تبليغاتX
سربانگ

آقای وزیر!هز سلامی علیکی دارد

دو ماه قبل هیئت مدیره اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران در نامه‌ای تفصیلی و تحلیلی به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، دیدگاه‌های شاخص‌ترین و قدیمی‌ترین نهاد نشر و کتاب کشور را درباره مهمترین مسائل نشر به وی یادآور شد.

نگاهی به فحوای نامه و نوع مواجهه با وزیر نشان می‌دهد تمامی ترتیبات و تمهیدات نامه‌نگاری رعایت شده است. برای نمونه در ابتدای نامه ضمن تبریک انتخاب وزیر به این سمت و آرزوی توفیق برای وی توضیح داده شده که «هدف  ما نقد سیاست‌هاست نه اشخاص و آمادگی آن را داریم تا درباره هر یک از موضوعات مطروحه، توضیحات تکمیلی را ارائه نماییم» و و در ادامه  نیز آمادگی این اتحادیه را برای مشارکت در این تلاش جمعی به اطلاع وزیر رساندند.


وزارت ارشاد به عنوان متولی نشر کشور، در برابر این دیدگاه ها نقطه نظراتی دارد و حتی شاید برخی از این نقطه نظرات را نپذیرد، اما اینکه حتی در حد یک تشکر خشک و خالی هم نخواهد به نامه این اتحادیه که تقریبا 80 درصد بضاعت نشر کشور در آن جمع شده است، پاسخ دهد، طبیعی است، پرسش برانگیز باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 10:51 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

برای جلال فهیم هاشمی به پاس شیرینی مرام و آرامش درونی اش

در هفته ای که گذشت دو کس که ارادت بسیاری به هر دو داشتم به دیار باقی شتافتند. اولی جناب مهدی سحابی که اگر چه حشر و نشری با وی نداشتم اما توصیفش را همه گاه از زبان ناشر صافی اعتقاد و بزرگی چون علیرضا رمضانی شنیده ام و نیز از دکتر حسن نمکدوست و برخی از دوستان دیگر روزنامه نگارش توصیف نبوغش در روزنامه نگاری را هم به یاد دارم.

دوم اما زنده یاد سید جلال فهیم هاشمی بود که در دو سال گذشته از نزدیک و بیشتر هم دیگر را شناختیم.

برای زنده یاد جلال هاشمی یادداشتی نوشته ام که در همشهری آنلاین با عنوان هاشمی مرد شیرین و آرام نشرمنتشر شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 10:30 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

ناشران اثر‌آفرين و مخاطره جو

 

اول:در شماره يك‌شنبه ۱۳  مهرماه روزنامه دنياي اقتصاد، گفت وگويي خواندني با مولفان سخت‌كوش و بصير فرهنگ‌نامه سه‌جلدي معاصر(استاد غلامحسين صدري افشار و خانم‌ها نسرين و نسترن حكيمي)منتشر شد.{گفت وگو با مولفان فرهنگنامه واژگان واعلام معاصر}

 اثري كه به گمانم انتشار آن با حوادث بعد از انتخابات مقارن شد و اگر در وضعيت اجتماعي و سياسي و فرهنگي طبيعي به بازار نشر راه مي‌يافت، قطعا ارج و قربش بسي بيشتر دانسته مي‌شد و رسانه‌هاي مكتوب و ديداري و شنيداري از آن به عنوان يك اتقاق فرخنده در عرصه فرهنگ‌نويسي و كتاب و نشر ياد مي‌كردند.

اما همين كه رسانه‌پرخواننده و نجيب دنياي اقتصاد در چنين وانفسايي به سراغ اين جمع رفته و كار‌آنها را بركشانده و معرفي كرده است ،بايد از اين رسانه و بخش ادب وهنرش ستايش كرد. منتها با توجه به اين كه رويكرد دنياي اقتصاد معرفي و تقويت اقتصاد بخش خصوصي در تمامي شاخه‌هاي‌آن است و مقالات و سرمقاله‌ها و يادداشت‌ها و گفت وگو ها تقريبا با چنين هدفي تنظيم ، نوشته و منتشر مي‌شود، نگارنده در آن گفت وگو جايي خالي را حس كرد و‌ آن كم انگاشت نقش ناشران بخش خصوصي در رشد و بالندگي اين شاخه از فرهنگ است؛به خصوص‌ناشراني كه در حيطه كتاب‌هاي مرجع كار و تلاش مي‌كنند،آثاري كه اگر بخواهد شسته رفته و تميز از نظر محتواي و صورت انتشار يابد، كار و تلاش طاقت‌سوزي را مي‌طلبد كه تنها ناشران آشنا به انتشار فرهنگ‌ها و دانشنام‌ها مي‌دانند چه كوشش‌هايي بايد صورت بگيرد تا در نهايت كاري همانند «فرهنگ‌نامه فارسي معاصر واژگان و اعلام»انتشار يابد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 4:12 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره نمایشگاه فرانکفورت/دستانی تهی تر از پیش

 چند سالی است که از ایران ناشران و دولت به نمایشگاه فرانکفورت می‌روند و البته به دلیل نداشتن هدفی دقیق و معین برای حضور در این نمایشگاه، دستاورد‌های‌آن برای نشر و ناشران ایرانی مشخص نیست. به یاد دارم سال 2001 که همراه گروهی از ناشران و به عنوان روزنامه‌نگار به این نمایشگاه رفته بودم با ناشری خوشنام و معتبر که اتقاقاً در آن سال نمایشگاه فرانکفورت هزینه‌های حضورش را تقبل کرده بود، در این باره صحبت می‌کردم.

یکی، دو روز بعد از نمایشگاه پرسیدم که سال بعد هم در این نمایشگاه حضور خواهی یافت؟ پاسخ داد، دیگر به این نمایشگاه نمی‌آیم؟ وقتی باتعجب من روبه‌رو شد، ادامه داد: مگر زمانی که بخواهم کتابی را باناشری دیگر مبادله کنم وکاری برای نشر خودم انجام دهم، در غیر این صورت به لحاظ هزینه و فایده‌ برای من ناشر نمی‌صرفد که بیایم اینجا و چند روزی گشت بزنم و دلم خوش باشد و به دیگران هم پز حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت را بدهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 7:19 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

کتاب فصل و از خاطر رفته ها

نهمین دوره جایزه کتاب فصل اواخر هفته گذشته برگزار و کتاب‌های برگزیده و تقدیری معرفی شدند. کتاب فصل و برگزاری مستمر آن ایده و ابتکار مفید و مؤثری است که در حوزه کتاب و کتابخوانی صورت گرفته‌ است، طبیعی است در این مسیر و بر ریشه‌های این نهال نوپا و دو، سه‌ ساله باید آب افشاند و به بالیدن و بارآورتر شدنش مدد رساند.

مهمترین حسن این زیست‌بوم فرهنگی در این است که برخی آثار نخبه و برگزیده را دگر بار بر سر زبان‌ها می‌اندازد و از این طریق به فرهنگ کتاب و کتابخوانی مدد می‌رساند. به تحقیق، بیش از 90‌درصد کتاب‌هایی که در این‌دوره به مراحل پایانی راه یافتند، مستحق چنین مقامی بودند، لذا اگر هم انتقادی به روند برگزاری و یا نوع انتخاب‌ها صورت می‌گیرد به معنای نادیده‌انگاشتن زحمات دست‌اندرکاران از دبیرخانه تا داوران و دبیران بخش‌های مختلف نیست.

نگارنده هر بار که فهرست‌های کتاب‌های برگزیده و شایسته تقدیر را نگاه می‌کند، در برخی حوزه‌ها نام برخی کتاب‌های مهم را خالی می‌بیند. البته بر این نکته وقوف دارد که برخی نویسندگان و حتی ناشران، چندان تمایلی به قرارگیری آثارشان در چنین رقابت‌هایی ندارند، اما با توجه به سخنان دو سال قبل یکی از دست‌اندرکاران این نهاد، که از قرار دلیلش هم عدم حضور استاد شفیعی‌کدکنی بود (به خاطر برگزیده شدن کتاب «قلندریه در تاریخ؛ دگر‌دیسی یک ایدئولوژی») که گفته بود فارغ از اینکه کسی بخواهد یا نخواهد، همه آثار مورد داوری قرار می‌گیرد و هدف معرفی کتاب خوب است و نه ناشر یا نویسنده‌ و هر کتابی که مجوز انتشار بگیرد بالقوه فرصت برگزیده شدن را هم دارد، درباره عدم حضور برخی کتاب‌ها پرسش‌هایی به وجود می‌آید که به نظر می‌رسد با سخنان فوق آن مسئول محترم در تناقض قرار دارد.

برای نمونه کتاب دیوان شمس که حاصل سال‌ها کار استاد شفیعی است و زمستان گذشته از سوی انتشارات سخن به بازار کتاب آمد، با بی‌اعتنایی دست‌اندرکاران کتاب فصل روبه‌رو شد. اگر چه به دلیل نوع واکنش‌هایی که استاد شفیعی به این‌گونه رخدادها نشان می‌دهد، باید هراس و پرهیز دست‌اندرکاران کتاب فصل را بتوان موجه جلوه داد، اما یکی، ‌دو کتاب دیگر هم هست که متأسفانه آنها هم به لحاظ ارج و قربی که داشتند و زحمتی که بابت تدوین یا ترجمه آنها صورت گرفته بود، به حتم باید در زمره برگزیدگان قرار می‌گرفتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 12:24 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

لبخندی نثار آقای معاون/درباره اظهارات معاون فرهنگی وزیر و نمایشگاه کتاب


در میان این داد و دهش اما، ‌آقای پرویز سخنی را بر زبان آوردند که محل تأمل و بحث این یادداشت است. آنجا که گفتند «اگر ما این موضوع را مطرح می‌کردیم، دنیا بر سرمان خراب می‌شد؛ اما چون بعضی از رسانه‌ها محبت ویژه‌ای به بعضی از جریانات دارند، از کنار این پیشنهاد به سادگی عبور کرده و آن را نقد و بررسی نکرده‌اند.» آقای پرویز البته از این گونه اظهار نظرات فراوان دارندکه جدل سال قبل نگارنده با روابط عمومی این نهاد از جمله آنها ست که به پاسخ های چند باره طرفین انجامید{یک ماجرای دنباله دار}

دوم: نخستین پرسشی که از سخنان آقای پرویز به ذهن می‌رسد این است که مسئولیت برگزاری نمایشگاه کتاب با چه کسی است؟ با اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران و یا وزارت ارشاد و معاونت فرهنگی ارشاد؟ اگر این مسئولیت با اتحادیه بود، طبیعی است که مطبوعات و اهل فرهنگ همان واکنشی را نشان می‌دادند که آقای پرویز انتظار داشت، یعنی از دست‌اندرکاران اتحادیه دلایل این کار را می‌پرسیدند، اما طبیعی است وقتی مسئولیت برگزاری یک برنامه یا نمایشگاهی با یک نهاد دولتی است، هر گونه رخدادی که در متن یا حواشی آن رخ دهد، پرسش‌ها نخست متوجه آن نهاد می‌شود، ‌و‌آن نهاد است که باید پاسخگو باشد. برای نمونه اگر خدای نکرده، ‌آن هشدارهایی که اداره آتش‌نشانی شهرداری درباره نبود ایمنی در نمایشگاه (مصلّی) داد و اتحادیه بر آن تأکید ورزید، در یکی از موارد صورت و صبغه عملی به خود پیدا می‌کرد و یا در آینده چنین شود، کسی گریبان اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران را نخواهد گرفت. بلکه نگاه‌ها معطوف خواهد شد به سمت آقای معاون و وزارت ارشاد به عنوان مسئول اصلی و نهایی نمایشگاه.

همچنان که چند سال قبل وقتی آقای پرویز در تصمیمی غیرکارشناسانه می‌خواست اراده‌اش را بر جدایی بخش خارجی نمایشگاه از بخش داخلی بر افکار عمومی وناشران تحمیل کند، این رسانه‌ها و افکار عمومی و ناشران بودند که با پرسش و طرح مباحث کارشناسانه در نهایت وی را وادار به پذیرش نظر درست کردند. همچنان‌که وقتی همین اتحادیه در سال‌های ابتدایی دهه هشتاد، ‌مسئولیت بخش ناشران داخلی نمایشگاه را عهده‌دار بود، همین پرسش‌ها متوجه اتحادیه و دست‌اندرکاران آن شد، چرا؟ چون مسئول بخش داخلی نمایشگاه اتحادیه بود ونه وزارت ارشاد.

و یا سال گذشته وقتی آقای پرویز اعلام کردند بودجه معاونت فرهنگی 43 درصد کمتر از دوره‌های گذشته است، نخستین پرسشی که در ذهن برخی‌ها جوانه زد و جامعه فرهنگی به آن حساس شد، همین بود که چگونه مدیریتی بر این اداره حاکم بوده است، که بودجه آن تا به این اندازه کاهش پیدا کرده است؟ مگر آنها قدرت جذب بودجه سال قبل را نداشتند؟ و یا در چانه‌زنی برای بودجه آن اندازه اقتدار و صلاحیت را دارا نبودند که بودجه‌شان را اگر زیاد نمی‌کنند، حداقل تا به این اندازه کم نکنند؟

این مطلب برای روزنامه خبر و سایت خبر آنلاین نوشته شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 6:51 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

به بهانه درگذشت زنده یاد همایون صنعتی زاده/ناشر مخاطره جو

 از جمله تجربه‌هاي خوب مرحوم همایون صنعتی زاده انتشارات فرانكلين است،‌انتشاراتي كه در زمان خود وي و نه در زمان آقاي مهاجر، فعاليت مي‌كرد. از قرار آنگونه كه در اساسنامه‌ اين نهاد آمده بود و استاد عبدالرحيم جعفري در كتاب خاطرات خود هم نقل كرده‌اند موسسه فرانكلين خود به چاپ كتاب مبادرت نمي‌كرد ، بلكه نويسندگان و مترجمان و ناشران خوش ذوق را شناسايي مي‌كرد و به آنها سفارش چاپ كتاب مي‌داد و بابت اين كار هم دستمزدي براي‌آنها در نظر مي‌گرفت.

بعدها و در زمان آقاي مهاجر اين وضعيت دگرگون شد. مردی که  جناب آذرنگ کنار گذاشتن صنعتی زاده توسط وی را کودتا توصیف کرده و نوشته است:« همایون صنعتی‌زاده مدیر پیشآهنگ، پیشگام ،نوآور،و ناشر مخاطره‌جو ،با کودتای مردی کوچک اما در کمین  و با روش‌های موذیانه و با همدستی چند ابن‌الوقت منفعت‌طلب از کار برکنار شد.»(نگاه نو-۸۲-ص ۶۸)ماجرایی که بعدها سبب شد زنده یاد مصاحب هم عطای ادامه کار دائره المعارف مصاحب را به لقایش ببخشد.

آقاي جعفري،‌مدير انتشارات امير كبير در خاطرات خود به اين نكته ظريف اشاره كرده و يكي از دلايل نزاع ميان ناشران و فرانكلين را همين دوري مجريان ايراني آن از اهداف اساسنامه اصلي ياد كرده است.«هنگامى كه مهاجر بر اريكه مؤسسه فرانكلين مستقر شد و با سعايتهاى خود همايون(دكتر همايون صنعتي‌زاده ) را بكلى از صحنه نشر كتاب خارج كرد، به رقابت با ناشرانى پرداخت كه در اوايل با همايون و مؤسسه فرانكلين همكارى كرده بودند. با پرداخت حق‏التأليف يا حق ترجمه زيادتر به مترجمان و مؤلفان و گرفتن امتياز چاپ كتابهايشان، به اصطلاح رودست ناشران مى‏رفت، و اين يكى از دلايل مبارزات كسبى اميركبير شد با على‏اصغر مهاجر. من و دوستانم مى‏گفتيم طبق اساسنامه‏اى كه مؤسسه فرانكلين دارد وظيفه‏اش كمك به ناشران كشور است و نبايد رأساً با سرمايه خود كتاب چاپ كند و با ناشران به رقابت بپردازد. در اين زمان دوستى و همكارى ناشران و مؤسسه فرانكلين تقريباً قطع شده بود.(در جست و جوي صبح- جلد دوم-ص 441)

اكنون موسسات نشر و چاپ دولتي و شبه دولتي در ايران بسي افزونتر از قبل شده به رقابتي نابرابر با ناشران بخش خصوصي دست مي‌يازند.

این یادداشت در ضمیمه روزنامه اعتماد منتشر شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 4:32 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

قبح کپی غیر مجاز در جامعه آشکار نشده است

خبرگزاری برنا سلسله گفت وگوهای خبری را با برخی از اهالی موسیقی در زمینه حقوق مولف و مصنف و وضعیت آن برگزار کرده است که از جمله آنها گفت وگوی زیر است که با من در این زمینه انجام دادند که از نظر شما گرامیان می گذرد.

قبح کپی غیر مجاز در جامعه آشکار نشده است

 مطلب مرتبط:ماجرای شکایت آقای شجریان از حاشیه تااصل

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 5:41 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

یادی از شفیعی کدکنی به بهانه رفتنش به پرینستون

چند روز قبل در محفلی بودم که یکی از بزرگان گفت که چرا شفیعی (دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)درباره رخدادهای اخیر ساکت است. پاسخی نداشتم که بدم تا امروز که مطلع شدم استاد برای تدریس به دانشگاه پرینستون دعوت شده است و با اصغر علمی تماس گرفتم که گفت دو روز قبل رفت.{شفيعي كدكني از ايران رفت}

از آخرین دیدارم با استاد خاطره خوبی دارم که شاید گفتنش خالی از لطف نباشد. روزی که استاد محمد امین ریاحی به دیار باقی شتافت به اتفاق اصغر علمی وبا خودروی وانتش به بهشت زهرا رفتیم و آنجا البته آقای دعایی سهمی جدی در راه اندازی کارها داشت  و نمازی تاثیرگذار خواند{نماز دعایی بر پیکر ریاحی} و در نهایت مجلس تمام شد و برخی دوستان رفتند برای ناهار و من و اصغر علمی که عجله داشتیم رفتیم که سوار ماشین بشویم که استاد شفیعی هم گفت می آید. به دلیل تنگی جا من پیشنهاد دادم که استاد و آقای علمی بروند ومن با وسیله ای دیگر می آیم که ایشان مخالفت کردند و امر به نشستن کردند. در نهایت  توفیقی بود تا یک ساعتی سه تایی  در فضایی صمیمی در جلوی خودرو بنشینیم و برخی گپ وگفت های فرهنگی و هنری بزنیم. شاید برای خود استاد هم کمتر اتقاق افتاده بود که جلوی یک وانت باری بنشیند.

قبل از آن اصغر علمی می گفت که یکی از اقوام شفیعی در بهشت زهرا دفن بوده( بانویی) که وصیت کرده بود و به شفیعی سپرده بود که هر زمان گذارت به بهشت زهرا می آفتد سر قبرش برود و فاتحه ای برایش بخواند و ان روز قبل از مراسم استاد شفیعی را دیدم که روی قبر قوم و خویشش فاتحه می خواند.

بی مناسبت ندیدم نوشته ای را که درباره آخرین کار این استاد نامی نوشته بودم و فرصت نشد در این وبلاگ قرار دهم به این مناسبت بیاورم. که در واقع همان کار معروفش روی دیوان شمس است که اواخر سال گذشته از سوی انتشارات سخن به بازار کتاب عرضه شد.

نگاهی به دیوان شمس به گزینش وانتخاب شفیعی کدکنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 5:12 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

انتشار تاریخ کمبریج ایران دوره پهلوی

 

سرکشی وخواندن کتاب های مرتبط با تاریخ معاصر ایران از جمله علائق همیشگی من بوده است. به تازگی جلد  هفتم کتاب تاریخ ایران کمبریج با ترجمه جناب مرتضی ثاقب فر از سوی انتشارات جامی به بازار کتاب عرضه شده است. کتابی که البته بی نقص هم نیست و چنانکه مترجم در مقدمه کتاب آورده است بر برخی از تحولات نگاه چندان منصفانه ای نداشته است.

مقدمه آقای ثاقب فر که خود دستی چیره در تاریخ نگاری دارد و مترجم صرف نمی توان وی را لقب داد هم گوشه هایی از این بی ا نصافی ها را بر روزن افکنده است.

در هر حال فعلا یک مرور کوتاهی بر این کتاب داشته ام تا در ‌آینده مفصل تر به آن بپردازم اگر چه لازم است نکته ای را درباره فصلی از کتاب که به هنر ایران در این دو سه سده می پردازد بگویم و آن اینکه جای موسیقی در این بخش خالی است و هیچ گونه اشاره و حتی به جزیی ترین شکلش در این کتاب درباره موسیقی نیامده است درحالی که موسیقی ایران ُ به خصوص در دوره قاجار و مشروطه سهمی جدی در تحولات داشته است و بعد از آن هم به عنوان هنری مهم رشد و توسعه شگفت انگیزی داشت.

برگردان فارسی ایران دوره پهلوی تاریخ کمبریج

غیر مرتبط با متن: کتاب روزنامه حزب خران به چاپ دوم رسید.اگر چه در خبرهای برخی دوستان روزنامه نگار که درباره کتاب های پرفروش می نویسند خبری از این کتاب نیست که این هم از معضلات تک منبعی بودن این روزنامه نگاران گرامی است.

 شاید در روزهای آینده فرصتی پیدا کنم و درباره این که چه کتابی و تحت چه شرایطی پرفروش می شود و چگونه می توان از برخی تبلیغات کاذب برخی ناشران وکتابفروشان در این گونه بازار گرمی ها مطلع شد و تحت سلطه منبع قرار نگرفت یادداشتی بنویسم و از برخی تجربه های خودم در این زمینه بگویم. در هر حال همین که چاپ نخست کتاب ده روزه تمام می شود خود عاملی برای پرفروش بودن آن است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 11:51 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

چرا کتاب های مرحوم آدمیت بعد از سه دهه به صورت افست شده منتشر می شوند؟

روز گذشته سري به انتشارات خوارزمي زدم كه چندي است دفترش را در همان حوالي خيابان دانشگاه به جايي ديگر انتقال داده است.{يادي از عليرضا حيدري؛ناشر اثر آفرين}

 با طالقاني كه هم اينك بار اصلي انتشارات خوارزمي را بر دوش مي‌كشد گفت وگويي كوتاه انجام دادم كه گفت قصد دارد بقيه آثار مرحوم آدميت را هم انتشار دهد.

در هر حال به اين بهانه البته چندي قبل درباره دو كاري كه بعد از سي سال از آدميت انتشار داده بود، مطلبي نوشته بودم كه در روزنامه خبر منتشر شده و روي سايت خبرآنلاين هم قرار گرفته بود.{چرا برخی کتاب‌ها بعد از سه دهه افست شده منتشر می‌شوند؟}اکنون که دیداری تازه شد و البته نکات شنیدنی در این گفت وگو درباره مرحوم آدمیت بیان شد که شاید در فرصتی دیگر به آن بپردازم بد ندیدم که این نوشته را که تا کنون توی وبلاگ هم قرار نداده بودم در این جا هم منتشرش کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 6:29 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

برگردان فارسی کتاب نظریه عدالت رالز

اخیرا کتاب نظریه عدالت جان رالزُ فیلسوف نامدار برگردان فارسی شده است.کتابی که شاید بسیاری از علاقه مندان فکر و فلسفه در انتظار ترجمه آن بودند و البته به اعتقاد برخی از مترجمان کهنه کار برگردان آن کاری دشوار است. اکنون این کتاب برگردان فارسی شده است و و نگاه تیزبین و منصفانه استاد مصطفی ملکیان هم ترجمه را از نظر گذرانده است و علاوه بر آن نقدی جدی از سوی دکتر رضا داوری اردکانی هم در ابتدای کتاب آمده است.

آن گونه که مدیر انتشارات کتاب گفته است برای ترجمه کتاب که دوتن آن را برگردان فارسی کرده اند تلاش و جد و جهد بلیغی صرف شده است.

نگارنده در این اندازه نیست که درباره ترجمه کتاب نظری دهد اما در معرفی این کتاب مطلبی نوشته ام که در همشهری آنلاین آمده است.

برگردان فارسی این کتاب از این نظر اهیمت دارد که در حداقل دو دهه گذشته بارها و بارها در اینجا و آنجا از این کتاب و دیدگاه های رالز سخن گفته شده است.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 7:6 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

آسان خواری به توان 2

دو هفته قبل که به روال معمول فهرست خرید کتاب را نگاه می کردم به نکته ای عجیب و شگفت انگیز برخوردم که حاصل آن یادداشتی شد با عنوان آسان خواری به توان 2  که در ضمیمه امروز(شنبه ۱۷ مرداد) منتشر شد.

 

روزنامه نگاري حوزه کتاب دو چيز را در من نهادينه کرده است و آن مرور دو فهرست است؛ اول؛ فهرست راهنماي کتاب (گزارش نشر) که به صورت هفتگي در نشريه کتاب هفته منتشر مي شود و بيش از 15 سال است که اين فهرست را به شکل مرتب مرور مي کنم. در سال هاي اوليه اين فهرست در لايي کتاب هفته منتشر نمي شد، بلکه به صورت مستقل و در قطع خشتي کوچک عرضه مي شد. ويژگي فهرست يادشده، اين است که تمامي کتاب هايي را که در طول يک هفته مجوز انتشار مي گيرند با اطلاعات اوليه به خواننده معرفي مي کند. مرور اين فهرست علاوه بر جنبه شخصي به خبرنگار حوزه کتاب مدد مي رساند از تازه ترين کتاب هاي منتشره آگاهي يابد و حتي دريابد چه کتاب هايي توفيق چاپ هاي مجدد را پيدا کرده اند.

مورد دوم مروري بر فهرست خريد کتاب است که اگرچه اطلاع از آن جنبه هاي شخصي تري دارد، بيشتر نوعي کنجکاوي روزنامه نگاري است براي سر در آوردن از اين مساله که هزينه خريد کتاب صرف چه کتاب هايي و چه ناشراني مي شود. اين فهرست پيش از اين در کتاب هفته منتشر مي شد و با روي کار آمدن دولت نهم و به رغم تقاضاهاي فراوان ناشران در کتاب هفته منتشر نشد، اما فشارهاي وارده بي تاثير نبود و در نهايت معاونت فرهنگي پذيرفت فهرست را در سايت ايبنا قرار دهد. نگارنده در ابتداي شکل گيري دولت نهم که بر سر خريد کتاب، چالشي بين اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران و وزارت ارشاد پيش آمد، در جريان ريز قضايا قرار داشتم و از زماني که فهرست خريد کتاب به تفکيک جلسات روي سايت قرار گرفت، آنها را به تناوب در رايانه دستي خود ذخيره کرده ام و تقريباً هر فهرست تازه يي را که روي سايت قرار مي گيرد مروري مختصر مي کنم تا ببينم کميته خريد کتاب از چه ناشراني، چه کتاب هايي و به چه تعداد خريداري مي کند؟ دليل آن هم ساده است؛ هزينه خريد کتاب از پول بيت المال به دست مي آيد و يکي از وظايف هر روزنامه نگاري در هر حوزه يي اين است که جست و جو کند اين پول چگونه هزينه مي شود و آيا منطق اين هزينه با اهدافي که در نظر گرفته شده است، همخواني دارد يا نه؟

خوشبختانه نامه اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران (به گمانم در بهار سال 85) نقدي عالمانه و مشفقانه بود، اگرچه هيات خريد کتاب و معاونت فرهنگي ارشاد بخش هايي از آن همانند انتشار فهرست را پذيرفتند، اما هيچ گاه و برخلاف دوره ماقبل دولت نهم، آيين نامه خريد کتاب و اعضاي کميته خريد کتاب را معرفي نکردند تا همچنان بخشي از ماجرا در پشت پرده بگذرد.

دوم؛ نوشتم که مرور فهرست خريد کتاب و جلسات مختلف آن از دغدغه هاي هميشگي من بوده و خواهد بود و هرازگاه نکاتي را در اين فهرست مي بينم و مقايسه هايي را در ذهنم انجام مي دهم؛ از نحوه خريد از ناشران مختلف و حتي تعداد خريد که اگر بخواهم آنها را در بوته نقد قرار دهم، مثنوي هفتاد من کاغذ خواهد شد.

اما برخي خريد ها به قدري نچسب و به قول معروف جيغ بنفشي اند که آدمي ناچار مي شود دست به قلم ببرد و در اين زمينه روشنگري کند چرا که اين کتاب ها قرار است به قفسه هاي کتابخانه هاي عمومي راه يابند و از اين منظر بايد تذکر داد اگر کاري صورت مي گيرد حداقل جنس و کتاب اصلي به کتابخانه هاي عمومي راه يابد و نه نوع بنجل و دست دوم و تازه سرقتي اش. ماجرا از اين قرار است که در فهرست خريد کتاب جلسه 349 هيات خريد کتاب به نام کتابي برخوردم با عنوان «فرهنگ حييم» که 700 نسخه آن را با قيمت پنج هزار تومان در فهرست خريد قرار داده بودند. وقتي به نام ناشر دقت کردم نامي غير از انتشارات فرهنگ معاصر را ديدم.پیام عدالت (در مضاف اليه نام آن دقت کنيد. دوباره مي نويسم و در گيومه قرار مي دهم تا شماي خواننده محترم را شيرفهم تر کنم«عدالت»...). در حالي که مي دانستم و مي دانم که تمامي حقوق مادي اين اثر سال ها قبل (شايد بيش از سه دهه) از آن انتشارات فرهنگ معاصر است و با اين ترتيب چگونه ناشري ديگر برخلاف نص صريح قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفان که حتي جرائم کيفري براي خاطي در آن پيش بيني شده است، به خود جرات داده کتاب را چاپ کند و علاوه بر آن کميته خريد کتاب هم آن را بخرد. تا آنجايي که نگارنده به ياد دارد، انتشارات فرهنگ معاصر در زمينه فرهنگ هاي دوزبانه استانداردهايي در طرازهاي جهاني دارد و آثار منتشره از سوي اين ناشر ارتقاي فرهنگ «فرهنگ نگاري» در ايران را سبب شده و حتي برخي از کتاب هايش جايزه کتاب سال را هم نصيب ناشر و مولفش کرده است. نگارنده ضمن نقدي که بر ساختار و چگونگي انتخاب کميته خريد کتاب دارم، معتقدم اين گونه موارد به قطع و يقين در زمره استثنائات است و به قول معروف از زير دست اين کميته در رفته است. اما تذکر يک نکته را خالي از لطف نمي بيند که اگر هدف کميته خريد کتاب در درجه اول حمايت از خواننده است که با خريد اين کتاب جفاي به خواننده صورت گرفته است، چرا که جنس بنجل و دست دوم و علاوه بر اينها سرقتي را به وي داده ايم (يعني حتي به لحاظ شرعي و قانوني و اخلاقي هم نبايد چنين کاري بکنيم). اگر هم هدف حمايت از ناشر است که بايد از ناشري حمايت کرد که حرمت و اعتماد خواننده را نگه مي دارد و آثاري با کيفيت و استاندارد هاي بالا را انتشار مي دهد، در غير اين صورت اين گونه ناشران آسان خوار هم از توبره خورده اند و هم از آخور و تازه به ريش هر دو آنها هم خنديده و اگر وزارت ارشاد و معاونت فرهنگي و البته ناشر اصلي اثر با جديت با چنين پديده زشت و نکوهيده يي برخورد نکنند، طبيعي است که پخته خواران ديگر هم از راه خواهند رسيد و آن مي شود که نبايد شود.نکته نهايي شکايت ناشر است که به گمانم با توجه به قوانين موجود هم مي تواند گوشمالي حسابي به اين گونه ناشران پخته خوار و متقلب بدهد که سرمايه هاي ديگران را به حيف نبرند.

+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 11:26 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

تاریخ بی خردی

اگر چه در سال های میانی دهه هفتاد بخش هایی از کتاب تاریخ بی خردی را خوانده بودمُ اما اکنون که کتاب در هئیت و کیفیتی پاکیزه و متفاوت منتشر شده است و تجربه کتابخوانی من به خصوص در حوزه تاریخ قابل مقایسه با ده سال قبل نیست انگار تصویری تازه تر ازا ین کتاب در ذهن و ضمیرم نقش می بندد.

 در هر حال فعلا نوشته ای معرفی گونه درباره این کتاب نوشته ام تا بعد که اگر فرصتی شد بتوانم مطلبی مفصل تر درباره آن بنویسم.

 

خبرانتشار کتاب تاریخ بی خردی را در همشهری آنلاین بخوانید

+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 7:17 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

یاد یار مهربان/برای آذریزدی بزرگ

شنیدن خبر درگذشت استاد مهدی آذریزدی مرا به سال های دور برد. روزگارانی که با ولع کتاب هایش را می خواندم. برای ایشان و البته استاد عبدالرحیم جعفری که برای این مجموعهُ همانند بسیاری دیگر از آثار انتشارات امیرکبیر مشفقانه و مجدانه صرف انرژی کرده است و  سرمایه و زیست بوم فرهنگی بزرگش( انتشارات امیرکبیر) را برخی آسان خواران تصاحب کرده اند یادداشتی قلمی کردم که در زیر لینکش را آورده ام.

 

قصه های خوب برای بچه های خوب چگونه آفریده شد؟

غير مرتبط با متن: در چند روز اخير نرسيدم كه وبلاگ را بروز كنم. در اين مدت شهريار فريوسفي، نوازنده تار و سه تار وآهنگساز به ديار باقي شتافت.

فريوسفي را نخستين بار در استوديوي بل ديدم كه براي البوم تمناي وصال عبدالحسين مي‌نواخت و چه با شكوه وهيمنه مي‌نواخت.

چهره‌اش آدمي را به ياد و هيبت رستم مي‌انداخت و در دشيفراژ تقريبا تالي نداشت و حيف كه در اوج بلوغ هنري به ديار باقي شتافت. يادش گرامي باد.خبري كوتاه از درگذشتش را در گفت وگويي مختصر با مسعود حبيبي، دف نواز نامي و از دوستان فريوسفي بخوانيد.{درگذشت شهريار فريوسفي،نوازنده و‌آهنگساز}

بعد از تحرير: چند روزي بعد از نوشتن اين مطلب يادداشتي از عبدالحسين را در وبلاگش ديدم كه از اين دوست و همكار ديرينه‌اش ياد كرده بود.{بايد که ز دوست ياد بسيار کنيم}

+ نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 5:5 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره خاطرات هاشمی رفسنجانی

 

قرار است به زودی روزنوشت های اکبر هاشمی رفسنجانی از رخدادهای سال ۶۵ با عنوان اوج دفاع روانه بازار نشر شود.{اوج دفاع- خاطرات سال 65 هاشمی رفسنجانی در نمایشگاه}

نوشته زیر را برای روزنامه  خبر نوشتم که یکشنبه گذشته منتشر شد.{روايتي مستمر از بطن رخدادهاي انقلاب و جنگ}

 مولانا در جایی اشاره دارند به مفهوم حقیقت و ‌آن را به مثابه آیینه‌ای فرض کرده‌اند که از ‌آسمان به زمین افتاد و شکست و صدها تکه شد. هر تکه آن به دست شخصی افتاد و آن شخص بر این گمان شد که تمامی حقیقت را نزد خود دارد.
رخدادهای تاریخی و بازیگران اصلی آن، چنین وضعیتی دارند،‌ طبیعی است که نه آقای هاشمی مدعی است (و این را در مقدمه‌های ناشر کتابش می‌توان جست) که وی تنها راوی انقلاب است، اگر چه به گواه نوشته‌هایش و آنچه تاکنون منتشر شده است، یکی از مهمترین راویان انقلاب به شمار می‌روند که در جریان حوادث مهم بعد از انقلاب بوده و هستند و نه آن که باب انتشار و سخن گفتن دیگران در این زمینه بسته شده است. اما مهم این است که هاشمی روایت خود از آیینه بزرگ انقلاب را به حوزه عمومی کشاند و خود و گفته‌هایش را در معرض داوری عمومی قرار داد. همچنانکه در عرصه سیاست هم کمتر پس کشید،‌ مدام خود را در معرض قرار داده و می‌دهد. هاشمی آنچه در آیینه خویش دیده را روایت و از انتقادات استقبال کرده و در این مسیر به حق پیشگام است. می‌ماند دیگرانی( از جمله نهادهایی که اسناد تاریخ انقلاب را در اختیار دارند) که وارد میدان شوند و اطلاعات و اسناد خود را بدون هیچ گونه گزینشی در اختیار محققین و پژوهشگران تاریخ معاصر از هر طیف و طایفه‌ای قرار دهند. این گونه است که می‌توان به پر شدن قطعه‌های دیگر تاریخ انقلاب امیدوار بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 7:23 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

به كتاب رسول جعفريان هم مجوز ندادند

گشت در فضای اینترنت این برکت خیزی را دارد که گاه آدمی را با نکاتی شگفت انگیز روبرو می‌کند. نکاتی که نشان از تناقضات در سیاستگذاری‌های عرصه فرهنگ دارد. سیاست‌هایی که حتی سبب می‌شود تا ارشاد برای کتاب خاطرات و روزنوشت‌های رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان هم ان قلت‌های فراوان بیاورد و مجوز چاپ تازه کتاب امید و دلواپسی را برای یک سال معطل نگه دارد.

یادداشت من اما به مجوز ندادن به چاپ تازه کتاب آیت الله هاشمی رفسنجانی ربطی ندارد، بلکه مربوط به یادداشتی است از حجت الاسلام رسول جعفریان، که از جمله مورخین و محققین شاخص و شناخته شده و معتبر در تاریخ اسلام و ایران است و نشان می‌دهد که وقتی سیاست گزاری‌ها منطق مشخصی نداشته باشد و سلیقه‌ای باشد ، تیغ ممیزی به تن چهره‌ای همانند جناب جعفریان هم خواهد گرفت.

انتقاد آقای جعفریان همچنان که در نوشته کوتاه ایشان که در سایت« کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران» آمده است، نه به چاپ کتاب عهد جدید( ترجمه‌ای روان از انجیل) است که از سوی نشرنی و با ترجمه پیروز سیار در هیئتی شکیل و متفاوت به بازار کتاب عرضه شد، بلکه به نوشته خودش« به همه تصمیم‌ هایی» است که« گرفته می‌شود و در یک روال طبیعی قرار ندارد»

این روال غیر طبیعی همان چیزی است که هر از گاه اهل فرهنگ با آن روبرو می‌شوند، و به ارشاد اعتراض می‌کنند که هم جای قاضی و هم جای مجری ننشیند، و منتها این بار این فرهنگی مرد از نوع روشنفکران غربزده یا برخی اهل ادبیات نق نقو نیست، بلکه رسول جعفریانی است که بین اهالی ارشاد هم اعتباری ویژه دارد و کتابش حتی کتاب سال هم شده و اینک هم ریاست یکی از مهمترین کتابخانه‌های کشور( کتابخانه مجلس) را عهده دار است.

یادداشت آقای جعفریان را بخوانید و خود قضاوت کنید از این همه بی سلیقگی در بخش بررسی کتاب وزارت ارشاد.

این اثر همان طور که از نامش پیداست ترجمه انجیل است که به نثر روز به قلم پیروز سیار منتشر شده است.
معرفی این متن ربطی به سایت ما ندارد اما از یک جهت لازم بود معرفی کنم و آن این که نویسنده این سطور نزدیک به یک سال قبل ترجمه انجیل را که از میرزا مهدی خان استرآبادی است و آن را با کمک دو تن از علمای اصفهان انجام داده تصحیح و تحویل وزارت ارشاد داده ام تا مجوز نشر بگیرم.

به بنده گفته شد که چاپ انجیل مطابق قانون در ایران ممنوع است اما اکنون با کمال ناباوری ترجمه جدید آن را در بازار می بینم.
این در حالی است که ترجمه استرابادی، ترجمه ای کهن بوده و اساسا نثر آن جز برای اهل فن قابل استفاده نیست درست به عکس ترجمه جدید.
این را برای این نوشتم که کسانی بدانند همه تصمیم هایی که گرفته می شود در یک روال طبیعی قرار ندارد. طبیعی است که بنده حقی از بابت این که راجع به چاپ یا عدم چاپ انجیل چیزی بگویم ندارم.
اما سؤالم این است که چرا انجیل با ترجمه جدید که به راحتی برای نسل جدید قابل فهم است منتشر می شود اما یک ترجمه کهن این طور با دست انداز روبرو شده و تا به امروز بدون مجوز می ماند؟
از همه جالب تر این که اندکی قبل از یک دهه بنده ترجمه انجیل را که توسط خاتون آبادی انجام شده بود با مقدمه آیت الله مصباح یزدی و توسط نشر میراث مکتوب چاپ کردم.

توضيح: اين يادداشت براي روزنامه خبر امروز(سه شنبه ۱۸ فروردين) نوشته و البته در سايت خبر آنلاين هم كار شده است.

+ نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 5:55 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

گفت ای استا مرا طعنه مزن

اواخر اسفند گذشته با حضور بيش از 250 تن يك تشكل مطبوعاتي ديگر پا گرفت.{انجمن صنفي خبرنگاران و روزنامه‌نگاران ايران اعلام موجوديت كرد}

 اين خبر در نفس خود براي هر اهل مطبوعاتي خوشحال كننده است، چرا كه به گمان من اگر هر تشكل مطبوعاتي به قصد و نيت كمك به اهالي مطبوعات پا بگيرد و بناگزاران آن نه خود را فريب دهند و نه ديگران را ، و در كار خود صادق و جدي باشند، قطعا بركت خيزي‌هاي فراواني براي صنف خود خواهند داشت. تا اينجا بايد به همت اين همكاران مطبوعاتي درود فرستاد كه بناي چنين كاري را گذاشتند. اما به سياق آن شعر معروف حافظ كه«عشق اَسان نمود اول، ولي افتاد مشكل‌ها» از قرار اين همكاران مطبوعاتي در همان ابتداي كار به گونه‌اي  رفتار كرده و سخن گفته‌اند كه آدمي در صداقت و انگيزه‌هاي آنها براي اين كار دچار ترديدهاي جدي مي‌شود.

پيشينه برخوردهاي برخي از بانيان اين مجموعه هم نشان مي‌دهد آنها حتي به كارهايي كه خود كرده‌اند توجه نشان نداده‌اند. براي نمونه نامه‌اي كه بيش از دو سال قبل با 20 امضاء‌ به وزارت كار نوشته و درخواستي را مطرح كرده بودند را از ياد برده‌اند.{نامه روزنامه نگاران به وزارت کار}

توضيح: اين يادداشت براي سايت انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران نوشته شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 4:26 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

مدير فراوان تاثير/درباره استعفاي خجسته، معاون صداي سازمان صدا و سيما

 

در عالم روزنامه نگاري برخي رخدادها جلب توجه به آن موضوع يا فرد را سبب مي‌شود، به خصوص كه اين رخداد در پيوند با كار روزنامه نگاري و رسانه باشد.

استعفاي آقاي خجسته از معاونت راديو از جمله اين رخدادها است كه نبايد دست كمش گرفت ، به خصوص كه راديو در چند سال اخير و به‌ويژه بعد از افتتاح راديو گفت وگو به محلي براي حضور و ابراز نظر كارشناسان و اهل فني بدل شد كه سخن گفتن از انها و يا انعكاس خبري درباره‌شان از تلويزيون يا شبكه‌هاي ديگر راديو به تابويي تبديل شده بود. آنها گروهي بوده و هستند كه هر روز برخي رسانه‌هاي رسمي و نيمه رسمي و حتي برخي بخش‌هاي خبري سيما، بدون كمترين هراسي از خدا و پيغمبر و روز قيامت، عنوان جاسوس و برانداز و نفوذي بيگانه را به آنها مي‌دهند.

راديو گفت وگو اين مرز مصنوعي و هراس بيهوده برخي مسولان را شكست و به گمانم يكي از دلايل استعفاي آقاي خجسته و شايد به قول برخي از منتقدان ايشان و مشي‌شان در راديو ،همين خط شكني هايي بود كه در رسانه‌هاي رسمي جمهوري اسلامي، به خصوص در دوره كنوني، انجام داد كه تا كنون در رسانه راديو كمتر سابقه داشته است.

توضیح پس از انتشار:این مطلب با تیتر  تحمیلی رویدادی قابل توجه در صفحه آخر روزنامه اعتماد ملی امروز منتشر شد. نمی دانم دوستان ما در اعتماد ملی چرا در تیتر من دست بردند. مگرمن خبر داده بودم که آنها تیترم را تغییر دادند.من یادداشت نوشتم و طبیعی است که مسئولیت این یادداشت با من نویسنده است و نه دست اندرکاران روزنامه اعتماد ملی. خوب است از این پس اگر بخواهند در تیتر نویسندگان تغییر دهند حداقل یک تماسی بگیرند و پیشنهادخودشان را بدهند. شاید ما موافقت نکردیم.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 8:9 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

یک ماجرای دنباله دار

چند روزی به دلیل درگیری کاری در همایش بررسی سه دهه موسیقی فرصت بروز کردن مطالب را نداشتم.در این مدت جدلی مکتوب بین من و روابط عمومی معاونت فرهنگی در گرفت. اصل جدل با پست قبلی شروع شد و سپس روابط عمومی معاونت فرهنگی به یادداشتم با عنوان کو نشان پاکبازی ای ترش در مورخه شنبه نهم آذر پاسخ داد{واکنش وزارت ارشاد به یک نقد/چندعضو هیئت مدیره واین همه وکیل مدافع}

روز بعد(دهم آذر) یادداشت من در پاسخ به مطلب روابط عمومی معاونت فرهنگی منتشر شد.{همان پرسش}

توضیح: به دلیل عدم دسترسی متن پي دي اف را بخوانيد.

دو روز بعد(سه شنبه ۱۲آذر)روابط عمومي معاونت فرهنگي پاسخي به يادداشت من داد كه با عنوان{واكنش وزارت ارشاد به يك نقد/بوي لاف كژ همي آيد خمش}

فحواي اين پاسخ نشان داد كه ادامه دادن به چنين فضايي جز برخي مجادلات بي‌حاصل نتيجه‌اي نمي‌بخشد، لذا در يادداشتي ضمن توضيح برخي نكات ماجرا را از نظر خودم پايان يافته تلقي كردم.

اين يادداشت با عنوان ببخشيد!!در روز چهارشنبه ۱۳آذر منتشر شد.

اگر چه من بحث را پايان يافته تلقي كردم اما روابط عمومي معاونت فرهنگي از پاي ننشست و در روز دوشنبه ۱۸ آذر من و روزنامه اعتماد ملي را مورد نوازش و تققد قرار داد!و مطلبي با عنوان آفرين!!نوشت.

از نظر من تجربه خوبی بود و قضاوت در این زمینه را به خوانندگان وامی گذارم که بهترین داورانند.

متن کامل پرسش و پاسخ ها را در بخش ادامه می توانید بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 9:53 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

كونشان پاكبازي اي ترش!؟/حاشيه‌اي بر پاسخ روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت ارشاد به اتحاديه ناشران

 

همزمان با هفته كتاب جمهوري اسلامي ايران معاون فرهنگي وزير ارشاد نشستي با ناشران برگزيده برگزار كردو درسخنان خود آماري از اعضاي «اتحاديه ناشران وكتابفروشان تهران» ارائه كرد. برابر آمار ارائه شده از سوي آقاي معاون :« اتحاديه ناشران و كتابفروشان 700 نفر عضو دارد كه 100 نفر از آنان ناشر، 400 نفر كتابفروش، 100 نفر كتابفروش ـ ناشر و باقي فروشندگان كارت پستالند.»(خبرگزاري فارس-27 آبان)

دو روز بعد اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران با ارسال نامه‌اي به خبرگزاري فارس ضمن توضيح درباره سخنان آقاي پرويز آمار ارائه شده از سوي ايشان را «مغلوط» اعلام كرد و نوشت:« تعداد اعضاي اين اتحاديه 1157 واحد صنفي اند كه 235 ناشر و كتابفروش، 234دفترنشر، 644 كتابفروش، و 44 عضو تهيه و چاپ كارت و پوستر در آن عضوند(خبرگزاري فارس-29 آبان)

روابط عمومي معاونت فرهنگي همان روز به پاسخ اتحاديه واكنش نشان داد.واكنشي كه تحليل آن و اين كه اين نامه از چه منطقي پيروي مي‌كند و بخش‌هايي مهم از‌آن اصولا با منطق نامه اتحاديه در تنافر و تضاد قرار دارد، خود نوشته‌اي جدا را مي‌طلبد، اما در فرازي از اين نامه كه دليل اصلي اين يادداشت است  آمده:« وقتي ايشان(معاونت فرهنگي وزير ارشاد) با اختلاف 20 و 30 درصدي آمار را ذكر نموده‌اند و هدف مصاحبه‌گر نيز صرفاً اعلام آمار و ارقام بوده است نه چيز ديگر به كارگيري لفظ (آمار مغلوط) در پاسخ مذكور جزء يك بي‌ادبي آشكار نيست.»

پرسش اين است اگر مسئولي به هر دليلي آماري غلط از يك چيزي( هرچيز) ارائه كند و نهادي كه مورد خطاب آن آمار است براي تصحيح اذهان عمومي و ارائه خبر درست، بگويد اين آمار غلط است، كار بي ادبانه‌اي مرتكب شده است؟

برخورد يك روابط عمومي قائدتا از موضع تلطيف فضا است و نه بر آشفتن آن.اما نوع خطاب اين نامه و شتابزدگي كه در نگارش آن نشان داده شده و موضع از بالا و اربابيگري كه از فضاي كلي نامه استشمام مي‌شود، از نكته‌اي ديگر حكايت‌مي‌كند كه برخلاف شعار دولت آقاي احمدي‌نژاد است كه خود را « نوكر مردم مي‌داند».اگر معناي نوكر عوض شده و در فرهنگ لغت مفهومي ديگر از‌آن مراد مي شود،‌دوستان روابط عمومي معاونت فرهنگي!؟ بفرمايند تا ما هم از اين پس معناي مورد نظر آنها را در مراسلات و نوشته‌هاي خود به كار بريم.اگر نه اين نوشته و اين گونه پاسخ دادن‌ها‌، وسپس دعوت به دادن پيشنهاد و مدعي فضاي باز نقدو نظر بودن ، آدمي را به ياد داستان معروفي آن مداح در دفتر چهارم مثنوي  مي‌اندازد كه براي ديدن خليفه و گرفتن انعام از وي  سفري نا ميمون و بد شگون به ديار عراق داشت و خسته و اندوهناك از سفر برگشته و با روان و تني پريشان مدعي بود كه سفر به وي خوش گذشته و خليفه به وي التفات تمام كرده است، در حالي كه حتي جامه‌اي مناسب بر تن نداشت، مالباخته‌اي‌ تمام عيار را مي مانست كه با رويي ترش و تني نزار نزد دوستانش ادعا مي‌كرد در اين سفر پاكبازي بوده است كه مال را باخت ، اما روحي آزاد و پاك يافته است. دوستان به وي گفتند:

پس بگفتندش مبارك مال رفت

چيست اندر باطنت اين دود نفت

صد كراهت در درون تو چو خار

كي بود انده نشان ابتشار

كو نشان پاكبازي اي ترش

بوي لاف كژ همي‌آيد خمش

صد نشان باشد درون ايثار را

صدعلامت هست نيكوكار را

 

 توضيح:اصل يادداشت روز سه شنبه گذشته در صفحه ادب وهنر اعتماد ملي كار شدو البته اشتباهي كوچك هم در انعكاس مطلب رخ داد كه در مطلبي جدا به آن خواهم پرداخت.

چند هفته بعد از یادداشت: برای نوشتن این یادداشت به دنبال نمونه ای از پاسخ دادن های محترمانه بودم و به یاد داشتم که دفتر آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری جوابیه ای برای نشریه ماهانه گزارش نوشت که هر چقدر به دنبال آن گشتم پیدایش نگشتم و از خیرش گذشتم. اما امروز در سایت تابناک جوابیه آقای خاتمی را دیدم و دریغم آمد که به این متن لینک ندهم.

پاسخ سید محمد خاتمی به خبر تابناک

+ نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 4:24 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

ما و ماجرای کردان- نقد رسانه ها از منظر اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری

ماجراي کردان در ظاهر پايان يافته است، اما در باطن نه. به خصوص براي ما روزنامه نگاران اين ماجرا درس هاي فراواني براي گفتن و آموختن و البته پيگيري دارد.

ما ( روزنامه نگاران) به عنوان قشري که مردم به ما توجه دارند و جهت دهي افکار عمومي را بر عهده داريم، نبايد همانند مردم عادي به پديده ها نگاه کنيم، بلکه بايد سطور سفيد اين کارنامه را هم رصد کرده و مورد عنايت قرار دهيم و تنها نکات سياه را نبينيم.

روزنامه نگار، به خصوص روزنامه نگاري که قرار است در حوزه سياست قلم بزند و گزارش تهيه کند، بايد به تمامي پديده ها با ديده ترديد و شک نگاه کند و ذهن و ضميرش به تمامي بازيگران صحنه سياست باشد و سعي کند همه طرف هاي درگير در بحث را منصفانه نشان داده و مواضع و استدلال هاي آنها را بيان کند، چرا که هدف اصلي ما ارائه گزارشي همه جانبه به خواننده و برکشيدن فهم وي است و به ياد داشته باشيم خوانندگان ما ضرورتاً خبر را به موازات تحول آن پيگيري نکرده اند يا حتي اگر پيگير باشند، همه جزئيات را به ياد نمي آورند، پس با ارائه پيش زمينه کار و آوردن سخنان تمامي افراد مي توانيم درک صحيح تري از رخداد را به وي انتقال دهيم.

در آموزه هاي روزنامه نگاري اخلاقي و حرفه يي، يک راه براي اينکه فرد مطمئن شود اخبار و گزارش هاي سياسي مي نويسد، نه تبليغات سياسي، اين است که هميشه به بستر و زمينه سياست هاي جاري نگاه کند. اگر به طور خصوصي با يک سياستمدار حرف مي زند يا اگر به مصاحبه يي مطبوعاتي گوش مي دهد، از خود بپرسد چرا اين فرد يا حزب تصميم گرفته اين سخنان را حالا و به اين شيوه اعلام کند. آيا خبر ديگري هست که سياستمداران مي خواهند توجه روزنامه نگاران و راي دهندگان را از آن منحرف کنند. ساير احزاب درباره اين موضوع چه مي گويند. آيا اين موضوع براي راي دهندگان اهميت دارد؟

نحوه پرداخت روزنامه ها و رسانه هاي گروهي به اين ماجرا نشان داد روزنامه نگاري ايران با روزنامه نگاري حرفه يي تا چه اندازه فاصله دارد و ما روزنامه نگاران تا چه اندازه تحت تاثير حوادث و اتفاقات و در حالي که نبايد همانند ديگران باشيم که سوار بر موج مي شوند، سوار موج شديم و بي طرفي و انصاف و توازن در درج اخبار و گزارش ها را رعايت نکرده و همراه موج حرکت کرديم.

توضیح:این مطلب در بخش ضمیمه روزنامه اعتماد مورخه ۲۸ آبان منتشر شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 5:41 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

حاشيه‌اي بر گفت وگويي منتشر شده با استاد هوشنگ ابتهاج(ه.ا. سايه)

 

هفته گذشته از طريق دوستي پيش شماره نشريه‌اي به نام سرپيچ(خرداد 87)به دستم رسيد.تورقي كوتاه در آن كردم و با ديدن گفت وگويي با شاعر نامدار معاصر، هوشنگ ابتهاج سايه،يكه خوردم.به خواندن گفت وگو مشغول شدم.

يكه خوردن من از اين بود كه من روزنامه نگار حوزه فرهنگ و كتاب و موسيقي كه حشر و نشري با اين بزرگان دارم ، دو كس را نديدم كه با نشريات گفت و گو كنند و اصرارهاي فراوان اين و آن و واسطه تراشي‌هاي فراوان هم تا كنون ثمري نداشته است. اول استاد دكتر محمد رضا شفيعي كدكني كه تقريبا محال است كسي از وي گفت وگويي گرفته باشد؛ و دوم استاد هوشنگ ابتهاج( سايه) كه البته از ايشان من در اين سال‌ها تنها يك گفت وگوي كم رنگ ديدم؛‌آن هم در ويژه نامه‌‌اي كه دوست گرامي‌ام علي دهباشي به نام استاد سايه انتشار داد.

ازدوست ناشرم _كه حشر و نشري با استاد دارد و شايد از معدود ناشراني است كه ارتباطش با جناب سايه مقيم و مستدام است_ پرسيدم، «شما كه مي گفتيد استاد سايه با كسي گفت وگو نمي‌كند و اصرار چندين ساله ما را هم براي يك گفت و گو هنوز بي پاسخ گذاشته است، چگونه رضا داد كه با چنين نشريه‌اي گفت و گو كند؟»

گفت:اين گفت وگو پايه‌اي ندارد

پرسيدم:واقعا گفت وگويي در كار نبوده؟

گفت:نه! و سپس به استاد سايه تلفن كرد  و من ماجرا را از زبان ايشان شنيدم:فردي به نام ي- ش به ديدن استاد مي‌رود و استاد هم به جهت فروتني خاصي كه دارد و درش به  روي همه مشتاقان شعر و ادب و موسيقي و فرهنگ باز است، ساعتي را با اين جوان به گپ و گفت  سپري مي‌كند و طبيعي است كه از هر دري سخن مي رود،‌از شعر و  موسيقي و ادبيات و باقي قضايا.

توضیح: این نوشته در شماره دیروز روزنامه اعتماد منتشرشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 7:31 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

گله از رفتار نکوهیده مدیران برخی روزنامه ها


ياد احمد رضا دریایی به خير. گاه گداري كه در تحريريه بيكار! مي شديم نزدش مي رفتيم و پاي برخي صحبت‌ها و درد دل‌هايش مي نشستيم. دريايي اين ويژگي را داشت كه هر از گاهي از شخصيت شوخ طبعش فاصله مي گرفت و لايه عميق‌تر ذهن و ضميرش را براي ما باز مي‌گفت.او هم البته برخي اوقات در همان فضاها سير مي‌كرد و همرنگ جماعت مي‌شد و به اين و آن فحش‌هاي آب نكشيده مي‌داد،‌اما پاكي ضميرش و رفتار و منشش به گونه‌اي بود كه كسي از وي چيزي به دل نمي‌گرفت.

يكي از اين روزها وي گفت كه توي ذهنم بين روزنامه نگاراي امروز( سال‌‌هاي مياني دهه هفتاد) و دوره خودمان مقايسه مي‌كردم و مي ديدم كه از هر نظر آنها(يعني نسل كنوني) از نسل ما سرترند. چه به لحاظ اخلاق و چه از نظر ادب و چه از منظر شعور و سواد ودانش و … بعد چند تني را مثال زد،‌از همان نسل قديم،كه در همان تحريريه راه مي‌رفتند و چه شوخي و چه جدي فحش‌هاي آب نكشيده و چاروداري مي‌دادند.

دوم: سخنان چند تن از روزنامه نگاران زن  تحريريه‌ يك روزنامه در نشست سه شنبه در تالار انجمن صنفي روزنامه نگاران بي اختيار مرا به ياد احمد رضا دريايي انداخت و مقايسه‌اي كه وي ميان نسل ما و نسل روزنامه نگاران دوره خود قايل مي‌شد.[گزارش تريبون آزاد انجمن درباره مسائل معيشتي و صنفي روزنامه نگاران]

از قرار نسلي ديگر از روزنامه نگاران كه چند سالي از ما زودتر كارشان را شروع كرده‌اند تحت تاثير همان گفتمان لاله زاري روزنامه نگاري قرار گرفته و به پراكندن الفاظي سرگرم شده‌اند كه آزردگي خاطر برخي از روزنامه نگاران را سبب شده‌اند كه نتيجه‌اش در متني مكتوب بود كه يكي از اين روزنامه نگاران در نشست صبح سه شنبه انجمن خواند و چند تن ديگر هم سخنانش را تاييد كردند.اگر چه هنوز سخنان و ديدگاه‌هاي طرف مقابل را نشنيده‌ايم و نمي توانيم يك طرفه داوري كنيم اما اگر بخشي از اين سخنان هم حقيقت داشته باشد، بايد بر اين اوضاع تاسف خورد و چنين زوال اخلاقي در ميان ما روزنامه نگاران را نكوهش كرد و به فكر درمان آن بود.

سوم: اندكي تعمق در گفته‌هاي روزنامه نگاران شاكي راقم اين سطور را به اين جمع بندي رساند. روزنامه نگاراني كه الفاظي ركيك را به كار مي‌برند از قرار خود نمي‌دانند كه چه مي‌كنند و يا مي‌دانند و از تبعات آن آگاه نيستند. البته نگارنده با شناختي كه از برخي از اين دوستان دارد، معتقد است نوع گفتمان آنها شوخ طبعانه است و نه جدي.

اما اگر قصد آنها از چنين الفاظي جدي باشد، آن زمان چه قضاوتي بايد درباره اين گونه سخن گفتن كرد؟اگر اين سخنان و طعنه‌ها و شماتت‌ها جدي باشد كه واويلا به مامطبوعاتي‌ها كه چنين افرادي در ميان ما مي زيند. تا چه اندازه شخص بايد خود را جدي بگيرد، تا به خود حق دهد ديگران را دست بيندازد؟ا

در متن ماجرا آنها دارند شوخي مي‌كنند و البته خود ازا ين كار لذت مي‌برند ، اما نمي‌دانند كه ديگراني هستند كه با اين نوع گفتار خوش نيستند و آن را برنمي‌تابند.

 امام علي(ع) در باره شوخي ، گفتاري حكيمانه دارد كه« شوخ بودن و شوخي كردن آن است كه هر دو طرف ماجرا از‌آن لذت ببرند، نه آنكه يكي لذت ببرد و ديگري در رنج وتعب افتد»( نقل به مضمون)

يكي از فيلسوفان اخلاق فرانسه اين سخن امام علي(ع) را به نيكوترين وجهي  تفسير و رمز گشايي كرده است كه با آوردن اين سخنان نوشته‌ام را به پايان مي برم. با اين اميد كه فضاي داخلي تحريريه‌هاي برخي روزنامه ها و گفتمان حاكم ميان مديران با روزنامه نگاران، بهداشتي تر از ايني شود كه هست.
« خنده داريم تا خنده، طبيعي است كه ميان طنز و ريشخند بايد تفاوت قائل شد. ريشخند يك فضيلت نيست ، بلكه يك سلاح است- سلاحي كه هميشه به سوي ديگري نشانه گرفته شده است. ريشخند خنده زشت، نيشدار، و ويرانگر است،‌خنده استهزاء، خنده‌اي كه جريحه دار مي‌كند، خنده اي كه مي‌تواند بكشد،.
. (رساله‌اي كوچك در باب فضيلت‌هاي بزرگ فصل شوخ طبعي- نوشته آندره كنت اسپونيل ترجمه مرتضي كلانتريان – انتشارات‌آگه 1384)

+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 6:43 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

نبود نظام نامه تحريريه/نقدي كوتاه بر روزنامه اعتماد

 آرمان هر رسانه‌اي عمق دادن به كار خود است. آنچه كه از آن مي‌توان به بينش ياد كرد. اين كه روزنامه نگاران بتوانند دانش  و داشته ‌هاي خود را به بينش تبديل كرده و به آن آگاهي‌ها عمق و غناي مورد نظر را ببخشند، و مخاطبان و خريداران خود را به لحاظ منطقي مجاب كنند كه مورد اعتماد ترين رسانه موجودند؛ آرماني كه تمامي رسانه‌ها در پي دستيابي به آنند.

هر روزنامه‌اي ، از جمله روزنامه اعتماد چنين مطلوبي را پيش چشم خود دارد و سعي مي‌كند با تكنيك‌هاي روزنامه نگاري و استفاده از ظرفيت‌هاي كاري اين حرفه، خود را ارتقا‌ء دهد و بركشاند.

براي دستيابي به چنين موقعيتي البته، ميزان استفاده از منابع و چگونگي اين بهره گيري امري مهم و قابل اعتنا است. روزنامه اعتماد به جز در گفت و گوهاي طولاني حوزه سياسي كه به وجه مميزه اين رسانه تبديل شده است، بقيه مطالب و گزارش‌هاي حوزه سياسي‌اش،با بهره گيري از منابع خبرگزاري ها و سايت ها تامين مي‌شود و همين امر اين رسانه‌را از منبع دست اول به منبعي دست دوم و چندم تبديل مي‌كند. بر همين بنياد برخلاف كار يك رسانه كه نقطه قوتش را در خبرهاي توليدي تعريف مي‌كند، روزنامه اعتماد نقطه قوتش را در فيچر نويسي يا مطالب لايي و ستون‌ها تعريف كرده‌است.

اين تغيير مسير ظريف البته در فضاي بسته خبري ايران امري اجتناب ناپذير است ، چرا كه ميزان دسترسي به اطلاعات بسيار سخت و دشوار و تنها از منابعي محدود امكان پذير است و از ديگر سو،  وضعيت معيشتي روزنامه نگاران و بحران مالي كه گريبانگير رسانه‌هاي گروهي نسبتا مستقل از دولت شده است، به  آنها اجازه نمي‌دهد كه بر تعداد روزنامه نگاران در هر گروه خبري اضافه كرده و تازه به متخصص ترين آنها تكيه كنند.

نبود چنين بستري خود به خود، به كمبود بينش در كار روزنامه نگاري مي‌انجامد و در برخي از اخبار و رخدادها و گزارش‌ها خود را بر روزنامه تحميل مي‌كند. مي توان در اين باره مثال‌ها زد و از زواياي مختلف  به نقد آن با استانداردها و تعاريف رسانه‌اي پرداخت اما با توجه به ضيق مكان و فضا تنها يكي دو نمونه را كه خود پي‌گير بوده ياد‌آور مي‌شوم.

 اگر دقيق و صحيح بودن يك منبع خبري را از جمله اركان كار يك رسانه بدانيم، برخي گزارش‌هاي روزنامه اعتماد در حوزه سياسي از چنين فاكتوري پيروي نمي‌كند و گاها استفاده از منابعي را در دستور كار خود قرار مي‌دهد كه همان منابع به پاشنه‌آشيل آن خبر يا گزارش خبري تبديل مي‌شود و انتشار برخي اخبار مجعول و حتي غير منطبق با آنچه كه در واقع وجود دارد ، رخ مي‌دهد.

از نمونه‌هاي شاخص چنين گزارش خبري ،‌ گزارشي بود كه يك يا دو روز بعد از راي اعتماد آقاي كردان ازمجلس درروزنامه اعتماد منتشر شد. نگارنده به كل گزارش كاري ندارد،‌اما در بخش‌هايي از گزارش به دليل آنكه خود در نشستي بوده است كه گزارشي مجعول، غير دقيق و حتي بر عكس آنچه در آن نشست رخ داد و از همه مهمتر بدون منبع از ماهيت و محتواي آن نشست داده شد، به اين جمع بندي رسيد كه آن گزارش بي طرفانه نوشته نشده است،‌ در حالي كه از جمله مهمترين فاكتورهاي كار روزنامه نگاري بي طرفي است و مخاطب انتظار دارد در نقل خبر و گزارش (‌و نه يادداشت) بي طرفي را حس كند.

آن گزارش نشان مي‌داد كه گزارشگر به جاي تكيه بر منبعي درست و قابل اعتماد ، به برخي شنيده‌ها اكتفا كرده و خبر خود را بر همان اساس تنظيم و ارائه كرده بود.

نكته جالب اين ماجرا  آنجاست كه بعدها هم هيچ گونه تصحيحي ازاين خبر نادرست درج نشد ، در حالي كه  از وظايف يك رسانه تصحيح اشتباهات است تا بتواند اعتماد مخاطبان را از كف ندهد.

اصل ماجرا اين بودكه يك نشستي از سوي ساروي هاي مقيم تهران در يكي از سالن‌هاي صدا و سيما ترتيب داده شده بود و روزنامه اعتماد فلسفه وجودي اين نشست را به راي اعتماد آقاي كردان از مجلس منتسب كرده و با چسب و قيچي و داستان سرايي خواسته بود ، اين نكته را اثبات كند، در حالي كه اين نشست از 15 روز قبل برنامه ريزي شده بود و تنها يك تصادف آن را با روز راي اعتماد ‌آقاي كردان همزمان كرده بود و علاوه بر آن اخباري كه در همين گزارش از آقاي ناطق نوري نقل شده بود، دقيقا متضاد با آن چيزي بود كه در آن همايش رخ داده بود.

پرسش اين است كه چرا چنين چيزي رخ مي‌دهد؟ به گمان نگارنده مهمترين دليل آن را بايد در نهادينه نشدن برخي اصول روزنامه نگاري در ميان روزنامه‌هاي ما دانست. و البته نبود نظام نامه تحريريه كه در آن نقشه راه يك رسانه مشخص شده باشد و هر خبرنگار بداند كه در نگارش يك خبر يا گزارش بايد چه نكاتي را رعايت كند.

براي نمونه در نظام نامه خبري برخي رسانه‌هاي معتبر دنيا مثل روزنامه گاردين يا بي بي سي جهاني، وجود دو منبع براي يك خبر اصلي ضروري است،‌ به اين معنا كه اگر خبرنگاري از يك منبعي خبري را دريافت كرد، طبق نظام نامه آن رسانه ،بايد صحت آن خبر را با منبعي ديگر چك كند و پس از اطمينان از دقيق بودن اين منبع و صحيح بودن خبر  با ذكر منبع به نقل آن خبر روي بياورد. چنين موردي را در نقل يك يادداشت يا خبري درباره ميزان بينندگان سريال « بزنگاه» نيز مشاهده كردم كه نويسنده با كنار هم قرار دادن چند نوشته و خبر در قبل و بعد از ماجراي درگيري ميان شوراي نظارت با صدا و سيما به اين جمع بندي رسيد كه روزنامه‌اعتماد و بخش هنري آن كلا طرفدار( از منظر علم روزنامه نگاري بي طرف نيستيد و بنا بر اين يكي از فاكتور‌هاي اصلي تاثير گذاري بر مخاطب را از دست داده‌ايد) گروه كارگرداني ونويسندگان سريال بزنگاه هستند و بنا بر اين ناگهان در يك نوشته مي‌بيند كه از اين سريالي كيفي و  با عنوان پربيننده‌ترين سريال ياد شده(‌بدون آنكه منبع اين خبر ذكر شود).{گزارش خبري اعتماد درباره سريال بزنگاه}

اين‌ها همه از نبود نظام نامه تحريريه حكايت مي‌كند والبته نديدن آموزش‌هاي حين كار و از آن مهمتر ، به خصوص در بخش فرهنگي وهنري، از حضور برخي نويسندگان كه بدون طي كردن دوره‌هاي آموزش روزنامه نگاري و دروني كردن( يا همان داشتن بينش نسبت به مفاهيمي چون منبع درست، بي طرفي‌، انصاف‌ و دقت و صحت يك نوشته) قاف قلم را بي محابا به هرجا مي‌ رانند و اسباب بي اعتمادي به رسانه را فراهم مي‌سازند.

همچنانكه اشاره كردم مي‌توان به شخصي شدن بسياري از ياداشت‌ها به خصوص در بخش هنري و علي الخصوص سينمايي نويس‌ها تكيه كرد كه مجال آن را براي فرصتي ديگر مي نهيم.

  چند روزبعد از تحرير: اين مطلب شنبه اين هفته در صفحه رسانه اعتماد منتشر شد. همزمان من آقاي جمشيدي را در نشست هفتگي هيئت مديره انجمن ديدم و گفت يادداشتت را خواندم اما  بخش‌هايي از مطلب شما نادرست است. براي پي گيري به اصل خبر مراجعه كردم و متوجه شدم كه آن بخشي كه من نوشتم سخنان آقاي ناطق نوري را متناقض با آنچه كه گفت انعكاس دادند درست نبوده است. بنا براين از اين اشتباهي كه صورت گرفته پوزش مي‌ خواهم  اگر چه بخش اول نوشته ام كه فلسفه وجودي اين مراسم را به وزير كشور بودن كردان نسبت مي‌داد درست است.{اصل گزارش روزنامه اعتماد را بخوانيد}

توضيح دوم: روز گذشته سايت تابناك گزارش نظر سنجي درباره سريال‌هاي تلويزيوني ماه رمضان را منتشر كرد. گزارشي كه سخن نگارنده درباره نداشتن منبع گزارش روزنامه اعتماد را تاييد كرد و نشان داد كه آن گزارش نه تنها منبع نداشت كه تحريف شده بود و يك نظر شخصي جاي يك نظر سنجي را گرفته بود.{روز حسرت اول شد - بزنگاه چهارم }

غیر مرتبط با متن: با همکاری اعضای هیئت مدیره کانون نویسندگان و پژوهشگران  طرح چند میزگرد را به هیئت مدیره خانه موسیقی ارائه دادیم که کلیات  آن مورد تصویب قرار گرفت.

سایت خانه موسیقی در این زمینه خبری درج کرده است.{کانون پژوهشگران طرح برگزاری میزگردهای جشنواره فجر را ارائه می کند}

+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 5:14 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

بي اخلاقي يك روزنامه / دفاع از يك روزنامه‌نگار

روز گذشته روزنامه كيهان درنوشته ای خبری{خورشید برای چه کسانی می درخشد} به يكي از دوستان روزنامه نگار نسبت‌هايي را داد كه هر كسي كه اين روزنامه‌نگار باتجربه و خلاق را مي‌شناخت، از خواندن آن يادداشت ياد آن ضرب المثل معروف مي افتاد كه« خود كاري نمي‌كنند ،اما از اينكه ديگران هم كاري مي كنند در رنج و تعب و عذاب مي افتند».

پژمان راهبر در طول كار روزنامه نگاري خود نشان داد كه مرد عمل است و البته خلاق و با ذوق. عشق وي كار روزنامه نگاري ورزشي است و از ميان ورزش هم بيش از همه به فوتبال عشق مي‌ورزد و اصولا با سياست ميانه‌اي ندارد كه در آن نوشته آمده كه وي به مشاركت رفت  و آمد داشته و يا از آقاي رفسنجاني دفاع كرده است. بعد از ظهر امروز با پژمان تماس گرفتم و ماجرا را جویا شدم که گفت من نه سیاسی ام ونه پایم یک بار به دفتر حزب مشارکت باز شده و نه در میدان ولی عصر برای آقای هاشمی تبلیغ کرده ام. من یک روزنامه نگار حرفه ای ام و حوزه ام هم ورزش و جامعه است.

سخنان آقای راهبر اگرچه مدعیات اصلی نوشته کیهان را زیر سوال برد اما این پرسش هم باقی است که  رفتن به دفتر مشاركت و يا دفاع از هاشمي رفسنجاني تا كنون در اين كشور جرمي تلقي نشده است كه روزنامه كيهان و نويسنده هتاك آن چنين به خروش آمده‌‌اند.

 از همان سال‌هاي اواخر دهه هفتاد كه در روزنامه آفتاب امروز و بخش ادب وهنر وانديشه آن سرگرم كار بودم، پژمان هم همكار ما در بخش ورزشي بود و مسئوليت اين بخش را او عهده دار شد. زماني كه اصغر رمضانپور سردبيري اين نشريه را عهده دار بود. به گمانم پژمان راهبر از همين روزنامه  نوعي خاص از ورزشي نويسي را باب كرد كه بعدها خود به ژانري در ورزشي نويسي تبديل شد.

بعدها كه پژمان به روزنامه همشهري آمدو دبيري بخش ايرانشهر اين نشريه را به عهده گرفت. همين ژانر نوشتن را به حوزه هاي ديگر روزنامه نگاري تزريق كردو الان بخشي از ادبياتي كه همشهري جوان، نسيم هراز و ... از آن بهره مي برند هم از اين سبك نوشتاري بهره مي‌برندو به آن شهره‌اند. نوعي خبر و گزارش «نرم» كه بومي شده و پذيرفته و به خوبي در ساختار روزنامه نگاري ايران جا افتاده است و روز به روز هم هواداران خاص خود را پيدا مي‌كند. اين كه دست اندركاران روزنامه خورشيد به سراغ وي آمده‌اند ، اتفاقا انتخاب خوب ومناسبي كرده‌‌اند. و مي‌توان گفت از جمله توفيقات اين روزنامه همين انتخاب خواهد بود.

پژمان عاشق روزنامه نگاري است و گاه مي‌شد كه تا نيمه‌هاي شب در روزنامه مي‌ماندو كار مي‌كرد و به گمانم آنقدر در روزنامه نگاري سرش را شلوغ كرده است كه وقتي براي كارهاي ديگر ندارد.

برخي از نكاتي كه در اين نوشته درباره پژمان راهبر آمده مصداق توهين وافترا و البته قابل پي گرد قضايي است.

شايد اگر ما قوه قضاييه‌اي پي گير داشتيم و البته همان روزنامه خورشيدو دست‌اندركاران آن اندكي حميت صنفي وعرق كاري داشته باشند، بايد روزنامه كيهان و نويسنده اين يادداشت را به دادگاه بكشانند و از وي بابت اين افتراهايي كه به روزنامه نگاري زحمت كش وعاشق اين حرفه زده است،توضيح بخواهند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 6:38 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

رفع ابهام وزارت کار/تا اطلاع بعدی انجمن سرپاست

پنج شنبه گذشته مجمع عمومی انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران با بیش از ۹۳۰ ( دقیقا ۹۳۷)عضو به رسمیت رسید و جماعت روزنامه نگار نشان دادند که پای نهادی که خود بنایش کرده بودند ایستاده اند.

برای این مجمع تیمی از بچه های روزنامه نگار عضو انجمن تلاش وهمتی جانانه صرف کردند.هماهنگی این تیم با من بود و البته خانم مفیدی هم دراین مسیر انصافا زحمت و تلاش به خرج داد. آقای منوچهر توکلی که بیرون از انجمن هم یک گروهی را بسیج کرد تا به تمامی اعضای دارای حق رای زنگ بزنندو از انها بخواهند که در این شرایط به داد انجمن برسند. جناب هوشنگ صدفی که در دور اول بسیار تلاش کرد . خانم پروین امامی و آقای عباسی فرد  که بخش شهرستانها را هماهنگ می کرد. آقای مغازه ای هم با اس ام اس اطلاع رسانی می کردند که دست ایشان هم درد نکند.

تلاش این دوستان نتیجه داد و ثابت کرد که می توان با جدیت و تلاش وگذاشتن وقت کارهای بزرگتر از این هم انجام داد. این تیم از اوایل مرداد تا روز چهارشنبه به شکل جدی و پی گیر با اکثر اعضاء تماس گرفتند و شرایط را برایشان تشریح کردند. در این مدت البته نیروهای اداری انجمن هم انصافا سنگ تمام گذاشتند و اطلاعات و تلفن های لازم را در اختیار ما نهادند.

امید که این تجربه بتواند توشه ای شود برای کارهای دیگری که به قطع و یقین از دست روزنامه نگاران برمی آید.

نکته آخر این که از تمامی دوستانی که در انتخابات شرکت کردند و این مجمع را با رای وکالتی یا حضوری به نصاب رساندند سپاسگزاری می کنم و رای اعضایی هم که با رای خود مرا برای هیئت مدیره انجمن انتخاب کردند ُ را حرمت می نهم.{خبر مجمع عمومي در سايت انجمن صنفي }

+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت 8:25 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

آتش بدون دود نمي‌شود/دفاع از همشهري جوان

 

 زنده ياد نادر ابراهيمي در ابتداي رمان چندجلدي معروفش ( آتش بدون دود) جمله يي طلايي آورده بود؛«آتش بدون دود نمي شود و جوان بدون گناه».

اکنون بايد از هيات نظارت بر مطبوعات پرسيد که در برخورد با يک رسانه، آن هم رسانه يي خاص جوانان و نوجوانان، بايد همان مشي و مشربي را به کار گرفت که با يک نشريه بزرگسال در پيش مي گيريم.

اگر ما به جوانان فرصت زمين خوردن و بلند شدن ندهيم پس به چه کساني چنين فرصتي را بايد بدهيم؟

 علاوه بر اينها ويژگي يك حكومت در مواجهه با شهروندان و به خصوص نهادهاي فرهنگي تحمل انتقادات و خطاها و كمك به توسعه آنهاست و نه آنكه همانند محتسبان منتظر خطايي كوچك باشند و آنها را به قربانگاه بفرستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 8:39 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

فرزندت راحفظ کن

در دیداری که روز سه شنبه گذشته  با سید محمد خاتمی هم داشتیم{ديدار هيئت مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران با خاتمي}توضيحات مختصري دادم كه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران هيچگاه و حتي در دوره شما هم از سوي وزارت كار حمايت كارشناسي نشده است.يادداشت زير با همان رويكرد نوشته و روز چهارشنبه گذشته در روزنامه اعتماد منتشر شد. البته تيتر اين مطلب فرزندم تو از بين بايد بروي !؟بود كه از سوي دست اندركاران روزنامه اعتماد به تيتر بالا تغيير پيدا كرد؟!

در تمامي سال‌هايي كه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران سرگرم فعاليت بود، كمتر كسي شاهد بوده كه وزارت كار، چه در دوره آقاي خاتمي و چه در دوره كنوني به كمك اين انجمن بيايد و تجربيات خود وكارشناسانش را در اختيار رشد و توسعه كمي وكيفي انجمن بگذارد. در حالي كه از جمله وظايفي كه قانون براي وزارت كار تعيين كرده و چه درقانون كار و چه در قانون اساسي هم به آن اشاره شده و در زمره حقوق اساسي صنوف و سنديكا قرار دارد ، كمك دولت به رشد و توسعه سنديكا و نهادهاي صنفي – كارگري است.

حكايت انجمن صنفي روزنامه نگاران و وزارت كار در تمامي اين سال‌ها به طفلي مي‌مانست كه از زماني كه از مادر متولد شد، سرپرست و ناظر وي رهايش كرده و انجمن هم تاتي تاتي كنان به تجربه در زمينه هاي صنفي دست يازيد و اكنون كه 11 سال از اين تولد گذشته، آنچه كه مشاهده مي‌شود همان اندازه دستاوردي كه داشته و دارد، نتيجه تجربه‌هاي شخصي اعضاي انجمن بود ودولت تا كنون كمكي فكري در اين زمينه نكرد.

البته انجمن صنفي در اين سال‌ها با وزارت ارشاد( به خصوص در زمينه جشنواره مطبوعات) همكاري موثري داشت، اما منظور نگارنده از كمك دولت، وزارت كار است كه به لحاظ تشكيلاتي انجمن صنفي زير نظر اين نهاد فعاليت مي‌كند و مجوز فعاليت خود را ازآن وزارتخانه اخذ كرده است. شايد در اين ايام تنها كاري كه وزارت كار صورت مي‌داد، ارسال يك ناظر براي نظارت بر مجامع عمومي و انتخابات و در نهايت تاييد انتخابات( در دوره اخير رد) آن بوده است.در غير اين صورت نگارنده كه 6 سال به شكل مستمر در قالب كميته‌هاي مختلف و بازرسي فعال بوده به ياد ندارد كه وزارت كار يك بار براي برگزاري كلاسي آموزشي درباره مسائل صنفي و يا حتي شكل دهي به ساختار و چارت تشكيلاتي و اداري انجمن مشورتي داده باشد وكارشناسي را به انجمن ارسال و به هئيت مديره يا بازرسان گوشزد كرده باشد كه مسير درست يك كار تشكيلاتي صنفي اين گونه است؛آنچه كه بعدها انجمن صنفي روزنامه نگاران در برخي كارگاه‌هايي كه فدراسيون جهاني روزنامه نگاران در داخل و خارج از ايران براي اعضاي انجمن برگزار كرد تا حدودي آموخت، يا با سركشي به برخي تشكيلات صنفي باسابقه تر از اوضاع آنها اطلاعاتي به دست آورد. براي نمونه نگارنده چارت تشكيلاتي يكي از نهادهاي صنفي حوزه فرهنگ را مشاهده كرد و متوجه شد كه آنها براي تكميل اين چارت، كه انصافا دقيق و مبتني بر تازه ترين تغييرات دراستانداردهاي جهاني است،  250 ساعت كار كارشناسي صرف شد. يا براي تكميل آيين نامه كميته حل اختلاف از آيين نامه مشابه يكي از نهادهاي مدني استفاده كرده كه قرار است در مرحله بعدي اين آيين نامه تكميل شود.

اين نكته را هم نبايد از ياد ببريم كه شيوه وزارت كار در دوره آقاي خاتمي ، مبتني بر اعتماد به صنف و تحمل حركت‌هاي آن بود و هيچگاه به  انجمن صنفي به عنوان يك مزاحم كه بايد هر چه زودتر شرش كنده شود، نگاه نكرده است.اما از سوي ديگر براي پيشبرد امور صنفي انجمن هم كمتر كمك فكري داده و يا كلاس و كارگاهي برگزار كرده كه بر و بچه‌هاي انجمن را بيشتر با وظايف صنفي خود آشنا كند.همچنان كه در اين مدت مي‌توانست آيين نامه سال 72 شوراي عالي كار را ،به خصوص در بندي(ماده 13 اساسنامه) كه تكليف مجمع عمومي نوبت سوم را معين نكرده است، دقيق‌تر مي‌كرد تا اين گونه مشكلات پيش نيايد، اما متاسفانه نه وزارت كار چنين كرد و نه هيئت مديره انجمن صنفي كه مي‌توانست درآن ايامي كه حداقل روابط حسنه با دولت برقرار بود، پيشنهاد چنين تغييراتي را بدهد. در نهايت ماجرا به اينجا كشيد كه هم اينك انجمن صنفي در يكي از بحراني ترين شرايط خود به سر مي‌برد.

اكنون و پس از 11 سال، همان نهادي كه به تولد طفلي به نام«انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران» مدد رساند‌، پس از اين دوران و به دليل آنكه وظايف خود درباره انجمن صنفي روزنامه نگاران را در اين 11 سال انجام نداده است. از سوي نهادهاي زير مجموعه خود مدام پيام مي‌فرستد كه انجمن واجد شرايط انحلال است و ... .

حكايت وزارت كار زير نظر آقاي جهرمي و پيش از آن ، رفتار پدر و مادري را مي‌ماند كه فرزندي را به دنيا آوردندو 11 سال، هيچ كمكي به وي نكردند كه هيچ، بلكه وقتي در 11 سالگي اين فرزند دچار مشكلي در شناسنامه اش شده و به آنها مراجعه كرده و گفته كه شما بايد در اداره ثبت بياييد و بگوييد كه من فرزند شما هستم و با اجازه شما به دنيا آمدم، آنها نه تنها امتناع كرده و وي را رانده اند ، بلكه تمامي مساعي خود را به كار گرفته  و مي گيرند كه به همه بگويند اين فرزند مانيست و به خودش هم مي‌گويند ، فرزندم تو بايد بميري، چون ما در شناسنامه ات براي بعد از 11 سالگي فكري نكرده بوديم و تو به لحاظ قانوني وجود نداري.

 به ياد داشته باشيم ويژگي مهم يك قانون كامل بودن آن است و اگر قانوني ناقص طراحي شده و نتواند پيش بيني چنين مراحلي را بكند، طبيعي است كه قانون را عوض مي‌كنند و نه آنكه نهاد را از بين ببرند و حكم به انحلال آن بدهند. چنانكه عالي ترين مقام جمهوري اسلامي در پيام خود به مجلس هشتم گفته‌اند«قانون باید جامع، کامل، ماندگار، صریح، تأویل نا‌پذیر، کارشناسی شده، گره گشا و ناظر بر مشکلات زندگی مردم باشد و جز مواردی که برای باز کردن گره ها در کوتاه مدت لازم است، بتواند در شرایط و موقعیت­های مختلف اجرا شود و مردم را درباره  تصمیماتشان برای آینده، خاطرجمع کند.»

از سوي ديگر ويژگي يك حكومتي كه خواهان توسعه در تمامي جوانب آن است، اعتماد به شهروندان و از جمله نهادهاي مدني است. طبيعي است كه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران ايراداتي دارد و بايد اين ايرادات برطرف شود. اما همين انجمن به اعتبار كارهايي كه كرده است،‌و گواه فدراسيون جهاني روزنامه نگاران، جزو مهمترين نهادهاي صنفي در خاورميانه است و بسياري از كشورهاي همجوار آن را الگوي خود قرار داده اند. در چنين وضعيتي ،دولت بايد تفسيرهاي روان تري از قانون را كه به كمك انجمن مي‌آيد ، پذيرا باشد ، وزارت كار بايد بداند كه بازي ميان وي وانجمن بازي باخت و برد نيست و اگر انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران منحل شود، كسي براي وي و جمهوري اسلامي ، چه در داخل و چه در خارج هورا نمي كشد، بلكه معتقدند به هر دليل اين فرزند و پاره تن خودت است كه از بين رفته و تنها نكته اي را كه گوشزد مي كنند ، نواري سياه است و تسليت.

پيشنهاد نگارنده به وزارت كار اين است كه به سمت بازي اي حركت كند كه برد- برد باشد و نه برد- باخت .وزارت كار مي‌تواند با نگاه مثبت و از روي حسن نيت به حل مشكل انجمن صنفي مدد برساند و و مديران كل اين وزارتخانه محتسب مزاجانه، مدام دراين سو و آن سو نگويند كه انجمن صنفي منحل و غير قانوني است.

 

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 1:23 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

فعاليت تازه سايت انجمن صنفي روزنامه نگاران ایران

از حدود 40 روز قبل كه  در نشست هيئت مديره انجمن صنفي و به توصيه‌آقاي مزروعي مسئوليت تعريف تازه‌اي براي سايت انجمن و سر و شكل دادن به آن به عهده من گداشته شد،‌ به كمك دوست خوبم ، بهرنگ تنكابني از آقاي احمد حسين كه بخش نرم افزاري كار را عهده دار بود، سعي كرديم در حد بضاعت خودمان و توان مالي انجمن اين سايت را راه اندازي كنيم.

در اين مدت آقاي تنكابني و آقاي حسين با تمامي حرص و جوش‌هاي من ساختند و البته برخي از دوستان و بزرگواران هم كريمانه پيشنهادهايي دادند كه به ارتقاي سايت و سر و شكل آن كمك كرد. به هر ترتيب اين سايت اكنون روي اينتر نت است{سايت انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران} با قابليت‌هايي بيشتر از سايت قبلي . قابليت‌هايي چون تعاملي بودن و برخي از موارد ديگر كه اگر چه سايت قبلي هم آن را دارا بود ،اما عملا استفاده‌اي از ظرفيت هاي آن نمي‌شد.

در اين مدت از برخي از دوستان و روزنامه نگاران پيش كسوت و صاحب قلم خواسته‌ام كه با هر موضوعي كه به نوعي به كار روزنامه نگاري و مسائل صنفي ما روزنامه نگاران ارتباط دارد يادداشتي بنويسند و خوشبختانه استقبال خوبی شد و به مرور یادداشت های تولیدی دوستان را در این بخش خواهیم آورد.. اين جا هم اعلام مي‌كنم كه ما ( انجمن صنفي روزنامه نگاران و به خصوص سايت انجمن) آمادگي دارد كه از تمامي روزنامه نگاران عضو و غير عضو با هر گرایش و  اعتقاد فکری  در اين سايت نوشته ويادداشت و نظر درج كند و البته كه بايد در اين نوشته‌ها اخلاق حرفه‌‌اي روزنامه نگاري رعايت شود و اصولي چون بي طرفي، انصاف، دقت و صحت و به قول يكي از روزنامه نگاران معروف ، بهداشتي سخن گفتن هم سرلوحه كار قرار گيرد.

ما در اين سايت از نوشته‌هايي كه انتقاد مشفقانه باشد و در آن از توهين به اشخاص(حقيقي و حقوقي) و تحريف حقيقت و تقديس خشونت نشاني نباشد،‌استقبال مي‌كنيم واميد داريم كه سايت انجمن در اين دوره بتواند فضايي عمومي ايجادكند براي ارتباط هر چه  مفيدتر ميان روزنامه نگاران، به خصوص اعضاي انجمن صنفي روزنامه نگاران با هيئت مديره و كميته‌ها ُکه در نهایت به ارتقای انجمن صنفی روزنامه نگاران بینجامد.

اين توضيح را هم بدهم كه برخي از بخش‌هاي اين سايت ناقص و در حال تكميل است ،اما به دليل آنكه در وضعيت كنوني و به خصوص با مجمع عمومي پيش رو ، نياز به بالاآمدن سايت حس مي‌شد.از آن ایرادات به اغماض گذشتیم تا در طول کار به مرور اصلاح یا تکمیلش کنیم.

 با اين توضيح كوتاه از دوستاني كه نوشته‌اي درباره انجمن در وبلاگ‌هاي خود نوشته‌اند مي خواهيم كه با ما در تماس باشند.

در پايان از همراهي خانم مفيدي( دبير انجمن) و آقاي مزروعي و ساير اعضاي هيئت مديره ونيز رضاي ولي‌زاده عزيز، منوچهر كريم زاده گرامي و ابوذرمعتمدي كه همچنان با سايت همكاري دارد قدرداني مي‌كنم.

از دوستان روزنامه نگار هم می خواهم که در معرفی این سایت بکوشند و فعال شدن آن را به اطلاع همه برسانند.

+ نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 7:52 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره خبر voa /بي‌اعتنايي يك خبرنگار به اصول اين حرفه

 در نهايت به منبع اصلي شنيدن اين خبر رسيدم و دريافتم كه اين اتقاق افتاده است و خبرنگاري كه پشت تلفن قول اخلاقي داد كه نقل قولي از من نكند ، زير قولش زده و اصل اخلاقي حرفه روزنامه نگاري را زير پا گذاشته است.

 

قصد ندارم  قضاوتي درباره كليت بخش خبري و تحليلي voa داشته باشم ،  اما كار اين خبرنگار محترم را غير حرفه‌اي مي‌دانم . قطعا شبكه‌اي خبري مثل VOA بايد نظام نامه تحريريه  داشته باشد و قطعا در آن نظام نامه بايد   موضع  آن را درباره مجموعه ای از اصول بنيادی حرفه خبري به روشنی بيان کند.

 

در هر حال تا آنجايي كه نگارنده خوانده است نظام‌نامه بيانيه ای است درباره اينکه يک خبرنگار به هنگام پژوهش، مصاحبه، ويرايش و نگارش يک مطلب بايد چه رفتاری داشته باشد.

 

اميدوارم اين همكار رسانه‌اي و نيز دست اندركاران و سياست گذاران voa  به نكاتي كه نوشته‌ام توجه كنند و در اصلاح آن بكوشند و بي اطلاعي يك فرد از يك خبر ،كه امري طبيعي است،‌ را به نام تكذيب انتشار ندهند و اين گونه اسباب بي اعتمادي ديگران را نسبت به رسانه خود فراهم نسازند، چرا كه  اعتماد مهمترين سرمايه يك رسانه است و هنگامي كه گوهر اعتماد از يك رسانه رخت بربندد ، طبيعي است كه بازگرداندن آن سخت ،دشوار و طاقت سوزخواهد بود.

 

مرتبط با متن: امروز هم رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران نامه‌اي به نمايندگان مجلس نوشته و ضمن ياد‌آوري سوگندي كه براي نمايندگي خورده‌اند ، از آنها خواسته كه اجازه ندهند وزارت كار و ارشاد چنين رفتارهاي غيرقانوني را در پيش بگيرند. من متن كامل اين نامه را در پايان نوشته اصلي ام گذاشته ‌ام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 6:22 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره انحلال انجمن صنفي روزنامه نگاران/فرزندم تو بايد از بين بروي!!

 

مدير كل سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي وزارت كار و امور اجتماعي هم در يك گفت وگوي با خبرگزاري فارس نكاتي را آورده است كه اگر چه به شفاف شدن ماجرا كمك مي‌كند،‌ اما از قرار وظيفه خويش و اسلافشان در وزارت كار را از ياد برده‌اند.{بنیان انجمن صنفی روزنامه نگاران سست گذاشته شده است} اين جناب نفرموده اند كه چرا وزارت كار و كارشناسان آن كه اين همه دستمزد و حقوق مي‌گيرند كه آيين نامه هايي بنويسند‌ كه همين جزييات در آن لحاظ شده با شد ، درباره انجمن صنفي و‌اساسنامه آن چنين نكردند.

بخش دوم و سوم گفته‌هاي مدير كل كارگري هم خواندني است. به خصوص آنجايي كه ايشان در جاي جاي نوشته‌اشان از انتخابات زود رس خبر مي دهند و متعرضش مي شوند. اما نمي دانند كه  تمامي انتخاب‌ها زودتر برگزار مي شود. يعني اگر مجلس سوم خرداد آغاز به كار مي‌كند انتخاباتش اسفند برگزار مي شود و يا رياست جمهوري كه رسما كارش را ۱۸ مرداد آغاز مي‌كند وانتخاباتش درخرداد يا تير است.

اين يك اصل بديهي حقوقي است و از ابتداييات فلسفه حقوق كه اگر قانون اشكال دارد ، قانون را بايد تغيير داد نه آنکه جان آدمها و نهاد ها را ستاند و از بینشان برد.اگر قانون  و آ‌يين نامه اشكال دارد بايد مفاد آيين نامه را تغيير داد ، نه آنكه نهادي را منحل كرد.

حكايت اين دوستان مثل پدر ومادري را مي ماند كه فرزندي را به دنيا بياورند و بعد از 11 سال بگويند«فرزندم ، تو بايد از بين بروي چون براي بعد از 11 سالگي ات ما آيين نامه اي نداريم»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 8:19 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

25 سال بعد از تصرف انتشارات امیر کبیر

۲۹ خرداد ۱۳۶۲ روزی است که انتشارات امیرکبیر از دست عبدالرحیم جعفری، مالک آن در آورده و به سازمان تبلیغات اسلامی واگذار ‌شد.

روایت عبدالرحیم جعفری از این روز نشان می‌دهد که او هیچ تمایلی برای واگذاری یا به قول خودش"صلح" اموال خود نداشت و تلاش‌های پیش از این روز و حتی بعد از آن او، در اثبات مالکیتش بر امیرکبیر، که تا به امروز هم ادامه دارد، گواه این ادعا است.

جعفری البته تلاش‌هایش را برای بازپس گیری امیر کبیر ادامه می‌دهد و درنهایت می‌تواند حکم دادگاه عالی، به ریاست آیت الله موسوی بجنوردی را مبنی بر بازگشت اموالش را بگیرد، اما این تلاشهای قانونی در مرحله عمل با مقاومت روبرو و سبب می‌شود که وی نتواند کاری از پیش ببرد.

 

 جالب آنکه در سال ۱۳۸۳ در مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی مجلس بزرگداشتی برای خدمات جعفری ترتیب می‌دهند و بهاء الدین خرمشاهی در همان نشست در سخنانی از ستمی ‌که بر جعفری رفت یاد می‌کند و خواستار بازگشت انتشارات امیرکبیر به جعفری می‌شود و کار‌تا آنجا پیش رفت که نمایندگانی از طرف مدیر وقت امیر کبیر در همان مراسم حضور یافتند و به جعفری هدیه‌ای اهداء‌ می‌کنند. سخن عبدالرحیم جعفری در این مراسم معنادار بود؛ آنجا که گفت: "از اموال من به من هدیه می‌دهند."

غير مرتبط با متن:نعمت الله جهانبانويي، مدير مجله فردوسي دوشنبه گذشته در گذشت و ساعت ۹ صبح فردا قرار است پيكر وي از جلوي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران تشييع شود.

جهانبانويي از اين منظر كه براي نخستين بار به پرداخت حق الزحمه به روزنامه نگاران توجه جدي نشان داد و سنتي را بنا گذاشت كه هنوز كه هنوز است وبعد از سالها روزنامه ها و مجلات ايراني كمتر به‌ آن اعتنا دارند، كار قابل ستايشي كرد و البته از حق نبايد گذشت كه مجله فردوسي در سالهاي دهه ۴۰ از جمله تاثير گذارترين نشريات ايران به شمار مي رفت. خداوند رحمتش كند.

براي كسب اطلاعات بيشتر درباره زنده ياد جهانبانويي سيد فريد قاسمي در كتاب تاريخ شفاهي مطبوعات) نشر ققنوس -۱۳۸۲  گفت و گويي مفصل با ايشان انجام داد كه بعد ها هم تلخيص شده آن به نوعي در دو شماره روزنامه شرق منتشر شد.

روزگار رفته عمر(بخش اول) و روزگار رفته عمر (بخش دوم)

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 6:35 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

آقای معاون:به پرسش پاسخ درست دهید تا تکرار نشود

 

اكنون كه دو سالي از خريد كتاب وزارت ارشاد مي‌گذرد و 8ماهي از نامه اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران، پرسش اتحاديه ناشران ،جداي از آنكه آنها خواسته اند آقاي پرويز را عصباني كنند يا نه، بر سر جاي خود باقي است و پاسخي نيافته است.

 

پرسش اين است كه مكانيزم وزارت ارشاد براي خريد كتاب چيست؟ اعضاي هيئت خريد كتاب چه كساني اند و چگونه انتخاب مي‌شوند و چرا فهرست تمامي‌جلسات خريد كتاب انتشار نمي‌يابد؟و چرا برخلاف قولي كه دست اندركاران اداره كتاب وزارت ارشاد و معاون وزير داده اند، آيين نامه اين كار تدوين و در اختيار افكار عمومي‌قرار نمي‌گيرد؟

 

اين پرسش ها از آن جهت اهميت دارد كه  به گفته وزير محترم ارشاد،تنها در سال 86 نزديك به 24 ميليارد تومان كتاب از ناشران خريداري شده است. رقمي‌كه تقريبا برابر با كل فروش نمايشگاه كتاب تهران در سال 1382 بوده است( برابر يك آمار نيمه رسمي)

غیر مرتبط با متن:دو کتاب تاریخی نسبتا مهم درباره تاریخ حزب توده و فداییان اکثریت به نمایشگاه کتاب رسیده است.این کتاب ها از جهت استفاده از منابع واسناد کمتر انتشار یافته قابل اعتناو تقریبا منحصر به فردند.{اطلاعات بيشتر در اين زمينه}


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 0:13 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره انجمن صنفی روزنامه نگاران و رد اعتراضش از سوی دیوان عدالت اداری

پس از یک سال از اعتراض انجمن صنفی روزنامه نگاران به دیوان عدالت اداری درباره دیدگاه وزارت کار که انتخابات انجمن راغیر قانونی می دانست این اعتراض از سوی دیوان عدالت اداری رد شده است.{خبر خبرگزاري مهر در اين زمينه}اگر چه بخش آخر خبر اين خبرگزاري نادرست است.يعني آنجا كه اشاره كرده هيئت مديره از برگزاري مجمع عمومي فوق العاده سرباز زده است.

درباره این اعتراض و البته نکاتی که برخی از سایت ها نوشته اند که انجمن غیر قانونی بوده است نگارنده پیش از این نوشته ای آورده بودم و در میزگردی که به اتقاق آقای مزروعی در رادیو گفت و گو شرکت کرده بودیم دیدگاه های منتقدان و به خصوص ۲۰ نفری که نامه نوشتند را با استناد به اساسنامه انجمن رد کرده بودم.{انجمن صنفي روزنامه نگاران و منتقدان}

اما آنچه که در این نوشته می خواهم بیاورم و در چند روز آینده احتمالا تفضیلش را در یکی از نشریات خواهم نوشت پرداختن به نکته ای است که بیشتر از منظرفلسفه حقوق و حقوق اساسی قابل طرح است و آن اینکه اگر به هر دلیلی نه دولت( در اینجا وزارت کار) ونه نهاد مورد اعتراض( انجمن صنفی روزنامه نگاران)به این نکته متفطن نبوده اند که اگرمجمع عمومی برگزار نکنندو اساسنامه اصلاح نشود چنین مشکلاتی برای یک نهاد صنفی پیش می آید باید آن نهاد را منحل کرد.

در اینجا مقصر کیست؟

قاعده اين است كه از قانون تفسير مثبت داده شود اما از قرار اينجا ديوان عدالت اداري سعي كرده سياسي كاري كند و نهادي با ۴ هزا عضو را قرباني يك ندانم كاري كند كه چند سال قبل شير پاك خورده اي  در وزارت كاريادش رفت كه سفت كاري هاي لازم را در اين زمينه در نوشتن آيين نامه هاي مربوطه لحاظ كند.

البته در اين ميان يك پرسش هميشه در ته ذهن من هست كه در دوره اي كه دوستان ما در مجلس ششم دست اندركار بودندو عضو هيئت مديره انجمن چرا با لابي با وزارت كار آنها را به تصحيح يا اضافه كردن بندي به آيين نامه ياد شده توصيه نكردند.

گاه خوش خيالي ها چه مشكلاتي را به وجود مي آورد.

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 7:41 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره نشست انجمن صنفی برای مرحوم دریایی

 

نشست امروز انجمن صنفي درباره زنده ياد احمد رضا دریایی از جهاتي متفاوت بود.در واقع آقاي دريايي مرحوم و درگذشتش بهانه اي شده بود تا برخي از همكارانش و نيز برخي ديگر از روزنامه نگاران به خالي كردن درد دلهاي خود بنشينند و البته دراين ميان برخي تركش ها هم نصيب برخي ها شد.

  

 اصولا درمراسمی که نام بزرگداشت را دارد، آن هم برای یک مرحوم و تازه گذشته‌ای همانند زنده یاد دریایی، چندان زیبنده نبود كه افراد به يكديگر بپرند . خوشبختانه ما همه روزنامه نگاريم و صاحب رسانه و حداقلش وبلاگ ، و مي توانيم حرف هاي شخصي امان را در اين گونه فضا ها بيان كنيم.نمی دانم چرا این همه کم تحمل شده ایم. آن هم در نشست ویاد فردی که همه گاه در تحریریه به ما درس تحمل و شکیبایی می داد و می گفت که فکر نکن با یک مطلب و یک سخن می‌توانی همه چیز را عوض کنی.

شرح عکس:این تصویر لحظه ای است که دریایی با روزنامه نگاری و دفتر کارش برای همیشه خداحافظی می کند.

غير مرتبط با متن:رضا كيانيان بازيگر نامدار ايراني در گزارشي خواندني از مصايب خود در يك فرود گاه ايراني مي گويد.{گزارش رضا کیانیان از مصائب پرواز های ایرانی} همه ما به نوعي به درد كيانيان مبتلا شده ايم. اما او اين قدر همت داشت كه اين درد را فرياد كرد و به حوزه اي عمومي هم كشاند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 0:22 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

شورای شهرتهران و مرز ظریف یک تصمیم

آنگونه که از دستور کار جلسات هفتگی شورای شهر تهران خبر می رسد قرار است امروز(سه شنبه) طرح کاربری فرهنگی کتابفروشی ها در صحن علنی شورای شهر تهران طرح شود.

نگاهي كلي به اين طرح كه بيش از 500 ساعت كار كارشناسانه روي آن از سوي يكي از باسابقه ترين نهادهاي عرصه فرهنگ( اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران با سابقه 50 ساله)صورت گرفته، نشان مي دهدكه اين طرح در بستر خودعام، شفاف، پايدار، علنی، ضدرانت، ملی وغيربخشی، قانونی و غيربخشنامه­ای، کارشناسی شده، هم­راستا با سياست کاهش تصدی­گری دولت و در جهت تبديل تدريجی اقتصاد دولتی به اقتصاد غيردولتی و آزاد و منطبق است با روح كار شوراي شهر كه حمايت از نهادهاي صنفي است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 0:3 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

براي دريايي؛ مردي كه تخم طرب مي‌پراكند

برخي آدميان در ذهن چيزي جز خوبي وخير به جا نمي‌گذارند، بنا براين ياد آ‌نها هم همه‌گاه با شيريني و طربناكي توام است.

استاد و پيش كسوت ما روزنامه‌نگاران همشهری ،‌زنده‌ياد احمد رضا دريايي اين ويژگي را داشت كه به قول مولانا به هر وادي‌اي كه وارد مي‌شد،‌تخم طرب مي‌پراكند و فضا را از يبوست و محتسب مزاجي به در مي‌آورد.{احمد رضا دريايي درگذشت}

 

شوخ طبعي و روحيه پرانرژي‌اش در تمامي‌اوقات كاري بروزو ظهوري جدي داشت. هر گاه كسي در خمودگي به سر مي‌برد، با فرياد و البته برخي كلمات آب نكشيده دريايي از لاك خود به درآمده و سر گرم كار مي‌شد.

 

اين عتاب و خطاب به دليل آنكه از ذهن و ضميري بي غل و غش صادر مي‌شد كمتر كسي را آزرده خاطر مي‌ساخت، اگر چه برخي از اعضاي تحريريه كه به روزنامه‌نگاري نگاه كارمندمدارانه‌اي داشتند، همه‌گاه در هراس و ترديد از برخورد دريايي بودند كه عقاب وار بر سرشان فرود مي‌آمد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 8:34 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

حاشیه ای بر نامه اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران به وزیر ارشاد

انتظار طبيعي از يك اتحاديه با سابقه 50 سال كار صنفي اين است كه در نامه خود به وزير ارشاد كدهاي كارشناسانه تري بدهد. براي نمونه وقتي از معطلي بي دليل كتابها سخن مي گويد، آماري دقيق ارائه كند و بگويد كه چه تعداد كتابهايي با چه موضوعاتي كه هيچ دليلي براي معطلي ندارند، ماه ها  معطل تصميم اداره كتابند.

 

 اين اتحاديه است كه مي تواند با شكل دهي به يك كميته كاري و برقراري ارتباط با ناشران عضو ،فهرست دقيقي از كتاب هاي معطل شده در هر مرحله را به دست دهد.

 اين گونه، وزير هم مي فهميد كه با صنفي روبرواست كه بخش اعظمي از توليدات بخش خصوصي نشر در آن صنف سامان مي گيرد و معاونت زير مجموعه وي با برخورد هاي سليقه اي چه بر سر اين ناشران آورده و مي آورد.

مرتبط با متن:وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفت وگویی با روزنامه اطلاعات امروز(یک شنبه) به اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران پاسخ داده است.از نکات مهم  این گفت وگو این است که آقای وزیر گفته اند نامه اتحادیه همزمان با رسانه ای شدن آن به دستش رسیده است. در حالیکه تاریخ ارسال نامه در بولتن صنعت نشر ۳۰ بهمن ۸۶ عنوان شده است.گفت وگو طولانی است و نکته مورد اشاره من در اواسط گفت وگو است.

 

غیر مرتبط با متن:ثمین باغچه بان در گذشته است.مردی صافی اعتقاد که ضمیر پاکش را در نامه ای که چند سال قبل جناب درویشی برای چاپ در روزنامه همشهری به من داده بودند می توان جست و جو کرد.

 

این نامه و پاسخ آقای درویشی را بعد سالها و همزمان با درگذشت آن زنده یاد با عنوان گفت وگوی دونسل-باغچه بان و درویشی بخوانید تا به زلالی ضمیر این چهره فروتن عرصه موسیقی بیشتر پی ببرید.یادش گرامی باد 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 3:20 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره جمع آوری کتاب از کتابخانه های عمومی/کارشناسانه و قانونی یا سلیقه ای

 به نظر مي رسد در صورت اجراي طرح مورد نظر دبير كتابخانه ها ي عمومي و حذف حتي كتابهاي به زعم آنها بازاري و عامه پسند از كتابخانه ها، طرح گسترش فرهنگ كتاب و كتابخواني وزارت ارشاد با تناقضي جدي روبرو شود.چرا كه هدف اصلي اين طرح افزايش خوانندگان كتاب است ،اما در مقابل از كتابخانه هاي عمومي كتابهايي حذف مي شود كه بيشترين خواننده را دارندو ضمن آنكه مجوز خود را هم از وزارت ارشاد دولت جمهوري اسلامي گرفته اند.

 

نكته قابل تامل ديگر عدم انتشار آماري از مراجعه كنندگان به كتابخانه هاي عمومي است كه چه در دولت خاتمي و چه در دولت آقاي احمدي نژاد صورت نگرفته تا با مقايسه كتابهاي امانت گرفته شده دراين دو دوره به ميزان اقبال به كتابخانه هاي عمومي و امانت گيري كتابها پي برده شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 7:54 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

دست دراز دولت و زيست بوم هاي فرهنگي/به بهانه ششمين سال نشست سخن

 

«زيست بوم فرهنگي» مفهومي است كه در آن تمامي افراد و نهادهاي مرتبط با يك پيشه و موضوع فرهنگي جاي مي گيرندو با تبادل اطلاعات و توليدات ميان خود وساير افراد به رشد و بالندگي آن زيست بوم مدد مي رسانند.

با اين توضيح كوتاه مي خواهم برگزاري ششمين نشست انتشارات سخن(كه روز گذشته،جمعه 10 اسفند، با شكوه تر از پنج دوره گذشته برگزار شد) را بهانه اي قرار دهم و به اين بهانه به زيست بوم هاي بخش خصوصي نشر نكاتي چند را قلمي كنم.{گزارش ششمین نشست سخن}

اگر اين جمع را يك زيست بوم فرهنگي بناميم ( محيطي كه در آن اهل فرهنگ زيست مي‌كنند) در آن مي توان انواع افراد ونهادها را مشاهده كرد. مهمترين جزء‌اين زيست بوم انتشارات سخن است. ناشري كه  به گواه كارنامه كاري اش در نزديك به سه دهه تلاش طاقت سوز، صدها كتاب در حوزه هاي مختلف فكري و فرهنگي ، با محوريت فرهنگ ايراني – اسلامي تدارك ديده و انتشار داده است.

اين ناشر البته خود از زيست بومي با قدمتي 130 ساله بهره مي برد و تجربه اي گرانقدر را از سالهاي 1255 (زمان تاسيس نسل اول انتشارات علمي ) به ارث برده است.همين تجربه است كه اينك در نسل سوم از اين مجموعه بار آورتر شده و صدها عنوان كتاب را تقديم اهل فرهنگ كرده است.

پس از آن به حلقه مولفان و مترجماني مي  رسيم كه بااين ناشر همكاري مستقيم دارند و به شكل جدي در تاليف كتابهاي اين مجموعه دخيل بوده اند. كساني كه برخي ازآنها سر به زير خاك سوده اند؛ چهره هايي چون دكتر زرين كوب ، دكتر غلامحسين يوسفي، محمد علي جمالزاده، تا بزرگاني كه اينك دست اندركار تاليف  يا ترجمه مجموعه هاي ارزشمندي اند. همانند دكتر محمد رضا شفيعي كدكني( كه مجموعه كارهاي سترگشان درباره عطار امسال پربرگ و بارتر و از سوي همين ناشر در مراسم ديروز رونمايي شد)، دكتر ايرج افشار، دكتر حسن انوري و مجموعه همكارانشان د رفرهنگ سخن، دكتر محمد استعلامي، دكتر محمد امين رياحي، دكتر حسين الهي قمشه‌اي ،دكتر محمد دبير سياقي،دكتر محمد علي اسلامي ندوشن، دكتر تقي پورنامداريان،دكتر عزت الله فولادوند،  هاشم رضي،دكتر احمد سميعي گيلاني، دكتر علي اشرف صادقي و البته نسلي از نويسندگان و اهل ادب كه درچند سال اخير با تاليفات خود رونقي به پژوهشهاي زبان فارسي و فرهنگ ايراني –اسلامي بخشيده اند.

در كنار اين مجموعه خوانندگاني قرار دارند كه از خرمن اين تاليفات خوشه برمي چينند و با خريد كتاب هاي اين ناشر بر تعلق خاطرشان به اين زيست بوم مي افزايند و باعث تشجيع و تشويق ناشر و مولفان مي شوند .

تمامي اين فضاي فكر و فرهنگي براي خود هويتي يافته وعرصه اي را فراهم آورده است تا در پرتو آن بتوان گامهاي موثرتر فرهنگي را برداشت. اين فضا البته بدون هيچ گونه پشتوانه دولتي و يا حمايتي خاص شكل گرفته است و نشان مي دهد كه بخش خصوصي نشر ايران اگر جلوي پايش سنگ اندازي و مانع تراشي صورت نگيرد، مي تواند كارهايي بكند كه از عهده دهها سازمان و نهاد دولتي بر نمي آيد. شايد همين فرهنگ سخن ، كه از سال 1380 كه مجموعه 8 جلدي آن انتشار يافت و اينك زادو ولد آن نياي اصلي،خود به كامل شدن بيش از 11 كتاب ديگر انجاميده است ، نمونه اي شاخص از كار بخش خصوصي باشد كه بدون هيچ گونه كمك دولتي صورت گرفت.خوشبختانه از اين دست ناشران كم نيستند كه حداقل در همين حوزه فرهنگ نگاري مي توان به ناشري چون فرهنگ معاصر اشاره كرد كه كارهايي نمونه و شاخص انجام داده و مي دهد و يا نشر مركز كه در همين سال جاري چند كار مجموعه اي سترگ( همانند ارائه ترجمه تازه از هزار و يك شب) را سامان داده اند.

 

دولت(در تمايم شقوق آَن و نه تنها وزارت ارشاد) اگر دستان درازش را از دامن نشر ايران برچيندوبا خريدهاي فله اي از برخي ناشران رانتي فضاي كتاب را مشوش نكند ويا با ساختن فروشگاههاي چند هزار متري ( موسسه نشر شهر وابسته به شهرداري تهران) از تجربه هاي شكست خورده اين چنيني درگذشته درس عبرت نگيرد و  اندك اعتبارات به كف آمده را به چاه نريزد ويابا سوق دادن يارانه هاي كاغذ نشر به سمت نمايشگاههاي استاني ، و خالي كردن كتابفروشان شهرستاني از مشتريان و متقاضيان ، تيشه بر ريشه نحيف كتابفروشان شهرستاني و البته تهراني نزند ، ويا با راه اندازي ناشران دولتي و شبه دولتي در هر وزارتخانه و نهاد و سازمان دولتي و شبه دولتي به رقيبي با پشتوانه هاي مالي بي كران براي ناشران بخش خصوصي تبديل نشود، و يا با سكوتش دربرابر تعطيلي و توقف كار برخي كافه كتاب ها ، به هدم اين گونه زيست بوم هاي فرهنگي مدد نرساند،مي توان اميدوار بودكه ده ها و صد ها ناشر همانند انتشارات سخن پابگيرند و بنياد سفت كنند و سرمايه و نيروي فكري و مادي خود را به كارهايي اختصاص دهند كه انتشار برخي از آنها اسباب اعتبار فرهنگي ايران و ايراني است.

 

این مطلب شنبه این هفته درصفحه آخر روزنامه اعتمادمنتشر شد

+ نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 5:13 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره ترجمه تازه هزار و یک شب

 

160 سال پس از ترجمه فارسي هزار ويك شب، يك ناشر و مترجم متن كامل و جامعي  از اين كتاب معروف را به زبان فارسي برگردانده اند.

اين ترجمه بر اساس متون معتبر عربي و با بهره گيري از ترجمه هاي معتبر انگليسي و فرانسوي انجام شده است.

 

نشر مركز كه از جمله ناشران شناخته شده و با سابقه ايران است،از سال 1376 به ابراهيم اقليدي، كه در ادبيات عرب و جهاني دستي چيره دارد، پيشنهاد داد  برگردان فارسي كاملي از اين كتاب را به دست بگيرد.

اقليدي نيز علاوه بر فراهم كردن منابع تحقيق و نسخه هاي معتبر اين كتاب ،تحقيقي جدي درباره كتاب و داستان هاي آن و نيز اصلي و الحاقي بودن اين داستان ها انجام داد كه در مقدمه مفصل خود بر كتاب تمامي اين مراحل را آورده است.

 

اكنون و پس از يازده سال از آغاز به كار اين طرح بزرگ،6 جلد از نزديك به 20 جلد اين اثر به بازار كتاب راه يافته است. اين 6 جلد بيش از 1300 صفحه قطع رقعي را شامل مي شود و چنانكه دست اندركاران نشر مركز گفته اند، بقيه مجلدات آن نيز آماده انتشار و قرار است كل كتاب در بيش از 4 هزار صفحه عرضه شود.

دليل اصلي تاخير در انتشار همزمان تمامي مجلدات، نبود منابع مالي است كه در عرصه نشر ايران امري پذيرفته شده است. به خصوص كه تمامي مراحل اين طرح بزرگ را ناشري از بخش خصوصي  بدون هيچ كمك دولتي صورت بندي واجرا كرده است.

نشر مركز در انتشار اين مجموعه ابتكار تازه اي به خرج داده است و آن انتشار آن در دو فرم متقاوت است.

نگاهي به 6 جلد ابتدايي كتاب نشان مي دهد كه ناشر به جاي انتشار شب به شب داستان هاي هزار و يك شب ،‌آن را در قالب بخش بخش و مقوله بندي شده و موضوعي انتشار داده  و مترجم هم در مقدمه كتاب وعده داده است كه «علاوه بر متن كامل موضوعي، متن كامل شب به شب هم پس از انتشار و توزيع متن مقوله بندي شده، به بازار كتاب عرضه شود»

 

آنها( ناشر و مترجم) براي انتشار طبقه بندي شده قصه ها  دلايلي را  ذكر كرده اند كه مهمترين آن نخوانده شدن برخي از قصه هاي مهم وكوتاه در لابلاي كتاب  به جهت خجم بالاي كتاب است كه در نسخه كنوني نزديك به 4 هزار صفحه مي شود، و اين از ترجمه تسوجي (در 160 سال قبل) دو هزار صفحه بيشتر است. ضمن آنكه ارائه طبقه بندي شده كتاب به خواننده در انتخاب مجزاي هر نوع داستان هم مدد مي رساند.

 

دو جلد از اين شش جلد به نام «پريانه ها» منتشر شده و 4 جلد بعدي به نام هاي «از عشق و پارسايي»،«داستان هاي سفر؛ دريايي ها»،«حكايت دلگشاي پرندگان و حيوانات»،«داستان هاي سفر؛سفر به ناكجا» عرضه عمومي شده است.{شرح تفضیلی شش جلد منتشر شده}

 

درهر جلد علاوه بر مقدمه مفصل مترجم و محقق اثر، مقدمه ويژه مترجم بر‌آن جلد هم آمده و فلسفه وجودي و شان نزول اين قصه ها كه از زبان شهزاد قصه گو بيان مي شود، توضيح داده شده است.

نگاهي به ترجمه اقليدي از كتاب نشان مي دهد كه وي ضمن حفظ فخامت زبان ،سعي كرده است،‌اشعار آمده در متن اصلي را هم با اشعاري فارسي جايگزين سازد.

به نوشته اقليدي،شعر ها در ترجمه تسوجي( 160 سال پيش)توسط شاعري به نام سروش ٌُدرمتن كتاب گنجانده شد، اما مترجم كنوني تمامي اشعار آورده شده در متن عربي را بازسرايي كرده و در اين زمينه تنها 20 مورد از اشعار انتخاب شده توسط سروش را مناسب تشخيص داده و در متن گنجانده است.

نگاهي ابتدايي به ترجمه اقليدي و مقابله آن با ترجمه تسوجي نشان مي دهد كه وي ضمن حفظ چارچوب زباني اثر در انتقال به زبان مقصد، آن را روز‌آمد كرده و توانسته به خوبي از عهده اين كار برآيد.نثر ترجمه روان، ساده و البته در نقطه هايي سجع دار است كه از آگاهي مترجم از ادبيات كهن ايراني خبر مي دهد.

قصه هاي هزار و يك شب كه به زبان عربي به آن را «الف ليله و ليله» مي گويند، حدود 300 سال قبل توسط آنتوان گالان فرانسوي ترجمه شد و 150 سال بعد عبد الطيف تسوجي به سفارش دربار محمد شاه قاجار آن را به فارسي برگرداند كه به نوشته اقليدي«ترجمه تسوجي با وجود خطاها و ايرادهاي فراواني كه دارد، تاكنون بهترين نمونه ترجمه به زبان فارسي است . او ترجمه اي زيبا ودلنشين از اين اثر به دست داد كه خود از نمونه هاي آغازين نثر فارسي مدرن در ايران به شمار مي رود»اما خلاصه بودن و فشردگي ترجمه تسوجي ،زبان نسبتا كهن اين ترجمه،ترجمه نشدن نه دهم از اشعار عربي،‌خطاهاي فراوان ترجمه فارسي و وجود غلط ها ودگرخواني ها در نسخه عربي مورد استفاده و نبود امكانات روز چاپ و نشر سبب شد تا كسان ديگري هم به صرافت ترجمه اين اثر به فارسي بيفتند.

نخستين بار موسي فرهنگ در سالهاي ابتدايي دهه سي به مدير انتشارات گوتنبرگ پيشنهادمي دهد به جاي تصحيح و ويراستاري ترجمه تسوجي متن كامل گالان برگردان فارسي شود ، كه به دليل عدم موافقت، وي تنها ويراستاري  وغلط گيري ترجمه تسوجي را انجام مي دهد و تعداد اندكي قصه‌را به كار اضافه مي كند.

پس از‌ آن  اين نسخه و نيز نسخه تسوجي بارها و بارها از سوي ناشران مختلفي تجديد چاپ مي شود والبته غلط هاي مطبعي فراواني هم به متن راه مي يابد .

در سال هاي ابتدايي دهه 80 كه انتشارات هرمس ويراستاري تازه اي از متن تسوجي را با برخي توضيحات و پانوشت ها در دوجلد كاغذ نازك و در بيش از 2300 صفحه به بازار كتاب عرضه مي كند.

+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 7:31 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

مرد محسن لیک احسانش نمرد/برای بورقانی بزرگ


مرگ احمد بورقاني براي ما مطبوعاتي ها ضربه يي دردناک بود، او به قول شاملو مهر و نشانه اش را نهاد، و شادمانه و شاکر از اين دنيا رفت، اما براي ما که اندک اندک به مردي با ارتفاع فکري و عاطفي وي عادت کرده بوديم و رفتارهاي محتشمانه اش را سرمشقي براي کارهاي صنفي و روزمره خود قرار داده بوديم، رفتنش بسيار زود بود.
ما روزنامه نگاران مديري باتجربه، با اشراف بالا به کارهاي صنفي و از همه مهم تر انساني شريف و صافي اعتقاد با صراحتي رياسوز را از کف داديم، در حالي که به کف آوردن آدمياني با چنين دغدغه هايي و در چنين زمانه يي که پليدي و پلشتي در هر کوي و برزني بروز و ظهور دارد، سخت حاصل مي شود.
وي در دوره کوتاه مديريتش بر معاونت مطبوعاتي هم درس مديريت به ما داد و هم درس اخلاق و شجاعت و اينکه چگونه خود و سمتش را پاي ما اهالي مطبوعات قرباني کرد.
 يادم نمي رود زمان استعفايش را از اين سمت در ساختمان تعاوني مطبوعات؛ جايي که گروهي از روزنامه نگاران و اهل فرهنگ گرد آمده بودند تا از مديري قدرداني کنند که بيش از پست و ميزش به کارش فکر مي کرد و اينکه رضايت خلقي (جماعت روزنامه نگار) را که با وي سروکار دارند چگونه فراهم کند، تا تجسم اين گفته شيخ اجل باشد که «عبادت به جز خدمت خلق نيست».آن روز همه در منقبت وي و کارهايش سخن گفتند، اما زماني که نوبت به وي رسيد شرمگينانه اين پرسش را پيش روي جماعت حاضر گذاشت که«چرا از من تقدير مي کنيد؟ و سپس سياهه يي را براي همه خواند و گفت؛ «اين کارهايي بود که بايد براي شما اهالي مطبوعات انجام مي دادم و نتوانستم و از اين بابت شرمنده شماهايم.»
اين رفتارها در زمانه يي رخ مي داد که بسياري از مديران همطراز و بالاتر از وي آمارها و کارهاي نکرده خود را هم به رخ ديگران مي کشيدند. پس تعجب داشت که من و ماي نوعي از اين گونه رفتار هاي بورقاني بزرگ به شگفت درآييم. اما او و امثال او بسيار قليل بودند و فضاي مديريتي کشور تاب چنين نفس هاي پاکي را نداشت.
اکنون اما وقتي به کارنامه پربرگ و بار بورقاني عزيز مي نگريم مي بينيم که وي کارهاي فراواني براي ما روزنامه نگاران انجام داد، اختصاص بودجه براي تملک ساختمان انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران محصول تلاش وي و تيمي بود که اعتقادي جدي به واگذاري امور به خود روزنامه نگاران داشتند، همچنان که بناي واگذاري جشنواره مطبوعات به انجمن صنفي روزنامه نگاران هم سنت حسنه يي بود که وي برجاي گذاشت. همچنان که در انتخابات اخير انجمن وقتي وي پادرمياني کرد، همه به داوري و نگاه وي تن دادند، چرا که مي دانستند احمد هم بي غل وغش و بي طرف است و هم ظرفيت هايي دارد که بارهايي از اين دست را به سرمنزل مقصود مي رساند.
 بعد ها هم همه گاه مشاور و مشيري مورد اعتماد و کوشا براي انجمن صنفي روزنامه نگاران بود.بورقاني مرجع بود و همه کساني که با وي کار کرده بودند، از هر طيف و طايفه يي بعدها از منش کاري و رفتاري وي سخن ها مي گفتند و تجربه کار با وي را در زمره مهم ترين و بهترين تجربه هاي دوران کاري و زندگي خود به شمار مي آوردند.وي به تعبير مولاناي بزرگ محسن بود و اين را از کارهاي حسنه يي که براي جماعت مطبوعاتي انجام داد و باقي گذاشت، مي توانستيم دريابيم.

محسنان رفتند و احسان ها بماند/اي خنک آن را که اين مرکب براند

گفت پيغمبر خنک آن را که او/شد ز دنيا، ماند از او فعل نکو

مرد محسن، ليک احسانش نمرد/نزد يزدان دين و احسان نيست خرد


 مثنوي معنوي، دفتر چهارم
 
توضیح:این نوشته امروز در صفحه آخر روزنامه اعتماد منتشر شد
 
پس از تحریر:بار آخری که با مرحوم بورقانی تماس داشتم  ُ اوایل هفته قبل بود برای پی گیری سومین سال برگزاری روزنامه نگاران برتر سال بود که هر ساله در اردیبهشت ماه از طرف انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار می شود. وی راهنمایی های مفیدی برای این کار انجام داد. سال قبل هم بورقانی در فهرست اصلی قرار داشت اما ما به این گمان که برای تجلیل از وی فرصت داریم و البته اصرار خودش از نامش صرف نظر کردیم . روحش شاد.
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 6:25 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

محسنان رفتند و احسانها بماند/برای چهلمین روز درگذشت پدرم

نوشتن فرزندي درباره پدرش سخت است.چرا كه تعلقات و دلبستگي ها ، عواطف و احساسات اجازه نمي دهند،آدمي از موضوعي به نام پدر خويش ارتفاع بگيرد و از منظري بيروني به كار و كردار هاي وي نظر  و غث و سمين كارش را برروزن افكند.

من هم قصد چنين كاري را ندارم .چون، اگرچه پدرم در تربيت فرزندانش شيوه اي سنتي و سخت گيرانه و منطبق با عرف زمانه خود  را اختيار كرد،اما اين سخت گيري ها به قول استاد هوشنگ مرادي كرماني همانند همان تركه اناري است كه تلخي و درد هاي آن در همان زمان دفن شد و امروزه  تنها چيزي كه بر ذهن و ضمير ما مي‌نشيند لبخندي است از آن تركه هاي انار.

  نگاه من در اين نوشته به شيوه زيست پدرم ،نگاه شخصي نيست ، بلكه بيان برخي دغدغه‌هايي است كه وي به عنوان يك انسان موثر در محيط  و منطقه خود تجربه كرد و  گمان مي كنم  ما به عنوان روزنامه نگار اين وظيفه را داريم كه اين تجربه ها را انتقال دهيم.چرا كه در اين روزگار عسرت، مانيازمند آدميان و الگوهايي هستيم كه هم از روزگار خود جلوترو هم در تشخيص منافع جمعي و پل زدن ميان منافع فردي به منافع جمعي  پيشقدم و مبتكر باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 6:3 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

درباره روزنامه کارگزاران/ پیش در آمد

یکی از دوستان نوشته است که درباره روزنامه کارگزاران سکوت کرده ام.به اطلاع این دوست و دیگر دوستان برسانم که چنین نیست و درآینده نزدیک نوشته ای تحلیلی درباره روزنامه کارگزاران و ماجرایی که سرش امد خواهم نوشت.این نکته را هم به اطلاع برسانم که از روزی که این روزنامه بسته شد من تصمیم گرفته بودم به دلایل شخصی به صورت ثابت و در یک شیفت دیگر( به جز همشهری که نیروی رسمی آن هستم)در جایی دیگر به صورت ثابت  کار نکنم و مسئولیتی هم قبول نکنم.

اما این روزها درگیر جشنواره موسیقی فجر و نخستین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری بودم و هستم . ضمن آنکه در صددم اطلاعاتم را در زمینه نحوه برخوردی که دست اندرکاران روزنامه کارگزاران با برو بچه های تیم پیشین داشته اند افزایش دهم تا اگر مطلبی می نویسم اطلاعات دقیق تری را در اختیار دوستان قرار دهد.

این نکته را هم اضافه کنم که من به اتقاق آقای صدفی و علی کدخدازاده و البته برخی دوستان دیگر تا کنون حقوق معوقه خود را دریافت نکرده ایم و شنبه گذشته هم که آقای توکلی از طرف کمیته حل اختلاف انجمن به نزد آقای شاپوریان برای حل مسئله بچه ها رفت می گفت که برخورد مثبت بوده و قول دادند که در اسرع وقت حق الزحمه ها را بدهند . اما از قرار مشکلی تازه تر رخ نموده است و آن عدم به کار گیری نیروهایی است که دراین روزنامه کار می کردند .

+ نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 2:1 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

ولی زاده آزاد شد

حدود ساعت یک ربع به یک امروز(پنج شنبه) یکی از دوستان که این روزها سخت پی گیر کار رضا ولی زاده بود با اس ام اس برایم پیغام گذاشت که رضا ولی زاده با وثیقه ۵۰ میلیونی آزاد شده است.البته ظهر دیروز شنیده بودم که قاضی حکم آزادی را داده است اما گفتم تا قطعا آزاد نشده مطلبی ننویسم. از تمامی کسانی که در این مدت پی گیر کار رضا بودند ( چه دوستانش که حسابی مایه گذاشتند و چه نهادهای صنفی و مدنی و چه کسانی که در قوه قضاییه مدد رساندند تا این چهره محجوب عرصه روزنامه نگاری ادبی و هنری آزاد شود باید سپاسگزار بود)

به امید آزادی تمامی روزنامه نگاران در بند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 7:26 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

باز هم برای رضا ولی زاده

یک  هفته ای است که رضا ولی زاده  دوست روزنامه نگار ما در زندان است( از قرار در زندانی در کرج)

.من همچنان خوشبینم که مراحل تایید وثیقه ای که برای وی تهیه دیده شده است( از سوی یکی از بستگانش در شهرستانی در شمال ) هرچه سریعتر طی شود و وی در نخستین فرصت آزاد شود.

در هر حال برای روزنامه نگاری که تمامی نوشته هایش روی سایت است ( یعنی بود) و کار دیگری هم جز نوشتن وگفتن( در رادیو گفت وگو) ندارد بریدن وثیقه ای سنگین(۵۰ میلیون تومان) جای اما و اگر فراوان دارد.

 انجمن صنفی روزنامه نگاران در نشست روز شنبه خود تایید کرد که به آیت الله شاهرودی که سخنان و دیدگاههایش درباره برخوردبا متهمان  بسیار پیشرو تر از ان چیزی است که اکنون با روزنامه نگارانی چون رضا برخورد می کنند نامه ای نوشته شود که متن این نامه را در اینجامی توانید بخوانید .

امیدواریم که این نامه تاثیرات خود را برجای گذارد .

+ نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت 8:37 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

براي رضا ولي زاده

صبح امروز رضا ولي زاده تماس گرفت كه قرار است برايش احضاريه اي از سوي داد سراي كاركنان دولت ارسال كنند و حدود ساعت ۳ تا ۴ بود كه دوستي تماس گرفت كه چند نفري به محل كار وي رفته و بازداشتش كرده اند. آن گونه كه از سوي انجمن صنفي پي گيري شد ، وي هم اينك در دادسراي مركز در ميدان ارگ بازداشت است.

فعلا بايد دعا كنيم كه وي همين  امشب را در باز داشتگاه به سر برد و فردا آزاد شود. پس تفسير ها درباره علت دستگيري و بازداشتش را مي گذاريم براي بعد از آزادي.

اين نكته را هم بگويم كه من ديگر به صداي رضا در راديو گفت وگو و برنامه بدون خط خوردگي عادت كرده بودم . هر شب كه از روزنامه به منزل مي رفتم خبر هاي هنري را با صداي رضا پي گيري مي كردم كه نكته سنجانه اخباري را انتخاب مي كرد كه من نيز كنجكاو دانستن بيشتر درباره آنها بودم.

امروز هم در تماسي كه با هم داشتيم يكي دو شماره از من گرفت كه خبر نخستين نمايشگاه موسيقي و آثار شنيداري را پي گيري كند .

در هر حال بايددعا كرد  و البته پي گيري و حساسيت به خرج داد كه اين دوست و روزنامه نگار خوش ذوق و پي گير هر چه سريعتر آزاد شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386ساعت 8:10 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

توضیح یک پرسش درباره کمیته حل اختلاف انجمن صنفی

آقای حسین نجمی ضمن آوردن بخش هایی از تازه ترین نوشته دوست گرامی ام هوشنگ صدفی  که از جمله پی گیران جدی مسائل صنفی روزنامه نگاران است پرسشی را با من در میان گذاشته است«آقای مختاباد ! موضوع عدم پیگیری اخراج روزنامه نگاران از کارگزاران ،آینده نو و اعتمادملی توسط انجمن صنفی روزنامه نگاران چقدر صحت دارد؟ لااقل در باره كميته حل اختلاف انجمن گزارش مبسوطي ارايه شود تا اين ابهامات مطرح نشود ...»

این پرسش البته برای دوستان دیگر هم ایجاد شده است . پس تا آنجایی که بضاعت و اطلاعاتم اجازه می دهد نکاتی را می گویم و امیدوارم که این نکات بتواند پاسخ برخی پرسش ها باشد.

درباره عدم پی گیری انجمن صنفی : انجمن صنفی روزنامه نگاران پی گیر مسائل تمامی روزنامه ها است. از جمله سه روزنامه ای که اشاره کرده اید.

درباره روزنامه آینده نو تا آنجایی که می دانم نامه ای از طرف بر وبچه های آینده نو نوشته شد و آقای شمس الواعظین مسئله را به من ارجاع دادند که من هم با آقای مزروعی صحبت کردم و البته خانم جمشیدی هم پی گیر موضوع بودند وآقای مختاریان. این دو بزرگوار می گفتند که حقوق بچه های ثابت را دادند(نه سنوات و بقیه مسائل مثل عیدی و پاداش و ....) اما حقوق بچه هایی که حق التحریری کار کرده بودند را ندادند . حتی یکی از دوستان حق التحریری که نزدیک به ۴۰۰ هزار تومان طلب داشت متاسفانه بسیار پی گیربود و من هم با سیامک قلیچ خانی درباره حق التحریرش صحبت کردم اما از قرار به نتیجه ای نرسید و لی به وی توصیه کردم که شکایت کند. امید وارم که شکایت کرده باشد.

درباره بخش دوم کار یعنی روزنامه نگارانی که خواهان تمامی مطالبات خود بودند نیز تا آنجایی که من اطلاع دارم شکایتی به انجمن نشده است و یا حد اقل در هیئت مدیره چنین مسئله ای مطرح نشده است. این نکته راهم توضیح دهم که برابر مصوبه هیئت مدیره تنها به شکایات مکتوب رسیدگی می شود و دلیل آن هم بسیار مشخص است چون انجمن صنفی باید مدرکی مکتوب از فرد شکایت کننده داشته باشد تا با استناد به آن بتواند با طرف مقابل تماس بگیرد . ضمن آن که این شکایتها در دفتر انجمن ثبت و ضبط هم می شود.

درباره روزنامه کارگزاران تقریبا هر هفته در هیئت مدیره بحث شد و چون خانم مفیدی پی گیر کار بودند توضیح می دادند و البته ایشان انصافا با دست اندرکاران این روزنامه و حتی اعضای حزب صحبت کردند و توانستند کار را به مرحله ای برسانند که بخشی از روزنامه نگاران شاغل در این روزنامه حق الزحمه های خود را دریافت کنند. اما از قرار نحوه پرداخت به گونه ای بوده است که باید نامه ای را امضاء می کردند که با دریافت این حقوق طلبی از روزنامه ندارند که برخی از روزنامه نگاران به دلیل نیاز مالی چنین کاغذی را امضاء کردند و برخی نه. اگر این دوستانی که متاسفانه به اجبار چنین کاغذی را امضاء کردند یادشان باشد من در اولین تحصن ( حدود اوایل تیرماه) در نشست متحصنین گفتم که بهترین راه این است که الان قرارداد تیپی تنظیم شود و به امضای طرفین برسد که حد اقل کاغذی دست بچه ها برای دعوی در مراجع قضایی باشد که متاسفانه در آن هیاهوی شعار های انقلابی کسی به حرف ما گوش نکرد. اگر آن روز این کار انجام می شد الان حد اقل آن کاغذ در دست بود و دست اندرکاران روزنامه نمی توانستن چنین رفتار غیر قانونی را انجام دهند.

  اکنون البته گروهی از روزنامه نگاران به دادگاه کار هم شکایت کردند والبته به انجمن هم شکایت برده شد که خانم مفیدی پی گیر کار بودند و اما برای مرحله دوم ( یعنی روزنامه نگارانی که نخواستند زیر آن ورقه را امضائ کنند) اگر علاقه مند به پی گیری شکایت خود هستند باید دوباره به انجمن نامه ای بنویسند وشرح ماوقع را بدهند تا انجمن پی گیر کارشان باشد.

درباره روزنامه اعتماد ملی به دلیل این که رایزنی ها ی دست اندرکاران انجمن و برخی از چهره های خوشنام عرصه مطبوعات با دست اندرکاران روزنامه همچنان در جریان است و البته اقای حسن نیا هم در جریان کامل این تحرکات هستند فعلا سخنی نمی گویم و امیدوارم که کار با ریش سفیدی حل شود.

مطلب قبلی این وبلاگ درباره روزنامه کارگزاران {توصیه هایی به روزنامه نگاران روزنامه کارگزاران}

+ نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386ساعت 0:43 AM توسط سید ابوالحسن مختاباد |

روزنامه نگاران چه كنند؟/توصيه هايي به روزنامه نگاران بيكار شده روزنامه كارگزاران

 

 

روزنامه كارگزاران تعطيل شد.بعد نزديك به يك سال و نيم كار. تعطيلي اين روزنامه را از دي ماه سال گذشته كه به اتقاق چند تن از اعضاي اصلي تحريريه به ديدار آقاي كرباسچي رفته بوديم ، حدس زده بودم  وهر لحظه انتظار تعطيلي وتوقف آن را مي كشيدم ، تا به امروز كه روزنامه رسما اعلام كرده است تا يك ماه ديگر منتشر نخواهد شد. به گمانم اين روزنامه تا سه ماه ديگر هم منتشر نشود.البته سایت این روزنامه با این نشانی {کلیک کنید}در دسترس است.

دوم:از چند روز قبل از تعطيلي روزنامه گروه ادب وهنر اعلام استعفا كردند و همزمان در برخي از وبلاگ ها نكاتي در نقد چنين وضعيتي نوشته شد و البته در اين ميانه تندي هايي هم صورت گرفته است. د راين زمينه به دوستاني كه سه ماه حقوق نگرفته اند و ديو بيكاري هم بر آنها سايه انداخته است ،‌حق مي دهم.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت 12:36 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |