حاشيهاي بر گفت وگويي منتشر شده با استاد هوشنگ ابتهاج(ه.ا. سايه)
هفته گذشته از طريق دوستي پيش شماره نشريهاي به نام سرپيچ(خرداد 87)به دستم رسيد.تورقي كوتاه در آن كردم و با ديدن گفت وگويي با شاعر نامدار معاصر، هوشنگ ابتهاج سايه،يكه خوردم.به خواندن گفت وگو مشغول شدم.
يكه خوردن من از اين بود كه من روزنامه نگار حوزه فرهنگ و كتاب و موسيقي كه حشر و نشري با اين بزرگان دارم ، دو كس را نديدم كه با نشريات گفت و گو كنند و اصرارهاي فراوان اين و آن و واسطه تراشيهاي فراوان هم تا كنون ثمري نداشته است. اول استاد دكتر محمد رضا شفيعي كدكني كه تقريبا محال است كسي از وي گفت وگويي گرفته باشد؛ و دوم استاد هوشنگ ابتهاج( سايه) كه البته از ايشان من در اين سالها تنها يك گفت وگوي كم رنگ ديدم؛آن هم در ويژه نامهاي كه دوست گراميام علي دهباشي به نام استاد سايه انتشار داد.
ازدوست ناشرم _كه حشر و نشري با استاد دارد و شايد از معدود ناشراني است كه ارتباطش با جناب سايه مقيم و مستدام است_ پرسيدم، «شما كه مي گفتيد استاد سايه با كسي گفت وگو نميكند و اصرار چندين ساله ما را هم براي يك گفت و گو هنوز بي پاسخ گذاشته است، چگونه رضا داد كه با چنين نشريهاي گفت و گو كند؟»
گفت:اين گفت وگو پايهاي ندارد
پرسيدم:واقعا گفت وگويي در كار نبوده؟
گفت:نه! و سپس به استاد سايه تلفن كرد و من ماجرا را از زبان ايشان شنيدم:فردي به نام ي- ش به ديدن استاد ميرود و استاد هم به جهت فروتني خاصي كه دارد و درش به روي همه مشتاقان شعر و ادب و موسيقي و فرهنگ باز است، ساعتي را با اين جوان به گپ و گفت سپري ميكند و طبيعي است كه از هر دري سخن مي رود،از شعر و موسيقي و ادبيات و باقي قضايا.
چند روز بعد نوشتهاي به دست من رسيد. نوشتهاي سراپا تغذير و پوزش خواهي اين روزنامه نگار درباره كار نكوهيده و غير حرفهاي كه انجام داده بود.
شايد اگر اين دوست روزنامه نگار ما اندكي با اصول حرفهاي كار روزنامه نگاري _كه ما روزنامه نگاران ازآن به عنوان اخلاق حرفهاي ياد ميكنيم _ آشنا بود و البته خود را ملتزم به رعايت آن ميدانست، قاعدتا چنين مسئلهاي پيش نميآمد وكار به اينجاها نميكشيد كه متني چنين پوزش خواهانه نوشته شود كه تازه قرار است در شماره بعدي نشريه هم انتشار يابد.
البته به لحاظ همان اصول حرفهاي اين متن دوم بايد منتشر شود تا مخاطبان بدانند كه چه اشتباهي صورت گرفته و با رسانهاي روبرويند كه اگر مطلب دروغي را منتشر ميكند، بابت اين دروغ عذرخواهي هم ميكند.
البته بخشي از ماجرا برگردن ايشان نيست، بلكه نتيجه كم توجهي رسانهها و اصولا مديران مطبوعاتي است كه اين اصول را به ديگران ياد آوري نميكنند.(1)
اصولي كه از جمله آنها زير پا نگذاشتن اعتماد افراد( حقيقي يا حقوقي) است. اعتماد مهمترين سرمايه اجتماعي است و يك روزنامه نگار بايد اين ويژگي را داشته باشد كه بتواند اعتماد تمامي افرادي را جلب كند كه با آنها درتماس است و در انتقال اطلاعات و مطالب حرمت اين اعتماد را نگاه دارد.ميزان اطلاعات يك روزنامه نگار حرفهاي در هر رشته و شاخهاي همانند كوه يخي است كه تنها نوكش بيرون است، چرا كه وي سخنان بسياري را در محافل و مجالس ميشنود كه به لحاظ اخلاق حرفهاي چون صاحبان اين سخنان اجازه انتشار عمومي آن را ندادهاند ، وي بايد آنها را در سينهاش نگاه دارد و البته كه همين اطلاعات است كه در تحليل و تجزيه اخبار و رخدادها و روانشناسي شخصيتها مدد رسان روزنامه نگار است.
بهترين راه براي پيشگيري از چنين رخدادهايي نشان دادن متن پياده شده گفت وگو بعد از تنظيم ،به فرد گفت وگو شونده است.اين كار البته آسيبهايي دارد- كه از جمله كاهش تند و تيزي و سرزندگي مصاحبه زنده است- اما در دراز مدت فرد خبرنگار را به شخصي امين و مورد اعتماد تبديل ميكند كه سبب ميشود، فرد گفت وگو شونده، بسياري از مسائل را كه روزنامه نگارگمانش را هم نميكند ، كريمانه در اختيار او بگذارد. روزنامه نگاري حرفهاي، به خصوص در حوزه فرهنگ و ادب وهنر كه بزرگان و هنرمندانش روحيهاي حساس تر و انزوا طلب تر و شرايطي آسيب پذيرتر دارند، حركت بر لبه تيغي است كه صبر و شكيبايي فراواني ميطلبد.
نكته آخر حرمت نگهداشت بزرگاني چون سايه است كه حقي عظيم بر گردن فرهنگ اين مرز بوم دارند و هر روزه بر سفره گسترده شعر و پژوهش هاي آنها درباره ادب و فرهنگ و هنر نشسته ايم.اصول و ادب حكم ميكند كه با اين بزرگان كه تقريبا تالي ندارند ، بيش از اين مروت و مردانگي بورزيم.
1- البته ادبيات مكتوب ما در اين زمينه بسيار فقير است، جز متن پيش نويسي كه دكتر معتمد نژاد در اواخر سال 83 با عنوان«پيش نويس ميثاق حرفهاي روزنامه نگاران» در اختيار برخي از روزنامه نگاران و از جمله انجمن صنفي روزنامه نگاران قرار داد، وجزوه مانندي به نام روزنامه نگاري آنلاين به كوشش اميد پارسانژاد( انتشارات همشهري) متني ديگر به زبان فارسي وجود ندارد و يا حداقل من نديدهام.
در زماني كه آقاي حسين انتظامي مسئوليت روزنامه همشهري را به عهده داشتند، قرار بود نظامنامهاي براي تحريريه روزنامه همشهري نوشته شود كه در آن اخلاق و مسئوليتهاي روزنامه نگاران با ابتناء به فضاي مطبوعات ايران و خلق و خوي ما ايرانيان آورده شود، كه بعد از رفتن ايشان از اين روزنامه سرنوشت اين متن هم مشخص نيست.
دوهفته قبل هم كتابي نسبتا كامل با عنوان «اخلاق روزنامه نگاری»(انتشارات روزنامه ايران) با ترجمه علي اكبر قاضيزاده، روزنامه نگار باسابقه از زير چاپ درآمده كه احتمالا تا يكي ،َدو هفته ديگر بر پيشخوان كتابفروشيها قرار خواهد گرفت. كتابي كه در نوع خود كامل ترين اثر به زبان فارسي دراين زمينه، تا كنون، است.
توضیح: این نوشته در شماره دیروز روزنامه اعتماد منتشرشد

