لبخندی نثار آقای دکتر/حاشیه ای بر نشست نقدنغمه
روز گذشته در انعكاس ديدگاههاي نگارنده درباره نشست نقد نغمه يك اشتباه عددي ويك اشتباه محتوايي صورت گرفت كه سعي مي كنم ضمن برطرف ساختن شبهات صورتي و محتوايي توضيحاتي را هم اضافه كنم تا شايد جبران برخي كاستي هاي ناشي از شورمندي آن نشست شود كه فضاي حاكم بر آن، گفت وگو و نقد سازنده را كمتر بر مي تابيد.

اشتباه عددي فروش 18 هزار سي دي آلبوم ترنج در شش ماه گذشته بود كه در روزنامه 12 هزار ذكر شده بود. اين نكته ازآن جهت توضيح دادني است كه شش هزار نسخه سي دي در بازار راكد موسيقي عدد كمي نيست . ضمن آنكه اين تعداد سي دي در حالي به فروش رفته است كه اين آثار پيش از اين به صورت غير مجاز در دسترس علاقه مندان بود و از اين نظر همين مقدار فروش هم بسيار معنا دار و از موفقيت( و نه حقانيت هنري كه بحثي جداي از اين نوشته را مي طلبد) آقاي نامجو در كارش خبر مي دهد.
نكته دوم سخناني بود كه درباره گفته هاي دكتر محمد سرير، رئيس محترم خانه موسيقي و از آهنگسازان پيش كسوت وصاحب ذوق اشاره شد.
نگارنده اشاره كرد كه امثال دكتر سرير كه تقريبا در مهمترين نهادهاي موسيقي كشور صاحب كرسي و راي هستند و مشورت هاي آنها مورد نظر مديران موسيقي قرار مي گيرد و از آن مهمتر رياست مهمترين نهاد صنفي موسيقايي را دارند، چرا پيش از اين ها كه كار آقاي نامجو چندين و چند بار در محافل موسيقايي مطرح شد سخني در تاييد نگفتند و امروز(روز نشست) كه چنين جمعيت شگفتي را ديدند به تاييد اين كار پرداختند.
طبيعي است در نشستي كه آن همه مشتاق كار آقاي نامجو درسالن وجود دارند، تاييد و تشويق كار ايشان و نپرداختن به نقد فني اثر، كار طاقت سوزي نيست و هر كسي مي تواند چنين تاييدي بكند ، چرا كه با موج حركت كردن و سوار آن شدن و به پيش رفتن را هر يك از حاضران در آن نشست مي توانستند انجام دهند.
آقاي سجادي ، مدير نغمه شهر، كه در شعر و ترانه سرايي هم دستي دارد، در لحظاتي كه به روي سن آمد معترض همين نكته شد واز جماعت اهل موسيقي خواست كه به جاي سخن گفتن در پسله و پستو درباره اين آثار وآثار مشابه ، به نقد آن در منظري عمومي بپردازند و از اين طريق به آگاهي جامعه از اثري كه مي شنوند مدد برسانند.
در ميان اهالي موسيقي جناب پرنيا اين جسارت را داشت كه ايرادات فني كار را بيان كند و آقاي نامجو هم پاسخ اين ايرادات را ( جداي از وارد يا ناواردي آن) دادند.بقيه تقريبا سكوتي محض را اختيار كردند.
انتظار جماعت علاقه مند موسيقي و حتي علاقه مندان اقاي نامجو اين بود كه آقاي سرير در محافل تصميم گيري به تشويق جواناني چون محسن نامجو مي پرداختند و در آن محافل استدلال مي كردند كه كار آقاي نامجو سبب مي شود كه جوانان با مولانا و حافظ بيشتر آشنا شوند تا نظر مديران را به دادن مجوز به ايشان تغيير دهند.البته اگر دكتر سرير اطلاعي از ميزان تيراژ كتابهاي مولانا و سعدي داشتند و پيشينه هشت سده اي اين شعرا را مرور مي كردند در مي يافتند كه حافظ و سعدي و مولوي نيازي به تبليغ كارشان ندارند،چرا كه اين بزرگان و محتشمان، چنان نوشته اند كه هر خواننده اي بااندك آشنايي با ادبيات و زبان فارسي و حتي زبان هاي ديگري كه اين نوشته ها ترجمه شد، مي تواند از اين گنجينه هاي ادب فارسي ساليان سال لذت ببرند.
شايد اگر محسن نامجو چند سال قبل ،اين اقبال را داشت كه كارش را به صورت رسمي انتشار مي داد ، فضاي اقتصادي موسيقي ايران هم در بخشي تقويت مي شد و علاقه مندان آثارش هم اين همه ولع و تشنگي نداشتند. چنانكه افرادي چون بنيامين بهادري، گروه آريان، و ديگران هم به دليل نگاه متسامحانه ارشاد توانستند ضمن كسب شهرت و اعتبار به اقتصاد موسيقي هم رونق ببخشند و گردش مالي و سرمايه را در داخل خاك و ميهن خودشان شاهد باشند ونه جا و مكاني ديگر.
آقاي دكتر سرير كه اتفاقا جزو هيات امناي موسسه نغمه شهر است ، به جاي آنكه همانند مدير اين موسسه از مهمانان نشست( يعني منتقدان مدعو) حمايت و جماعت را به سكوت دعوت كنند مي گويند كه به جاي نقد بايد تشويقشان كرد.
جهت اطلاع آقاي سرير با يد بگوييم كه اين نشست نامش نقد نغمه است و از ابتدا هم قرار بود كه اين نشست ها در فضايي به دور از تخريب و تعارف به نقد آثار بپردازند و 12 برنامه قبلي هم گواه رويكرد اين نشست است.
نقد نغمه قرار است خلاء نقد را پر كند و اگر دكتر سرير كه درعلمشان به موسيقي كمتر كسي ترديد دارند ، به نقد علمي اين اثر مي پرداختند و غث و سمين كار را بر روزن مي انداختند شايد اين نشست حاصلي نيكو تر از اين مي داشت كه در فلسفه وجودي آن طراحي شده بود.
توضیح ۱:پس از نوشتن اين مطلب آقاي هوشنگ ساماني در وبلاگ خود درباره همين تناقض موجود در بيرون و درون نوشته اي را نوشتند كه خواندن آن مي تواند تحليل برآمده از اين نوشته را تاييد كند.{تایید موسیقی نامجو در 20 دقیقه}
گزارش كامل اين نشست را دراينجا بخوانيد.{گزارش كامل نشست آلبوم ترنج محسن نامجو}
توضیح۲ :درباره این نشست حرف و حدیث های فراوانی زده و نوشته شد که خود نیازمند مطلبی و مطالبی مستقل است که اگر فرصت کنم نوشته ای دیگر هم خواهم نوشت.
توضیح ۳:یک روز بعد از نوشته من در روزنامه اعتماد آقای بهاری پاسخی به نوشته من دادند که فعلا این نوشته را بخوانید تا بعد برخی ابهاماتی که در ذهن این موسیقی دوست و نویسنده گرامی است را در مطلبی جدا برطرف سازم.{حاشیه ای دوباره بر نشست آلبوم ترنج}
پرسشهايي درباره بهمن رجبي
توضیح: نوشته زیر را سال گذشته د رکنار نوشته ای از دوست خوب و خوش قلمم آقای یار احمدی در ویژه نامه روزنامه اعتماد منتشر کردم. امسال و همزمان با سالروز تولد آقای رجبی جواد یار احمدی تماس گرفت و گفت که پاسخ نوشته سال قبلتان را داده ام . این نوشته را با اندکی اصلاح در همشهری آنلاین کار کرده ام {درباره بهمن رجبي و خلق و خويش} اين دو نوشته را بخوانيد و البته به دنبال فرصتي هستم كه گفت وگو درباره آقاي رجبي و خلق و خويش را ادامه دهم .

كمتر كسي در تخصص و دانش موسيقايي بهمن رجبي ترديد دارد.تلاشها وابداعات وابتكارات وي در ساز تمبك ، افقي تازه را براي نوازندگان اين ساز و اصولا سهم اين سازدر ساختار اركستر موسيقي ايراني گشوده است . پس در اين نوشته قصدي بر تعريض به مقام بهمن رجبي به عنوان يك نوازنده تميك و كسي كه درك اش از موسيقي و ريتم در طرازي بالاتر و برتر از سايرين است، ندارم، بلكه مي خواهم نقد و نقبي بزنم به زاويه ديگري از بهمن رجبي كه تقريبا تمامي افرادي كه با وي حشر و نشري دارند ، از آن زاويه آگاهي دارند ،اما كمتر آن را به عرصه و حوزه اي عمومي كشانده اند. اميد كه اين بحث و اشاره كه مي تواند روزنه اي باشد به افقي فراختر و مجملي باشد بر تفضيل، آقاي رجبي و هوادارانش را بر نياشوباند.
اگر در سخنان و گفته ها و حتي نامه هاي آقاي رجبي دقيق شويم ، مي توانيم دريابيم كه اين چهره نامي عرصه موسيقي بيش از آنكه در نقد نوازندگان و اهل موسيقي به روي صحنه تخصص و كار آنها توجه كند ، با وام گيري از برخي اطلاعات پشت صحنه و گفته ها و شنيده هاي ديگران و البته تجربه هاي خود در برخورد با اين افراد ، روايتي از اين افراد به دست مي دهد كه بخش عمده آن ذم است و كمتر مدحي درآن به چشم مي آيد.
از قرار آقاي رجبي در نقد خود بيش از آنكه به نقد كار بپردازد،به نقد شخص مي پردازد و البته تمامي وجوه افراد را هم مد نظر قرار نمي دهد ، بلكه به بخشهايي نظر دارد كه در نهايت به تخريب شخص منجر مي شود.
اگرچه نمونه هاي فراواني از سخنان آقاي رجبي موجود است ، اما نمونه اي كه مي توانم از آن ياد كنم و خوشبختانه به مدد اينترنت و ويلاگ ، تقريبا عمومي شده و برخي از اهل موسيقي، به خصوص ما روزنامه نگاران اين حوزه، از آن خبر داريم ، نامه اي است كه اين چهره نامي عرصه تمبك نوازي به جناب محمد رضا لطفي نوشته است. متن و محتواي نامه نشان مي دهد كه آنچه آقاي رجبي از محمد رضا لطفي تصوير مي كند ، بيش از آنكه متكي بر دانش و توانايي لطفي در اين حوزه باشد ( حوزه اي كه اهل موسيقي لطفي را به اين صفت مي شناسند)بر بخشهاي ديگري از زندگي لطفي نظر دارد كه نوشتن درباره آنها نيازمند اطلاعاتي است كه حد اقل آدميان از درك آن عاجزند. به تعبير دقيق تر آقاي رجبي در اين نوشته انگيزه خواني كرده است و خود را درجايگاه يك من برتر نشانده كه حتي اين توانايي و ظرفيت را دارد كه درون آدمها را بخواند و از نيات آنها آگاهي يابد و از آنجا براي لطفي تار نواز وآهنگساز و مدرس و خوانندگان اين نامه تصميم بگيرد و بنويسد كه وي در چه هياتي است و چگونه فكر مي كند.
اگر از زاويه اخلاق كانتي بخواهيم به نگاه آقاي رجبي به پديده ها بنگريم ، طبيعي است كه آن را نپسنديم . در اخلاق كانتي چهار عامل زير ملاك اصلي و اسباب نجات آدمي است. آنچه بر خود نمي پسندي بر ديگران مپسند و د ركار خود صادق و جدي باش.
آقاي رجبي در كار خود صادق اند و البته جدي ، اما آيا آنچه رابر خود نمي پسندند، بر ديگران هم نمي پسندند؟
اين پرسشي است كه پاسخ به آن مي تواند بسياري از رفتارهاي آقاي رجبي را به محك آزمون قرار دهد؟
باز هم تاكيد مي كنم كه اين نوشته كوتاه مي تواند روزنه اي باشد براي بحثي مجمل تر در ميان ما اهل موسيقي كه مرزهاي اخلاقي و رفتاري ما چيست و عيوب و انكسارات آن در كجاست.
تكمله: گفت وگويي با بهمن رجبي را در اينجابخوانيد.
غير مرتبط با متن:دوست و ناشر خوشنام ، اقاي لطف الله ساغرواني، مدير انتشارات هرمس در سوگ از دست دادن پدرشان نشسته اند. ضمن تسليت به ايشان طلب آمرزش براي آن زنده ياد به اطلاع دوستان مي رسانم كه مجلس ترحيم پدرآقاي ساغرواني ساعت ۱ تا ۲ و نيم فردا(پنج شنبه۱۶ اسفند)در مسجد نور در ميدان فاطمي برگزار مي شود.
دست دراز دولت و زيست بوم هاي فرهنگي/به بهانه ششمين سال نشست سخن
«زيست بوم فرهنگي» مفهومي است كه در آن تمامي افراد و نهادهاي مرتبط با يك پيشه و موضوع فرهنگي جاي مي گيرندو با تبادل اطلاعات و توليدات ميان خود وساير افراد به رشد و بالندگي آن زيست بوم مدد مي رسانند.
با اين توضيح كوتاه مي خواهم برگزاري ششمين نشست انتشارات سخن(كه روز گذشته،جمعه 10 اسفند، با شكوه تر از پنج دوره گذشته برگزار شد) را بهانه اي قرار دهم و به اين بهانه به زيست بوم هاي بخش خصوصي نشر نكاتي چند را قلمي كنم.{گزارش ششمین نشست سخن}

اگر اين جمع را يك زيست بوم فرهنگي بناميم ( محيطي كه در آن اهل فرهنگ زيست ميكنند) در آن مي توان انواع افراد ونهادها را مشاهده كرد. مهمترين جزءاين زيست بوم انتشارات سخن است. ناشري كه به گواه كارنامه كاري اش در نزديك به سه دهه تلاش طاقت سوز، صدها كتاب در حوزه هاي مختلف فكري و فرهنگي ، با محوريت فرهنگ ايراني – اسلامي تدارك ديده و انتشار داده است.
اين ناشر البته خود از زيست بومي با قدمتي 130 ساله بهره مي برد و تجربه اي گرانقدر را از سالهاي 1255 (زمان تاسيس نسل اول انتشارات علمي ) به ارث برده است.همين تجربه است كه اينك در نسل سوم از اين مجموعه بار آورتر شده و صدها عنوان كتاب را تقديم اهل فرهنگ كرده است.
پس از آن به حلقه مولفان و مترجماني مي رسيم كه بااين ناشر همكاري مستقيم دارند و به شكل جدي در تاليف كتابهاي اين مجموعه دخيل بوده اند. كساني كه برخي ازآنها سر به زير خاك سوده اند؛ چهره هايي چون دكتر زرين كوب ، دكتر غلامحسين يوسفي، محمد علي جمالزاده، تا بزرگاني كه اينك دست اندركار تاليف يا ترجمه مجموعه هاي ارزشمندي اند. همانند دكتر محمد رضا شفيعي كدكني( كه مجموعه كارهاي سترگشان درباره عطار امسال پربرگ و بارتر و از سوي همين ناشر در مراسم ديروز رونمايي شد)، دكتر ايرج افشار، دكتر حسن انوري و مجموعه همكارانشان د رفرهنگ سخن، دكتر محمد استعلامي، دكتر محمد امين رياحي، دكتر حسين الهي قمشهاي ،دكتر محمد دبير سياقي،دكتر محمد علي اسلامي ندوشن، دكتر تقي پورنامداريان،دكتر عزت الله فولادوند، هاشم رضي،دكتر احمد سميعي گيلاني، دكتر علي اشرف صادقي و البته نسلي از نويسندگان و اهل ادب كه درچند سال اخير با تاليفات خود رونقي به پژوهشهاي زبان فارسي و فرهنگ ايراني –اسلامي بخشيده اند.
در كنار اين مجموعه خوانندگاني قرار دارند كه از خرمن اين تاليفات خوشه برمي چينند و با خريد كتاب هاي اين ناشر بر تعلق خاطرشان به اين زيست بوم مي افزايند و باعث تشجيع و تشويق ناشر و مولفان مي شوند .
تمامي اين فضاي فكر و فرهنگي براي خود هويتي يافته وعرصه اي را فراهم آورده است تا در پرتو آن بتوان گامهاي موثرتر فرهنگي را برداشت. اين فضا البته بدون هيچ گونه پشتوانه دولتي و يا حمايتي خاص شكل گرفته است و نشان مي دهد كه بخش خصوصي نشر ايران اگر جلوي پايش سنگ اندازي و مانع تراشي صورت نگيرد، مي تواند كارهايي بكند كه از عهده دهها سازمان و نهاد دولتي بر نمي آيد. شايد همين فرهنگ سخن ، كه از سال 1380 كه مجموعه 8 جلدي آن انتشار يافت و اينك زادو ولد آن نياي اصلي،خود به كامل شدن بيش از 11 كتاب ديگر انجاميده است ، نمونه اي شاخص از كار بخش خصوصي باشد كه بدون هيچ گونه كمك دولتي صورت گرفت.خوشبختانه از اين دست ناشران كم نيستند كه حداقل در همين حوزه فرهنگ نگاري مي توان به ناشري چون فرهنگ معاصر اشاره كرد كه كارهايي نمونه و شاخص انجام داده و مي دهد و يا نشر مركز كه در همين سال جاري چند كار مجموعه اي سترگ( همانند ارائه ترجمه تازه از هزار و يك شب) را سامان داده اند.
دولت(در تمايم شقوق آَن و نه تنها وزارت ارشاد) اگر دستان درازش را از دامن نشر ايران برچيندوبا خريدهاي فله اي از برخي ناشران رانتي فضاي كتاب را مشوش نكند ويا با ساختن فروشگاههاي چند هزار متري ( موسسه نشر شهر وابسته به شهرداري تهران) از تجربه هاي شكست خورده اين چنيني درگذشته درس عبرت نگيرد و اندك اعتبارات به كف آمده را به چاه نريزد ويابا سوق دادن يارانه هاي كاغذ نشر به سمت نمايشگاههاي استاني ، و خالي كردن كتابفروشان شهرستاني از مشتريان و متقاضيان ، تيشه بر ريشه نحيف كتابفروشان شهرستاني و البته تهراني نزند ، ويا با راه اندازي ناشران دولتي و شبه دولتي در هر وزارتخانه و نهاد و سازمان دولتي و شبه دولتي به رقيبي با پشتوانه هاي مالي بي كران براي ناشران بخش خصوصي تبديل نشود، و يا با سكوتش دربرابر تعطيلي و توقف كار برخي كافه كتاب ها ، به هدم اين گونه زيست بوم هاي فرهنگي مدد نرساند،مي توان اميدوار بودكه ده ها و صد ها ناشر همانند انتشارات سخن پابگيرند و بنياد سفت كنند و سرمايه و نيروي فكري و مادي خود را به كارهايي اختصاص دهند كه انتشار برخي از آنها اسباب اعتبار فرهنگي ايران و ايراني است.
این مطلب شنبه این هفته درصفحه آخر روزنامه اعتمادمنتشر شد

