درباره ترجمه تازه هزار و یک شب
160 سال پس از ترجمه فارسي هزار ويك شب، يك ناشر و مترجم متن كامل و جامعي از اين كتاب معروف را به زبان فارسي برگردانده اند.
اين ترجمه بر اساس متون معتبر عربي و با بهره گيري از ترجمه هاي معتبر انگليسي و فرانسوي انجام شده است.
نشر مركز كه از جمله ناشران شناخته شده و با سابقه ايران است،از سال 1376 به ابراهيم اقليدي، كه در ادبيات عرب و جهاني دستي چيره دارد، پيشنهاد داد برگردان فارسي كاملي از اين كتاب را به دست بگيرد.

اقليدي نيز علاوه بر فراهم كردن منابع تحقيق و نسخه هاي معتبر اين كتاب ،تحقيقي جدي درباره كتاب و داستان هاي آن و نيز اصلي و الحاقي بودن اين داستان ها انجام داد كه در مقدمه مفصل خود بر كتاب تمامي اين مراحل را آورده است.
اكنون و پس از يازده سال از آغاز به كار اين طرح بزرگ،6 جلد از نزديك به 20 جلد اين اثر به بازار كتاب راه يافته است. اين 6 جلد بيش از 1300 صفحه قطع رقعي را شامل مي شود و چنانكه دست اندركاران نشر مركز گفته اند، بقيه مجلدات آن نيز آماده انتشار و قرار است كل كتاب در بيش از 4 هزار صفحه عرضه شود.
دليل اصلي تاخير در انتشار همزمان تمامي مجلدات، نبود منابع مالي است كه در عرصه نشر ايران امري پذيرفته شده است. به خصوص كه تمامي مراحل اين طرح بزرگ را ناشري از بخش خصوصي بدون هيچ كمك دولتي صورت بندي واجرا كرده است.
نشر مركز در انتشار اين مجموعه ابتكار تازه اي به خرج داده است و آن انتشار آن در دو فرم متقاوت است.
نگاهي به 6 جلد ابتدايي كتاب نشان مي دهد كه ناشر به جاي انتشار شب به شب داستان هاي هزار و يك شب ،آن را در قالب بخش بخش و مقوله بندي شده و موضوعي انتشار داده و مترجم هم در مقدمه كتاب وعده داده است كه «علاوه بر متن كامل موضوعي، متن كامل شب به شب هم پس از انتشار و توزيع متن مقوله بندي شده، به بازار كتاب عرضه شود»
آنها( ناشر و مترجم) براي انتشار طبقه بندي شده قصه ها دلايلي را ذكر كرده اند كه مهمترين آن نخوانده شدن برخي از قصه هاي مهم وكوتاه در لابلاي كتاب به جهت خجم بالاي كتاب است كه در نسخه كنوني نزديك به 4 هزار صفحه مي شود، و اين از ترجمه تسوجي (در 160 سال قبل) دو هزار صفحه بيشتر است. ضمن آنكه ارائه طبقه بندي شده كتاب به خواننده در انتخاب مجزاي هر نوع داستان هم مدد مي رساند.
دو جلد از اين شش جلد به نام «پريانه ها» منتشر شده و 4 جلد بعدي به نام هاي «از عشق و پارسايي»،«داستان هاي سفر؛ دريايي ها»،«حكايت دلگشاي پرندگان و حيوانات»،«داستان هاي سفر؛سفر به ناكجا» عرضه عمومي شده است.{شرح تفضیلی شش جلد منتشر شده}
درهر جلد علاوه بر مقدمه مفصل مترجم و محقق اثر، مقدمه ويژه مترجم برآن جلد هم آمده و فلسفه وجودي و شان نزول اين قصه ها كه از زبان شهزاد قصه گو بيان مي شود، توضيح داده شده است.
نگاهي به ترجمه اقليدي از كتاب نشان مي دهد كه وي ضمن حفظ فخامت زبان ،سعي كرده است،اشعار آمده در متن اصلي را هم با اشعاري فارسي جايگزين سازد.
به نوشته اقليدي،شعر ها در ترجمه تسوجي( 160 سال پيش)توسط شاعري به نام سروش ٌُدرمتن كتاب گنجانده شد، اما مترجم كنوني تمامي اشعار آورده شده در متن عربي را بازسرايي كرده و در اين زمينه تنها 20 مورد از اشعار انتخاب شده توسط سروش را مناسب تشخيص داده و در متن گنجانده است.
نگاهي ابتدايي به ترجمه اقليدي و مقابله آن با ترجمه تسوجي نشان مي دهد كه وي ضمن حفظ چارچوب زباني اثر در انتقال به زبان مقصد، آن را روزآمد كرده و توانسته به خوبي از عهده اين كار برآيد.نثر ترجمه روان، ساده و البته در نقطه هايي سجع دار است كه از آگاهي مترجم از ادبيات كهن ايراني خبر مي دهد.
قصه هاي هزار و يك شب كه به زبان عربي به آن را «الف ليله و ليله» مي گويند، حدود 300 سال قبل توسط آنتوان گالان فرانسوي ترجمه شد و 150 سال بعد عبد الطيف تسوجي به سفارش دربار محمد شاه قاجار آن را به فارسي برگرداند كه به نوشته اقليدي«ترجمه تسوجي با وجود خطاها و ايرادهاي فراواني كه دارد، تاكنون بهترين نمونه ترجمه به زبان فارسي است . او ترجمه اي زيبا ودلنشين از اين اثر به دست داد كه خود از نمونه هاي آغازين نثر فارسي مدرن در ايران به شمار مي رود»اما خلاصه بودن و فشردگي ترجمه تسوجي ،زبان نسبتا كهن اين ترجمه،ترجمه نشدن نه دهم از اشعار عربي،خطاهاي فراوان ترجمه فارسي و وجود غلط ها ودگرخواني ها در نسخه عربي مورد استفاده و نبود امكانات روز چاپ و نشر سبب شد تا كسان ديگري هم به صرافت ترجمه اين اثر به فارسي بيفتند.
نخستين بار موسي فرهنگ در سالهاي ابتدايي دهه سي به مدير انتشارات گوتنبرگ پيشنهادمي دهد به جاي تصحيح و ويراستاري ترجمه تسوجي متن كامل گالان برگردان فارسي شود ، كه به دليل عدم موافقت، وي تنها ويراستاري وغلط گيري ترجمه تسوجي را انجام مي دهد و تعداد اندكي قصهرا به كار اضافه مي كند.
پس از آن اين نسخه و نيز نسخه تسوجي بارها و بارها از سوي ناشران مختلفي تجديد چاپ مي شود والبته غلط هاي مطبعي فراواني هم به متن راه مي يابد .
در سال هاي ابتدايي دهه 80 كه انتشارات هرمس ويراستاري تازه اي از متن تسوجي را با برخي توضيحات و پانوشت ها در دوجلد كاغذ نازك و در بيش از 2300 صفحه به بازار كتاب عرضه مي كند.
مرد محسن لیک احسانش نمرد/برای بورقانی بزرگ
![]() مرگ احمد بورقاني براي ما مطبوعاتي ها ضربه يي دردناک بود، او به قول شاملو مهر و نشانه اش را نهاد، و شادمانه و شاکر از اين دنيا رفت، اما براي ما که اندک اندک به مردي با ارتفاع فکري و عاطفي وي عادت کرده بوديم و رفتارهاي محتشمانه اش را سرمشقي براي کارهاي صنفي و روزمره خود قرار داده بوديم، رفتنش بسيار زود بود. ما روزنامه نگاران مديري باتجربه، با اشراف بالا به کارهاي صنفي و از همه مهم تر انساني شريف و صافي اعتقاد با صراحتي رياسوز را از کف داديم، در حالي که به کف آوردن آدمياني با چنين دغدغه هايي و در چنين زمانه يي که پليدي و پلشتي در هر کوي و برزني بروز و ظهور دارد، سخت حاصل مي شود.
وي در دوره کوتاه مديريتش بر معاونت مطبوعاتي هم درس مديريت به ما داد و هم درس اخلاق و شجاعت و اينکه چگونه خود و سمتش را پاي ما اهالي مطبوعات قرباني کرد.
يادم نمي رود زمان استعفايش را از اين سمت در ساختمان تعاوني مطبوعات؛ جايي که گروهي از روزنامه نگاران و اهل فرهنگ گرد آمده بودند تا از مديري قدرداني کنند که بيش از پست و ميزش به کارش فکر مي کرد و اينکه رضايت خلقي (جماعت روزنامه نگار) را که با وي سروکار دارند چگونه فراهم کند، تا تجسم اين گفته شيخ اجل باشد که «عبادت به جز خدمت خلق نيست».آن روز همه در منقبت وي و کارهايش سخن گفتند، اما زماني که نوبت به وي رسيد شرمگينانه اين پرسش را پيش روي جماعت حاضر گذاشت که«چرا از من تقدير مي کنيد؟ و سپس سياهه يي را براي همه خواند و گفت؛ «اين کارهايي بود که بايد براي شما اهالي مطبوعات انجام مي دادم و نتوانستم و از اين بابت شرمنده شماهايم.»
اين رفتارها در زمانه يي رخ مي داد که بسياري از مديران همطراز و بالاتر از وي آمارها و کارهاي نکرده خود را هم به رخ ديگران مي کشيدند. پس تعجب داشت که من و ماي نوعي از اين گونه رفتار هاي بورقاني بزرگ به شگفت درآييم. اما او و امثال او بسيار قليل بودند و فضاي مديريتي کشور تاب چنين نفس هاي پاکي را نداشت.
اکنون اما وقتي به کارنامه پربرگ و بار بورقاني عزيز مي نگريم مي بينيم که وي کارهاي فراواني براي ما روزنامه نگاران انجام داد، اختصاص بودجه براي تملک ساختمان انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران محصول تلاش وي و تيمي بود که اعتقادي جدي به واگذاري امور به خود روزنامه نگاران داشتند، همچنان که بناي واگذاري جشنواره مطبوعات به انجمن صنفي روزنامه نگاران هم سنت حسنه يي بود که وي برجاي گذاشت. همچنان که در انتخابات اخير انجمن وقتي وي پادرمياني کرد، همه به داوري و نگاه وي تن دادند، چرا که مي دانستند احمد هم بي غل وغش و بي طرف است و هم ظرفيت هايي دارد که بارهايي از اين دست را به سرمنزل مقصود مي رساند.
بعد ها هم همه گاه مشاور و مشيري مورد اعتماد و کوشا براي انجمن صنفي روزنامه نگاران بود.بورقاني مرجع بود و همه کساني که با وي کار کرده بودند، از هر طيف و طايفه يي بعدها از منش کاري و رفتاري وي سخن ها مي گفتند و تجربه کار با وي را در زمره مهم ترين و بهترين تجربه هاي دوران کاري و زندگي خود به شمار مي آوردند.وي به تعبير مولاناي بزرگ محسن بود و اين را از کارهاي حسنه يي که براي جماعت مطبوعاتي انجام داد و باقي گذاشت، مي توانستيم دريابيم.
محسنان رفتند و احسان ها بماند/اي خنک آن را که اين مرکب براند گفت پيغمبر خنک آن را که او/شد ز دنيا، ماند از او فعل نکو مرد محسن، ليک احسانش نمرد/نزد يزدان دين و احسان نيست خرد مثنوي معنوي، دفتر چهارم توضیح:این نوشته امروز در صفحه آخر روزنامه اعتماد منتشر شد
پس از تحریر:بار آخری که با مرحوم بورقانی تماس داشتم ُ اوایل هفته قبل بود برای پی گیری سومین سال برگزاری روزنامه نگاران برتر سال بود که هر ساله در اردیبهشت ماه از طرف انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار می شود. وی راهنمایی های مفیدی برای این کار انجام داد. سال قبل هم بورقانی در فهرست اصلی قرار داشت اما ما به این گمان که برای تجلیل از وی فرصت داریم و البته اصرار خودش از نامش صرف نظر کردیم . روحش شاد. |
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی؟/براي پرويز ياحقي
اول:در اين كه زنده ياد پرويز ياحقي چهره اي شاخص ونابغه در عرصه موسيقي ايراني بود، كمتر كسي ترديد دارد.وي چه در نوازندگي ويلن و چه در آهنگسازي وخلق ملودي ها و تصانيف ماندگار ابداعات و ابتكاراتي به خرج داد كه نامش را در تاريخ معاصر موسيقي ايران در كنار قله هايي چون ابوالحسن صبا، خالقي و تجويدي و... قرار داده است.{پرويز ياحقي؛زندگي و شيوه هنري} اما اين چهره نامي چه در دوران حيات خود و چه بعد از مرگش آنچنانكه بايد قدرش دانسته نشد. تا كنون و پس از گذشت يك سال از درگذشت آن زنده ياد مراسمي كه در خور نام و شان وي باشد برايش ترتيب داده نشده است.

سال گذشته وقتي وي به ديار باقي شتافت، سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران براي چهلمين روز در گذشت مرحوم ياحقي مراسمي تدارك ديد. طبق توافقات به عمل آمده با مدير مركز موسيقي حوزه هنري ، قرار شد اين مراسم در تالار انديشه برگزار شود، اما در آخرين لحظات ، مدير ياد شده زير قول و قرار هايش زد وبراي حفظ ميز و صندلي اي كه يك سال بعد به شكل ناگهاني از كفش داد،( درست همزمان با سالگرد وفات زنده ياد يا حقي)از برگزاري اين برنامه در تالار انديشه جلو گيري كرد.
در نهايت خانه موسيقي و دست اندركاران موسسه نغمه شهرسازمان فرهنگي وهنري شهرداري تهران و موسسه نغمه شهر مجبور شدند مراسم چهلم آن زنده ياد را در سر مزارش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا برگزار كنند.مراسمي كه به رغم امكانات كم به دليل صميميت نهفته در حاضران وبرگزار كنندگان آن ، همانند نغمه ها ي آن زنده ياد به دل نشست و قطعا روح آن مرحوم را هم شاد كرد.
امسال هم پس از گذشت يك سال باز هم اين مراسم(روز گذشته) در همان مكان برگزار شد.از اين منظر شايد عيب و ايرادي بر برگزاري اين مراسم نباشد،اما به نظر مي رسد برخي نهادها همانند خانه موسيقي بايد اين همت و پشتكار را داشته باشندكه براي آن زنده ياد سالني در نقطه اي مناسب شهر تهران كرايه كنند و با اعلام قبلي مراسمي رسمي تر و عمومي تر براي وي تدارك ببينند.
دوم:مرحوم پرويز ياحقي در سالهايي كه بي هيچ دليل قانوني اجازه فعاليت نداشت،همتي جانانه صرف كرد تا گنجينه اي از نغمه هاي موسيقي ايراني را گرد آورد. براي اين كار وي منزل مسكوني اش در خيابان آفريقا را با امكانات صدابرداري و استوديويي موسيقي مجهز كرد و در نهايت با دعوت از برخي از بزرگان موسيقي و سركشي به آرشيو هاي خصوصي آنها آرشيوي از شاخص ترين نغمه هاي موسيقي را گرد آورد و چنانكه خود در گفت و گويي گفته بود، اين آرشيو با آرشيو آهنگ ها و نواهاي موجود تفاوت هاي اساسي داشت و از بارزيت و ويژگي ممتاز تري برخوردار بود. چرا كه گرد آورنده آن موزيسيني قهار و چيره دست وآشنا به رموز و پيچيده گي هاي موسيقي ايراني بود و تمامي ظرايف و دقايق آن را مي شناخت. بنابر اين در انتخاب اثر دقتي مضاعف صرف كرد و سعي نمود به گزيني كرده و بهترين نغمات را از شاخص ترين نوازندگان گرد آوردو حتي وسواس را تا جايي پيش برد كه از برخي از نوازندگان شاخص دعوت مي كرد كه با حضور در استوديوي مجهزي كه در منزلش تدارك ديده بود، برخي نغمه ها را بازنوازي كنند .
اين آرشيو كه گوهري گرانبها است اكنون مشخص نيست چه سرا و سرانجامي يافته است در چه وضعيتي قرار دارد.
پسنديده است خانواده و دوستان آن زنده ياد، از اين آرشيو به جامعه موسيقي گزارشي دهند و وضعيت كنوني آن را مشخص كنند.در اين ميانه مسئوليت خانه موسيقي افزونتر از نهادهاي دولتي و غير دولتي ديگر است. خانه موسيقي مي تواند با رايزني با خانواده و وارثان آن زنده ياد ساماني به اين آرشيو دهد تا تلاش هاي چندين دهه اي آن مرحوم يا حقي انجامي خوش بيابد.
توضیح: این مطلب امروز در صفحه آخر روزنامه اعتماد منتشر شد.
غير مرتبط با متن:تعطيلي مجله زنان كه از جمله حرفه اي ترين نشريات سال هاي اخيربوده است متاثر كننده و اسباب تاسف است. نشريه اي كه خود من شخصا از روي كيوسك مي خريدم و هم من و هم همسرم آن را مي خوانديم.درباره دلايل غير قانوني بودن كار هيئت نظارت و اينكه اين هيئت مجاز به لغو امتياز نشريه نيست و تنها مي تواند آن را توقيف موقت كندو اين دادگاه است كه بايد امتياز نشريه اي را لغو كند حقوقدانان سخن گفته اند اما درباره تعطليلي اين زيست بوم فرهنگي همان سخناني را مي گويم كه پيش از اين هم درباره تعطليلي روزنامه شرق نوشته بودم .{ شرق؛تعطيلي زيست بومي فرهنگي}آنجا گفته بودم كه تعطيلي يك نشريه يا يك رسانه تنها بيكار كردن و متوقف ساختن يك رسانه نيست ، بلكه رعايت نكردن حقوق مخاطباني است كه ساليان سال با اين نشريه و مطالبش خو كرده بودند و اكنون به يكباره مي بينند كه ديگر نمي توانند اين نشريه را ابتياع كنند.
گفت و گوي پنجه و سيم
اگر چه حاج قربان سليماني، مرگي غريبانه داشت، اما به قول مولانا كه گفته است:مردن عاشق نمي ميراندش
درچراغ تازه مي گيراندش
درگذشت آن زندهياد هم چنين وضعيتي پيدا كرد و شعلهاي كه وي سالها در عرصه موسيقي و خنياگري بر افروخته بود، اثرش را بر عالم و عامي گذاشت و گرمايش همگان را به شور و نوا انداخت.
اين خصلت عشق است كه همانند باد هوا پران است و به هرجا سركشي ميكند.
گفت وگوي پنجه و سيم
مطلبي ديگر هم درباره حاج قربان نوشته ام با عنوان مرگ عاشق كه در روزنامه اعتماد امروز منتشر شد.


