تبليغاتX
سربانگ

كونشان پاكبازي اي ترش!؟/حاشيه‌اي بر پاسخ روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت ارشاد به اتحاديه ناشران

 

همزمان با هفته كتاب جمهوري اسلامي ايران معاون فرهنگي وزير ارشاد نشستي با ناشران برگزيده برگزار كردو درسخنان خود آماري از اعضاي «اتحاديه ناشران وكتابفروشان تهران» ارائه كرد. برابر آمار ارائه شده از سوي آقاي معاون :« اتحاديه ناشران و كتابفروشان 700 نفر عضو دارد كه 100 نفر از آنان ناشر، 400 نفر كتابفروش، 100 نفر كتابفروش ـ ناشر و باقي فروشندگان كارت پستالند.»(خبرگزاري فارس-27 آبان)

دو روز بعد اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران با ارسال نامه‌اي به خبرگزاري فارس ضمن توضيح درباره سخنان آقاي پرويز آمار ارائه شده از سوي ايشان را «مغلوط» اعلام كرد و نوشت:« تعداد اعضاي اين اتحاديه 1157 واحد صنفي اند كه 235 ناشر و كتابفروش، 234دفترنشر، 644 كتابفروش، و 44 عضو تهيه و چاپ كارت و پوستر در آن عضوند(خبرگزاري فارس-29 آبان)

روابط عمومي معاونت فرهنگي همان روز به پاسخ اتحاديه واكنش نشان داد.واكنشي كه تحليل آن و اين كه اين نامه از چه منطقي پيروي مي‌كند و بخش‌هايي مهم از‌آن اصولا با منطق نامه اتحاديه در تنافر و تضاد قرار دارد، خود نوشته‌اي جدا را مي‌طلبد، اما در فرازي از اين نامه كه دليل اصلي اين يادداشت است  آمده:« وقتي ايشان(معاونت فرهنگي وزير ارشاد) با اختلاف 20 و 30 درصدي آمار را ذكر نموده‌اند و هدف مصاحبه‌گر نيز صرفاً اعلام آمار و ارقام بوده است نه چيز ديگر به كارگيري لفظ (آمار مغلوط) در پاسخ مذكور جزء يك بي‌ادبي آشكار نيست.»

پرسش اين است اگر مسئولي به هر دليلي آماري غلط از يك چيزي( هرچيز) ارائه كند و نهادي كه مورد خطاب آن آمار است براي تصحيح اذهان عمومي و ارائه خبر درست، بگويد اين آمار غلط است، كار بي ادبانه‌اي مرتكب شده است؟

برخورد يك روابط عمومي قائدتا از موضع تلطيف فضا است و نه بر آشفتن آن.اما نوع خطاب اين نامه و شتابزدگي كه در نگارش آن نشان داده شده و موضع از بالا و اربابيگري كه از فضاي كلي نامه استشمام مي‌شود، از نكته‌اي ديگر حكايت‌مي‌كند كه برخلاف شعار دولت آقاي احمدي‌نژاد است كه خود را « نوكر مردم مي‌داند».اگر معناي نوكر عوض شده و در فرهنگ لغت مفهومي ديگر از‌آن مراد مي شود،‌دوستان روابط عمومي معاونت فرهنگي!؟ بفرمايند تا ما هم از اين پس معناي مورد نظر آنها را در مراسلات و نوشته‌هاي خود به كار بريم.اگر نه اين نوشته و اين گونه پاسخ دادن‌ها‌، وسپس دعوت به دادن پيشنهاد و مدعي فضاي باز نقدو نظر بودن ، آدمي را به ياد داستان معروفي آن مداح در دفتر چهارم مثنوي  مي‌اندازد كه براي ديدن خليفه و گرفتن انعام از وي  سفري نا ميمون و بد شگون به ديار عراق داشت و خسته و اندوهناك از سفر برگشته و با روان و تني پريشان مدعي بود كه سفر به وي خوش گذشته و خليفه به وي التفات تمام كرده است، در حالي كه حتي جامه‌اي مناسب بر تن نداشت، مالباخته‌اي‌ تمام عيار را مي مانست كه با رويي ترش و تني نزار نزد دوستانش ادعا مي‌كرد در اين سفر پاكبازي بوده است كه مال را باخت ، اما روحي آزاد و پاك يافته است. دوستان به وي گفتند:

پس بگفتندش مبارك مال رفت

چيست اندر باطنت اين دود نفت

صد كراهت در درون تو چو خار

كي بود انده نشان ابتشار

كو نشان پاكبازي اي ترش

بوي لاف كژ همي‌آيد خمش

صد نشان باشد درون ايثار را

صدعلامت هست نيكوكار را

 

 توضيح:اصل يادداشت روز سه شنبه گذشته در صفحه ادب وهنر اعتماد ملي كار شدو البته اشتباهي كوچك هم در انعكاس مطلب رخ داد كه در مطلبي جدا به آن خواهم پرداخت.

چند هفته بعد از یادداشت: برای نوشتن این یادداشت به دنبال نمونه ای از پاسخ دادن های محترمانه بودم و به یاد داشتم که دفتر آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری جوابیه ای برای نشریه ماهانه گزارش نوشت که هر چقدر به دنبال آن گشتم پیدایش نگشتم و از خیرش گذشتم. اما امروز در سایت تابناک جوابیه آقای خاتمی را دیدم و دریغم آمد که به این متن لینک ندهم.

پاسخ سید محمد خاتمی به خبر تابناک

+ نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 4:24 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |