حیرتت باید به دریا در نگر/درباره راهپیمایی امروز
1-ساعت 3 و نيم بود كه به يكي از دوستان روزنامه نگار اعتماد ملي زنگ زدم و گفتم كه ماجراي راهپيمايي امروز چي شد؟ گفت: مجوز ندادند اما آقاي كروبي ساعت سه اعلام كرد كه مي رود سراغ موسوي كه باهم بروند و حداقل بتوانند جلوي برخي خشونتها را بگيرند. ساعت چهار از طریق متروی انقلاب به میدان انقلاب رسیدیم. در واگن مترو هم برخی شعار می دادندُ اما وقتی به جمع اصلی ملحق شدند ُ جماعت یک صدا سکوت شدند.به گمانم درك معترضان و فهمشان از تحولات كشور و نيروهاي روبرو به قدري بالاست كه توانستند اعتراض و حضورشان را به مدني ترين شكلش كه به گمانم در تاريخ كمتر كشوري ميتوان سراغ كرد،نشان دهند.
2-راهپيمايي آرام امروز(كه تا حدود ساعت 6 كه در صحنه بودم بسيار آرام برگزار شد) ميتواند درسهاي بزرگي براي همه ما( از حاكمان و شهروندان)داشته باشد.مردم و راهپيمايان كه تعدادشان تخمينا به ۵00 هزار نفر ميرسيد بدون کمترین تنشی بیش از سه ساعت راهپیمایی کردند.( البته يكي از دوستاني كه ذهن رياضياي داشت معتقد بود جمعيتي كه من برايش توصيف كردم به يك ميليون نفر ميرسيدند اما من چون آدم محتاطی هستم چنین آماری را تایید نمی کنم)ته جمعيت به كالج و ميدان فردوسي و سر آن ميدان آزادي با توجه به اين كه تمامي عرض خيابان ، حتي تا پياده رو را هم گرفته بودند و در پشت بامهاي مسير هم جمعيت تماشاگر فراوان بودند. این جمعیت در حالی گرد هم آمدند که امکانات ارتباطی بسیار پایین بود و اس ام اس قطع شده وموبایل های اطراف انقلاب هم به کلی قطع بودند.
3-مهمترين نكته و ظرافت نهفته در اين اعتراض مدني ، رفتار شگفت انگيز معترضان بود،آنها بدون آنكه شعاري بدهند، و تنها با بلند كردن انگشتان اشاره و مياني دو دست(علامت پيروزي)اعتراض خود را نشان ميدادند و هركسي هم كه مي خواست شعار بدهد با اشاره هيس ديگران روبرو ميشد. در دست برخی از افراد هم تصاویر آقای موسوی و آقای کروبی( بسیار کمتر) و نوارها و سربندهای سبزو البته برخی کلمات چون سکوت و یا اصلی از قانون اساسی که آزادی تشکلات را بیان می کرد دیده می شد.
در این راهپیمایی از هر قشر و گروهی را می توانستی پیدا کنی از دخترانی که با چادرهای بسیار پوشیده آمده بودند تا برخی از دخترانی که با مانتو و یا حجابی معمولی داشتند و یا کارمند و کارگر و ... پیر و جوان و
نيروي انتظامي هم در كنارههاي خيابان با تمامي تجهيزات حضور داشتند اما بدون هيچ حركتي، تنها نظاره گر ماجرا بودند و حتي برخي از افراد با آنها سلام و عليك و خوش و بش هم ميكردند.وقتی از بزرگراه یادگار امام بالا می آمدم گروهی فراوان از نیروهای نظامی را با تجهیزات کامل و سوار بر خودروهای نظامی دیدم که البته به دلیل ترافیک فراوان شمال به جنوب بزرگراه فرصتی برای جلو آمدن نداشتند.
راهپيمايي بسيار آرام بود و پيام خود را به نيكوترين وجهي به آنهايي كه چشم و گوشي بينا دارند رساند. به گمانم هيچ ملتي نمي توانست اين گونه مدني،مودب و البته با شخصیت و نجابت خاصی که در فرهنگ وهویت ایرانی سراغ داریمُ و بدون هيچ گونه جار و جنجال و هياهو پيامش را به رهبران ملتش برساند.
اميد كه اين پيام گوش شنوايي و چشمان بينايي و از همه مهمتر درك و فهمي عقلاني را بيابد و در نهايت ما شاهد تصميماتي باشيم كه خير و بركت و مصلحت ایران و مردم ایران در آن باشد.
یک روز بعد از تحریر:متاسفانه آخر این راهپیمایی آرام به خون کشیده شدُ توسط برخی که تنها خشونت و خونریزی و عدم آرامش را طالبند. ضمن همدردی با بازماندگان امیدوارم خشونت ها از دامن جامعه ایرانی رخت بربندد.
غیر مرتبط با متن: آقای شجریان در نامه ای تازه از پخش مکرر سرود سپیده یا همان ایران ای سرای امید از صدا و سیما گله کرده است و البته آقای پیمان سلطانی هم نسبت به پخش تصنیف نام جاویدان وطن گله کرده است.
درباره انتخابات 22 خرداد
امروز(جمعه،۲۲ خرداد) به چند حوزه راي گيري سرزدم. جمعيت شگفتانگيز است و با توجه به اين كه از دوره هفتم رياست جمهوري(۱۳۷۶) مشاهدات تجربي از انتخاباتهاي گوناگون داشتم به جرات ميتوانم بگويم كه در هيچ يك از انتخاباتهاي ۱۵ سال اخير چنين جمعيتي را نديدم.
با يكي از دوستان كه در ستاد آقاي موسوي فعاليت دارد و اتقاقا آدم منصفي است هم صحبت ميكردم و ايشان هم اين انتخابات و جمعيتش را تنها با انتخابات قانون اساسي در ۱۲ فروردين ۵۸ مقايسه كرده و گفته بود كه آن ايام را به خوبي به ياد دارد و تمامي انتخاباتهاي بعدي را و لذا ايشان هم تاييد ميكرد كه اين حضور تحقيقا تا كنون تكرار نشده و سابقه نداشته است.{هفتاد درصد مردم در انتخابات شرکت کرده اند}
یکی از دوستان در ساری که باغی بزرگ دارد هم می گفت: وقتی سر باغ رفتم دیدم که کارگر و باغدارم نیست. کمی جست و جو کردم فهمیدم تمامی افراد خانواده و فامیل(حدود ۲۰ نفر) را جمع کرده که برود به آقای احمدی نژاد رای بدهند.
خود من هم به رغم تمامی تلاشی که کردم نتوانستم مادر و خواهرم را که در روستای امره زندگی میکنند قانع کنم که به آقای احمدی نژاد رای ندهند و در نهایت به انتخاب آنها احترام گذاشتم . چرا که آقای احمدی نژاد را یک واقعیت در ایران می دانم و طرفدارانش را هم همچنین. شاید اگر پدر مرحومم در قید حیات بود قطعا آنها را قانع میکرد چون آدم پخته ای بود و تقریبا پنج دهه تجربه انتخاباتی داشت و آنها از وی حرف شنوی داشتند.{محسنان رفتند و احسان ها بماند/برای چهلمین روز درگذشت پدرم}
در صندوقی که من رای دادم مسئول صندوق می گفت که از ابتدای صبح( یک ربع به هشت)جمعیت آمدند و آنها یک لحظه استراحت نداشتند. اگر فرض بگیریم که برای هر نفر حدود ۳۰ ثانیه زمان رای دادن و چک کردن شناسنامه و انطباق و انگشت زدن و رای انداختن صرف شده باشد در نهایت فکر می کنم در ۱۰ ساعت حدود ۱۲۰۰ نفر رای می دهند.
نكته مهمتر ديگر اين انتخابات رشد رفتارهاي مدني در مردم است كه از جمع بست هويت تمدني ما ايرانيان در طول تاريخ خبر ميدهد كه با خشونت و بيمنطقي كمتر ميانهاي داشتيم و سعي كردهايم با سكوت و صبر و رفتارهايي كه ريشه در فرهنگ عرفاني صوفيانه ما داشته و در طول تاريخ و در مقاطع مختلف سربرآورده و خود را در جايي بركشانده و نشان داده استُ مخالفت یا انتفاد خود را به رفتار حاکمان ابراز کنیم.
چه هواداران آقاي احمدينژاد و چه هواداران سه كانديداي ديگر در سر صندوق ها سعي كردند كسي را تحريك نكنند و اميد كه اين رفتارها بعد از انتخابات هم ادامه داشته باشد و ما در ايران به سمتي حركت كنيم كه از گرو كشي و كركري خواندن براي يكديگر بپرهيزيم و به فكر فراهم كردن فضايي براي تنفس تمامي سليقهها باشيم. طبيعي است كه مديريت اين توفيق بيشتر از خود توفيق اهميت دارد، امري كه تجربهاي هشت ساله را در نزديكترين مقطع تاريخي در پس و پشت دارد که متاسفانه نتیجه نیکویی نداشت. ما(چه روشنفکران و چه اجزای مختلف حکومت)باید این سرمایه اجتماعی را پاس بداریم و بر پای این درخت آب لطف افشانیم.
به ياد داشته باشيم كه تمدن ميليمتري ساخته ميشود و رشد ميكند و اين سخن لسان الغیب حافظ را نصب العين قرار دهيم كه :
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا
استراتژی حاشیه/مناظره احمدی نژاد - موسوی از زاویه ای دیگر
برای نمونه در سیاست خارجی اگرچه کمک به فلسطین و مردم بی پناه آن یک اصل برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی است، اما حاشیه ای به نام هولوکاست سبب شد تا اصل ماجرا به حاشیه رود.
در این مناظره هم که آقای احمدی نژاد با جدی ترین رقیب انتخاباتی اش برگزار کرد، اصل باید نقد سیاست های آقای موسوی قرار می گرفت ،که البته یک ساعت ابتدایی هم چنین بود، اما از زمانی که حاشیه ای همانند معرفی آقای هاشمی و فرزندانشان{ نامه دفتر هاشمی به صدا و سیما} و فرزند آقای ناطق نوری{نامه مصطفی ناطق نوری به مهندس موسوی} مطرح شد، و نیز همسر آقای موسوی، به گمان من اصل ماجرا به حاشیه رفت و مهندس موسوی از همین فرصت استفاده و نکاتی را در نقد منش شخصی و سیاسی آقای احمدی نژاد بیان کرد.
البته شاید تمامی ما که به نوعی مخالف احمدی نژاد و به قدرت رسیدن دوباره اش هستیم، گمان کنیم که وی ندانسته وارد این بازی شده است، اما نگاهی به منش و شیوه سیاسی اش در برخورد با منتقدان و حتی استراتژی اش در سیاست خارجی، که بخشی از آن را هم در همین مناظره توضیح داد، نشان می دهد که اصولا چارچوب های ذهنی وی و طراحان و مشاورانش با آنچه که ما گمان می کنیم تفاوت های اساسی دارد و ایشان منتظر فرصتی بود تا این حاشیه را فریاد کند و فرض را بر این گرفته که با انتساب آقای موسوی به هاشمی کاری را انجام دهد که چهار سال پیش انجام داد.
به گمان شما استراتژی احمدی نژاد در مبارزه با نامزدهای رقیب باعث پیروزی وی خواهد شد؟ باید منتظر ماند و دید.
نکته ای هم در باره نحوه اداره این میزگرد باید بیان کرد و آن اینکه مجری برنامه با توجه به مرامنامه ای که ابتدای برنامه نشان داده شد، باید وقتی آقای احمدی نژاد دیگرانی را که در مناظره نبودند و قدرت دفاع نداشتند، متهم کرد، وی به میان سخنانش می آمد و تذکر می داد که متاسفانه این کار را نکردند.
درگذشت قاله مره
قاله مره را اول بار در جشنواره موسیقی نواحی دیدم که چند سالی است تعطیل شده است. مردی آرام و بی شیله و پیله. آقای سامانی بخشی از خصوصیات وی را در مطلبش بیان کرده است.
آرام بخواب ای بره آرام کوهستان
پیش از این هم استاد محمد حسین کیانی به دیار باقی شتافته بود.
برای استاد محمد حسین کیانی شاهنامه خوان نامی
این ایام سرم بسیار شلوغ بود و به همین دلیل نتوانستم مطلبی را که برای زنده یاد کیانی نوشتم روی وبلاگ بزارم .
در زير زندگي و نوشته اي درباره قاله مره را بخوانيد[قاله مره شمشال نواز نامی درگذشت]
كليد حاشيه را چه كسي زد؟دولت آبادي يا سروش؟
من هم از محمود دولتآبادي خاطرات خوشی در خاطر دارم و هم از عبدالکریم سروش. از دولتآبادی به خاطر رمان کلیدرش که دو بار ( یک بار در نوجوانی و یک بار در دوران دانشگاه) خواندمش و بعدها كه به تهران آمدم بارها و بارها در مجالس مختلف ديدمش. نخستين مواجههام با ايشان هنوز در ذهنم مانده است. دانشجوي شهرستاني كه در رشته حسابداري دانشكده علامه قبول شده بود و آقاي دولتآْبادي را در اتوبوس ميبيندو جايي برايش خالي ميكند كه بنشيند و در نهايت از وي ترديدي ر ا كه چند ماهي بود،ذهن و ضميرش را ميخليد ،با ويدر ميان ميگذارد كه آيا بهتر نيست كه رشته و كار حسابداري را ول كنم و به هنر بچسبم؟ كه آقاي دولتآبادي پاسخم دادند: الان بسياري از هنرمندان حسابدارند جوون و تو بهتر است به كارت بچسبي و فكر اين چيزها را نكني.
قطعا آقاي دولت آبادي چيزي از اين گفت و گو در خاطر ندارند. بعدها البته آشنايي من با ايشان بيشتر و بيشتر شد تا اخيرا و همزمان با اجرای قطعه کلیدر آقای درویشی مصاحبه ای با ایشان انجام دادیم(به اتقاق آرش نصيري) که در نهایت ایشان به جمع بندی رسیدند این مصاحبه منتشر نشود.
از دکتر سروش اما خاطرات فراوانی در خاطر دارم و اتفاقا ایراد آقای دولت آبادی به ایشان که مولوی به ما تحویل ميدهید( با تاکید چند باره) را سخني غيرمنطقی میدانم.
من شاگرد کلاسهای درس مثنوی دكتر سروشبودم (زمانی که در دانشگاه تهران درس مثنوی میدادند) در همان زمان شبهاي جمعه در مسجد امام صادق تفسیر نهج البلاغه را از ايشان ميشنيدم و بعدها که در مسجد عیسی خان وزیر سخنرانی میکردند از محضرشان فیض میبردم والبته که تمامی نوشتههایش را خواندهام. هنوز پيگير سخت و جدي سخنرانيها و گفتههايش هستم و از آنها خوشه بر ميچينم. علاقه به ادبيات كهن و حافظ و سعدي و مولوي هم كه در جانم ريشه دوانده اين پيگيري را دو چندان كرده است. این روزها هم در ضبط ماشینم در حال گوش دادن به تازهترین سخنرانیهایش درباره حافظ هستم كه سال گذشته در آمريكا ايراد كرد. گفتوگویی طولانی هم با ایشان درباره مثنوی انجام دادم که در کتاب هفته به گمانم( زمستان 82) منتشر شد.
به گمان من نقشي كه سروش در معرفي مولوي داشت، بسي بيش از كسان ديگر بود و از اين بابت، سخن آقاي دولتآبادي كه به درس مولوي آقاي سروش انتقاد داشتند براي من مفهوم نيست.
طبیعی است ،مناقشه این دو بزرگ را برنتابم و اندوهگین شوم که این دو چنگ در صورت هم اندازند ُ؛به خصوص در زمانهای که باید اين هر دو بزرگ انرژی خود را صرف کارهای دیگری کنند.
به رغم آنکه کار ما با سانسور جور در نمیآید، اما اگر من فعال ستاد آقای موسوی بودم ،تمامی مساعیام را به کار میبردم که سخنان آقای دولت آبادی انعکاس نیابد و به حوزه عمومي كشانيده نشود، اما تیر از کمان رها شدهبود و کاری از دست کسی برنمیآمد.
سخنان آقاي دولت آبادي انصافا درشت بود و بیتامل. برخلاف پاسخي که ایشان به آقای سروش دادند که نشان از اندکی( تاکیدمیکنم اندکی) تامل دارد. اگر چه در اين پاسخ هم بوي غرور را ميتوان استشمام كرد.
شايد اگر اين سخنان را آقاي دولتآبادي به فردي كه دستاندركار امور مميزي كتاب و يا اهل قلمي كه آويخته به قلابهاي قدرت است، بيان ميكرد، من نوعي تعجبي نميكردم. اما با سروشي كه خود زخم خورده سانسور است و اجازه سخنراني به وي نميدهند و برخي كتابهايش همانند برخي آثار آقاي دولتآبادي در ارشاد مانده است، نميتوان اين گونه سخن گفت. در اين سخنان بويي از حسن نيت نيست.
در هر حال از آقای دولت آبادی می توان این نكته را پرسيد: شمایی که انقلاب فرهنگی(در اصل شورای عالی انقلاب فرهنگی) را قبول ندارید، چرا کتابتان را به ناشرانی سپردهاید که بر اساس همین آییننامه برای کتابتان مجوز دریافت میکنند؟ و حتي رئيس اتحاديه ناشران( كه ناشر عمده كارهاي شماست) به رغم انتقادي كه به اين آييننامه داشته و دارد،به وزير نامه مينويسد و بر اجراي درست همين آييننامه تاكيد ميكند؟{نامه اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران به وزير ارشاد}
طبیعی است آدمی که چیزی را قبول ندارد نمیتواند بخشی را که به نفعش است قبول داشته باشد و بخشی دیگر را رها کند.
به گمان من سخنان آقای دولتآبادی در این زمینه سراپا تناقض است و ايشان به دنبال بهانهاي بود تا به سروش حمله كند كه البته بهانه خوبي هم نبود. ايشان ميتوانست در زماني كه بحث انقلاب فرهنگي و ستاد انقلاب فرهنگي در حوزه عمومي مطرح شد(اول بار در نشريه لوح زير نظر جناب محمد قائد و بعدها در نشريات مختلف واخيرا هم در نشريه مرحوم شهروند امروز) و اتقاقا بارها هم مطرح شد و كشاكش و مناقشات فراواني را هم سبب شد، به ميدان آمده و ديدگاه خود را هم طرح ميكرد.
ای کاش آقای سروش با زبانی مهربانانهتر و استدلالی پاسخشان را میدادند.{پاسخ سروش به دولتآبادي} چرا که اگر لب سخنان آقای سروش به دولت آبادی را بخواهیم خلاصه كنيم ، نتيجهاش اين ميشود که آقای دولتآبادی اصولا از جریانات اطلاع دقیقی ندارد و قضاوتش درباره موضوعات درست و قابل اعتنا نیست.
بنا براين با توجه به اشرافي كه آقاي سروش به ادبيات كهن و به خصوص مثنوي دارند و مباحث اخلاقي در سلسلهدرسهاي ايشان جايگاهي ويژه دارد، از ايشان انتظار ميرفت ، پاسخي محترمانهتر به آقاي دولتآبادي ميدادند، به خصوص که در مثنوی حکایتی داریم كه در آن از مواجهه کریمانه پیامبر با فردی یاد میشود که به منزلش آمده بود و خرابکاری کرد و در نهایت رفتار ملایم پیامبر سبب شد تا آن فرد شرمنده شده و اسلام آورد.
و یا در داستان راستان مرحوم مطهری حكايتي آمده است از نحوه مواجهه مالک اشتر با مردی که به صورتش خاک پاشید و به تمسخرش گرفت. مالک در آن لحظه چیزی نگفت و به سمت مسجد رفت تا برایش دعا کند و وقتي مرد فهميد شرمنده شد و...
اگر چه ما علاقهمندیم و آرزو داریم که این دو بزرگ در همسخنی با یکدیگر ادب و ادبیات گفت وگو را رعایت کنند، اما به گمان من اینگونه مواجهات را باید عميقتر تحليل كرد، آن هم تحلیل روانشاسانه و در پي پاسخ به اين پرسش برآمد كه در گذشته اين دو تن چه نكاتي وجود دارد كه اين گونه ، ترشرويانه و دژم با يكديگر گلاويز شدند؟
براي نمونه يكي از دوستان ميگفت،آقاي دولتآبادي با شيخ مهدي كروبي در زندان همبند بودند و از يكديگر خاطرات چندان خوشي هم ندارند.
