تبليغاتX
سربانگ

مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد

درباره پرویز مشکاتیان هر چه بنویسیم کم نوشته ایم. روز گذشته یکی از دوستان از روزنامه خبر تماس گرفت و یادداشتی از من درباره این استاد نامدار و نابغه موسیقی خواست.متن يادداشت در روزنامه چاپي و متن يادداشت روي سايت خبر آنلاين.

من تا کنون در مرگ هیچ بزرگی به این اندازه متاثر نشده ام که در مرگ پرویز مشکاتیان.

مرگ استاد پرویز مشکاتیان، ثلمه‌ای بزرگ برای هنر و ادب و موسیقی ایران است. وی‌ از معدود اهالی موسیقی بود که همه‌گاه در آثارش دغدغه‌های اجتماعی و حتی سیاسی را راه می‌داد و کمتر اثری را از وی به یاد داریم که در کارگاه ذهن و ضمیر این نابغه موسیقی، پردازش نشده و مهر و نشانی اینگونه را بر پیشانی نداشته باشد. آشنایی عمیقش با ادبیات و شعر و حتی قریحه فراوانش در سرودن شعر، که بعد از سه دهه برخی از شاگردانش از زبانش شنیدند که شعر تصنیف معروف «همراه شو عزیز» را وی سروده است، از چند وجهی بودن آن زنده‌یاد حکایت می‌کند.

آثاری که از مشکاتیان برجای مانده است، از توان ذهنی و نبوغ وی در موسیقی حکایت می‌کند. تقریباً هر خواننده‌ای که با وی کار کرده است، آثارش جزو بهترین و شاخص‌ترین کارهای همان خواننده هم ثبت شده است. حتی چهره‌ای اسطوره‌ای همانند شجریان و اوج کارهایش را باید در آثاری جست که با مشکاتیان به صورت مشترک انتشار داد. آثاری چون بیداد، دستان، بر آستان جانان، ماهور، نوا (مرکب‌خوانی) همچنان که یکی از درخشانترین کارهای ناظری (چاووش چهار) حاصل همکاری مشترک وی با مشکاتیان است. یا کارهایی که زنده یاد ایرج بسطامی با مشکاتیان انجام داد (افشاری مرکب، خزان و...) طراز و کیفیت و استاندارد آن با کارهایی که با دیگر آهنگسازان انجام داد، ‌تفاوت‌هایی اساسی دارد که نه تنها بر اهل فن که حتی شنوندگان پی‌گیر موسیقی هم نهفته نیست.

همه این نشانه‌ها از دقت‌نظر و نبوغ و از همه مهمتر‌ منحصر به فرد بودن آثار مشکاتیان حکایت دارد که کیفیت و طرازی تازه را در آهنگسازی و ملودی‌پردازی نمایان می‌سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 5:51 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

خزان شاخ مضراب

ساعت ۴ يا ۵ دوشنبه بود كه موبايلم صدا كرد و از آن طرف صداي گريه بهداد بابايي را شنيدم.صبح برايش چند تا اس ام اس زده بودم و جوابي نگرفته بودم.صدا مي‌گفت استاد فوت كرد.شوك شدم. برايم هنوز سخت است كه باور كنم پرويز مشكاتيان كه رستم موسيقي ايران بود، از جهان فاني پركشيده و رفته است. من قبلا هم چه شفاها و چه كتبا گفته بودم و اكنون هم معتقدم كه مشكاتيان باذوق ترين موزيسن تاريخ موسيقي ايران بود كه آثارش همه گاه جاودانه و ماندگار خواهد شد. اكنون مرگ زود هنگامش هم به گمانم در اين جاودانگي بي تاثير نخواهد بود.

مردن عاشق نمي‌ميراندش

در چراغ تازه مي‌گيراندش

يادداشتي را براي اين بزرگ موسيقي نوشته‌ام كه با عنوان خزان شاخ مضراب در همشهري‌آنلاين منتشر شد.

تيتر يادداشت را از تسليت گونه دوست گرامي‌ام حسين عليشاپور گرفتم كه در بيتي كوتاه که البته ‌نمي‌دانم از چه شاعري‌است، درد و دغدغه‌اش را از فراق استاد مشكاتيان سرود:

 

قلب سنتور از تپش افتاد

شاخ مضراب را خزان آمد

+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 8:14 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

لبخندی نثار آقای معاون/درباره اظهارات معاون فرهنگی وزیر و نمایشگاه کتاب


در میان این داد و دهش اما، ‌آقای پرویز سخنی را بر زبان آوردند که محل تأمل و بحث این یادداشت است. آنجا که گفتند «اگر ما این موضوع را مطرح می‌کردیم، دنیا بر سرمان خراب می‌شد؛ اما چون بعضی از رسانه‌ها محبت ویژه‌ای به بعضی از جریانات دارند، از کنار این پیشنهاد به سادگی عبور کرده و آن را نقد و بررسی نکرده‌اند.» آقای پرویز البته از این گونه اظهار نظرات فراوان دارندکه جدل سال قبل نگارنده با روابط عمومی این نهاد از جمله آنها ست که به پاسخ های چند باره طرفین انجامید{یک ماجرای دنباله دار}

دوم: نخستین پرسشی که از سخنان آقای پرویز به ذهن می‌رسد این است که مسئولیت برگزاری نمایشگاه کتاب با چه کسی است؟ با اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران و یا وزارت ارشاد و معاونت فرهنگی ارشاد؟ اگر این مسئولیت با اتحادیه بود، طبیعی است که مطبوعات و اهل فرهنگ همان واکنشی را نشان می‌دادند که آقای پرویز انتظار داشت، یعنی از دست‌اندرکاران اتحادیه دلایل این کار را می‌پرسیدند، اما طبیعی است وقتی مسئولیت برگزاری یک برنامه یا نمایشگاهی با یک نهاد دولتی است، هر گونه رخدادی که در متن یا حواشی آن رخ دهد، پرسش‌ها نخست متوجه آن نهاد می‌شود، ‌و‌آن نهاد است که باید پاسخگو باشد. برای نمونه اگر خدای نکرده، ‌آن هشدارهایی که اداره آتش‌نشانی شهرداری درباره نبود ایمنی در نمایشگاه (مصلّی) داد و اتحادیه بر آن تأکید ورزید، در یکی از موارد صورت و صبغه عملی به خود پیدا می‌کرد و یا در آینده چنین شود، کسی گریبان اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران را نخواهد گرفت. بلکه نگاه‌ها معطوف خواهد شد به سمت آقای معاون و وزارت ارشاد به عنوان مسئول اصلی و نهایی نمایشگاه.

همچنان که چند سال قبل وقتی آقای پرویز در تصمیمی غیرکارشناسانه می‌خواست اراده‌اش را بر جدایی بخش خارجی نمایشگاه از بخش داخلی بر افکار عمومی وناشران تحمیل کند، این رسانه‌ها و افکار عمومی و ناشران بودند که با پرسش و طرح مباحث کارشناسانه در نهایت وی را وادار به پذیرش نظر درست کردند. همچنان‌که وقتی همین اتحادیه در سال‌های ابتدایی دهه هشتاد، ‌مسئولیت بخش ناشران داخلی نمایشگاه را عهده‌دار بود، همین پرسش‌ها متوجه اتحادیه و دست‌اندرکاران آن شد، چرا؟ چون مسئول بخش داخلی نمایشگاه اتحادیه بود ونه وزارت ارشاد.

و یا سال گذشته وقتی آقای پرویز اعلام کردند بودجه معاونت فرهنگی 43 درصد کمتر از دوره‌های گذشته است، نخستین پرسشی که در ذهن برخی‌ها جوانه زد و جامعه فرهنگی به آن حساس شد، همین بود که چگونه مدیریتی بر این اداره حاکم بوده است، که بودجه آن تا به این اندازه کاهش پیدا کرده است؟ مگر آنها قدرت جذب بودجه سال قبل را نداشتند؟ و یا در چانه‌زنی برای بودجه آن اندازه اقتدار و صلاحیت را دارا نبودند که بودجه‌شان را اگر زیاد نمی‌کنند، حداقل تا به این اندازه کم نکنند؟

این مطلب برای روزنامه خبر و سایت خبر آنلاین نوشته شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 6:51 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

به بهانه درگذشت زنده یاد همایون صنعتی زاده/ناشر مخاطره جو

 از جمله تجربه‌هاي خوب مرحوم همایون صنعتی زاده انتشارات فرانكلين است،‌انتشاراتي كه در زمان خود وي و نه در زمان آقاي مهاجر، فعاليت مي‌كرد. از قرار آنگونه كه در اساسنامه‌ اين نهاد آمده بود و استاد عبدالرحيم جعفري در كتاب خاطرات خود هم نقل كرده‌اند موسسه فرانكلين خود به چاپ كتاب مبادرت نمي‌كرد ، بلكه نويسندگان و مترجمان و ناشران خوش ذوق را شناسايي مي‌كرد و به آنها سفارش چاپ كتاب مي‌داد و بابت اين كار هم دستمزدي براي‌آنها در نظر مي‌گرفت.

بعدها و در زمان آقاي مهاجر اين وضعيت دگرگون شد. مردی که  جناب آذرنگ کنار گذاشتن صنعتی زاده توسط وی را کودتا توصیف کرده و نوشته است:« همایون صنعتی‌زاده مدیر پیشآهنگ، پیشگام ،نوآور،و ناشر مخاطره‌جو ،با کودتای مردی کوچک اما در کمین  و با روش‌های موذیانه و با همدستی چند ابن‌الوقت منفعت‌طلب از کار برکنار شد.»(نگاه نو-۸۲-ص ۶۸)ماجرایی که بعدها سبب شد زنده یاد مصاحب هم عطای ادامه کار دائره المعارف مصاحب را به لقایش ببخشد.

آقاي جعفري،‌مدير انتشارات امير كبير در خاطرات خود به اين نكته ظريف اشاره كرده و يكي از دلايل نزاع ميان ناشران و فرانكلين را همين دوري مجريان ايراني آن از اهداف اساسنامه اصلي ياد كرده است.«هنگامى كه مهاجر بر اريكه مؤسسه فرانكلين مستقر شد و با سعايتهاى خود همايون(دكتر همايون صنعتي‌زاده ) را بكلى از صحنه نشر كتاب خارج كرد، به رقابت با ناشرانى پرداخت كه در اوايل با همايون و مؤسسه فرانكلين همكارى كرده بودند. با پرداخت حق‏التأليف يا حق ترجمه زيادتر به مترجمان و مؤلفان و گرفتن امتياز چاپ كتابهايشان، به اصطلاح رودست ناشران مى‏رفت، و اين يكى از دلايل مبارزات كسبى اميركبير شد با على‏اصغر مهاجر. من و دوستانم مى‏گفتيم طبق اساسنامه‏اى كه مؤسسه فرانكلين دارد وظيفه‏اش كمك به ناشران كشور است و نبايد رأساً با سرمايه خود كتاب چاپ كند و با ناشران به رقابت بپردازد. در اين زمان دوستى و همكارى ناشران و مؤسسه فرانكلين تقريباً قطع شده بود.(در جست و جوي صبح- جلد دوم-ص 441)

اكنون موسسات نشر و چاپ دولتي و شبه دولتي در ايران بسي افزونتر از قبل شده به رقابتي نابرابر با ناشران بخش خصوصي دست مي‌يازند.

این یادداشت در ضمیمه روزنامه اعتماد منتشر شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 4:32 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

نكوهش يك رفتار

چند روز قبل یکی از دوستان روزنامه نگار متنی را برایم میل کرد که در آن نامه ای نوشته شده بود به دادستان جدید تهران و نکاتی را در این نامه یاد آور شده بودند. از من هم خواستند که پای این نامه را امضاء کنم.{نامه 330 روزنامه نگار به دادستان جدید تهران}

متن را که خواندم در پاسخ نوشتم«خيلي با عجله نوشته شده است و به نظر من نياز دارد كه با برخي بندهاي قانون اساسي و قانون مطبوعات تكميل شودو حتي در آن به برخي بندها اشاره شود مثل بيانيه اي كه انجمن در باره روزنامه نگاران زنداني داد.
پيشنهاد مي كنم كه دست نگه داريد و اجازه دهيد متني حقوقي تر و جدي تر نوشته شود و با چند تن از حقوقدانان هم مشورت شود و سپس امضا جمع شود»

برای آنکه سخنم را دقیق تر کنم متنی مشابه را که چندی قبل انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در نامه ای به  آیت الله شاهرودی نوشته بود ضمیمه و برایشان فرستادم که به کسانی که این نامه را تهیه کردند نشان دهد تا نامه محکم و حقوقی تنظیم شود.{نامه سرگشاده انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به آیت الله شاهرودی}

بر همین اساس آن نامه را امضاء نکردم و منتظر متنی محکمتر بودم  چرا که شخصیت مورد خطاب یک فرد آشنا به علم حقوق است و از سوی دیگر تاکید بر برخی از بند های قانونی فضای نوشته را کارشناسی تر و غیر سیاسی می کند و به طرف مقابل(با هر انگیزه و نیتی) هم این پیام را  حد اقل می دهد که با یک متن حقوقی و قانونی روبرو است که دیدم پای همان نامه امضای من هم قرار دارد.

نگارنده درقاعده ای کلی معتقدم چون روزنامه نگار وبلاگ دارد و رسانه، اصولا نباید زیر طوماری را امضاء کند و حرف هایش را در رسانه باید بنویسد و این گونه کارها را در حوزه روزنامه نگاری غیر حرفه ای می دانم. طومار براي كساني است كه رسانه ندارند و قدرت نوشتن هم ندارند و برخي‌ها واسطه مي‌شوند و براي آنها مي‌نويسند و آنها پايش را امضاء‌مي‌كنند. ضمن آنکه به لحاظ اخلاقی هم وقتی کسی به شما اجازه استفاده از امضاء را نداده است ، نبايد بدون اجازه وي چنين كاري را صورت دهيد. من همچنان معتقدم آن نامه‌اي كه انجمن صنفي روزنامه‌نگاران به آيت الله شاهرودي نوشته شده است ، محكم حقوقي و بسيار تاثير گذارتر از اين متن است و به همين دليل نامه ياد شده را امضاء‌نكرده بودم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:48 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

موسيقي؛چرخ پنجم پنچر



دوم: برابر‌آماری که یکی از ناشران شناخته شده کشور ارائه داده است، از میان 120 ناشر فعال موسیقی، سال گذشته تنها 15 تا 20 ناشر موسیقی فعال بودند و بقیه عملاً سرمایه‌گذاری در این حوزه را ترک کردند و یا ورشکست شدند.
همچنین جشنواره موسیقی جوان در یک دوره برگزار شد و دبیر آن قول و وعده‌هایی به برخی افراد و گروه‌های برتر داد، اما در عمل دوره‌های دیگر جشنواره برگزار نشد و قول و قرارها هم پا در‌هوا ماند. جشنواره موسیقی نواحی ایران که از جمله درخشان‌ترین جشنواره‌های موسیقی کشور به شمار می‌رفت و به نوعی به لحاظ ارزشی هم برگزاری آن با سمت و سوگیری دولت و وزارت ارشاد همخوانی داشت، تعطیل شد و دیگر برگزار نشد.

وضعیت بغرنج هنرستان موسیقی هم از دیگر مشکلات موسیقی است، ‌با این تفاوت که در هنرستان موسیقی حقوق اساتید و مدرسان را تا شش ماه پرداخت نمی‌کنند و حتی سه هفته قبل یکی از مدرسان را دیدم و ماجرا را جویا شدم که ایشان گفتند هنوز حقوق را ندادند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 4:43 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

قبح کپی غیر مجاز در جامعه آشکار نشده است

خبرگزاری برنا سلسله گفت وگوهای خبری را با برخی از اهالی موسیقی در زمینه حقوق مولف و مصنف و وضعیت آن برگزار کرده است که از جمله آنها گفت وگوی زیر است که با من در این زمینه انجام دادند که از نظر شما گرامیان می گذرد.

قبح کپی غیر مجاز در جامعه آشکار نشده است

 مطلب مرتبط:ماجرای شکایت آقای شجریان از حاشیه تااصل

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 5:41 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

صراحت ریاسوز/ برای احمد زیدآبادی

در ميان تمامي دوستان روزنامه‌نگاري كه در زندان به سر مي‌برند، هر گاه كه نام احمد زيدآبادي به گوش و چشمم مي‌آيد، اندوهي سخت برجانم ريشه مي‌زند. چرا كه با روحيات وي آشنايم و سال‌هاي زيادي با وي همكار بودم و هم اينكه به صداقت و صافي‌اعتقادي و زلالي ضميرش‌ ايمان دارم.

به رغم اختلافات جزيي در نگاه به برخي مسائل و رخدادهاي سياسي كشور ، زيد، يا به قول برو بچه‌هاي همشهري( زيدو) را روزنامه‌نگاري دلبسته ايران واسلام مي‌دانم.

از قرار دنيا مقدر كرده است روزنامه‌نگاري كه از دل درد و رنج زاده شده است، همچنان در رنج و تعب باشدو يك لحظه آب خوش از گلوي زن و فرزندانش پايين نرود. به ياد دارم از دوران كودكي‌اش مي‌گفت كه زماني براي پسته‌چيني از روستاي خود به روستاي ديگر مي‌رفتند و صاحب باغ پسته براي آنكه آن‌‌‌ها(كارگران پسته چين) پسته‌ها را نخورند بر زبانشان مهر مي‌زد و اينها تا غروب آب هم نمي‌توانستند بخورند كه نكند جوهر مُهرها پاك شود تا بتوانند چند قران دستمزد بگيرند.

نكته جالب توجه براي من روح بي‌كينه و حقد وي است كه به رغم  از سرگذراندن اين‌همه مشكلات و مصايب  دوران كودكي ، بزرگ و محتشم باقي ماند و  اين روح بزرگ را در  نوشته‌هايش هم ساري وجاري كرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 5:12 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

یادی از شفیعی کدکنی به بهانه رفتنش به پرینستون

چند روز قبل در محفلی بودم که یکی از بزرگان گفت که چرا شفیعی (دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)درباره رخدادهای اخیر ساکت است. پاسخی نداشتم که بدم تا امروز که مطلع شدم استاد برای تدریس به دانشگاه پرینستون دعوت شده است و با اصغر علمی تماس گرفتم که گفت دو روز قبل رفت.{شفيعي كدكني از ايران رفت}

از آخرین دیدارم با استاد خاطره خوبی دارم که شاید گفتنش خالی از لطف نباشد. روزی که استاد محمد امین ریاحی به دیار باقی شتافت به اتفاق اصغر علمی وبا خودروی وانتش به بهشت زهرا رفتیم و آنجا البته آقای دعایی سهمی جدی در راه اندازی کارها داشت  و نمازی تاثیرگذار خواند{نماز دعایی بر پیکر ریاحی} و در نهایت مجلس تمام شد و برخی دوستان رفتند برای ناهار و من و اصغر علمی که عجله داشتیم رفتیم که سوار ماشین بشویم که استاد شفیعی هم گفت می آید. به دلیل تنگی جا من پیشنهاد دادم که استاد و آقای علمی بروند ومن با وسیله ای دیگر می آیم که ایشان مخالفت کردند و امر به نشستن کردند. در نهایت  توفیقی بود تا یک ساعتی سه تایی  در فضایی صمیمی در جلوی خودرو بنشینیم و برخی گپ وگفت های فرهنگی و هنری بزنیم. شاید برای خود استاد هم کمتر اتقاق افتاده بود که جلوی یک وانت باری بنشیند.

قبل از آن اصغر علمی می گفت که یکی از اقوام شفیعی در بهشت زهرا دفن بوده( بانویی) که وصیت کرده بود و به شفیعی سپرده بود که هر زمان گذارت به بهشت زهرا می آفتد سر قبرش برود و فاتحه ای برایش بخواند و ان روز قبل از مراسم استاد شفیعی را دیدم که روی قبر قوم و خویشش فاتحه می خواند.

بی مناسبت ندیدم نوشته ای را که درباره آخرین کار این استاد نامی نوشته بودم و فرصت نشد در این وبلاگ قرار دهم به این مناسبت بیاورم. که در واقع همان کار معروفش روی دیوان شمس است که اواخر سال گذشته از سوی انتشارات سخن به بازار کتاب عرضه شد.

نگاهی به دیوان شمس به گزینش وانتخاب شفیعی کدکنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 5:12 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

برسر گنج و گدایی می کند/جدال بر سر ربنای شجریان ادامه می یابد؟

ماجرای پخش ربنای استاد شجریان از صدا و سیما همچنان حاشیه ساز است. یک روز بعد از ماه رمضان اخبار ضد و نقیضی از پخش یا عدم پخش ربنا از شبکه های مختلف صدا و سیما به گوش می رسد. در هر حال شبکه اول که تقریبا شبکه ملی است این اثر را پخش کرده و از قرار مجری هم در منقبت آن داد سخن داده است.

نوشته من درباره ربنا باز می گردد به برخی اظهار نظرهای دست اندرکاران صدا و سیما که پنج شنبه گذشته در روزنامه خبر منتشر شد و روی سایت این رسانه هم قرار گرفت. در هر حال شخص من با توجه به شناختی که از آقای ضرغامی و  برخی مدیران رده بالای سازمان دارم فکر می کنم این ماجرا ختم به خیرشده است تا ببینیم نیروهای ماورایی که چند مدتی است صدا و سیما را به تسخیر خود در آورده اند در این زمینه هم فعال می شوند یا نه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 5:22 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |