بغضي شكوفا در صبح استقبال
پيش درآمد:يادداشت و سوالات آقاي جاويد از وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و چگونگي چاپ آن خود ماجرايي دارد. آقاي جاويد كه در خراسان ساكن است و مشكلات زيست در تهران وي را به آن ديار كشانده،پيش از انتخابات با من تماس گرفت و گفت چنين متني نوشته است و ميخواهد در يك روزنامه منتشرش كند. گفتم بفرست. ده روزي طول كشيد تا اصل يادداشت به دستم رسيد؛ از طريق پست سفارشي!پستي كه قاعدتا بايد ۲۴ ساعته و نهايتش ۴۸ ساعته يك بسته را به مقصد برساند. ابتدا ميخواستم متن را به روزنامه اعتماد ملي بدهم و حتي با آقاي رئوفي صحبتش را هم كردمَ،اما همزمان يكي از خبرنگاراني كه در روزنامه ياس نو كار ميكرد با من تماس گرفت و گفت كه مطلبي برايشان بنويسم. من يادداشتي روي مطلب آقاي جاويد نوشتم و اصل دستنوشته را بدون كپي براي روزنامه فرستادم و اين ارسال همزمان شد با آخرين روزهاي قبل انتخابات و ترافيك مطالب و طبيعي است آنكه ابتدا قرباني مي شود بخش موسيقي است.
با آقاي سيد آبادي صحبت كردم و گفت كه حجم مطلب زياد است و بعد انتخابات در اولين شماره چاپش ميكند. اما عمر روزنامه به آنجا هم نكشيد و توقيف شد.
بعد انتخابات دوباره آقاي جاويد تماس گرفت و گفت كه مي خواهد قبل از انتخاب وزير ارشاد مطلب باتغييراتي در جايي چاپ شود. باز هم پست دير مطلب را ارسال كرد و وزير انتخاب شد و در نهايت چهار يا پنج هفته قبل بود كه مطلب را براي آقاي غلامي فرستادم و چند بار هم پي گيري كردم و ديگر نااميد از چاپش شدم كه دو سه روز قبل اقاي جاويد زنگ زد بابت كاري و خبر داد كه مطلب يكي دو هفته قبل چاپ شده است.
در هر حال من مقدمهاي كوتاه بر اين متن نوشتم كه ميخوانيد.
درآمد: هوشنگ جاويد نويسنده و پژوهشگر موسيقي آييني و فرهنگ و فولکلور ايران، سال هاست (شايد بيش از سه دهه) که در زمينه هاي يادشده قلم و قدم زده است. ضمير صافي اعتقاد اين پژوهشگر نستوه و خستگي ناپذير، به همراه قلم روان و نثر خواندني اش همه گاه براي موسيقي، به خصوص موسيقي نواحي ايران برکت خيز بوده است.
کمتر رخ داده است که هنرمندي در بخش موسيقي آييني و نواحي ايران به مشکل و دردسري دچار شده باشد و جاويد از آن مطلع نشود. حتي برخي از مرگ هاي تاسف آور بزرگان اين گونه موسيقايي را ابتدا هوشنگ جاويد مطلع شده و سپس منابع ديگر. اين البته ناشي از رابطه مطلوب وي و سرکشي اش در جاي جاي ايران به هنرمندان اين گونه موسيقايي است که از دغدغه هاي ذهني وي خبر مي دهد.
متن نامه زير را وي چندي قبل و حتي پيش از مشخص شدن وزارت ارشادي آقاي حسيني نگاشته بود؛ متني که به دليل تاکيد و انگشت نهادن بر برخي معضلات موسيقي ايراني، همه گاه تازه و شنيدني است. البته شايد اين سخنان گوش شنوايي نيابد، اما حداقل بر نويسنده اين يادداشت فرض بود که اين مسائل را مطرح کند و باري را از دوش خود بردارد. حال شنونده يا پند مي گيرد يا خاطر مبارکش آزرده و ملالت خيز مي شود. در هر حال موسيقي نواحي ايران که در دوره احمدي نژاد، کمترين عنايت و توجه به آن صورت گرفته است، شايد در اين دوره از زير چنين بار خردکننده يي سر بلند کند.
اين متن را چند هفته قبل براي روزنامه اعتماد فرستادم و باتوجه به
ادامه مطلب
خود خندند مدیران هنرمند/درباره ماجرای ارکستر ملی
از قرار دولت نهم ودهم، مدیران بالادستی ومیانیآن عادت کردهاند که پاسخ برخی پرسشها را با فرافکنی به طرح موضوعاتی حاشیهای ارجاع دهند و در نهایت مصداق آن ضربالمثل معروف شوند که «خود گویندو خود خندند، خود مرد هنرمندند».
داستان اهل موسیقی البته به همین جا ختم نمیشود، چرا که معلمان هنرستان موسیقی دختران و پسران هم چنین سرنوشتی دارند و در حالی که شهریههای کلانی از جیب والدین به حساب هنرستان وارشاد تهران واریز میشود، اما پرداخت حقالزحمه اساتید و مدرسان موسیقی این هنرستان، تا یک سال هم به تعویق افتاده است و کار تا به آنجا پیش رفت که چهرهای بیسروصدا و فروتن، همانند استاد هوشنگ ظریف در نشست سال گذشته اهالی هنر با وزیر ارشاد وقت فغان برآورد که ششماه است حقوق مدرسان را پرداخت نکردهاند.
ادامه مطلب
شد ز دنیا ماند از او فعل نکو/در درگذشت استاد صبحدل
حوالی ظهر امروز بود که شنیدم استاد حسین صبحدل دل به دیار باقی داد.به یاد روزهایی افتادم که در مسجد امام صادق اقدسیه صحنه دار مراسم قبل از سخنرانی اقای سروش بود.

مرحوم صبحدل كه در چند سال پاياني عمرشان، به بيماري فراموشي دچار شده بود، از جمله چهرههاي خدوم عرصه فرهنگ و هنر به شمار ميرود كه متاسفانه هم به دليل فروتني ذاتي و هم به جهت كم توجهي رسانهها قدر و قيمت كارش چندان شناخته نشد،اگر چه اهل فن و نخبگان وآناني كه با اين پير روشن ضمير آشنا بودند، همه جا و گاه،از وي و صافياعتقادي اش و كارهاي بركت خيزش سخن گفتهاند.
مرحوم صبحدل به زبان عربي مسلط بود و از سوي ديگر نغمههاي موسيقايي عربي را به خوبي ميشناخت و ازهمه مهمتر بر رديف موسيقي سنتيهم تسلطي شگفت داشت. اين ويژگيها به همراه اعتقاد عميقش و ايمان مذهبياش از وي چهرهاي ساخت كه همه گاه مورد عنايت بزرگاني چون آيت الله طالقاني، مرحوم شريعتي، مرحوم مطهري، مرحوم مفتح، مرحوم هاشمي نژاد و بعدها آقاي سروش بود. چرا كه وي تدارك كننده عمده برنامههاي اين بزرگان در حسينيه ارشاد و سخنرانيهاي مذهبيشان بود و موذن اصلي آيت الله طالقاني در مسجد هدايت هم آن زنده ياد بود. حتي نقل شده است كه مرحوم شهيد مطهري توصيه كرده بودند،بعد از مرگشان استاد صبحدل برايش اذان بخوانند.
ادامه مطلب
يكسالگي سايت موسيقيما
از این منظر اگر چه نظرات خوانندگان گاه میتواند اطلاعاتی در اختیار دستاندركاران سایت قرار دهد برای پیگیری برخی موضوعات و حتی خود به خبر تازهای تبدیل شود، اما باید نقطه آسیبهایآن را هم شناسایی كرد و به دنبال حل آنها رفت.
در هر حال برای دستاندركاران سایت «موسیقی ما» آرزوی توفیق افزونتر دارم و امیدوارم در عرصهی اطلاعرسانی و بهخصوص نقد (آن هم نقد سیاستهای دولت در عرصهی موسیقی) بالندهتر از گذشته عمل كنند. امری كه البته خطرخیزیهای خاص خود را هم دارد و ورود به این حرفه هم ظرافت میطلبد وهم شجاعت.
ادامه مطلب
از آن اداره تا این دفتر/غیبت پرسش برانگیز دفتر موسیقی ارشاد در ثبت ردیف
پیشینه حضور ایران درکمیته بینالمللی یونسکو خود گواهی است بر این نکته که در میان تمامی کشورهای خاورمیانه و حتی کشورهای همجوار با ایران، این کشور ما بود که بیشترین کرسیها را در این نهاد داشتهاست. امری که متأسفانه در بعد از انقلاب به دلیل اهمال نهادهای سیاستگذاری در این حوزه- به خصوص موسیقی- به بوته فراموشی سپرده شد. نزدیک به 53 سال قبل (مهر 1335) زندهیاد دکتر مهدی برکشلی، موسیقیدان نامدار، هم به دلیل ظرفیتهای شخصیتی و آکادمیکی که در محافل موسیقایی بینالمللی داشت و هم به خاطر نگاه تخصصی و کارشناسانه اداره هنرهای زیبای وقت، در جلسه دهم تا 14 مهر 1335 شورای بینالمللی موسیقی، وابسته به یونسکو، که در پاریس برگزار شد، با اکثریت قابل توجهی از آرا به عضویت این شورا برگزیده شد (مجله موسیقی شماره 4 آبان 1335 - ص 95).
در همان زمانها کمیسیون منطقهای موسیقی خاورمیانه در ایران تشکیل میشد و ایران به عنوان میزبان، سهمی جدی در این زمینه داشت. طبیعی است در مناسبات بینالمللی، کشوری که میزبان است فرای مسائل قانونی و آییننامهای، میتواند تأثیرات قابلاعتنایی در نظر شوراها و هیأتها داشته باشد، به خصوص که آن کشور ایران باشد که پیشینه تمدنی بالایی دارد.
اکنون اما به نظر میرسد ماجرا به عکس شده است و....
ادامه مطلب
زانكهآوازت تو را در بند كرد/درباره بازداشت چند ساعته كيهان كلهر
اطلاعاتي كه درباره اين رخداد انتشار يافتهاست تقريبا هيچ نكته خبري، جز همان بازداشت و سپس رفتن آقاي كلهر به اداره گذرنامه و سپس پرواز شب بعد به پاريس را بازنميتاباند.{توضيح نوربخش درباره شايعه بازداشت كلهر} به همين دليل آن پرسش و كنجكاوي روزنامهنگارانه همچنان بر سر جاي خود قرار دارد،اگر چه در ساحت حرفهاي كار روزنامهنگاري ، خبرنگاران به لحاظ اخلاقي نبايد منبع و اصولا آدميان را تحت فشار قرار دهند تا اخباري را كسب كنند.
يك اصل حرفهاي و اخلاقي روزنامهنگاري حكم ميكند كه روزنامهنگاران نبايد در مسائل شخصي و زندگي خصوصي افراد مداخله كنند و انعكاس برخي از اين مسائل بدون رضايت فرد خبرساز غير اخلاقي و غير حرفهاي است. اما آنچه كه وراي چنين بايدهاي اخلاقي بايد پيش چشم داشت، همانا زير ذرهبين بودن رفتار افراد مرجع جامعه است و اين البته به لحاظ شخصي آسيب پذيريهاي فراواني را براي افراد مرجع به وجود ميآورد كه طبيع
غير مرتبط با متن:من از جمله علاقهمندان به مباحث تاريخي ، به خصوص تاريخ شفاهيام. هاشم اكبرياني از دوستان و همكاران سالهاي سال روزنامه نگاري كه سعي مشكور در انتشار مجموعه تاريخ شفاهي ا دبيات ايران داشته و دارد در گفت وگويي با روزنامه اعتماد به برخي نكات و تجربهها در تدوين و انتشار اين مجموعه كتابها اشاره كرده است كه خواندنش خالي از لطف نيست.
ادامه مطلب
راه سومی وجود ندارد/ صدا و سیما و نشان ندادن ساز
ادامه مطلب
چیزکی باشد از آن ناقور کل/مولوی وموسیقی
مولانا جلالالدین چه از منظر شخصی و چه از منظرعمومی با موسیقی حشر و نشری تمام و کمال داشت. وی آنچنان که در زندگینامهاش آمده است، عاشق سماع و موسیقی بود و حتی به لحاظ علمی هم با موسیقیآشنایی داشت. این آشنایی را میتوان از برخی اسامی خاصی که وی در برخی غزلها و ابیات به کار برده است، به خوبی مشاهده کرد. ضمن آنکه به اعتقاد اهالی موسیقی، موسیقی درونی و بیرونی غزلیات شمس تقریباً تالی ندارد و کمتر شاعری توانسته است به پایه و مایه مولانا در این زمینه دست یابد.
در دیوان شمس بیش از 20 اصطلاح موسیقی از قبیل نام سازها و پردهها و مقامها آورده شده است و چنان که دکتر شفیعیکدکنی در مقدمه کتاب تازه خود آورده است «شخص مولانا درموسیقی اختراعی نیز داشته و جمع این خصوصیات روحی در وجود او سبب شده است که وی اساس شعر را (در حوزه فرم) بر موسیقی قرار دهد و دیگر عوامل مربوط به فرم را در میدان مغناطیسی موسیقی شعر جذب کند.» (دیوان شمس به گزینش و تصحیح محمدرضا شفیعیکدکنی- انتشارات سخن)
ادامه مطلب
باز هم درباره استاد مشکاتیان/در وطن خویش غریب
نمی دانم چه سری است که هر روز چندین بار به یادش می آفتم و این البته از حضور اعجاز آمیز وی در ذهن و ضمیر آدمیان خبر می دهد.
در هر حال یادداشت دیگری هم برای استاد نوشتم که البته نگاه آن در مقایسه با یادداشت های اخیر متفاوت تر است.
این یادداشت سه شنبه در همشهری کار شد و البته به همراه کوتاه نوشته ای در توضیح و اشاره یادداشتی از استاد مشکاتیان که بر آن مقدمه ای نوشتم که از نثر ویژه آن زنده یاد حکایت می کند.
يادداشت استاد پرويز مشكاتيان/راه خود گير و مكن تقليد كس
ادامه مطلب
مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد
من تا کنون در مرگ هیچ بزرگی به این اندازه متاثر نشده ام که در مرگ پرویز مشکاتیان.
مرگ استاد پرویز مشکاتیان، ثلمهای بزرگ برای هنر و ادب و موسیقی ایران است. وی از معدود اهالی موسیقی بود که همهگاه در آثارش دغدغههای اجتماعی و حتی سیاسی را راه میداد و کمتر اثری را از وی به یاد داریم که در کارگاه ذهن و ضمیر این نابغه موسیقی، پردازش نشده و مهر و نشانی اینگونه را بر پیشانی نداشته باشد. آشنایی عمیقش با ادبیات و شعر و حتی قریحه فراوانش در سرودن شعر، که بعد از سه دهه برخی از شاگردانش از زبانش شنیدند که شعر تصنیف معروف «همراه شو عزیز» را وی سروده است، از چند وجهی بودن آن زندهیاد حکایت میکند.

آثاری که از مشکاتیان برجای مانده است، از توان ذهنی و نبوغ وی در موسیقی حکایت میکند. تقریباً هر خوانندهای که با وی کار کرده است، آثارش جزو بهترین و شاخصترین کارهای همان خواننده هم ثبت شده است. حتی چهرهای اسطورهای همانند شجریان و اوج کارهایش را باید در آثاری جست که با مشکاتیان به صورت مشترک انتشار داد. آثاری چون بیداد، دستان، بر آستان جانان، ماهور، نوا (مرکبخوانی) همچنان که یکی از درخشانترین کارهای ناظری (چاووش چهار) حاصل همکاری مشترک وی با مشکاتیان است. یا کارهایی که زنده یاد ایرج بسطامی با مشکاتیان انجام داد (افشاری مرکب، خزان و...) طراز و کیفیت و استاندارد آن با کارهایی که با دیگر آهنگسازان انجام داد، تفاوتهایی اساسی دارد که نه تنها بر اهل فن که حتی شنوندگان پیگیر موسیقی هم نهفته نیست.
همه این نشانهها از دقتنظر و نبوغ و از همه مهمتر منحصر به فرد بودن آثار مشکاتیان حکایت دارد که کیفیت و طرازی تازه را در آهنگسازی و ملودیپردازی نمایان میسازد.
ادامه مطلب
خزان شاخ مضراب
ساعت ۴ يا ۵ دوشنبه بود كه موبايلم صدا كرد و از آن طرف صداي گريه بهداد بابايي را شنيدم.صبح برايش چند تا اس ام اس زده بودم و جوابي نگرفته بودم.صدا ميگفت استاد فوت كرد.شوك شدم. برايم هنوز سخت است كه باور كنم پرويز مشكاتيان كه رستم موسيقي ايران بود، از جهان فاني پركشيده و رفته است. من قبلا هم چه شفاها و چه كتبا گفته بودم و اكنون هم معتقدم كه مشكاتيان باذوق ترين موزيسن تاريخ موسيقي ايران بود كه آثارش همه گاه جاودانه و ماندگار خواهد شد. اكنون مرگ زود هنگامش هم به گمانم در اين جاودانگي بي تاثير نخواهد بود.
مردن عاشق نميميراندش
در چراغ تازه ميگيراندش
يادداشتي را براي اين بزرگ موسيقي نوشتهام كه با عنوان خزان شاخ مضراب در همشهريآنلاين منتشر شد.
تيتر يادداشت را از تسليت گونه دوست گراميام حسين عليشاپور گرفتم كه در بيتي كوتاه که البته نميدانم از چه شاعرياست، درد و دغدغهاش را از فراق استاد مشكاتيان سرود:
قلب سنتور از تپش افتاد
شاخ مضراب را خزان آمد
موسيقي؛چرخ پنجم پنچر
دوم: برابرآماری که یکی از ناشران شناخته شده کشور ارائه داده است، از میان 120 ناشر فعال موسیقی، سال گذشته تنها 15 تا 20 ناشر موسیقی فعال بودند و بقیه عملاً سرمایهگذاری در این حوزه را ترک کردند و یا ورشکست شدند.
همچنین جشنواره موسیقی جوان در یک دوره برگزار شد و دبیر آن قول و وعدههایی به برخی افراد و گروههای برتر داد، اما در عمل دورههای دیگر جشنواره برگزار نشد و قول و قرارها هم پا درهوا ماند. جشنواره موسیقی نواحی ایران که از جمله درخشانترین جشنوارههای موسیقی کشور به شمار میرفت و به نوعی به لحاظ ارزشی هم برگزاری آن با سمت و سوگیری دولت و وزارت ارشاد همخوانی داشت، تعطیل شد و دیگر برگزار نشد.
وضعیت بغرنج هنرستان موسیقی هم از دیگر مشکلات موسیقی است، با این تفاوت که در هنرستان موسیقی حقوق اساتید و مدرسان را تا شش ماه پرداخت نمیکنند و حتی سه هفته قبل یکی از مدرسان را دیدم و ماجرا را جویا شدم که ایشان گفتند هنوز حقوق را ندادند.
ادامه مطلب
برسر گنج و گدایی می کند/جدال بر سر ربنای شجریان ادامه می یابد؟
نوشته من درباره ربنا باز می گردد به برخی اظهار نظرهای دست اندرکاران صدا و سیما که پنج شنبه گذشته در روزنامه خبر منتشر شد و روی سایت این رسانه هم قرار گرفت. در هر حال شخص من با توجه به شناختی که از آقای ضرغامی و برخی مدیران رده بالای سازمان دارم فکر می کنم این ماجرا ختم به خیرشده است تا ببینیم نیروهای ماورایی که چند مدتی است صدا و سیما را به تسخیر خود در آورده اند در این زمینه هم فعال می شوند یا نه.
ادامه مطلب
به یاداستاد حسن یوسف زمانی
برخی از کارهای استاد یوسف زمانی جزو خاطره انگیزترین آثار موسیقی است که من شنیدم و هنوز می شنوم. تصنیف«نسیمی کز بن آن کاکلایا» مرا به سال های دور برد که با برادرم به جنگل می رفتیم و اون مدام این کار و تصنیف مزن بردل مزن بر دل زنوک غمزه تیرم را می خواند. آن روزها پدرمان ما دو تا را برای تهیه خوراک دام و چوب به جنگل جلوی روستایمان می فرستاد و این دو ترانه و تصنیف را عبدالحسین همه گاه می خواند. بعدها تصنیف«نسیمی...» از جمله آثاری شد که خودم هر هفته در راه و خود رو ام زمزمه اش می کنم . آثاری روان و ساده و البته صمیمی و به دل نشستنی با ملودی هایی به جاری بودن رودخانه ای زلال.
دیشب به استاد حسین یوسف زمانی( برادر حسن) زنگ زدم و از وی اطلاعاتی درباره زندگی و آثار آن زنده یاد گرفتم که در همشهری آنلاین ضمن اعلام خبر درگذشتش آن را هم آوردم.
امروز هم رامین یوسف زمانی به روزنامه آمد و دو عکس تازه تر از ایشان را برایم آورد که از یکی از آنها در متن زندگینامه اش استفاده کردم.

از قرار روز جمعه ساعت ۴ و نیم تا ۶ عصر در مسجد الجواد قرار است مجلس ترحیمی برای استاد حسن یوسف زمانی برقرار شود. روحش شاد و یاد وخاطره اش ماندگار.
درباره ربنا:خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
مشکل صدا و سیما و به خصوص آقای صوفی که اتفاقاً در دورهای که مدیریت موسیقی صدا وسیما را عهدهدار بود، حرکتهای خوبی کرد و خاطره خوشی از خود بر جای گذاشت در این است که اصل سخن آقای شجریان را هنوز نتوانستهاند فهم کنند. ایشان به استفاده غیرملی از صدایش معترض است و طبیعی است که در این اعتراض محق است. به یاد دارم در نشستی از استاد پرسیدم که چرا روی کارهایش کلیپ نمیسازد که گفت: من اصولاً نمیخواهم روی ذهن شنونده و مخاطب تأثیر بگذارم و آن را به سمتی هدایت کنم که منظور من است و سپس گفتند که این گونه هر مخاطبی برداشت خودش را از آواز و تصنیف من در ذهن دارد و به همین دلیل سخت مخالف تصویرسازی روی کار موسیقایی هستم.
نکته دیگر داشتن سابقه چنین برخوردی است که میتواند ملاکی و استانداردی برای مدیران امروزی صدا وسیما با شد. اتفاقاً نامه سال ۷۵ آقای شجریان به آقای لاریجانی بسی تندتر و حقوقیتر از نامه 25 خرداد وی است و آقای لاریجانی ضمن پذیرش انتقاد آقای شجریان و دستور به اجرای آن، آن بخش مثبت کارش را هم نفی نکردند و دستور دادند که ربنا و مثنوی افشاری پخش شود. به نظر میرسد مدیران صدا و سیما به جای لجاجت با مردم و هنرمندان اندکی درخویش تفکر کنند و حداقل همان شیوهای را در پیش گیرند که سلفآنها در پیش گرفت.
ادامه مطلب
ماجرای شکایت آقای شجریان/از حاشیه تا اصل
حتي واكنش تازه آقاي شجريان هم معلول رفتار غيرحرفهاي صدا و سيما در انعكاس اخبار و رخدادهاي بعد از انتخابات است و اگر اين نهاد اين گونه رفتار نميكرد شايد آقاي شجريان همچنان سكوت ميكرد.اما صدا و سيما نشان داد، به رغم تمامي امكانات پژوهشي و مدرسي كه در زمينه رسانه و حرفه آن در اختيار دارد( ازجمله اخيرا جلد دوم مدیریت بحران را مركز تحقيقات صداو سيما انتشار داد) هنگام عمل مصداق آن گفته معروف ميشود كه «دو صد گفته چون نيم كردار نيست»
صدا و سيما در اين ايام سعي كرد با حبس كردن اخبار و حقيقت فروشي يكسويه، به شهروندان گزارشهايي از رخدادها ارائه كند و به قول معروف اذهان آنها را به سمتي سوق دهد كه خود ميخواهد و نه آنچه كه واقعيت است..
صدا و سيما به عنوان رسانهاي كه بايد ترازو صفتي پيشه كند و به جانبي متمايل نشود، اين صفت را از دست داد.
اين رفتارهاي غيرحرفهاي سبب شد تا هر آدم منصفي برآشوبد و نسبت به اين رفتار واكنش نشان دهد. آقاي شجريان هم يكي از اين افراد بود كه اتقاقا از منظر منافع ملي و از اين زاويه كه آثاري كه خوانده است را براي همه ايرانيان خوانده و نه آن دسته از ايرانياني كه صدا و سيما ميپسندد، خواستار عدم پخش آنها شد.
این مطلب در بخش ویژه نامه شماره امروز روزنامه اعتماد منتشر شد.
ادامه مطلب
درگذشت قاله مره
قاله مره را اول بار در جشنواره موسیقی نواحی دیدم که چند سالی است تعطیل شده است. مردی آرام و بی شیله و پیله. آقای سامانی بخشی از خصوصیات وی را در مطلبش بیان کرده است.
آرام بخواب ای بره آرام کوهستان
پیش از این هم استاد محمد حسین کیانی به دیار باقی شتافته بود.
برای استاد محمد حسین کیانی شاهنامه خوان نامی
این ایام سرم بسیار شلوغ بود و به همین دلیل نتوانستم مطلبی را که برای زنده یاد کیانی نوشتم روی وبلاگ بزارم .
در زير زندگي و نوشته اي درباره قاله مره را بخوانيد[قاله مره شمشال نواز نامی درگذشت]
برای بیژن ترقی - شاعر و ناشر نجیب
ذات موسيقي و ترانه و ماهيتش در ارتباط گيري روانتر با هر ذوق و سليقهاي سبب شده است
تا وجوه ديگر شخصيت استاد زنده ياد بيژن ترقي در حاشيه و سايه قرار گيرد
طبيعي است چنين اشعار روان و ساده و در عين حال با مفاهيم عميق وانساني، تنها از يك فرهنگيمرد صافي اعتقاد برميآيد و استاد بيژن ترقي اين بختياري را داشت كه در خانوادهاي اهل فرهنگ و نشر به دنيا بيايد. خانوادهاي كه شناگري در دريايي از كتاب ونشر را آموخته بودند و كتاب با زندگي وي دروني شده بود.
رفت و آمد اهل فرهنگ وهنر و نشر به منزل پدر استاد كه خود صاحب انتشارات معروف خيام بود، و حشر و نشر بيژن جوان و غوطه خوردنش در چنين سپهر و زيستبوم فرهنگي ، ذهن و ذوقش را آماده كرد تا آنچه را كه ميپسندد بال و پر دهد.
استاد عبدالرحيم جعفري مدير و بنيانگذار انتشارات امير كبير در خاطرات دو جلدياش به نام در جست وجوي صبح شرح كافي از منزلت انتشارات خيام و پدر فرهنگپرورش زندهياد محمدعلي ترقي داده است.[فراز و فرود يك زيست بوم فرهنگي]
كتابفروشي خيام در خيابان شاهْآباد قرار داشت كه در دوره خود بازار بزرگ كتاب ونشر بود و همانند نگيني در ميان تمامي كتابفروشيهاي آن راسته ميدرخشيد، چرا كه بر خلاف عمده كتابفروشيهاي آن دوره كه بسيار كوچك و حقير و در واحدهاي سه در چهار كتابها چپيده بودند و مجالي براي گفت و گوي سرپايي هم نبود، كتابفروشي فضاي بزرگي داشت و به نوعي پاتوق اهل فرهنگ وكتاب بود كه افراد در آن در مبل و صندلي مينشستند و به گپ وگفت ميپرداختند.
بيژن ترقي تلاش فراواني صرف كرد تا اين انتشارات و كتابفروشي را سرپانگهدارد، اما كهولت سن و تغيير زمانه سبب شد تا در نهايت در ميانههاي دهه 70 انتشارات خيام كار خود را متوقف كند. ترقي در خاطراتش نوشته است كه چه سخت گذشت برايش تعطيلي كار نشري كه چند پشت و خانواده در خانواده به آن وفادار بودند و تداومش ميدادند.
بيژن از يك سو كار پدر را ادامه داد وهمو بود كه با ذوق شاعرانهاش اشعار نيما يوشيج را كشف و به چاپ وانتشار عمده آنها همت گمارد.
از ديگر سو زنده ياد ترقي به سمت شعر و شاعري كشيده شد و گونهاي خاص از ترانه سرايي را بنا نهاد كه از آن به عنوان ترانههايي با دايره واژگان روان و همه فهم ،اما با محتوايي عميق ، با مضاميني داستاني بايد ياد كرد. داستان واره بودن ترانهها را در دو اثر معروف «آتشي ز كاروان جدا مانده» و «به رهي ديدم برگ خزان» به عينه ميتوانيم شاهد باشيم.
استاد بيزن ترقي در به كار بردن واژگان لحني نجيبانه داشت و در خرج كردن كلمات اصل نجابت شعر و كلمه را به تمام وكمال رعايت ميكرد. اين نجابت شاعرانه، البته محصول پرورش در خانوادهاي بودكه كتاب و فرهنگ در آن حضور و بروزي تاثير گذار داشتند.
شعر و ترانه ترقي در بدو امر ساده به نظر ميرسد و هركسي را گمان بر اين است كه ميتوان از اين ترانهها سرود، اما وقتي گاه كار ميرسد، آدمي در مييابد ،آنچه سرودههاي ترقي را از ديگران متمايز كرده وميكند، عمق و غناي نهفته در ذات اين كلمات است كه همه وهمه از دانش فراوان به همراه صداقت شاعرانه در درك پيچيدگيهاي سرشت و سرنوشت زندگي و زمانه و طبيعت و زيست بوم و بدل ساختنش به كلماتي آشنا اما روح نواز است.
ترقي محصول نسلي از ترانهسرايان بود كه از ترانههاي كوچه بازاري و مطربانه دوره قاجار به سمت ترانه سازي با مفاهيمي عميقتر كشيده شدند. بخشي ازاين تغيير گرايش البته به تحولات اجتماعي و رشد طبقه شهر نشين و برآمدن طبقه متوسط شهري بازميگشت و اين كه اين طبقه نيازهايي را در حوزه شعر وموسيقي طالب بود كه فراتر از موسيقي دوران قاجار بود، نيازهايي كه با شعرهاي نسبتا سطح پايين ونازل دوره قاجار( به غير از برخي تصانيف با مايههاي سياسي – اجتماعي) برآورده نميشدو بايد نسلي از شاعران واهالي موسيقي به وجود ميآمدند كه بتوانند با زبان و نيازهاي جامعه دهههاي 30 تا 50 ايران همسو شوند و همذات پنداري كنند.
ترقي به همراه معيني كرمانشاهي، رهي معيري، كريم فكور، تورج نگهبان، اسماعيل نواب صفا و... همان نسل طلايي ترانهسرايان بودند كه توانستند با آهنگسازان بنامي چون روح الله خالقي، مرتضي محجوبي، علي تجويدي، همايون خرم، مجيد وفادار، پرويز ياحقي، مهدي خالدي و... همكاريهاي جانانهاي را شكل دهند كه محصول آن ترانههاي ماندگاري در تاريخ شعر و موسيقي و ترانه شد.
زندهياد ترقي اما فراتر از ترانهسرايي در حوزه نشر و فرهنگ هم تلاشهايي را صورت داد كه در نوع خود به ياد ماندني است، برخي كتابها در حوزه پژوهش شعري نوشت و از سوي ديگر بنا گذار و طراح برنامهاي راديويي به نام« صبح جمعه با شما» شد كه هنوز كه هنوز است كهنهكاران راديو خاطره طنازيهاي اين چهره صافيضمير عرصه شعر وترانه را به ياد دارند.[براي پير خندان ما]

با رفتن ترقي، آن هم در هشتادمين سال زندگي، اكنون تنها فردي كه از نسل ترانهسرايان طلايي باقيمانده است، استاد معيني كرمانشاهي است كه اين روزها بيشتر به كار سرودن شاهنامهاي است با عنوان شاهكار كه تا كنون چند جلد آن عرضه عموميشده است.[معيني كرمانشاهي و انتشار جلد هشتم شاهكار]
محدوديت تازه براي كنسرتهاي موسيقي/تصمیمی هنر برانداز
آنگونه که یکی از روزنامهها خبر داده است، از این پس برگزاری کنسرت بیش از دو شب مجاز نیست. خبر را یکی از روزنامهنگاران حوزه موسیقی در ابتدای یادداشت خود آورده و در تکمیل آن نقل قولی از مدیر کل دفتر امور موسیقی وزارت ارشاد را هم بر آن افزودهاست.{مدیر جدید خبر جدید}
البته تاکنون جز همین اعلام نیمهرسمی نکته خاصی منتشر نشده است، اما برخی رخدادهای یکی دو هفته اخیر میتواند تأییدی بر این خبر باشد و آن را از حاشیه و شایعه به متن و واقعیت تبدیل کند.
از قرار، در نشست اخیر شورای راهبردی موسیقی با مدیر محترم دفتر امور موسیقی در ساختمان معاونت هنری وزارت ارشاد نیز بحثی در این زمینه در میگیرد و جز یکی از بزرگان موسیقی که معترض ماجرا میشود، بقیه حتی اگر اعتراضی هم کرده باشند، به مانند بسیاری از اموری که پیش از این در این شورای مشورتی درباره موسیقی انجام شده، میشود و البته خواهد شد، از پیگیری دقیق و ریشهایتر ماجرا چشم فرو بستند.
توضیح: این یادداشت برای روزنامه تازه منتشر شده خبر نوشته شد که به گمانم بخش فرهنگ وهنرش تا کنون خیلی جدی وخوب آمده و امیدوارم در روزنامه هم همین گونه ادامه یابد.
ادامه مطلب
یک روز در کارگاه استاد شجریان
درباره کلاس و حواشی آن گزارشی نسبتا مفصل در همشهری آنلاین آورده ام که خواندنش خالی از لطف نیست. نکات دیگر بماند برای بعد. البته اگر فرصتی شد و توانستیم چیزی بنویسیم.
حضور اعضای ارشد خانه موسیقی در کارگاه آواز شجریان
در پایان مراسم هم عکسی به یادگار با تمامی افراد حاضر در کارگاه گرفته شد.

تقليل يك كاريزما/اهل موسیقی و شجریان
ماكس وبر اصطلاح كاريزما را هميشه در معناي صفت خارق العاده اشخاص يا اشياء به كار برده است كه به آنها نيرويي بي مانند و جادويي مي بخشد(1) و شجريان در ميان اهل موسيقي اين ويژگي را دارد كه هر جا كه گام نهد ، خود مركز صقل تمامي نگاهها شود. بخشي از اين مركزيت به وجه كاريزمايي اين شخصيت بازميگردد كه خود را بر هر شخصيت ديگري تحميل كرده و آنها را در حاشيه قرار ميدهد.
توضیح:این یادداشت درشماره ۱۱ آبان هفته نامه شهروند امروز منتشر شد.
ادامه مطلب
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم/داستان خانه موسیقی و دولت
ضمن آنکه قصد اصلی این نوشته برخوردهای متناقض دولت( در اینجا معاونت هنری وزارت ارشاد و دفتر امور موسیقی) با خانه موسیقی بود و نقد رفتارهای برخی از اعضای خانه موسیقی خود نیازمند مقاله ای جداگانه است که البته پیش از این هم در نوشته هایم به آن اشاراتی داشته ام.
نکته دیگر داستان مثنوی در متن منتشره حذف شده است ولی دراینجا آن را آورده ام.
بعد از دو هفته روابط عمومی معاونت هنری وزارت ارشاد به نوشته من پاسخ داد. و البته شهروند توقیف شدو من نتوانستم به آن نوشته پاسخ دهم.پاسخ وزارت ارشاد به یک نقد
ادامه مطلب
انتقاداز جشن نهم خانه موسیقی
انتقاد بازرس خانه موسیقی از نحوه برگزاری جشن نهم
گزارش همشهری آنلاین از جشن نهم خانه موسیقی
یک توضیح:نگارنده عادت ندارد مسائل داخلی خانه موسیقی را به بیرون بکشاند اما وقتی دبیر جشن یک هفته قبل در نشست با خبرنگاران مهمترین بخش جشن امسال را داوری آثار در ۴ شاخه آهنگسازیُ نوازندگیُ خوانندگی و بهترین آلبوم می داندو نام داوران را هم عنوان می کند و درست در شب جشن شما متوجه می شوید که بایک بیانیه کلی که نام هیچ داوری هم در آن آورده نشده است سر و ته ماجرا هم می آید طبیعی است که به عنوان بازرس خانه موسیقی و برای اطلاع افکار عمومی چنین مصاحبه ای را هم صورت دهم.{سخنان پیرنیاکان در نشست با خبرنگاران}
غیر مرتبط با متن: سایت موسیقی ما با همت جمعی از روزنامه نگاران حوزه موسیقی آغاز به کار کرده است.به این دوستان وهمکاران تبریک گفته و امیدوارم که بتوانند پرانرژی و خوش نفس والبته فراوان تاثیر به کارشان ادامه دهند و این سایت را فضایی همگانی کنند برای انعکاس رخدادهای موسیقی و نقدوارزیابی جریان های درون و برون موسیقایی.
درباره مجوز ندادن ارشاد به تالار کشور وکنسرت شجریان/مرحمت فرموده ما را مس کنید
خبر: محمدحسين احمدي مدير كل دفتر موسيقي ارشاد : مشكلاتي را كه حين برگزاري كنسرت گروه دستان در تالار بزرگ وزارت كشور رخ داد، بايد مديريت آن مجموعه پاسخگو باشد. با اين حال و با توجه به اين كه مجددا از سالن ياد شده تقاضايي براي برگزاري كنسرت توسط آقاي شجريان دريافت شده است دفتر موسيقي به دليل پيشگيري از بروز مشكلات مشابه و نيز احترام شان و منزلت استاد شجريان و دفاع از حقوق مردم علاقهمند به موسيقي و هنر كه وقت و هزينهاي را صرف ميكنند تا تماشاگر كنسرتي در مكان و فضايي مناسب باشند، صدور مجوز را منوط به روشن شدن دلايل مشكلات رخ داده در كنسرت گروه دستان نموده است.(خبرگزاري فارس)
نظر:در مثنوي مولانا حكايتي است از مواجهه دو فرد كه به يكديگر اعتمادي ندارند و در نهايت وقتي بحثها و جدلهاي كلامي و فلسفي نتيجهاي نميدهد، يكي از اين افراد به طرف دوم رو ميكند و ميگويد تو هرچقدر حجت و برهان بياوري كه غمخوار مني من باور نميكنم چرا؟ چون:
هر زباني كه خيال انديش شد
گر دليلآري خيالش بيش شد
و سپس در ابياتي توضيح ميدهد كه اعتمادي به تو ندارم كه بخواهم دلسوزيات را باور كنم و در نهايت فهرستي از كارهاي فرد مقابل را برايش رديف ميكندو ميگويد، نميتوانم باور كنم كه تو دلسوز مني و ...
حكايت رفتار دفتر امور موسيقي فعلي و مركز موسيقي قبلي و مركز سرود و آهنگهاي انقلابي قبلتر با موسيقي و اهل موسيقي مصداق همان مثل مولوي است ، چرا كه در تمام اين سالها رفتار مركز موسيقي وزارت ارشاد با اهالي موسيقي از منظر رابطه دولت با شهروند نبود، بلكه از منظري نگريسته شد كه گويي اهالي موسيقي قوم و قبيلهاي از كشوري ديگرند كه دست اندركاران دفتر موسيقي هيچ گونه سابقهاي از آنها ندارند و مدام بايد حساب و كتاب پس دهند و انگشتنگاريهاي شناسنامهاي از كار آنها صورت گيرد تا بتوانند كاري را انتشار دهند و يا كنسرتي را به صحنه ببرند. نمونه دم دست آن، رفتاري است كه با گروه كامكارها صورت گرفت كه فغان هوشنگ كامكار را درآورد و در نهايت ايشان عطاي برگزاري كنسرت در شيراز را به لقايش بخشيد.
اكنون و براي كنسرت استاد شجريان در تالار كشور هم رئيس دفتر امور موسيقي از منظر مدعي العموم وارد ميدان شده است و با ندادن مجوز به تالار محل برگزاري خواستهاست از اهالي موسيقي و مخاطبان حمايت كند.
با چنين پيشينهاي و در حالي كه كوه عدم حمايت دفتر امور موسيقي از اجراي كنسرت در تهران و شهرستانها همچنان پيش چشم اهالي موسيقي است، چگونه ميتوان باور كرد كه رئيس دفتر امور موسيقي ارشاد از منظري دلسوزانه و مشفقانه چنين مسئلهاي را طرح كرده است.
اگر معاونت هنري وزارت ارشاد و دفتر امور موسيقي واقعا به حال موسيقي دل ميسوزانند چرا پيگير حقوق اهالي موسيقي از سازمان صدا و سيما و برخي سارقان فرهنگي نيستند، كاري كه معاونت سينمايي صورت داده است.
هنوز سخنان آقاي معاون وزير در گوش ما طنين انداز است كه به جاي دفاع از اهالي موسيقي و هجمه به بخش اماكن نيروي انتظامي و طلب توضيح خواستن ز آنها براي دريافت پول از اهالي موسيقي، گفته است كه اين رقم بسيار ناچيز است.
آقاي معاون ،آقاي رئيس!اگر كار اداره اماكن نيروي انتظامي در درخواست هزينه براي اداره موسيقي امري قانوني است كه احدي از اهالي موسيقي در اين زمينه مشكلي ندارد،اما اگر غير قانوني است ، پرداخت يك ريال آن هم مشكل زا است و اين شماييد كه به عنوان بخش اجرايي حاكميت بايد از حقوق افراد حقيقي و حقوقي زير مجموعه خود دفاع كنيد.
وقتي در كشوري بعد از سي سال حتي يك سالن موسيقي درست و درمان ايجاد نشده است و اين بخش از هنر به رغم ظرفيتهاي فراواني كه دارد، كمترين حمايتها را شاهد بوده است، چگونه بايد باور كنيم كه رفتار و اعتراض كنوني آقاي رئيس به مسائلي چون قطع برق و ماجراهاي حاشيهاي كنسرت قبلي( كنسرت گروه دستان با همايون شجريان) از منظري خيرخواهانه است.
حتي اگر بپذيريم كه اين حركت خيرخواهانهاست ، وقتي آن را در برابر دادن مجوز به كنسرت گروه قمر و سالار عقيلي قرار دهيم ،كه درهمين تالار كنسرت دارند ، چه بايد بگوييم. اگر قرار است كه دفتر امور موسيقي از اهالي موسيقي دفاع كند چرا به گروه قمر در تالار وزارت كشور اجازه كنسرت دادهايد؟
آقاي معاون، آقاي رئيس ، اهالي موسيقي( از مدير سالن، تا مخاطبان و خريداران بليت،تا گروههاي موسيقي و از جملهآقاي شجريان) با مشكلات سخت افزاري موسيقي در ايران آشنا هستند( نبود سالن مناسب، سامانه صوتي كيفي و...) و پذيرفتهاند در همين شرايط كنسرت دهند. پس تا زماني كه تالاري مناسب و در شان موسيقي و شهروندان تدارك نكردهايد، با اين گونه دخالتهاي بي جا وقت و هزينه اهالي موسيقي را تلف نكنيد. ايرادهاي شما منطقي است،اما نه به قيمت اينكه به خاطر آن كنسرتي را بر هم زنيد. در فكر استاد شجريان و شان ايشان هم نباشيد چرا كه آقاي شجريان سالها قبل وقتي قرار شد ديگر ورزشگاهها محل برگزاري كنسرت نباشد گفته بود: تماشاگران راضي اند كه روي سكوهاي نه چندان مناسب ورزشگاهها بنشينند و كنسرت را تماشا كنند، من هنرمند هم راضيم در چنين فضايي كنسرت دهم، چه كسي بايد در اين ميان ناراضي باشد كه برگزاري كنسرت در ورزشگاهها ممنوع شده است.
توضیح:این مطلب در صفحه آخر روزنامه کارگزاران امروز(۱۴/۷/۸۷) منتشر شد.
نگاهی به کنسرت گروه دستان و همایون شجریان

در «طرح آوازي» آوازخوان براي آواز خود سناريويي خاص تدوين ميكند. اين سناريو امكان دارد از پيش طراحي شده باشد و يا خواننده به قدري در اين كار تبحر پيدا كرده كه ناخود آگاه چنين فضايي را براي كارش تدارك ميبيند. مثل هنرمند بداههنوازي كه سازي را مينوازد. در «طرح آوازي» انتخاب شعر خوب، چفت و بست بودن آن شعر با نوع دستگاهي كه ميخواند و اوج و فرودهاي كار به شكلي مينياتوري طراحي ميشود.
خواننده هنگاميكه آواز شجريان پدر را ميشنود گمان ميكند كه دراميرا ميخواند با تمامي اوج و فرودهايش، همچنانكه آقاي شهرام ناظري هم در برخي از آوازهايش مثل آوازي كه در آلبوم گل صدبرگ (ندانستم كه اين سودا مرا زين سان كند مجنون/ دلم را دوزخي سازد دو چشمم را كند جيحون) و يا آوازي كه با گروه دستان در آلبوم «سفر به ديگر سو» خوانده ويا آوازي كه در آلبوم شورانگيز از خود به ياد گار گذاشته است، چنين اتمسفري را فراهم كرده است كه شنونده را بي اختيار جذب كرده و به مرور وي را در متن كار قرار ميدهد و آن اتقاقي كه در هنر تئاتر از آن به عنوان «كاتارسيس» يا همذات پنداري ياد ميشود، در اينجا بين آوازخوان و مخاطب رخ ميدهد.
ادامه مطلب
لغو كنسرتها؛ دغدغه تازه اهالي موسيقي
برهم خوردن كنسرت گروه دبو، درست دو ساعتي قبل از اجراي كنسرت، آدمي را بي اختيار به ياد، همين ماجرا در تابستان سال 1375 مياندازد، دوازده سال قبل، زماني كه محمد رضا شجريان در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران كنسرت داشت و در شب دوم يا سوم، هنگامي كه مردم براي تماشاي برنامه در پشت درب جنوبي نمايشگاه جمع شده بودند،خبر رسيد كه كنسرت برگزار نخواهد شد و مردم به رغم اعتراضات پيدا و پنهان دست از پا درازتر به منزل برگشتند.
آن زمان گفته ميشد ، دليل اصلي بر هم خوردن اين كنسرت اعتراض يكي از گروههاي فشار به عدم تفكيك ميان زنان و مردان در كنسرت بود كه با انتقاد و ايستادگي صريح استاد شجريان ، اين ماجرا صبغهاي پيچيدهتر يافت و در نهايت به آنجا انجاميد كه كنسرت در شب سوم ديگر برگزار نشد.
دوازده سال بعد از آن ماجرا، نه گروه فشاري وجود دارد و نه ...
ادامه مطلب
گفت وگویی کوتاه با استاد حسن کسایی
.jpg)
من هم پی گیر نشدم تا اینکه دوباره چند نفر دیگر هم تماس گرفتند. فکر کردم بهترین کار برای زدودن هر شایعه ای صحبت با خود استاد و انعکاس آن از طریق رسانه ای عمومی است. ابتدا زندگي نامه كاملي از ايشان را در يك چانگ آوردم وسپس تلفن را از استاد داود گنجهاي گرفتم و به استاد کسایی زنگ زدم .بعد از چند سال همان صدای توپر و حماسی اش با لهجه غلیط و کشدار اصفهانی را شنیدم و بعد از حال و احوالی مختصر از وی خواستم که از کارهای تازه اش بگوید.{گفت وگوي همشهري آنلاين با استاد حسن كسايي
آخرين ديدار حضوري با استاد را در اوايل دهه هفتاد به ياد دارم كه گفت وگويي بلند هم باوي داشتم كه بخشي را در روز هفتم همشهري انعكاس دادم با اين مطلع از مولوي كه:
دم كه مرد نايي اندر ناي كرد
در خور ناي است و نه در خورد مرد
و انصافا كه دانش و توانايي هاي استاد كسايي در موسيقي ايراني ودركي كه وي از اين مقوله دارد، بسي فراختر و گشاده تر از سوراخ نياي است كه برخي از مهمترين تحولات ساختاري اش را هم مديون حناب كسايي است. خداوند حفظش كند.
بيانيه مشترك شوراي عالي و هيئت مديره خانه موسيقي/حركت صنفي؛ به ضخامت لبه تيغ
بیانیه شورای عالی و هیئت مدیره اين نهاد مدني صنفي ميتواند آغازگر فصل تازهاي از تلاشهاي اين نهاد باشد كه برخلاف نهادهاي ديگر عرصه فرهنگ وهنر تا كنون كمتر سعي كرده است مشكلات و موانع پيش روي صنف خود را به حوزه هاي عمومي تري بكشاند.

مهمترين ويژگي اين بيانيه را مي توان در چند نكته خلاصه كرد:
اول: نفس اين بيانيه از فاصله گرفتن اهالي موسيقي از حركت ها و انتقادات يا پيشنهادات تك ساحتي به سمت حركتهايي با پشتوانه جمعي حكايت ميكند.
اگر تا ديروز شجريان به عنوان شخص حقيقي معترض رفتار غير قانوني صدا و سيما در استفاده از آثار هنرمندان بود ، يا به مطالبه هزينه از هنرمندان از سوي نيروي انتظامي انتقاد داشت، و هنرمندان ديگري چون حسين عليزاده، پرويز مشكاتيان شهرام ناظری يا سيد عبدالحسين مختاباد( در نامه انتقادی که در روزنامه شرق منتشر شد) معترض برخي برخوردهاي غير قانوني نسبت به موسيقي شده و مي شدند و يا دست اندركاران خانه موسيقي هم هر از گاهي به برخي رفتارها معترض ميشدند، اكنون تمامي اين افراد در زير يك پرچم به نام خانه موسيقي گرد آمده و مشكلات وموانع خود را از زبان نمايندگان خود بيان ميكنند.
غیر مرتبط با متن:از دوستان روزنامه نگار شنیدم که مدیرکل مطبوعات داخلی در نامه ای که روز گذشته به برخی از مدیران مسئول مطبوعات نوشته از آنها خواسته که اخبار انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران را پوشش ندهند چون این انجمن منحل شده است.
در این باره متن پاسخی که آقای مزروعی به ایشان داده اند را در پایین مطلبم در همین پست می آورم و و خلاصه می گویم که انجمن صنفی به لحاظ حقوقی منحل نیست این سخنان حرف زور است و نه قانون و اتقاقا برابر قانون اساسی و قانون مطبوعات این مقام محترم کار خلاف قانون مرتکب شده است و سخن خلاف قانون گفته است که به نظرم انجمن صنفی باید از ایشان به دادگاه شکایت کند.
در هر حال متن نامه آقای مزروعی هم محترمانه است وهم با استدلالات حقوقی آمیخته.
ادامه مطلب
سخني درباره دولت و حمايت ازموسيقي/تشتت نظري ، ناكارآمدي عملي
بخشي از سخنان آقاي شجريان درباره ممانعت از برگزاري كنسرت در زادگاهش نمونهاي عمومي و قاعده مند و البته شاخص از نحوه رفتار و اصولا حمايت از موسيقي در ايران است و نشان ميدهد كه دست اندركاران فرهنگي و به خصوص موسيقايي هيچ نظريه فرهنگي دقيقي در اين زمينه ندارند و فقر و تشتت نظري در اين حيطه بيداد ميكند و همين تشتت در نظر ،چنين برخوردهايي در سطوح عملي را سبب ميشود:
«ما تقریبا فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستانها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستانها پیوسته در حال تغییر است یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه سیاستها تغییر میکند. در چنین جوی نمیتواند کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبرو هستیم وگرنه من ترجیح میدهم در داخل ایران برنامههای خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی که در راس امور هستند مانع تراشی میکنند. برای مثال، من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانستهام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمیگذارند کنسرتی برگزار شود.»(گفت و گو با سایت فارسی بی بی سی)
غیر مرتبط با متن۱: برخی از روزنامه نگاران که دغدغه های صنفی دارند و وضعیت بحرانی انجمن راهم پی گیری می کنند وبلاگی با عنوان صدای روزنامه نگاران مستقل راه اندازی کرده اند که اخبار واطلاعات مربوط به انجمن و وضعیت کنونی اش در آن انعکاس یافته است.
غیر مرتبط با متن۲:انتخابات کانون نویسندگان خانه موسیقی(یاهمان کانون پژوهشگران)عصر امروز در محل خانه موسیقی برگزار شد. گزارشی که هیئت مدیره ارائه داد و البته عمده زحمت تدوین آن بر عهده جناب ساسان فاطمی گرامی بود می تواند نمونه ای از فعالیت های صنفی این کانون در جهت اهداف کلان خانه موسیقی باشد و نشان دهد که می توان کار کرد.{برگزاري انتخابات كانون نويسندگان خانه موسيقي}
ادامه مطلب
درباره کنسرت لطفی و ...
هر آدميدر مسير زندگي خود با گذشته خويش سنجيده ميشود ومحمد رضا لطفي نيز. لطفي گذشته فردي نوآور در موسيقي بود، مضرابهايش بر تار نيز نه تكرار گذشته بلكه حل كننده برخي از ظرفيت هاي مضراب زني گذشته موسيقي سنتي و تار نوازان و سه تار نوازان ناميبا برخي از گونه هاي مضراب زني و زخمه زني موسيقي هند و نوازندگان آن بوده است كه به شكلي ظريف ودقيق در تار و پود تارنوازي وي چيده شده و شخصيتي خاص و مستقل به نوازندگي وي داده است.
اين ويژگي در ملودي سازي و آهنگ سازي وي هم بروز و ظهور خاصي داشت. هنوز بسياري قطعات ماهور (چاووش 6 با صداي شجريان)،شوشتري (به گمانم چاووش 4 با صداي ناظري)، و تصانيفي چون به ياد عارف و داروك و... را به ياد دارند. قطعاتي كه به دليل تراكم ملوديهاي خوب و گوشنواز و البته بكر، همچنان در حافظهها مانده و مدام تكرار ميشود. در كنسرت اخيرلطفي اين لحظات كمتر تكرارو شنيده شده است، همچنانكه در آلبوم تازه وي كه ضبط شده و اندكي توسعه يافته بخش سوم كنسرت وي است، اين لحظات جز در برخي قطعات (همانند چهارمضراب آوازي) كمتر تكرار شده است.
غیر مرتبط با متن:مرحله نخست مجمع عمومی کانون سازسازان از جمله پرتحرک ترین مجامع نوبت اول بوده است.در حالی که در مجامع دیگر(به جز کانون خوانندگان موسیقی سنتی) تقریبا اتقاق خاصی نیفتاد اما در مجمع سازسازان سخنان بسیار گفته شد.{مشكلات سازسازان در مجمعي كه به نصاب نرسيد}.در ضمن از فردا(پنج شنبه)نوبت دوم انتخابات مجامع عمومي كانونهاي خانه موسيقي آغاز ميشود. دراين نوبت اگرچه با هر تعداد مجمع قانوني است ُ اما هرچه تعداد شرکت کننده در یک انتخابات صنفی افزونتر باشد وزن و اعتبار آن انتخابات و نیز افرادی که انتخاب می شوند ارج و قرب افزونتری خواهد داشت.{زمان برگزاری انتخابات خانه موسیقی در نوبت دوم}
ادامه مطلب
چرا چنين شد/پيش فروش بليت هاي کنسرت شجريان و سرگرداني هاي مردم
|
|
|
|
|
لايه دوم ماجرا که علت اصلي هجوم و تقاضاي شگفت انگيز به کنسرت استاد شجريان در آن نهفته، البته عميق تراست و ريشه هاي پيچيده تري دارد که بخشي از آن برمي گردد به نوع نگاه به هنر و به خصوص موسيقي از سوي دولت و نهاد حکومت(در تمامي دوره هاي آن) و بخشي ديگر بازمي گردد به بلاتکليفي رسانه ملي درباره موسيقي.
اينکه موسيقي ارائه شده از سوي استاد شجريان همان موسيقي است که دست اندرکاران نظام جمهوري اسلامي از آن به عنوان موسيقي فاخر ياد مي کنند، تقريباً امري بديهي است. (نگارنده به اختلاف نظر شخصي آقاي شجريان با دولت و اينکه هيچ علاقه يي به هنرمند دولتي بودن و رسمي شدن ندارد کاري ندارد، بلکه نوع موسيقي ارائه شده از سوي ايشان را مورد توجه قرار مي دهد که با گفتمان رسمي جمهوري اسلامي در تلائم و ملاطفت تام و تمام قرار دارد).
در چنين بستري انتظار طبيعي اين است که نظام براي تبليغ اين نوع موسيقي و مقابله با موسيقي غربي همان انرژي و تواني را صرف کند که مثلاً براي ساختن يک جاده يا سد يا رساندن گاز به دورترين نقطه کشور صرف مي کند. اگر نظام پذيرفته است که امکانات را بايد به يک شکل در سرتاسر کشور توزيع کرد، آيا امکانات فرهنگي و هنري جزء نيازهاي مردم نيست؟ و نبايد همانند ديگر امکانات اقتصادي و سياسي توزيعي عادلانه يابند؟
این نوشته در صفحه آخر روزنامه اعتماد امروز منتشر شده است.
غیر مرتبط با متن:خبرگزاری فارس هم سه روز توقیف شد.من کاری به خط وطیف فکر این خبرگزاری ندارم که بارها روزنامه نگاران و به خصوص انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران را مورد نوازش قرار داد. اما همچنان که بارها نوشته ام توقیف رسانه کاری غیر اخلاقی است و به خاطر یک خبر نباید رسانه ای را تعطیل کرد. متاسفانه مشی اخیر هئیت نظارت بر مطبوعات و رسانه های خبری در توقیف مطبوعات مشی ای غیر قانونی است و جالب توجه این که خبرگزاری فارس مقاومت کردو در همین اثنا برخی نکات غیر قانونی این رفتار را در سایت خود انعکاس داد.{عضو هيئت نظارت بر خبرگزاريها از عدم دعوت خود خبر داد}
اما پرسش این است که اگر سایت یا خبرگزاری دیگری چنین کاری می کرد همین غمض عین را دولت دربرابرش نشان می داد.
در هر حال زمان توقیف این خبرگزاری کوتاه است و همکاران ما به مانند خبرگزاری ایلنا بی کار نمی شوند و همین خود برکت و نعمتی است که دراین سیه بازار باید شکر گزارش بود. |
ادامه مطلب
ساماندهي موسيقي؟اطلاعات و آمار كجاست؟
در دفتر موسيقي وزارت ارشاد هم يك تن بود كه دغدغه اين گونه مسائل را داشت.كارشناسي خبره(در رشته جامعه شناسي) و مديري با سابقه در زمينه موسيقي كه تازه برادر شهيد هم هست ،اما هيچگاه اين امتياز معنوي را دستاويزي براي پست و مقامينكرد و وقتي هم اواخر سال گذشته عذر وي را خواستند جل و پلاسش را بي هيچ سر و صدايي جمع كرد و رفت و الان هم در حال سامان دادن نهادي مدني در زمينه موسيقي پاپ است ،همچنانكه در شكل گيري خانه موسيقي هم از پي گيران اصلي و اوليه به شمار ميرفت.
جالب آنكه تماميافرادي كه در شوراي راهبردي موسيقي وزارت ارشاد عضو هستند به خبرويت و كارشناسي اين فرد در اين زمينه اذعان دارند اما يك تن نپرسيد كه چرا آقاي فلاني در اين شورا عضو نيستند؟و چرا ايشان به راحتي آب خوردن از دفتر امور موسيقي كنار گذاشته شد؟
ادامه مطلب
تصحيح يك نوشته درباره آلبوم ترنج نامجو و نقش دكتر سرير
از ويژگي هاي كار يك روزنامه نگار تصحيح خطاهايي است كه در گذشته مرتكب شده است.در اين نكته كه امكان اشتباه دركار همه ما وجود دارد كمتر كسي ترديد دارد. اما اين كه وقتي اشتباهي را فهميديم و آن را تصحيح كرديم در آن زمان است كه به اصول اخلاق حرفه اي خود عمل كرده ايم.با اين كار ماهم اخبار نادرستي را كه نقل كرده ايم ، به خبر درستي تبديل كرده ايم و هم اينكه اگر فرد يا نهادي را به نكته اي نامربوط منتسب كرديم، از طريق اين تصحيح آن را درست كرده ايم .
حتی هنگامی که اشتباهات کوچکی در مطبوعات یا هر رسانه ای که عده ای آن را مطالعه و پی گیری می کنند و اعتمادخود را کریمانه به آن بذل کرده و می بخشند باز هم اين نکته اهميت دارد که آن اشتباهات به سرعت تصحيح شود. بيشتر روزنامه های خوب اين امر را جزو شيوه عمل هميشگی خود منظور می کنند زيرا می دانند که اعتبار آنها در آينده از باارزشترين سرمايه های آنهاست.نگارنده هم چون اعتماد دیگران به این وبلاگ هر چند کوچک را سرمایه ای برای خود می داند هر گاه احساس کند که در کار خود اشتباهی صورت داده که این اشتباه به حوزه ای عمومی کشانده شده و خدای ناکرده اسباب بی حرمتی به فرد یا نهادی را موجب شده است وظیفه حرفه ای واخلاقی ام حکم می کند که مطلب خود را در اولین فرصتی که به اشتباه خود پی بردم تصحیح کنم.
قصد از اين مقدمه كوتاه اعتراف به اشتباه درباره نوشته اي بود كه اواخر امسال در روزنامه اعتماد منتشر شد و البته در اين وبلاگ هم قرار گرفت.{لبخندي نثار آقاي دكتر/حاشيه اي بر نشست نقد آلبوم ترنج محسن نامجو}
من در اين نوشته بر اساس اطلاعاتي كه از گوشه و كنار به دست آورده بودم و نيز نوشته اي كه آقاي ساماني نوشته بودند، گمان مي كردم كه آقاي سرير و اهالي موسيقي دفتر نظارت و ارزشيابي ارشاد به آلبوم ترنج محسن نامجو مجوز انتشار ندادند و بر اساس همين خبر آن يادداشت را نوشتم و به آقاي دكتر سرير معترض شدم كه چرا در برابر يك پديده رفتارهاي دوگانه دارند.
چندي قبل آقاي سرير كه البته يادداشت مرا نديده بود،اما يادداشت آقاي ساماني را ديده بود، به من گفت كه آقاي ساماني اشتباه مي كنند چون شوراي نظارت به اين كار راي مثبت داد و اين حراست معاونت هنري بود كه به دلايلي كه بر ما پوشيده است اجازه انتشار و مجوز انتشار به اين كار را نداد.
در هر حال آنهايي كه پي گير كار آقاي نامجوهستند بدانند كه كار ايشان به لحاظ كارشناسي راي مثبت گرفت و مشكل در جايي ديگر رخ نمود. همان مكاني كه متاسفانه هر از چند گاه برخي از اهالي موسيقي از دخالت هاي آن چندان دل خوشي ندارند و اعتراضات گاه گاه خود را هم به رسانه ها مي كشانند.
غير مرتبط بامتن:عصر ديروز مراسمي در تجليل از استاد پورتراب برگزار شد.گزارشي ازاين مراسم را بخوانيد{ویلن نوازی گنجه ای برای پورتراب}
غیر مرتبط ۲:شرح ومرور مختصر بر کتاب فرهنگ اساطیر و داستانواره ها در ادبیات فارسی دکتر محمد جعفر یاحقی نوشته ام که خواندنش خالی از لطف نیست
شهروند و سخنان آقای مشکاتیان درباره خانه موسیقی
انتشار سخنان استاد پرويز مشكاتيان در ویژه نامه نوروزی هفته نامه شهروند بازتابهای فراوانی داشت.نوشته زیر بیش از آنکه تعریضی به آقای مشکاتیان باشد نقدی است بر نشریه شهروند در انعکاس این سخنان و این که اصول اخلاقی و حرفه ای را در روزنامه نگاری رعایت نکرده است.اصولی چون بی طرفی یا توازنُ انصاف و دقت و صحت که از جمله اصول اولیه و البته مهم درکار روزنامه نگاری است.
این مطلب در شماره هفته گذشته نشریه شهروند منتشر شد.عكس را از سايت دوست سالهاي نه چندان دورم ساتيار امامي گرفتهام.
غیر مرتبط با متن:سومین مجموعه از رساله های سیاسی دوران قاجار از سوی دکتر غلامحسین زرگری نژاد به بازار کتاب راه یافته است.دسترسی به متون اصلی و رسالههای این دوران و شنیدن و خواندن این سخنان میتواند درک بهتری از دریافت آدمیان آن روزگاران از مشروطه و ... به دست دهد.تلاش دکتر زرگری نژاد و آثارش در این زمینه انصافا ستودنی است.{انتشار سياست نامه هاي قاجاري}
ادامه مطلب
در نقد يك خبر و يك گزارش درباره اهالي موسيقي/به ضخامت لبه تیغ
اول:در نمايشگاه مطبوعات سال گذشته(پاییز ۱۳۸۶) مجيداخشابي از خوانندگان و آهنگسازان شناخته شده كشور را ديدم.از من پرسيد:آيا شما مي دانيد كه در فلان نشريه ماهانه چه كسي بخش موسيقي رااداره مي كند؟پاسخ دادم:بله.چون خودم هم گاه گداري درآن نشريه قلم مي زنم.سپس ادامه داد: اين نشريه مطلبي را درباره من نوشته و نسبتي به من داده است كه دروغ محض است .به همين دليل مي خواهم از آن مطلب و نشريه شكايت كنم.
دوم:يكي دو ماه پس از كنسرت گروه عارف در تالار كشور، شبي بهداد بابايي،نوازنده چيره دست سه تار با من تماس گرفت.از من پرسيد: مطلبي درباره كنسرت گروه عارف در اين نشريه نوشته شده است كه سراسر توهين وافترا است و ما( گروه عارف) مي خواهيم از دست نويسنده آن به دادگاه شكايت كنيم.
سوم:روز بعد آقاي نوربخش ( مدير عامل خانه موسيقي و خواننده گروه عارف) هم وقتي در جلسه هيئت مديره ديدمش ، به اين نوشته اعتراض كرد وگفت كه قصد دارد از اين نشريه و نويسنده به دادگاه شكايت كند و اعلام كرد روز دادگاه هم از تمامي خبرنگاران دعوت مي كند كه در جلسه حاضر باشند تا به قول خودش آبروي اين فرد را ببرند.
این سه اتقاق سبب شد تا یادداشت زیر را برای نشریه نسیم ویژه نوروز بنویسم.
ادامه مطلب
نزاع بر سر نخستين سرود ملي ايران
گزارش همشهري آنلاين از اختلاف صهبايي و سلطاني بر سر نخستين سرود ملي ايران
گفت و گویی بلند با حسین علیزاده-بخش پایانی
در پست قبلی سه بخش از گفت وگوی بلند با حسین علیزاده را قرار دادم. واپسین بخش این گفت و گو را در این پست بخوانید.علیزاده در این بخش از گفت وگو از برخی از نوازندگان موسیقی نواحی سخن می گوید و همچنین از رابطه خود با سازش و در نهایت رابطه اش با دو فرزند دوقلویش ( صبا و نیما) علیزاده.
دراین گفت وگو اشاره ای هم به ماجرای شکستن دست علیزاده می شود و اینکه لطفی به وی پیشنهاد می دهد که دونفری با یک تار بزنند تا ....
گفت وگو با حسین علیزاده(واپسین بخش)
غیر مرتبط با متن:فریدون آدمیت مورخ نامدار معاصر در گذشت.وی به حق بنیانگذار تاریخ پژوهی نوین در ایران بود وآثاری چون امیر کبیر وا یران و کتابهایی که درباره مشروطه نوشته است و نظریاتی که در زمینه تاریخ نگاری ایرانی ارائه داده بدیع والبته ماندگار است وخواهد بود.هنوز هم بسیاری از کتابهایش در زمره مهمترین منابع اهل تحقیق وتاریخ به شمار می روند. اگر چه به دلیل برخی بی خردی ها کتابهای مهم تحقیقی اش اجازه توزیع رسمی نمی یافت اما هنوز اگر گذرتان به جلوی دانشگاه بیفتد قطعا در کنار خیابان دستفروشان کتاب را می بینید که کتابهای فریدون آدمیت راهم به صورت قاچاق وافستی به فروش می رسانند.
درباره این مورخ صاحب نام بیوگرافی ای نسبتا کامل که تمامی آثارش را هم شامل می شود نوشته ام .
زندگینامه:فریدون آدمیت(1299-1387)
یادش گرامی باد و روحش شاد.
گفت و گویی بلند با حسین علیزاده
این دومین گفت وگوی بلند من با حسین علیزاده است. بار اول با وی در زمستان سال ۷۷ گفت وگویی انجام دادم که در صفحه گفت وگوی روزنامه جامعه منتشر شد(در دو شماره) و اینک پس از نزدیک به یک دهه باردیگر باوی گفت وگویی بلند انجام داده ام. آن گفت و گو بیشتر حول و حوش دیدگاهش درباره موسیقی اجتماعی بود و این گفت و گو بیشترش درباره خود علیزاده و رابطه اش با موسیقی و ساز اش است. بخش هایی از این گفت و گو( حدود یک چهارم آن) در همشهری ویژه نوروز منتشر شد.اما حیفم آمد که همه این گفت و گو را منتشر نکنم . پس در همشهری آنلاین تمامی آن رابه مرور منتشر خواهم کرد. بخش های اول و دوم و سوم این گفت و گو را می توانید در همشهری آنلاین بخوانید.
حجم این گفت وگو بیش از ۸ هزار کلمه شده است که البته با برخی جرح و تعدیل های فنی و نه محتوایی. همه آن را خواهم آورد.
بخش دوم این گفت و گو از بعد رمز گشایی از گوشه ای از تاریخ شفاهی موسیقی ایران اهمیتی افزونتر دارد. زمانی که آقای علیزاده مدیر هنرستان موسیقی بودند و مدیر کل ارشاد تهران( اقای منصور واعظی)رفتارهایی را از خود بروز می دهد که اسباب تاسف و تاثر اهل موسیقی و به خصوص آقای علیزاده و البته هر شخص فرهنگی می شود.
مهمترين چيزي كه حسين عليزاده به آدمي منتقل ميكند،احساسي مثبت و البته مستمر و دنباله دار است.
و اين، كار خبرنگار را براي مصاحبه سخت ميكند، چرا كه عنصر درام و كشاكش با گفتوگو شونده را از تو ميستاند و همان ابتدا تو را در وضعيتي قرار ميدهد كه احساس كني خلع سلاح شدهاي. از ديگر سو انعطافي كه عليزاده در پاسخ به سوالات ميدهد نيز مزيد بر علت ميشود.
وي در برابر سوالات جبهه نميگيرد و از خبرنگار، تصوير يك مچگير را در ذهنش تداعي نميكند، بلكه با وي وارد گفتوگويي ميشود براي كشف و زادن نكات تازهتر، همچنان كه پنچه و ذهن و ضميرش با ساز و ملودي وارد همسخني ميشود تا نوزادي متولد شود.
نوزاداني كه تولد هر كدامشان (از حصار و ني نوا تا تركمن و شور انگيز و دل شدگان و گبه و راز نو و فرياد و...) جسم و جان اين نوازنده نام آور تار وسه تار را به چالش ميكشاند و گاه تا مرز بيماريهاي خطرناك هم ميبرد.
حسین علیزاده در اين گفت وگو همراهي فراواني به خرج داد تا بخشهايي ناگفته از زندگياش با ساز و ملودي و موسيقي را باز گويد. وي در اين گفت وگو نه خود را فريب داد و نه من گفت وگو كننده را و همانند كارهاي موسيقايش در گفت و گو نيز صادق و جدي بود.
غیر مرتبط با متن:لغو امتیاز نه نشریه و به خصوص دو نشریه هنری( دنیای تصویر و هفت) از سوی هیات نظارت بر مطبوعات نشان می دهد که برخورد های سلیقه ای با مطبوعات ابعادی گسترده یافته است و می رود که دامان نشریات غیر سیاسی را هم بگیرد.در این باره به بهانه توقیف و تعطیلی روزنامه های هم میهن و شرق مطلبی نوشته بودم.{داوری آن سوی در نشسته است} و {تعطیلی زیست بومی فرهنگی} والبته چند روز دیگر درباره جایگاه قانونی هیئت نظارت بر مطبوعات و نیز این که این هیئت می تواند خود راسا دستور لغو امتیاز نشریه ای را صادر کند مطلبی خواهم نوشت.
لبخندی نثار آقای دکتر/حاشیه ای بر نشست نقدنغمه
روز گذشته در انعكاس ديدگاههاي نگارنده درباره نشست نقد نغمه يك اشتباه عددي ويك اشتباه محتوايي صورت گرفت كه سعي مي كنم ضمن برطرف ساختن شبهات صورتي و محتوايي توضيحاتي را هم اضافه كنم تا شايد جبران برخي كاستي هاي ناشي از شورمندي آن نشست شود كه فضاي حاكم بر آن، گفت وگو و نقد سازنده را كمتر بر مي تابيد.

اشتباه عددي فروش 18 هزار سي دي آلبوم ترنج در شش ماه گذشته بود كه در روزنامه 12 هزار ذكر شده بود. اين نكته ازآن جهت توضيح دادني است كه شش هزار نسخه سي دي در بازار راكد موسيقي عدد كمي نيست . ضمن آنكه اين تعداد سي دي در حالي به فروش رفته است كه اين آثار پيش از اين به صورت غير مجاز در دسترس علاقه مندان بود و از اين نظر همين مقدار فروش هم بسيار معنا دار و از موفقيت( و نه حقانيت هنري كه بحثي جداي از اين نوشته را مي طلبد) آقاي نامجو در كارش خبر مي دهد.
نكته دوم سخناني بود كه درباره گفته هاي دكتر محمد سرير، رئيس محترم خانه موسيقي و از آهنگسازان پيش كسوت وصاحب ذوق اشاره شد.
نگارنده اشاره كرد كه امثال دكتر سرير كه تقريبا در مهمترين نهادهاي موسيقي كشور صاحب كرسي و راي هستند و مشورت هاي آنها مورد نظر مديران موسيقي قرار مي گيرد و از آن مهمتر رياست مهمترين نهاد صنفي موسيقايي را دارند، چرا پيش از اين ها كه كار آقاي نامجو چندين و چند بار در محافل موسيقايي مطرح شد سخني در تاييد نگفتند و امروز(روز نشست) كه چنين جمعيت شگفتي را ديدند به تاييد اين كار پرداختند.
طبيعي است در نشستي كه آن همه مشتاق كار آقاي نامجو درسالن وجود دارند، تاييد و تشويق كار ايشان و نپرداختن به نقد فني اثر، كار طاقت سوزي نيست و هر كسي مي تواند چنين تاييدي بكند ، چرا كه با موج حركت كردن و سوار آن شدن و به پيش رفتن را هر يك از حاضران در آن نشست مي توانستند انجام دهند.
آقاي سجادي ، مدير نغمه شهر، كه در شعر و ترانه سرايي هم دستي دارد، در لحظاتي كه به روي سن آمد معترض همين نكته شد واز جماعت اهل موسيقي خواست كه به جاي سخن گفتن در پسله و پستو درباره اين آثار وآثار مشابه ، به نقد آن در منظري عمومي بپردازند و از اين طريق به آگاهي جامعه از اثري كه مي شنوند مدد برسانند.
در ميان اهالي موسيقي جناب پرنيا اين جسارت را داشت كه ايرادات فني كار را بيان كند و آقاي نامجو هم پاسخ اين ايرادات را ( جداي از وارد يا ناواردي آن) دادند.بقيه تقريبا سكوتي محض را اختيار كردند.
انتظار جماعت علاقه مند موسيقي و حتي علاقه مندان اقاي نامجو اين بود كه آقاي سرير در محافل تصميم گيري به تشويق جواناني چون محسن نامجو مي پرداختند و در آن محافل استدلال مي كردند كه كار آقاي نامجو سبب مي شود كه جوانان با مولانا و حافظ بيشتر آشنا شوند تا نظر مديران را به دادن مجوز به ايشان تغيير دهند.البته اگر دكتر سرير اطلاعي از ميزان تيراژ كتابهاي مولانا و سعدي داشتند و پيشينه هشت سده اي اين شعرا را مرور مي كردند در مي يافتند كه حافظ و سعدي و مولوي نيازي به تبليغ كارشان ندارند،چرا كه اين بزرگان و محتشمان، چنان نوشته اند كه هر خواننده اي بااندك آشنايي با ادبيات و زبان فارسي و حتي زبان هاي ديگري كه اين نوشته ها ترجمه شد، مي تواند از اين گنجينه هاي ادب فارسي ساليان سال لذت ببرند.
شايد اگر محسن نامجو چند سال قبل ،اين اقبال را داشت كه كارش را به صورت رسمي انتشار مي داد ، فضاي اقتصادي موسيقي ايران هم در بخشي تقويت مي شد و علاقه مندان آثارش هم اين همه ولع و تشنگي نداشتند. چنانكه افرادي چون بنيامين بهادري، گروه آريان، و ديگران هم به دليل نگاه متسامحانه ارشاد توانستند ضمن كسب شهرت و اعتبار به اقتصاد موسيقي هم رونق ببخشند و گردش مالي و سرمايه را در داخل خاك و ميهن خودشان شاهد باشند ونه جا و مكاني ديگر.
آقاي دكتر سرير كه اتفاقا جزو هيات امناي موسسه نغمه شهر است ، به جاي آنكه همانند مدير اين موسسه از مهمانان نشست( يعني منتقدان مدعو) حمايت و جماعت را به سكوت دعوت كنند مي گويند كه به جاي نقد بايد تشويقشان كرد.
جهت اطلاع آقاي سرير با يد بگوييم كه اين نشست نامش نقد نغمه است و از ابتدا هم قرار بود كه اين نشست ها در فضايي به دور از تخريب و تعارف به نقد آثار بپردازند و 12 برنامه قبلي هم گواه رويكرد اين نشست است.
نقد نغمه قرار است خلاء نقد را پر كند و اگر دكتر سرير كه درعلمشان به موسيقي كمتر كسي ترديد دارند ، به نقد علمي اين اثر مي پرداختند و غث و سمين كار را بر روزن مي انداختند شايد اين نشست حاصلي نيكو تر از اين مي داشت كه در فلسفه وجودي آن طراحي شده بود.
توضیح ۱:پس از نوشتن اين مطلب آقاي هوشنگ ساماني در وبلاگ خود درباره همين تناقض موجود در بيرون و درون نوشته اي را نوشتند كه خواندن آن مي تواند تحليل برآمده از اين نوشته را تاييد كند.{تایید موسیقی نامجو در 20 دقیقه}
گزارش كامل اين نشست را دراينجا بخوانيد.{گزارش كامل نشست آلبوم ترنج محسن نامجو}
توضیح۲ :درباره این نشست حرف و حدیث های فراوانی زده و نوشته شد که خود نیازمند مطلبی و مطالبی مستقل است که اگر فرصت کنم نوشته ای دیگر هم خواهم نوشت.
توضیح ۳:یک روز بعد از نوشته من در روزنامه اعتماد آقای بهاری پاسخی به نوشته من دادند که فعلا این نوشته را بخوانید تا بعد برخی ابهاماتی که در ذهن این موسیقی دوست و نویسنده گرامی است را در مطلبی جدا برطرف سازم.{حاشیه ای دوباره بر نشست آلبوم ترنج}
پرسشهايي درباره بهمن رجبي
توضیح: نوشته زیر را سال گذشته د رکنار نوشته ای از دوست خوب و خوش قلمم آقای یار احمدی در ویژه نامه روزنامه اعتماد منتشر کردم. امسال و همزمان با سالروز تولد آقای رجبی جواد یار احمدی تماس گرفت و گفت که پاسخ نوشته سال قبلتان را داده ام . این نوشته را با اندکی اصلاح در همشهری آنلاین کار کرده ام {درباره بهمن رجبي و خلق و خويش} اين دو نوشته را بخوانيد و البته به دنبال فرصتي هستم كه گفت وگو درباره آقاي رجبي و خلق و خويش را ادامه دهم .

كمتر كسي در تخصص و دانش موسيقايي بهمن رجبي ترديد دارد.تلاشها وابداعات وابتكارات وي در ساز تمبك ، افقي تازه را براي نوازندگان اين ساز و اصولا سهم اين سازدر ساختار اركستر موسيقي ايراني گشوده است . پس در اين نوشته قصدي بر تعريض به مقام بهمن رجبي به عنوان يك نوازنده تميك و كسي كه درك اش از موسيقي و ريتم در طرازي بالاتر و برتر از سايرين است، ندارم، بلكه مي خواهم نقد و نقبي بزنم به زاويه ديگري از بهمن رجبي كه تقريبا تمامي افرادي كه با وي حشر و نشري دارند ، از آن زاويه آگاهي دارند ،اما كمتر آن را به عرصه و حوزه اي عمومي كشانده اند. اميد كه اين بحث و اشاره كه مي تواند روزنه اي باشد به افقي فراختر و مجملي باشد بر تفضيل، آقاي رجبي و هوادارانش را بر نياشوباند.
اگر در سخنان و گفته ها و حتي نامه هاي آقاي رجبي دقيق شويم ، مي توانيم دريابيم كه اين چهره نامي عرصه موسيقي بيش از آنكه در نقد نوازندگان و اهل موسيقي به روي صحنه تخصص و كار آنها توجه كند ، با وام گيري از برخي اطلاعات پشت صحنه و گفته ها و شنيده هاي ديگران و البته تجربه هاي خود در برخورد با اين افراد ، روايتي از اين افراد به دست مي دهد كه بخش عمده آن ذم است و كمتر مدحي درآن به چشم مي آيد.
از قرار آقاي رجبي در نقد خود بيش از آنكه به نقد كار بپردازد،به نقد شخص مي پردازد و البته تمامي وجوه افراد را هم مد نظر قرار نمي دهد ، بلكه به بخشهايي نظر دارد كه در نهايت به تخريب شخص منجر مي شود.
اگرچه نمونه هاي فراواني از سخنان آقاي رجبي موجود است ، اما نمونه اي كه مي توانم از آن ياد كنم و خوشبختانه به مدد اينترنت و ويلاگ ، تقريبا عمومي شده و برخي از اهل موسيقي، به خصوص ما روزنامه نگاران اين حوزه، از آن خبر داريم ، نامه اي است كه اين چهره نامي عرصه تمبك نوازي به جناب محمد رضا لطفي نوشته است. متن و محتواي نامه نشان مي دهد كه آنچه آقاي رجبي از محمد رضا لطفي تصوير مي كند ، بيش از آنكه متكي بر دانش و توانايي لطفي در اين حوزه باشد ( حوزه اي كه اهل موسيقي لطفي را به اين صفت مي شناسند)بر بخشهاي ديگري از زندگي لطفي نظر دارد كه نوشتن درباره آنها نيازمند اطلاعاتي است كه حد اقل آدميان از درك آن عاجزند. به تعبير دقيق تر آقاي رجبي در اين نوشته انگيزه خواني كرده است و خود را درجايگاه يك من برتر نشانده كه حتي اين توانايي و ظرفيت را دارد كه درون آدمها را بخواند و از نيات آنها آگاهي يابد و از آنجا براي لطفي تار نواز وآهنگساز و مدرس و خوانندگان اين نامه تصميم بگيرد و بنويسد كه وي در چه هياتي است و چگونه فكر مي كند.
اگر از زاويه اخلاق كانتي بخواهيم به نگاه آقاي رجبي به پديده ها بنگريم ، طبيعي است كه آن را نپسنديم . در اخلاق كانتي چهار عامل زير ملاك اصلي و اسباب نجات آدمي است. آنچه بر خود نمي پسندي بر ديگران مپسند و د ركار خود صادق و جدي باش.
آقاي رجبي در كار خود صادق اند و البته جدي ، اما آيا آنچه رابر خود نمي پسندند، بر ديگران هم نمي پسندند؟
اين پرسشي است كه پاسخ به آن مي تواند بسياري از رفتارهاي آقاي رجبي را به محك آزمون قرار دهد؟
باز هم تاكيد مي كنم كه اين نوشته كوتاه مي تواند روزنه اي باشد براي بحثي مجمل تر در ميان ما اهل موسيقي كه مرزهاي اخلاقي و رفتاري ما چيست و عيوب و انكسارات آن در كجاست.
تكمله: گفت وگويي با بهمن رجبي را در اينجابخوانيد.
غير مرتبط با متن:دوست و ناشر خوشنام ، اقاي لطف الله ساغرواني، مدير انتشارات هرمس در سوگ از دست دادن پدرشان نشسته اند. ضمن تسليت به ايشان طلب آمرزش براي آن زنده ياد به اطلاع دوستان مي رسانم كه مجلس ترحيم پدرآقاي ساغرواني ساعت ۱ تا ۲ و نيم فردا(پنج شنبه۱۶ اسفند)در مسجد نور در ميدان فاطمي برگزار مي شود.
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی؟/براي پرويز ياحقي
اول:در اين كه زنده ياد پرويز ياحقي چهره اي شاخص ونابغه در عرصه موسيقي ايراني بود، كمتر كسي ترديد دارد.وي چه در نوازندگي ويلن و چه در آهنگسازي وخلق ملودي ها و تصانيف ماندگار ابداعات و ابتكاراتي به خرج داد كه نامش را در تاريخ معاصر موسيقي ايران در كنار قله هايي چون ابوالحسن صبا، خالقي و تجويدي و... قرار داده است.{پرويز ياحقي؛زندگي و شيوه هنري} اما اين چهره نامي چه در دوران حيات خود و چه بعد از مرگش آنچنانكه بايد قدرش دانسته نشد. تا كنون و پس از گذشت يك سال از درگذشت آن زنده ياد مراسمي كه در خور نام و شان وي باشد برايش ترتيب داده نشده است.

سال گذشته وقتي وي به ديار باقي شتافت، سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران براي چهلمين روز در گذشت مرحوم ياحقي مراسمي تدارك ديد. طبق توافقات به عمل آمده با مدير مركز موسيقي حوزه هنري ، قرار شد اين مراسم در تالار انديشه برگزار شود، اما در آخرين لحظات ، مدير ياد شده زير قول و قرار هايش زد وبراي حفظ ميز و صندلي اي كه يك سال بعد به شكل ناگهاني از كفش داد،( درست همزمان با سالگرد وفات زنده ياد يا حقي)از برگزاري اين برنامه در تالار انديشه جلو گيري كرد.
در نهايت خانه موسيقي و دست اندركاران موسسه نغمه شهرسازمان فرهنگي وهنري شهرداري تهران و موسسه نغمه شهر مجبور شدند مراسم چهلم آن زنده ياد را در سر مزارش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا برگزار كنند.مراسمي كه به رغم امكانات كم به دليل صميميت نهفته در حاضران وبرگزار كنندگان آن ، همانند نغمه ها ي آن زنده ياد به دل نشست و قطعا روح آن مرحوم را هم شاد كرد.
امسال هم پس از گذشت يك سال باز هم اين مراسم(روز گذشته) در همان مكان برگزار شد.از اين منظر شايد عيب و ايرادي بر برگزاري اين مراسم نباشد،اما به نظر مي رسد برخي نهادها همانند خانه موسيقي بايد اين همت و پشتكار را داشته باشندكه براي آن زنده ياد سالني در نقطه اي مناسب شهر تهران كرايه كنند و با اعلام قبلي مراسمي رسمي تر و عمومي تر براي وي تدارك ببينند.
دوم:مرحوم پرويز ياحقي در سالهايي كه بي هيچ دليل قانوني اجازه فعاليت نداشت،همتي جانانه صرف كرد تا گنجينه اي از نغمه هاي موسيقي ايراني را گرد آورد. براي اين كار وي منزل مسكوني اش در خيابان آفريقا را با امكانات صدابرداري و استوديويي موسيقي مجهز كرد و در نهايت با دعوت از برخي از بزرگان موسيقي و سركشي به آرشيو هاي خصوصي آنها آرشيوي از شاخص ترين نغمه هاي موسيقي را گرد آورد و چنانكه خود در گفت و گويي گفته بود، اين آرشيو با آرشيو آهنگ ها و نواهاي موجود تفاوت هاي اساسي داشت و از بارزيت و ويژگي ممتاز تري برخوردار بود. چرا كه گرد آورنده آن موزيسيني قهار و چيره دست وآشنا به رموز و پيچيده گي هاي موسيقي ايراني بود و تمامي ظرايف و دقايق آن را مي شناخت. بنابر اين در انتخاب اثر دقتي مضاعف صرف كرد و سعي نمود به گزيني كرده و بهترين نغمات را از شاخص ترين نوازندگان گرد آوردو حتي وسواس را تا جايي پيش برد كه از برخي از نوازندگان شاخص دعوت مي كرد كه با حضور در استوديوي مجهزي كه در منزلش تدارك ديده بود، برخي نغمه ها را بازنوازي كنند .
اين آرشيو كه گوهري گرانبها است اكنون مشخص نيست چه سرا و سرانجامي يافته است در چه وضعيتي قرار دارد.
پسنديده است خانواده و دوستان آن زنده ياد، از اين آرشيو به جامعه موسيقي گزارشي دهند و وضعيت كنوني آن را مشخص كنند.در اين ميانه مسئوليت خانه موسيقي افزونتر از نهادهاي دولتي و غير دولتي ديگر است. خانه موسيقي مي تواند با رايزني با خانواده و وارثان آن زنده ياد ساماني به اين آرشيو دهد تا تلاش هاي چندين دهه اي آن مرحوم يا حقي انجامي خوش بيابد.
توضیح: این مطلب امروز در صفحه آخر روزنامه اعتماد منتشر شد.
غير مرتبط با متن:تعطيلي مجله زنان كه از جمله حرفه اي ترين نشريات سال هاي اخيربوده است متاثر كننده و اسباب تاسف است. نشريه اي كه خود من شخصا از روي كيوسك مي خريدم و هم من و هم همسرم آن را مي خوانديم.درباره دلايل غير قانوني بودن كار هيئت نظارت و اينكه اين هيئت مجاز به لغو امتياز نشريه نيست و تنها مي تواند آن را توقيف موقت كندو اين دادگاه است كه بايد امتياز نشريه اي را لغو كند حقوقدانان سخن گفته اند اما درباره تعطليلي اين زيست بوم فرهنگي همان سخناني را مي گويم كه پيش از اين هم درباره تعطليلي روزنامه شرق نوشته بودم .{ شرق؛تعطيلي زيست بومي فرهنگي}آنجا گفته بودم كه تعطيلي يك نشريه يا يك رسانه تنها بيكار كردن و متوقف ساختن يك رسانه نيست ، بلكه رعايت نكردن حقوق مخاطباني است كه ساليان سال با اين نشريه و مطالبش خو كرده بودند و اكنون به يكباره مي بينند كه ديگر نمي توانند اين نشريه را ابتياع كنند.
گفت و گوي پنجه و سيم
اگر چه حاج قربان سليماني، مرگي غريبانه داشت، اما به قول مولانا كه گفته است:مردن عاشق نمي ميراندش
درچراغ تازه مي گيراندش
درگذشت آن زندهياد هم چنين وضعيتي پيدا كرد و شعلهاي كه وي سالها در عرصه موسيقي و خنياگري بر افروخته بود، اثرش را بر عالم و عامي گذاشت و گرمايش همگان را به شور و نوا انداخت.
اين خصلت عشق است كه همانند باد هوا پران است و به هرجا سركشي ميكند.
گفت وگوي پنجه و سيم
مطلبي ديگر هم درباره حاج قربان نوشته ام با عنوان مرگ عاشق كه در روزنامه اعتماد امروز منتشر شد.
موسیقی و نغمه های عاشورایی/ تغییر سنت مداحی

حادثه اي كه در سال ۶۱ هجري براي امام سوم شيعيان، حسين ابن علي (ع) و خاندانش در صحراي كربلا رخ داد ، دست مايه سوگسروده هايي شد كه از آنها مي توان به موسيقي و نغمه هاي عاشورايي ياد كرد.
تاريخ شكل گيري اين گونه موسيقايي به دوره آل بويه مي رسد كه در صدد تشخص دادن به شيعه در برابر اهل سنت و خلفاي عباسي بودهاند. اما در دوره صفويه كه تحريم موسيقي از سوي حكومت وقت روند رو به رشدي به خود گرفت، اهالي موسيقي بسياري از ملودي ها و نغمه هاي موسيقي را در ساختاري نمايشي موسيقايي گنجاندند كه از آن به عنوان تعزيه ياد مي شود.
به همين دليل است كه روح الله خالقي و ابوالحسن صبا، دو موزيسين شهير ايراني از تعزيه به عنوان يكي از حافظان اصلي موسيقي رديفي ايران نام بردهاند.
تعزيه و تعزيه خواني در دوره قاجار و به خصوص دوران پنجاه ساله حكومت ناصرالدين شاه ، رونقي شگفت انگيز پيدا كرد و به عنوان هنري قابل اعتنا سربركشيد.
ادامه مطلب
جشنواره فجر و درد های کهنه
اما آنچه که در این بخش اسباب تاسف است برنامه ریزی دست اندرکاران است که حتی به جشنواره های منطقه ای هم نمی رسد. این که ۲۳ سال از جشنواره ای بگذرد و هنوز یک بروشور در داخل سالن وجود نداشته باشد که بدانی نوازندگانی که بر صحنه اند کی اند و چه قطعاتی می نوازند بسیار تاسف آور است. بگذریم از این که مشخص نبودکه چرا برنامه ها درست در شب یلدا شروع شد.شبی که کمتر کسی از منزل بیرون می آید . به گمان من بازنده اصلی امشب گروههایی بودند که با از خود گذشتگی به سالن های خالی و یا نیمه پر پا گذاشتند.از قرار دست اندرکاران جشنواره این نکته را درباره تالار وحدت فراموش نکرده بودند بنا براین نوبت دوم اجرای تالار وحدت خالی بود و کسی هم توضیح ندادکه چرا گروهی در این بازه زمانی درتالار وحدت اجرای برنامه نداشت.
مشکاتیان مردی که موسیقی در وی تلمبار شده است
کنسرت پرویز مشکاتیان وگروه عارف اگرچه انتظارات را بر آورده نکرد اما کارنامه بیش از سی سال فعالیت این چهره نامدار عرصه موسیقی به گونه ای است که می توان همچنان درباره وی به ستایش و تمجید سخن گفت و البته گله مند بودکه چرا آقای مشکاتیان از ظرفیت های گروه عارف بیش از این استفاده نمی کند و همچنان سعی دارد همان گفتمانی را دراین گروه به پیش ببرد که در دهه هفتاد رواج و رونق داشت. آیا زمانه عوض نشده است؟
در ميان اهل موسيقي معدود هستند افرادي كه بتوان به آنها لقب مولف داد. اين معني البته در سينما به خوبي جا افتاده است، به اين معنا كه برخي از كارگردانان نامي سينماي ايران و جهان به دليل آنكه كارشان مهر وامضايي خاص دارد، به آنها كارگردانان مولف ميگويند. كارگردانان مولف اين ويژگي را دارند كه بر حضور تمامي عناصر در فيلمشان حساسندو سعي مي كنند بهترين نتيجه را از امكاناتي كه درا ختيار دارند بگيرند، ضمن آنكه نگاهي به روند كاري آنها از وجود گوهري دروني در كارشان خبر مي دهد كه رگه هاي اصلي آن در تمامي كارها هويداست.در سينما ما چهره هايي چون عباس كيارستمي، بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي و در رده هاي بعدي محسن مخملباف و ابراهيم حاتمي كيا را داريم كه از چنين ويژگي هايي برخوردارند كه خود محور كار اند و ديگران ، چه بازيگر و چه فيلمنامه نويس يا ديگر عوامل فيلم خود به خود در حاشيه قرار مي گيرند.

در موسيقي نيز چنين وضعيتي حاكم است به اين معنا كه اين دسته از افراد خود محور كار قرار مي گيرندو به همين دليل است كه چهره هايي چون محمد رضا لطفي ، حسين عليزاده،پرويز مشكاتيان و... از چنان ويژگي هايي برخوردارند كه بود و نبود خواننده هايي چون شجريان يا ناظري دركنارشان از اهميت واعتبار كار آنها نه تنها كم نمي كند ، كه سبب مي شود تا آنها به فكر چهره هاي جايگزيني هم باشند كه درنهايت به تكثر صدا در موسيقي ايراني مي انجامد.
جامعه موسيقي اگر چه از قطع همكاري شجريان و مشكاتيان آسيب هاي فراواني ديد ، اما بي نصيب از برخي صداهاي خاص و گوشنواز نبود. صداي ايرج بسطامي و همكاري هايي كه مشكاتيان با آن زنده ياد انجام داد، نمونه اي از اين توفيق ها بود.
مرد مبتلا به موسيقي
نگاهي به کارنامه هنری پرویز مشکاتیان نشان مي دهد كه وي عصاره آن چيزي است كه در موسيقي شرقي و ايراني از آن به عنوان «دل» ياد مي شود،چنانكه خود نيز درمراسم جشن خانه موسيقي گفت كه « هر چه را تا كنون ساخته است، محصول دغدغه اي دروني بوده است و هر آهنگ و نوايي ابتدا درون وي را به فرياد و فغان آورد و وي را دچار و مبتلا كرد، سپس همانند قطره اشكي كه ازچشم وبه ناگزير جاري شود، بر سازش جاري و به نت در آمد»
داستان ساخت شكل گيري برخي از اين آثار خود به افسانه شبيه است و نشان مي دهد كه مشكاتيان براي برون ريزي آنچه كه وي از آن به عنوان دچار شدن به موسيقي ياد مي كند، به چه شيوه هايي متوسل مي شده است وبه تعبير محسن مخملباف براي توليدو ساخت هر قطعه اي عرقريزي روحي انجام مي داده است.
وي در گفت و گويي راديويي درباره چگونگي ساخت قطعه چكادكه از جمله زيباترين قطعات تاريخ موسيقي ايراني است از سفر خود به دامنه كوه دماوند ياد مي كند واينكه ميهمان پيرمردي حراف اما پرجذبه بود. مشكاتيان مي گويد كه از شب قبل از سرايش اين قطعه شور و التهاب عجيبي را در درونش حس مي كرده است و به گفته خودش «چيزي در وي تلمبار شده » و گويي منتظر فرصتي بودكه بتواند اين التهاب وانباشت را به ساز و سپس به نت درآورد.
«پس به پيرمرد گفتم كه به شهر برود و وسايلي را بخرد تا من بتوانم در خلوت حاصل شده به نوشتن اين قطعه بپردازم.قطعه را از ابتداي سحر تا نزديكاي ظهر يك نفس نوشتم و تمام كردم . درست در حالي كه روبرويم كوه دماوند همانند ديو سپيدي پاي دربند خود نمايي مي كرد» مشكاتيان عنوان اين قطعه را به تاسي از قله دماوند چكاد نام گذاشت. قطعه اي كه چه از نظر ملودي و چه از نظر فرم و سازبندي در زمره شنيدني ترين قطعات تاريخ موسيقي ايران قرار دارد.
اگر روح و استوانه اصلي موسيقي ايراني را در ملودي پردازي بدانيم ، مشكاتيان در قله اين كار ايستاده است. ملودي هاي وي همگي به ياد ماندني اندو در كمترين لحظاتي به گوش مي نشينند و بر لب به زمزمه در مي آيند. نگاهي به برخي از تصانيف و چهار مضرابهايي كه وي ساخت مويد اين نكته است .تصانيفي چون رزم مشترك،وصل دوستان،ساقيا،جان جهان،آستان جانان( با صداي محمد رضا شجريان)،الا يا ايها الساقي ،نفس باد صبا ( با صداي بسطامي ) و ... ويا قطعات بي كلامي چون خزان ، چهار مضراب افشاري،شورانگيز،دستان، بيداد،نوا و ... همگي سرشار از ملودي اندو گاه غناي ملوديك اين آثار به گونه اي در كار متراكم شده است كه شنونده را به حيرت مي افكند.شايد همين غناي ملوديك باشد كه وي را در زمره محبوبترين آهنگسازان تاريخ موسيقي ايران قرار داده كه چه در ميان عامه مردم وچه در سطح تخصصي تر موسيقي مورد توجه قرار گيرد.
يادم نمي رود كه در جشنواره پنجم موسيقي جوان ، كه براي اولين و آخرين بار بخش گروه نوازي هم به مواد امتحاني اضافه شده بود،از ميان بيش از 200 اثري كه به دفتر جشنواره رسيد، نزديك به 60 درصد قطعات وآثار ارسالي قطعات ساخته پرويز مشكاتيان بود و درنهايت گروهي جايزه نخست را به دست آورد كه قطعه چكاد مشكاتيان را اجرا كرده بود.
در رده هاي بعدي حسين عليزاده قرار داشت و سپس برخي از قطعات كلاسيك موسيقي سنتي از بزرگاني چون صبا،وزيري،خالقي و تجويدي و...
اين اقبال نشان مي دهد كه آثار مشكاتيان توانسته به خوبي با هر قشري رابطه برقرار كند كه نمونه ديگر آن استفاده افراطي بخش هاي مختلف صدا و سيما از آثار اين هنرمند شهير در لابلاي برنامه هااست.كاري كه بارها با اعتراض مشكاتيان روبرو شد ،اما تا كنون گوش شنوايي نيافته است.
ويژگي ديگر كار مشكاتيان توسعه گروه نوازي در موسيقي ايراني است. وي با تعريف خاصي كه از آهنگسازي در موسيقي ايراني داشت، به جاي تكيه و استفاده از برخي فرم هاي غربي در موسيقي ايراني به گسترش اركستراسيون و سازبندي موسيقي ايران با توجه به ظرفيت هاي اين گونه موسيقي روي آورد.مشكاتيان دراين مسير، به مانند حسين عليزاده ،هر گاه جاي خالي صدايي را در كارهايش كم مي ديد به سراغ سفارش ساخت سازي براي پركردن اين صدا رفت. سازهايي چون قيچك باس،سنتور باس، سه تار سوپرانو، قيچك آلتو و برخي سازهاي ديگر نمونه هاي موفقي اند كه به مدد ذهن پيچيده مشكاتيان وارد آنسامبل موسيقي سنتي ايراني شد. مي توان مدعي شد و قراين هم نشان مي دهد كه مشكاتيان ظرفيت هاي گروه نوازي موسيقي ايراني را به اندازه اي ارتقاءداد كه توسعه آن در كوتاه مدت كمتر امكان تحقق خواهد داشت.
مشکاتیان در شناخت شعر و بار اجتماعی آن هم ذهنی منحصر به فرد دارد. برخی ازاشعاری که وی برای تصانیف یا آوازهای خوانندگان انتخاب کرده است ضمن نشان از شناخت وسیع وی از شعر نو وکهن ایرانی و تحولات آن از نوعی نقد اجتماعی سیاسی حکایت می کند که در پس و پشت این انتخاب ها نهفته است.
توضیح: این مطلب با اندکی تلخیص و پیش ازاجرای کنسرت گروه عارف در نشریه شهروند منتشر شده است.
باز هم درباره شهرام ناظری/ از مرغ مرگ اندیش تا طوطی نقل و شکر
اول:اين روزها كه تمجيد و تحسين از شهرام ناظري ، هنرمند نام آور موسيقي آوازي ايران، به عرف رسانه ها و نيز سمينارهاو همايش ها تبديل شده است، سخني خلاف عرف گفتن اندكي سخت و خطر خيز است، اما ويژگي اصلي يك روزنامه نگار اين است كه به مو بسنده نكندو بلكه پيچش مو را هم ببيند. بر چنین بنیادی است که ضمن تمامی احترامی که برای آقای ناظری قائلم و نیز علاقه مندی شخصی که به صدای زیبای وی دارم در اين نوشته به بخشي از سخنان آقاي ناظري پرداخته ام كه وي از سياست تازه خود در مواجهه با صداو سيما سخن گفته است. آنجاكه مي گويد:
"حدود 30 سال است این سازمان از مجموع کارهای من و سایر هنرمندان در عرصه موسیقی به عنوان سمبل موسیقی ایران به مناسبت های مختلف و بدون کوچکترین اطلاع و یا قراردادی استفاده میکند که این حرکت هم به لحاظ مالی و هم به جهت معنوی، صحیح نیست به همین دلیل گمان میکنم باید یک راه سومی به وجود بیاوریم که بتوانیم حداقل کنترلی بر روی آثار خود که حاصل یک عمر فعالیت و پافشاری در این عرصه است داشته باشیم به همین دلیل تصمیم گرفتم برای یافتن راه سوم با صدا وسیما وارد مذاکره شوم."
علت پرداختن به اين مقوله هم باز مي گردد به جدال ديرپاي اهالي هنر با اين نهاد بزرگ و البته انحصاري در عرصه پخش كه تا كنون دربرابر موجي از انتقادات ريز ودرشت اهالي موسيقي سياست بي اعتنايي يا حد اكثر حذف را در پيش گرفته است تا به قول مانس اشپربر، نويسنده و متفكر نامدار اروپاي شرقي ، بر اين گفته پاي فشارد و معتقد به آن باشد كه « بدترين نوع خشونت بي اعتنايي است»
از قرار اين شيوه جواب داده است ، چرا كه چهره اي هميشه معترض همانند شهرام ناظري كه در سال 77 تيتر درشت سخنش در گفت و گو با روزنامه جامعه اين بودكه « صدا و سيما فضيلت انسان را نابود مي كند» اكنون به اين جمع بندي رسيده است كه با همين نهاد وارد مذاكره شود و حد اقل سهم خود از اين نهاد بستاند.
از آن گفت وگو كه نگارنده با آقاي ناظري انجام داده است، 9 سالي مي گذرد و جالب اين كه آقاي ناظري گفت و گوي خود را با اين بيت مثنوي مولوي شروع كرد :
طوطي نقل و شكر بوديم ما
مرغ مرگ انديش گشتيم از شما
و البته ملول و دلتنگ بود از وضعيت نامناسبي كه صداو سيما در برخورد با اهالي موسيقي در پيش گرفته است.
دوم: اكنون كه آقاي ناظري قرار است با صدا و سيما وارد مذاكره شود، آيا اين تصميم در نتيجه تغيير در سياست هاي صداو سيما نسبت به موسيقي اتخاذ شده است ؟ يا اين كه شخص آقاي ناظري در سال هاي مياني پنجمين دهه از زندگي خود، به اين جمع بندي رسيده است كه به قول مولوي اندكي هم عقل دور انديش را بيازمايد و دست از شوريدگي بداردو سهم خود از اين ماجرا طلب كند؟
اگر اين گونه باشد كه آدمي به ياد مقايسه معروف عالم و عابدسعدي در گلستان مي افتد كه :
صاحبدلي زمدرسه آمد به خانقاه
بشكست صحبت اهل طريق را
گفتا ميان عابد و عالم چه فرق بود
تا اختيار كردي ازآن اين فريق را
گفت آن ( عابد) گليم خويش بدر مي برد زموج
وين ( عالم) سعي مي كند كه بگيرد غريق را.
البته آقاي ناظري، يا ديگراني كه سالها بر سر حقوق مادي ومعنوي آثار خود با صداو سيما مناقشه داشتند و اكنون از اين مجادله خسته شده اند ، اين حق را دارند، به عنوان يك شخص، كه تغيير عقيده دهند و بر حقوق شخصي خود پاي فشارندو كاري هم به كار ديگران نداشته باشند، اما آنها بايد اين حق را هم به ديگران( ما خوانندگان سخنانشان و نيز شنوندگان آثارشان)بدهند كه درباره چرايي اين رويكرد پرسش كنند واز آنها بخواهند كه در اين بازي تازه اي كه شروع كرده اند ، نقش عابد داستان سعدي را بازي نكنند، بلكه جامه عافيت از تن بركنندو نقش عالم همين داستان را بر دوش كشند و سعي كنند ديگر غرق شدگان اين دريا را نيز به ساحل نجات بكشانند.
ديگران از اين جهت حق دارند كه آقاي ناظري و يا ديگر هنرمنداني كه به نوعي از رفتار غير قانوني صداو سيما ، دراستفاده غير مجاز از اثار آنها ، معترضند،مدام از همبستگي و وحدت ميان هنرمندان موسيقي سخن مي گويند اما هنگامي كه پاي عمل به ميان مي آيد ، كسي اندك قدمي براي اين مسير بر نمي دارد.
چنانكه آقاي ناظري هم در ابتداي همين نشستي كه به اين پرسش خبرنگار درباره دور تازه رابطه اش با صدا و سيما پاسخ مي داد، گفت كه:« موزيسن ها واهالي موسيقي بايد متحد باشند» و وعده دادند كه خود نيز دراين مسير گامهايي را برخواهند داشت.
شايد اگر اهالي موسيقي اندكي از همتي را كه اهالي سينما در برخورد با پديده فروش قاچاق و سرقت از آثار آنها نشان دادند( همين چند ماه پيش) از خود بروز مي دادند ، دست اندركاران صداو سيما و به خصوص مركز موسيقي اين نهاد چنين طلبكارانه با اهالي موسيقي وآثارشان بر خورد نمي كردند.
سوم: اما يك دليل اصلي خسته شدن آقاي ناظري وديگراني كه دراين زمينه تلاش مي كنند باز مي گردد به نگاه سنتي به روابط خود با اين گونه نهادها.نگارنده ،چه زماني كه آقاي شجريان به آقاي لاريجاني نامه نوشتند و شكوه از پخش مثله شده آثارشان كردند و چه بعدها كه ديگراني چون آقايان عليزاده و مشكاتيان و ... از پخش آثارشان شكوه كردند ، به ياد ندارد كه آنها از يك مدير برنامه يا مشاوري حقوقي مشورت گرفته و از اين نهاد به دادگاه شكايت برده باشند. اما اخيرا شنيده و خوانده است كه همسر مرحوم فرهاد با گرفتن يك وكيل ازپخش غير مجاز آثار همسرشان توسط صداو سيما به دادگاه شكايت برده است و پرونده را به لحاظ قانوني تعقيب كرده و و جالب اين كه به لحاظ قانوني به دست آوردهايي هم رسيده است.
اگر اهالي موسيقي نمي دانند ، بدانند كه در اين زمينه قوانين شفاف و محكمي وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنم:
برابر بند 22 قانون حمايت از حقوق مولف و مصنف كه در سال 1348 تصويب شد و سال 1352 هم متممي برآن اضافه شد، "آثاري كه براي نخستين بار درايران چاپ، يا پخش، يا نشر يا اجرا شده باشند و قبلاً در هيچ كشوري چاپ يا نشر يا اجرا نشده باشند مورد حمايت اين قانون قرار دارند"
در بند 23 اين قانون نيز پيشبيني شده "هركس، تمام يا قسمتي از اثر ديگري را كه مورد حمايت اين قانون است به نام خود يابه نام پديد آورنده ، بدون اجازه او ويا عالما عامدا به نام شخص ديگري غير از پديد آورنده نشر يا پخش يا عرضه كند، به حبس تاديبي از شش ماه تا سه سال محكوم خواهد شد"
در بند 28 همين قانون درباره اشخاص حقوقي تاكيد شده است "علاوه برتعقيب جزايي شخص حقيقي مسئول كه جرم ناشي از تصميم او باشد، خسارت شاكي خصوصي ازاموال شخص حقوقي جبران خواهدشد و در صورتي كه اموال شخص حقوقي به تنهايي تكافو نكندمابه التفاوت از اموال مرتكب جرم جبران مي شود"
فردي كه موجب احياي دوباره اين قانون شد، دكتر علي لاريجاني بود كه در دوره كوتاه تصدياش در وزارت ارشاد (پاييز 71) به رئيس وقت قوه قضاييه (آيتالله يزدي) نامهاي نوشت واز وي درباره اعتبار قانون ياد شده پرسيد. آقاي لاريجاني در دوره رياستش بر صداو سيما درباره سينما چنين قانوني را اجرايي كرد اما درباره موسيقي نه.
لاريجاني دراين نامه با اشاره به قوانين و مقررات مصوب اشاره كرده بود " برخي محاكم بدون توجه به اين قوانين با متخلفين برخورد نمي نمايند" و در پايان آورده بود "خواهشمند است دستور لازم در رعايت حق نشر ، حق تاليف و حق نمايش فيلم سينمايي و آثار سمعي و بصري به محاكم را صادر فرماييد"
آيت الله يزدي، رئيس وقت قوه قضاييه هم ضمن تاييد چنين حقي در تمامي زمينهها (كتاب، فيلم، آثار سمعي و بصري) در نامهاي به لاريجاني تاكيد كرد "من با استفاده از اين فرصت،به همه همكاران قضايي توجه ميدهم كه طبق قانون و شرع در پرونده هاي مربوط به حق تاليف، تفهيم يك اثر، مثل اختراع ثبت شده و.. برخورد نموده واحكام حقوقي لازم را تنظيم و صادر نمايند"
چهارم: اكنون اين قانون پيش روي ماست و پيگيري آن هم نيازمند شكايت است. اگر چه به نظر ميرسد شكل دهي دادگاهي ويژه براي اين كار بتواند به سرعتدهي در پي گيري امور مدد هاي فراواني برساند و به قانونگرايي دراين بخش هويتي تازه ببخشد اما مهمترين بخش ماجرا همانا پي گيري امور است. اميد كه هنرمنداني چون شهرام ناظري كه وجيه المله اند و سخنشان هم برد رسانه اي دارد، در مذاكره هاي پيش رو با دست اندركاران موسيقي صداو سيما ضمن دفاع از حقوق خود ، بر حقوق ديگر اهالي موسيقي هم تاكيد كنند.
توضیح: این مطلب توسعه یافته مطلبی است که در پست قبلی نوشته ام و در شماره شهروند این هفته( یک شنبه ۲۰ آبان) منتشر شد.
راه سوم شهرام ناظری/ناظری و صدا و سیما

هفته گذشته در دفتر مجله فردوسی در خیابان میردامادمراسمی در بزرگداشت شهرام ناظری چهره نامدار موسیقی آوازی ایران برگزار شد. دراین مراسم سخنان فراوانی گفته شد و البته برخی از سخنان شنیدنی هم بود. یکی از روزنامه نگاران از آقای ناظری درباره همکاری هایی که با صدا و سیما شروع کرده پرسید و آقای ناظری پاسخی داد که محور اصلی یادداشتی درباره رابطه صدا و سیما با اهل موسیقی شد. {راه سوم شهرام ناظری}
بعد از نگارش این یادداشت به یاد همدلی دست اندرکاران سینما از هر طیف و رنگی درمبارزه با قاچاق فیلم افتادم و حسرت خوردم بر این همدلی و تاسف بر این همه پراکندگی که در جماعت اهل موسیقی وجود دارد. اما آن حسرت و این تاسف دردی را دوا نمی کند مگر آن که ما از طرق قانونی به سمت احقاق حقوق اهالی موسیقی حرکت کنیم . به خصوص از صدا و سیمایی که نام دانشگاه بر خود نهاده است و این گونه و در روز روشن حقوق اهالی موسیقی را پایمال کرده و به سرقت می برد.
خانه موسیقی و مکانیزم انتخاب افراد برگزیده
یک هفته از جشن خانه موسیقی گذشته است ودراین مدت پیشنهادات وانتقاداتی چند درباره کم وکیف این مراسم ارائه شده است.از جمله این که چرا دراین مراسم از بانو فاخره صبا یادی نشد و یا چرا در بروشور توزیع شده نام آقای کیانی نژاد به عنوان عضو هیات مدیره کانون نوازندگان آمده است( درحالی که ایشان مدتها قبل استعفا داده بود و استعفایش را به صورت مکتوب وعلنی در یک نشریه منتشر هم کرد) و چرا های دیگر . نوشته زیر تحلیلی است بر این جشن و حاوی پیشنهادی که اگر عملی شود می تواند برخی از این انتقادات را فرو بکاهد.
دو نغمه ماندگار/اذان موذن زاده اردبیلی و ربنای شجریان
رمز ماندگاري نغمهها در چيست؟ وچگونه اثري موسيقايي درنهاد جانها مينشيند و تكرار آن ياد آور خاطراتي است و زنده كننده خاطراتي ديگر؟ چه سري در اين گونه آثار است كه در تاريخ ميمانند و سالها در ذهن و ضمير آدميان مينشينند و بر لب به زمزمه در ميآيند.
از اين گونه آثار اگر چه در خاطره موسيقايي ما فراوان است، اما هنگاميكه پاي اجماعي ملي به ميان آيد، تعداد آنها به تفرقه و پراكندگي و تقليل ميگرايد و در نهايت از تعداد انگشتان يك دست هم كمتر ميشود.
شايد اين خصلت يك ملودي يا اثري در سطح ملي است كه بايد تمامي ذائقهها را د ربرگيرد تا بتوان شموليت ويژه اي به آن بخشيد. ويژگي اين نغمهها درا ين است كه تكرار آنها نه تنها اسباب آزردگي خاطر نميشود، بلكه همانند فولادي است كه با هربار صيقل آبديده و جلا يافته تر ميشودو بيشتر تلالو و درخشندگي مييابد.متنی درباره اذان مرحوم موذن زاده ونیز ربنای شجریان نوشته ام که امروز(۱۲ مهر) در روزنامه همشهری منتشر شد.
ملودی و مجید انتظامی
مجید انتظامی نمونه ای از هنرمندی است که درک دقیقی از شرایط زمانی و مکانی دارد. به این معنا که ضمن دارا بودن ذوق و ظرافتی غبطه بر انگیز در ساخت و ارائه ملودی های گوشنواز که هر کدامشان خاطره ای را در ذهن ما زنده می کنند سی کرده است از فضای موسیقی ایرانی و ظرفیتهای پیداو پنهان آن به بهترین شیوه استفاده کند. در یادداشتی که خواهید خواند{انتظامی و توجه به روح ایرانی در ساخت سمفونی ها}همین نکته را مورد توجه قرار دادم و نوشتم که چرا کارهای وی اقبال عام و خاص دارد و کارهای برخی دیگر از نام آوران موسیقی را به ضرب و زور چندین بار شنیدن نمی توان در خاطر نگه داشت. 
