقی اند و اجرای دو شب بعد آقای لطفی را دیدند نیز با نظر من موافق بودند. در هر حال همه ما با ساز لطفی خاطره ها داریم. شخص من با تکنوازی سه تاری که وی به یاد درویش خان نواخت سالها زندگی کرده ام و برخی از خوشترین خاطرات را با این اثر دارم . همچنان که با شوشتری ای که با شهرام ناظری کار کردند( به گمانم چاوش ۴ ) نیز زندگی کرده ام به خصوص ضربی که با مثنوی بانگ نی استاد سایه همراه است. به لحاظ شخصی و ذوقی هم از نواختن سه تار لطفی هنوز هم لذتی بی اندازه می برم  اما اگر با معیار ها یی که خود آقای لطفی می گذارند و درباره اش بحث می کنند و دیگران را دعوت به رعایت اصالتها می کنند اگر بخواهیم این کار ار ارزیابی کنیم ماجرا متفاوت می شود. درهر حال دراین نوشته سعی کرده ام نکاتی را بگویم اگر چه روند نوشته ساختاری گزارشی دارد.

برگزاری کنسرت محمدرضا لطفی بعد از ۲۵ سال

محمد رضا لطفی ،آهنگساز و نوازنده تار و سه تار شب گذشته(۱۴ تیر) کنسرت بداهه نوازی را به همراه محمد قوی حلم( نوازنده تنبک) در محوطه روباز کاخ نیاوران برگزار کرد که این کنسرت قرار است امشب و فرداشب ( ۱۵ و ۱۶ تیر) نیز ادامه یابد.

اجرای شب نخست لطفی به سه بخش تقسیم می شد. ابتدا وی قطعاتی را در آواز افشاری با تار اجرا کرد و سپس در بخش دوم برنامه قطعاتی را در دستگاه سه گاه با کمانچه نواخت و در نهایت در بخش پایانی برنامه با سه تار خود قطعاتی را به صورت مرکب نوازی در آواز اصفهان و دستگاه شور نواخت. در لابلای هر سه بخش برنامه وی در قالب آواز و یا تصنیف های ضربی اشعاری را خواند.

کنسرت محمد رضا لطفی از آن جهت اهمیت داشت که تنها نوازنده و ‌آهنگساز نامی موسیقی سنتی بود که عمده شاگردان و همراهان وی در ایران اجرای برنامه داشتند و دارند، اما آقای لطفی با وجود اجرای کنسرت های فراوان در خارج از ایران، ربع قرن درداخل ایران اجرای زنده نداشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 12:43 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

داوري آن سوي در نشسته است

راستش دل و دماغ نوشتن ندارم. روزنامه هم ميهن توقيف شده و بسياري از دوستان و همكارانم بيكار. بيكاري بد دردي است. يادم نمي رود وقتي در روزنامه آفتاب امروز كار مي كرديم برخي از اين بر و بچه ها به سياق همان چندر قاز حقوق روزنامه نگاري كه مي گرفتند براي آينده خود برنامه ريزي كردندو حتي ازدواج كردند و در تحريريه شيريني پخش كردند. امروز هم شايد در هم ميهن كه روزنامه اي خواندني و متفاوت بود چند تا از بر و بچه هاي روزنامه نگار قطعا با تكيه بر حقوق اين روزنامه افقي را براي خودترسيم كرده بودندكه با اين توقيف و تعطيلي تمامي آن آرزوها نقش بر آب شد.

نمي دانم كه با چه توجيهي اين گونه توقيف ها صورت مي گيرد . مهمترين ويژگي يك حكومت مردمي تحمل است كه متاسفانه در دولتي كه خود را مهرورز مي داند ، اين تحمل كمتر معنا يافته است. البته تحمل دوستان كار شاقي نيست، مهم اين است كه ما منتقدان خود را تحمل كنيم و اصولا درجه مهرورزي يك حكومت به تحمل منتقدان است و نه دوستان و ياران.

نوشته احمد كه اصولا آدم آرامي است و در نوشته هايش آرامتر!از عمق اين رخداد خبر مي دهد.فريادي از سر ناچاري و عصبانيت وشكايت از كار خلق پيش خدا بردن.در هر حال روزي اين گونه حركتها داوري خواهد شد، چه در منظر تاريخ و زمان و چه از سوي داوري كه َآنسوي در نشسته و تمامي اعمال و رفتار هاي مارا نظاره گراست.

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 11:34 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

حاشیه ای بر سخنان کلهر درباره ماجرای فیلمسازی استون درباره رئیس جمهور/موش در انبان تو لانه زده است



آنهایی که پیگیر تحولا‌ت فرهنگی و هنری در سه دهه اخیر هستند، نام مهدی کلهر را به خاطر دارند. چهره‌ای که از ابتدای انقلا‌ب در سمت‌های مختلف مدیریت هنری و فرهنگی فعالیت داشته و اینک نیز در قامت مشاور رسانه‌ای فرهنگی ریاست جمهور و از آن مهمتر نماینده قوه مجریه در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما فعالیت می‌کند.
از این منظر کلهر را باید پیشکسوت امور هنری و فرهنگی در دولت نهم تصور کرد و اظهارنظرهای وی را هم از همین زاویه بررسی و به نوعی وی را تئوریسین فرهنگی دولت نهم قلمداد کرد.
کلهر تا پیش از اینکه جامه همراهی دولت نهم را برتن کند، موضعی مستقل داشت و دیدگاه‌های وی، بخصوص در حوزه‌های هنری و از جمله موسیقایی، از استقلا‌ل فکری‌اش حکایت می‌کرد، اما از زمانی که لباس همراهی دولت نهم در مناصب و سمت‌ها را به تن کرد، دیدگاه‌هایش یا با تناقض‌های فراوانی روبه‌روست یا به نوعی توجیه گر رفتارهای دولت در عرصه فرهنگ و هنر و رسانه. ‌
تازه‌ترین سخنان کلهر به مناسبت تقاضای فیلم‌سازی اولیور استون (فارغ از درستی و نادرستی‌اش) از رئیس جمهور ایران بیان شده است.
وی در دو پاره از اظهار نظراتش، ابتدا اپوزیسیون آمریکا راهم جزو شیطان بزرگ دانسته و سپس گفته که اعتقاد دارد سینمای آمریکا عاری از فرهنگ و هنر است.
داوری درباره اظهار نظرات آقای کلهر را به اهل فرهنگ و هنر وامی نهیم و البته به ایشان توصیه می‌کنیم که وقتی را اختصاص دهند و حداقل دو فیلم <بازگشت>‌و <متولد چهارم جولا‌ی> استون را مشاهده کنند و ببینند که این فیلمساز معناگرا تا چه اندازه در نشان دادن روحیات انسانی ( در فیلم بازگشت) و نیز نقد جنگ آمریکا در ویتنام، حیرت انگیز کار کرده است. اما فقط با ایشان این پرسش را در میان می‌نهیم (به سیاق سمتی که در نظارت بر سازمان صدا و سیما دارند) که اگر ایشان اعتقاد دارند سیستم سینمای آمریکا عاری از فرهنگ و هنر است، چرا باید هر شب و روز بیشترین فیلم‌های این سینمای به زعم ایشان عاری از فرهنگ و هنر در شبکه‌های مختلف تلویزیونی و ویدئویی کشور به نمایش درآید و کارشناسان پیر و جوان صدا و سیما به ستایش و تحلیل و واکاوی جنبه‌های مختلف این فیلم‌ها بپردازند.
داستان این سخنان آقای کلهر ما را به یاد آن داستان مولوی می‌اندازد که موشی در انبار فردی وارد شده بود و وی مدام از پر شدن انبان خود پیش این و آن داد سخن می‌داد تا اینکه روزی فردی به وی خبر داد انبانش خالی است.
موش درانبان تو لا‌نه زده است‌
وز فنش انبان تو خالی شده است‌
اول ای جان دفع شر موش کن ‌
بعد اندر جمع گندم کوش کن ‌
 
توضیح:این مطلب امروز(۱۲ تیر) در روزنامه کارگزاران منتشر شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386ساعت 9:43 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

آيين نامه حرفه اي كار روزنامه نگاري را نقد كنيد/ فردا دير است

آنگونه كه از برخي از دوستان و نيز برخي از روزنامه نگاران شنيده ام ، آيين نامه كار حرفه اي روزنامه نگاران كه چند ماه قبل ازسوي وزارت ارشاد انتشار عمومي پيدا كرده بود و از اهل فكر و قلم خواسته شده بود كه درباره پيش نويس آن اظهار نظر كنند ،  تقريبا با كمترين تغييراتي قرار است به هيات دولت رفته و به صورت آيين نامه اجرا يي شود .

 اين آيين نامه مشكلات فراواني دارد و تا آنجايي كه نگارنده به ياد دارد مهمترين نقد ها بر اين آيين نامه را انجمن دفاع از آزادي مطبوعات و دكتر حسن نمك دوست نوشتند  که البته دکتر نمک دوست انصافا انرژی تام و تمامی برای نقدوارزیابی زشت و زیبای این آیین نامه صرف کرده اندو به شكلي مبسوط بند بند اين آيين نامه و مغايرت آن با اصول اخلاقي و حرفه اي روزنامه نگاري را مورد نقد قرار دادند. از قرار اين تذكرات ونقدها هم گوش شنوايي نيافت و متن نهايي باكمترين تغييرات قرار است اجرايي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 3:3 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

به بهانه گفت وگوی تازه با اکبر گلپایگانی/نهضت بازگشت و مرزهای نامشخص

 

دوستانم در روزنامه هم میهن گفت وگویی با اکبر گلپایگانی انجام دادندو ازمن خواستند که یادداشتی برای این گفت وگو بنویسم .این یادداشت امروز(۵ تیر)در هم میهن منتشر شده است.

اكبر گلپايگاني، ايرج خواجه‌اميري و برخي ديگر از خوانندگان دهه‌هاي 20 تا 50 راديو، كه يكي از پژوهشگران از اين گونه موسيقايي بحق به عنوان موسيقي راديويي ياد كرده است، با شدت و حدتي تمام و البته با سرعتي شگفت‌انگيز بازگشته‌اند و جالب توجه اينكه طلايه‌دار اين بازگشت همان راديو شده است؛ مكاني كه به اعتقاد بسياري از دست‌اندركاران امور رسانه‌ها به‌رغم تمامي تغييرات توانسته بدنه كيفي خود را حفظ كند.

 اين بدنه البته وابسته مخاطباني است كه آنها هم نسل مخاطبان راديويي‌اند يا به نوعي از سليقه‌هاي آن تاثير گرفته‌اند. اگر به نوع ترانه و تصانيف درخواستي و حتي پخش شده از برخي برنامه‌هاي راديويي ويژه موسيقي توجه كنيد و اصولا سياستگذاري دست‌اندركاران و كارشناسان اين برنامه‌ها، به درستي اين گزاره پي خواهيد برد.

 گفت و گو با اکبر گلپایگانی(بخش اول)

گفت و گو با اکبر گلپایگانی(بخش دوم)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 12:6 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

نقدی بر کارکرد های شورای عالی خانه موسیقی

 

از اوایل اردیبهشت ماه امسال که مجمع عمومی خانه موسیقی به پیشنهاد هیات مدیره ۷ تن از بزرگان موسیقی را به عنوان اعضای شورای عالی خانه موسیقی انتخاب کرد دوماه می گذرد و تاکنون هیچ خبری مبنی بر تشکیل جلسه این نهاد به مطبوعات درز نکرده است . پیش بینی من این است که این جلسه تشکیل نشود . در هر حال نوشته ای را درباره شورای عالی خانه موسیقی نوشتم که در آن نقد هایی را بر این شورا و کارکرد آن وارد ساخته ام . این نوشته روز یکم اردیبهشت در روزنامه شرق کار شده بود.

اوايل ارديبهشت ماه امسال 20 تن از اعضاي مجمع عمومي 24 نفره خانه موسيقي در اين نهاد موسيقايي گرد هم آمدند و هفت تن از چهره هاي نامي موسيقي کشورمان را براي دوره اي سه ساله به عنوان شوراي عالي خانه موسيقي انتخاب کردند. کامبيز روشن روان، فرهاد فخرالديني، محمدرضا شجريان، داوود گنجه اي، هوشنگ ظريف، دکتر مصطفي کمال پورتراب و شاهين فرهت هفت نفري هستند که برابر اساسنامه از سوي هيات مديره خانه موسيقي پيشنهاد شدند و مجمع عمومي نيز به آنها راي مثبت داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 2 تیر1386ساعت 11:13 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |