يكسالگي سايت موسيقيما
از این منظر اگر چه نظرات خوانندگان گاه میتواند اطلاعاتی در اختیار دستاندركاران سایت قرار دهد برای پیگیری برخی موضوعات و حتی خود به خبر تازهای تبدیل شود، اما باید نقطه آسیبهایآن را هم شناسایی كرد و به دنبال حل آنها رفت.
در هر حال برای دستاندركاران سایت «موسیقی ما» آرزوی توفیق افزونتر دارم و امیدوارم در عرصهی اطلاعرسانی و بهخصوص نقد (آن هم نقد سیاستهای دولت در عرصهی موسیقی) بالندهتر از گذشته عمل كنند. امری كه البته خطرخیزیهای خاص خود را هم دارد و ورود به این حرفه هم ظرافت میطلبد وهم شجاعت.
ادامه مطلب
زانكهآوازت تو را در بند كرد/درباره بازداشت چند ساعته كيهان كلهر
اطلاعاتي كه درباره اين رخداد انتشار يافتهاست تقريبا هيچ نكته خبري، جز همان بازداشت و سپس رفتن آقاي كلهر به اداره گذرنامه و سپس پرواز شب بعد به پاريس را بازنميتاباند.{توضيح نوربخش درباره شايعه بازداشت كلهر} به همين دليل آن پرسش و كنجكاوي روزنامهنگارانه همچنان بر سر جاي خود قرار دارد،اگر چه در ساحت حرفهاي كار روزنامهنگاري ، خبرنگاران به لحاظ اخلاقي نبايد منبع و اصولا آدميان را تحت فشار قرار دهند تا اخباري را كسب كنند.
يك اصل حرفهاي و اخلاقي روزنامهنگاري حكم ميكند كه روزنامهنگاران نبايد در مسائل شخصي و زندگي خصوصي افراد مداخله كنند و انعكاس برخي از اين مسائل بدون رضايت فرد خبرساز غير اخلاقي و غير حرفهاي است. اما آنچه كه وراي چنين بايدهاي اخلاقي بايد پيش چشم داشت، همانا زير ذرهبين بودن رفتار افراد مرجع جامعه است و اين البته به لحاظ شخصي آسيب پذيريهاي فراواني را براي افراد مرجع به وجود ميآورد كه طبيع
غير مرتبط با متن:من از جمله علاقهمندان به مباحث تاريخي ، به خصوص تاريخ شفاهيام. هاشم اكبرياني از دوستان و همكاران سالهاي سال روزنامه نگاري كه سعي مشكور در انتشار مجموعه تاريخ شفاهي ا دبيات ايران داشته و دارد در گفت وگويي با روزنامه اعتماد به برخي نكات و تجربهها در تدوين و انتشار اين مجموعه كتابها اشاره كرده است كه خواندنش خالي از لطف نيست.
ادامه مطلب
نكوهش يك رفتار
متن را که خواندم در پاسخ نوشتم«خيلي با عجله نوشته شده است و به نظر من نياز دارد كه با برخي بندهاي قانون اساسي و قانون مطبوعات تكميل شودو حتي در آن به برخي بندها اشاره شود مثل بيانيه اي كه انجمن در باره روزنامه نگاران زنداني داد.
پيشنهاد مي كنم كه دست نگه داريد و اجازه دهيد متني حقوقي تر و جدي تر نوشته شود و با چند تن از حقوقدانان هم مشورت شود و سپس امضا جمع شود»
برای آنکه سخنم را دقیق تر کنم متنی مشابه را که چندی قبل انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در نامه ای به آیت الله شاهرودی نوشته بود ضمیمه و برایشان فرستادم که به کسانی که این نامه را تهیه کردند نشان دهد تا نامه محکم و حقوقی تنظیم شود.{نامه سرگشاده انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به آیت الله شاهرودی}
بر همین اساس آن نامه را امضاء نکردم و منتظر متنی محکمتر بودم چرا که شخصیت مورد خطاب یک فرد آشنا به علم حقوق است و از سوی دیگر تاکید بر برخی از بند های قانونی فضای نوشته را کارشناسی تر و غیر سیاسی می کند و به طرف مقابل(با هر انگیزه و نیتی) هم این پیام را حد اقل می دهد که با یک متن حقوقی و قانونی روبرو است که دیدم پای همان نامه امضای من هم قرار دارد.
نگارنده درقاعده ای کلی معتقدم چون روزنامه نگار وبلاگ دارد و رسانه، اصولا نباید زیر طوماری را امضاء کند و حرف هایش را در رسانه باید بنویسد و این گونه کارها را در حوزه روزنامه نگاری غیر حرفه ای می دانم. طومار براي كساني است كه رسانه ندارند و قدرت نوشتن هم ندارند و برخيها واسطه ميشوند و براي آنها مينويسند و آنها پايش را امضاءميكنند. ضمن آنکه به لحاظ اخلاقی هم وقتی کسی به شما اجازه استفاده از امضاء را نداده است ، نبايد بدون اجازه وي چنين كاري را صورت دهيد. من همچنان معتقدم آن نامهاي كه انجمن صنفي روزنامهنگاران به آيت الله شاهرودي نوشته شده است ، محكم حقوقي و بسيار تاثير گذارتر از اين متن است و به همين دليل نامه ياد شده را امضاءنكرده بودم .
ادامه مطلب
صراحت ریاسوز/ برای احمد زیدآبادی
در ميان تمامي دوستان روزنامهنگاري كه در زندان به سر ميبرند، هر گاه كه نام احمد زيدآبادي به گوش و چشمم ميآيد، اندوهي سخت برجانم ريشه ميزند. چرا كه با روحيات وي آشنايم و سالهاي زيادي با وي همكار بودم و هم اينكه به صداقت و صافياعتقادي و زلالي ضميرش ايمان دارم.
به رغم اختلافات جزيي در نگاه به برخي مسائل و رخدادهاي سياسي كشور ، زيد، يا به قول برو بچههاي همشهري( زيدو) را روزنامهنگاري دلبسته ايران واسلام ميدانم.
از قرار دنيا مقدر كرده است روزنامهنگاري كه از دل درد و رنج زاده شده است، همچنان در رنج و تعب باشدو يك لحظه آب خوش از گلوي زن و فرزندانش پايين نرود. به ياد دارم از دوران كودكياش ميگفت كه زماني براي پستهچيني از روستاي خود به روستاي ديگر ميرفتند و صاحب باغ پسته براي آنكه آنها(كارگران پسته چين) پستهها را نخورند بر زبانشان مهر ميزد و اينها تا غروب آب هم نميتوانستند بخورند كه نكند جوهر مُهرها پاك شود تا بتوانند چند قران دستمزد بگيرند.
نكته جالب توجه براي من روح بيكينه و حقد وي است كه به رغم از سرگذراندن اينهمه مشكلات و مصايب دوران كودكي ، بزرگ و محتشم باقي ماند و اين روح بزرگ را در نوشتههايش هم ساري وجاري كرده است.
ادامه مطلب
در انجمن ببستند خدایا مپسند
ساعت ۱۰ شب یکی از دوستان انجمن تماس گرفت و گفت که انجمن با حکم دادستان تهران پلمب شده است. چند دقیقه بعد مهران کرمیُ دوست روزنامه نگارم که یادداشت برای وی ای میل شده بود واکنون به واقع زحمات سردبیری روزنامه اعتماد ملی عملا در غیاب آقای قوچانی بر عهده وی استُ با من تماس گرفت و جویای خبر شد و بعد هم گفت که با این حساب یادداشت را کار نکنیم که گفتم مختارید و الان هم در واقع با اين دستوري كه رسيده كار كردن اين يادداشت بی مبناست.
در هر حال صبح ديروز به اتقاق برخي از دوستان عضو انجمن هيئت مديره جلوي در انجمن رفتيم تا به اعضا و روزنامه نگاراني كه از دور و نزديك ميآيندو خبري از ماجرا ندارند بگوييم برگردند.{خبر چگونگی پلمب دفتر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران}
برخلاف دوستان روزنامه نگار و منتقدان انجمن صنفی که این انجمن را سیاسی می دانند در مقایسه با سایر نهادهای صنفی انجمن غیرسیاسی تر بود و هست چنانکه در همین انتخابات اخیر تمامی نهادها بیانیه دادند و به نوعی اعلام موضع کردند اما این تنها انجمن صنفی بود که این موضوع حتی در جلسه مطرح هم نشد. می دانید چرا؟ چون درک آنها از کار صنفی و سیاسی بسیار بالا بود.
ماجرای شکایت آقای شجریان/از حاشیه تا اصل
حتي واكنش تازه آقاي شجريان هم معلول رفتار غيرحرفهاي صدا و سيما در انعكاس اخبار و رخدادهاي بعد از انتخابات است و اگر اين نهاد اين گونه رفتار نميكرد شايد آقاي شجريان همچنان سكوت ميكرد.اما صدا و سيما نشان داد، به رغم تمامي امكانات پژوهشي و مدرسي كه در زمينه رسانه و حرفه آن در اختيار دارد( ازجمله اخيرا جلد دوم مدیریت بحران را مركز تحقيقات صداو سيما انتشار داد) هنگام عمل مصداق آن گفته معروف ميشود كه «دو صد گفته چون نيم كردار نيست»
صدا و سيما در اين ايام سعي كرد با حبس كردن اخبار و حقيقت فروشي يكسويه، به شهروندان گزارشهايي از رخدادها ارائه كند و به قول معروف اذهان آنها را به سمتي سوق دهد كه خود ميخواهد و نه آنچه كه واقعيت است..
صدا و سيما به عنوان رسانهاي كه بايد ترازو صفتي پيشه كند و به جانبي متمايل نشود، اين صفت را از دست داد.
اين رفتارهاي غيرحرفهاي سبب شد تا هر آدم منصفي برآشوبد و نسبت به اين رفتار واكنش نشان دهد. آقاي شجريان هم يكي از اين افراد بود كه اتقاقا از منظر منافع ملي و از اين زاويه كه آثاري كه خوانده است را براي همه ايرانيان خوانده و نه آن دسته از ايرانياني كه صدا و سيما ميپسندد، خواستار عدم پخش آنها شد.
این مطلب در بخش ویژه نامه شماره امروز روزنامه اعتماد منتشر شد.
ادامه مطلب
یاد یار مهربان/برای آذریزدی بزرگ
شنیدن خبر درگذشت استاد مهدی آذریزدی مرا به سال های دور برد. روزگارانی که با ولع کتاب هایش را می خواندم. برای ایشان و البته استاد عبدالرحیم جعفری که برای این مجموعهُ همانند بسیاری دیگر از آثار انتشارات امیرکبیر مشفقانه و مجدانه صرف انرژی کرده است و سرمایه و زیست بوم فرهنگی بزرگش( انتشارات امیرکبیر) را برخی آسان خواران تصاحب کرده اند یادداشتی قلمی کردم که در زیر لینکش را آورده ام.
قصه های خوب برای بچه های خوب چگونه آفریده شد؟
غير مرتبط با متن: در چند روز اخير نرسيدم كه وبلاگ را بروز كنم. در اين مدت شهريار فريوسفي، نوازنده تار و سه تار وآهنگساز به ديار باقي شتافت.
فريوسفي را نخستين بار در استوديوي بل ديدم كه براي البوم تمناي وصال عبدالحسين مينواخت و چه با شكوه وهيمنه مينواخت.
چهرهاش آدمي را به ياد و هيبت رستم ميانداخت و در دشيفراژ تقريبا تالي نداشت و حيف كه در اوج بلوغ هنري به ديار باقي شتافت. يادش گرامي باد.خبري كوتاه از درگذشتش را در گفت وگويي مختصر با مسعود حبيبي، دف نواز نامي و از دوستان فريوسفي بخوانيد.{درگذشت شهريار فريوسفي،نوازنده وآهنگساز}
بعد از تحرير: چند روزي بعد از نوشتن اين مطلب يادداشتي از عبدالحسين را در وبلاگش ديدم كه از اين دوست و همكار ديرينهاش ياد كرده بود.{بايد که ز دوست ياد بسيار کنيم}
استراتژی حاشیه/مناظره احمدی نژاد - موسوی از زاویه ای دیگر
برای نمونه در سیاست خارجی اگرچه کمک به فلسطین و مردم بی پناه آن یک اصل برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی است، اما حاشیه ای به نام هولوکاست سبب شد تا اصل ماجرا به حاشیه رود.
در این مناظره هم که آقای احمدی نژاد با جدی ترین رقیب انتخاباتی اش برگزار کرد، اصل باید نقد سیاست های آقای موسوی قرار می گرفت ،که البته یک ساعت ابتدایی هم چنین بود، اما از زمانی که حاشیه ای همانند معرفی آقای هاشمی و فرزندانشان{ نامه دفتر هاشمی به صدا و سیما} و فرزند آقای ناطق نوری{نامه مصطفی ناطق نوری به مهندس موسوی} مطرح شد، و نیز همسر آقای موسوی، به گمان من اصل ماجرا به حاشیه رفت و مهندس موسوی از همین فرصت استفاده و نکاتی را در نقد منش شخصی و سیاسی آقای احمدی نژاد بیان کرد.
البته شاید تمامی ما که به نوعی مخالف احمدی نژاد و به قدرت رسیدن دوباره اش هستیم، گمان کنیم که وی ندانسته وارد این بازی شده است، اما نگاهی به منش و شیوه سیاسی اش در برخورد با منتقدان و حتی استراتژی اش در سیاست خارجی، که بخشی از آن را هم در همین مناظره توضیح داد، نشان می دهد که اصولا چارچوب های ذهنی وی و طراحان و مشاورانش با آنچه که ما گمان می کنیم تفاوت های اساسی دارد و ایشان منتظر فرصتی بود تا این حاشیه را فریاد کند و فرض را بر این گرفته که با انتساب آقای موسوی به هاشمی کاری را انجام دهد که چهار سال پیش انجام داد.
به گمان شما استراتژی احمدی نژاد در مبارزه با نامزدهای رقیب باعث پیروزی وی خواهد شد؟ باید منتظر ماند و دید.
نکته ای هم در باره نحوه اداره این میزگرد باید بیان کرد و آن اینکه مجری برنامه با توجه به مرامنامه ای که ابتدای برنامه نشان داده شد، باید وقتی آقای احمدی نژاد دیگرانی را که در مناظره نبودند و قدرت دفاع نداشتند، متهم کرد، وی به میان سخنانش می آمد و تذکر می داد که متاسفانه این کار را نکردند.
شب قدر در حسینه ارشاد/ پیاله ای بدهش گو دماغ را ترکن
شب گذشته همانند پارسال برای مراسم احیاء و گوش سپردن به دعای جوشن کبیر به حسینیه ارشاد رفتم. دوستی دو سال قبل به من گفت که بعد از این که مراسم دعا به پایان رسید روحانی ای بر منبر می رود و توضیح داد که شیوه سخن گفتن وی به گونه ای است که دل ها را واقعا می لرزاندو تامل در خویش و زندگی را برای لحظاتی برای حاضران تداعی می کند و خلاصه حظی را که آدمیان می خواهند از شب قدر ببرند را در نهاد جانشان می نشاند.
به توصیه این دوست سال گذشته به این مراسم رفتم و سخنش را راست یافتم و انصافا کیفیت سخنان این روحانی صافی ضمیر به گونه ای بود که دل ها را می لرزاند.
امسال هم به سیاق سال گذشته عازم حسینیه ارشاد شدم. وقتی رسیدم ۱۰ دقیقه ای از سخنرانی آقای آقاجری درباره عدالت امام علی(ع) گذشته بود و پیش بینی من این بود که این سخنرانی نهایتا یک ساعت به طول انجامد اما این چنین نشد و هی زمان می گذشت وسخنرانی کشدار و کشدار تر می شد.
موضوع سخنرانی هم برایم جذابیتی نداشت و اصولا من در این شب ها روحیه و حال و حوصله شنیدن سخنرانی های این چنین را ندارم که در آن از لطافت های عرفانی خبری نباشد. به خصوص اینکه این سخنرانی های خشک را در شبی مانند شب قدر بخواهم بشنوم که ذهن و ضمیرم را آماده کرده ام که از این دنیا و مباحث عقلانی اش اندکی فاصله بگیریم و به قول حافظ دماغی تر کنیم.
ابتدا گمان می کردم که این سخنان برای من تکراری و اصولا برای این شب مناسب نیست اما دیدم دیگرانی هم با من همسخنند و این ماجرا بی اختیار مرا به یاد دو چیز انداخت . اول مناسب خوانی در آواز و موسیقی ایرانی و دوم سخنرانی های شب های قدر آقای دکتر سروش در مسجد امام صادق و عیسی خان وزیر که تقریبا از سالی که به تهران آمدم( سال ۱۳۶۹) پای ثابت این جلسات بودم.
در آواز ما بحثی داریم به نام مناسب خوانی که خواننده حرفه ای آواز به جهت درکی که از مجلس دارد نغمه و آوازی را انتخاب می کند که بتواند مجلس را به شور و حال بیاورد و فرد شنونده هم بر سر ذوق آید و به قول مولانا ملول ننشیند.
همین ماجرا را به ظرافتی دیگر جناب دکتر سروش انجام می داد. یعنی من به یاد ندارم که ایشان در هیچ شب قدری به سراغ مباحث پیچیده فلسفی برود و بخواهد در شبی پرترنم همانند قدر از عدالت و جان راولرز و هایک و دیگران سخن بگوید.
برخی از کتاب های ایشان ( مثل کتابی خواندنی و جاننواز درباره دعا به نام حدیث بندگی و دلبردگی) محصول همین شب ها است . به خصوص آن بخشی که ایشان به تفسیر دعای پرشکوه ابوحمزه ثمالی می پردازد که تک گویی بسیار زیبا و طاقت سوزی بنده ای از بندگان خاص خدا است که نشان می دهد از نهاد جان امام چهارم شیعیان برآمده است و می تواند زبان حال بسیاری از ما باشد و ریسمانی با شد برای چنگ زدن به آن و فرا رفتن و برکشانیدن خود. به تمامی علاقه مندان به این گونه مسائل توصیه می کنم خواندن این کتاب را از دست ندهند.
من ضمن احترامی که برای دکتر آقاجری قائلم و شجاعتش در بیان بسیاری از مسائل را می ستایم و استقامتش در راه آرمان و عقیده ای که داشته و دارد را ستایش می کنم اما معتقدم نحو بیان ایشان به گونه ای است که به کار این شب ها نمی آید. علاوه برآن سخنرانی بسیارطولانی شد که این طولانی شدن هم خود حوصله و شکیب شنونده را سر می آورد.
در مقابل هر چقدر سخنان دکتر آقاجری حوصله بر بود گفته های روحانی ای که متاسفانه نامش راهم به یاد ندارم چنان روح فزا و جاننواز بود و خاطره انگیز که همانند سیلی که هر گونه کدورت و اندوهی را از بین می برد همه چیز را از یادم برد.
ساعت نزدیک به سه بعد نیمه شب از حسینیه ارشاد بیرون آمدم. سبکبال و رها با آرامشی غیر قابل توصیف و تجربه ای که کمتر در زندگی و عبادت های روزانه به دست می آید.
پيشنهادي براي ساخت مجموعههاي مناسبتي
![]() |
در يكي دو هفتهاي كه از پخش سريالهاي تلويزيوني ويژه ماه مبارك رمضان ميگذرد، انتقادات چندي به كيفيت پخش اين سريالها وارد شد
علاوه بر منتقدين و افكار عمومي، شوراي نظارت بر سازمان صدا و سيما هم وارد ميدان شد و بعد از سالها به شكل علني به انتقاد از يكي از سريالها پرداخت و رئيس اين شورا در اقدامي تازهتر خواستار قطع پخش اين سريال شد.اگر چه مدير شبكه سوم سيما از ادامه پخش اين سريال خبر داد و انتقادات وارده از سوي شوراي نظارت را در حد واندازه همان انتقادات عمومي دانست.[سريال بزنگاه ادامه خواهد يافت]
پرسش اساسي اين نوشتهاين است كه كيفيت يك سريال را چه عواملي تعيين ميكند و دست اندركاران صدا و سيما براي انتخاب كارگردانان و تهيه كنندگان برنامههاي مناسبتي، به خصوص سريالهايي كه براي ماه مبارك رمضان پخش ميشود، چه شيوهاي را در پيش ميگيرند.
با توجه بهاينكه تاريخ پخش اين سريالها از قبل مشخص است و اقبال عموم مردم به ديدن اين سريالها هم معلوم، پس مسئلهاي به عنوان كمبود زمان در اين فرآيند جايي ندارد و دست اندركاران صدا و سيما از همان فرداي پايان ماه رمضان و برخي مناسبتهاي ديگر چون ايام محرم يا عيد و جشنهاي دهه فجر اين فرصت و امكان زماني را دارند كه تيمي را براي نگاه كيفيتر به توليدات تجهيز كنند.
اما آنگونه كه اخبار و شنيدهها و حكايت دارد، عمده اين كارها در دقايق نود به تصويب ميرسد و همين امر كنترل كيفي كار را دچار تلاطمات جدي ميسازد و در نهايت كار به جايي ميرسد كه سريالي همانند «بزنگاه» به رغم سوژه خوب، به دليل ضعفهاي فراوان در فيلمنامه و شخصيت پردازي و بازيهاي ضعيف و ضعف كارگرداني و آب بستنهايي كه طبيعي اين گونه سريالها شده است، به محل مناقشه تبديل شود.[انتقاد شوراي نظارت بر صدا و سيما از سريالهاي ماه مبارك رمضان]
شايد توجيه عوامل فيلم براي توليد همزمان اين گونه سريالها، به دليل محدوديت وقت، تا حدودي پذيرفتني باشد، اما اين كه فيلمنامه اين گونه سريالها هم همزمان با دكوپاژ صحنه نوشته شود، از چيزي جز بي برنامهگي خبر نمي دهد.
شيوه كنوني صداو سيما مراجعه به كارگردانان و نويسندگان شناخته شده، است كه در نوع خود امري قابل اعتنا است ،اما به دليل همان فرصت زماني محدود كيفيت كارها بسيار پايين ميآيد. به همين دليل دست اندركاران صدا و سيما علاوه بر استفاده از اين شيوه بايد شيوههاي ديگري را هم براي كار بيازمايند كه از جمله آنها فراخوان دادن براي نوشتن فيلمنامه و به جايزه گذاشتن آن است.
در اين شيوه با گذاشتن جايزهاي مناسب و با قيمتي بالا ميتوان عموم فيلمنامه نويسان را به دادن سوژه دعوت كرد و با تعيين تيمي از فيلمنامه نويسان شاخص و داوران كاركشته و پيشكسوت اين شاخه،و البته معرفي آنها در منظري عمومي، به ارزيابي طرحها و فيلمنامهها پرداخت و در نهايت كارهايي با كيفيت افزونتر را به مراحل بعدي راه داد و به برندگان ضمن دادن جايزه، اين فرصت را داد كه فيلمنامههاي آنها را هم به كارگردانان شناخته شده براي ساخت سفارش دهند.
اين گونه هم فرصتي براي تعمق دقيقتر در كارها به وجود ميآيد و هم اينكه فضايي براي استعدادهاي تازه فراهم ميشود و البته امكان انتخاب بيشتري براي صدا و سيما فراهم ميشود و هم در ديگر سو، رقابتي جدي براي كار ايجاد ميشود.
این نوشته در همشهری آنلاین کار شده است
حاشیه ای بر سخنان کلهر درباره ماجرای فیلمسازی استون درباره رئیس جمهور/موش در انبان تو لانه زده است
از این منظر کلهر را باید پیشکسوت امور هنری و فرهنگی در دولت نهم تصور کرد و اظهارنظرهای وی را هم از همین زاویه بررسی و به نوعی وی را تئوریسین فرهنگی دولت نهم قلمداد کرد.
کلهر تا پیش از اینکه جامه همراهی دولت نهم را برتن کند، موضعی مستقل داشت و دیدگاههای وی، بخصوص در حوزههای هنری و از جمله موسیقایی، از استقلال فکریاش حکایت میکرد، اما از زمانی که لباس همراهی دولت نهم در مناصب و سمتها را به تن کرد، دیدگاههایش یا با تناقضهای فراوانی روبهروست یا به نوعی توجیه گر رفتارهای دولت در عرصه فرهنگ و هنر و رسانه.
تازهترین سخنان کلهر به مناسبت تقاضای فیلمسازی اولیور استون (فارغ از درستی و نادرستیاش) از رئیس جمهور ایران بیان شده است.
وی در دو پاره از اظهار نظراتش، ابتدا اپوزیسیون آمریکا راهم جزو شیطان بزرگ دانسته و سپس گفته که اعتقاد دارد سینمای آمریکا عاری از فرهنگ و هنر است.
داوری درباره اظهار نظرات آقای کلهر را به اهل فرهنگ و هنر وامی نهیم و البته به ایشان توصیه میکنیم که وقتی را اختصاص دهند و حداقل دو فیلم <بازگشت>و <متولد چهارم جولای> استون را مشاهده کنند و ببینند که این فیلمساز معناگرا تا چه اندازه در نشان دادن روحیات انسانی ( در فیلم بازگشت) و نیز نقد جنگ آمریکا در ویتنام، حیرت انگیز کار کرده است. اما فقط با ایشان این پرسش را در میان مینهیم (به سیاق سمتی که در نظارت بر سازمان صدا و سیما دارند) که اگر ایشان اعتقاد دارند سیستم سینمای آمریکا عاری از فرهنگ و هنر است، چرا باید هر شب و روز بیشترین فیلمهای این سینمای به زعم ایشان عاری از فرهنگ و هنر در شبکههای مختلف تلویزیونی و ویدئویی کشور به نمایش درآید و کارشناسان پیر و جوان صدا و سیما به ستایش و تحلیل و واکاوی جنبههای مختلف این فیلمها بپردازند.
داستان این سخنان آقای کلهر ما را به یاد آن داستان مولوی میاندازد که موشی در انبار فردی وارد شده بود و وی مدام از پر شدن انبان خود پیش این و آن داد سخن میداد تا اینکه روزی فردی به وی خبر داد انبانش خالی است.
موش درانبان تو لانه زده است
وز فنش انبان تو خالی شده است
اول ای جان دفع شر موش کن
بعد اندر جمع گندم کوش کن



