تبليغاتX
سربانگ

یک ماجرای دنباله دار

 

چند روزی به دلیل درگیری کاری در همایش بررسی سه دهه موسیقی فرصت بروز کردن مطالب را نداشتم.در این مدت جدلی مکتوب بین من و روابط عمومی معاونت فرهنگی در گرفت. اصل جدل با پست قبلی شروع شد و سپس روابط عمومی معاونت فرهنگی به یادداشتم با عنوان کو نشان پاکبازی ای ترش در مورخه شنبه نهم آذر پاسخ داد{واکنش وزارت ارشاد به یک نقد/چندعضو هیئت مدیره واین همه وکیل مدافع}

روز بعد(دهم آذر) یادداشت من در پاسخ به مطلب روابط عمومی معاونت فرهنگی منتشر شد.{همان پرسش}

توضیح: به دلیل عدم دسترسی متن پي دي اف را بخوانيد.

دو روز بعد(سه شنبه ۱۲آذر)روابط عمومي معاونت فرهنگي پاسخي به يادداشت من داد كه با عنوان{واكنش وزارت ارشاد به يك نقد/بوي لاف كژ همي آيد خمش}

فحواي اين پاسخ نشان داد كه ادامه دادن به چنين فضايي جز برخي مجادلات بي‌حاصل نتيجه‌اي نمي‌بخشد، لذا در يادداشتي ضمن توضيح برخي نكات ماجرا را از نظر خودم پايان يافته تلقي كردم.

اين يادداشت با عنوان ببخشيد!!در روز چهارشنبه ۱۳آذر منتشر شد.

اگر چه من بحث را پايان يافته تلقي كردم اما روابط عمومي معاونت فرهنگي از پاي ننشست و در روز دوشنبه ۱۸ آذر من و روزنامه اعتماد ملي را مورد نوازش و تققد قرار داد!و مطلبي با عنوان آفرين!!نوشت.

از نظر من تجربه خوبی بود و قضاوت در این زمینه را به خوانندگان وامی گذارم که بهترین داورانند.

 

به دلیل آنکه شاید برخی  خوانندگان امکان دسترسی به لینک ها را ندارند متن کامل مطالب خودم و پاسخ های روابط عمومی معاونت فرهنگی وزارت  ارشاد را در زیر می آورم.

 

 اصل جدل با پست قبلی شروع شد که با عنوان کونشان پاکبازی ای ترش منتشر شد و روابط عمومی معاونت فرهنگی در مورخه شنبه نهم آذر  پاسخ داد که متن کامل آن در زیر آمده است.

 

واكنش وزارت ارشاد به يك نقد؛ چند عضو هيأت‌مديره و اين همه وكيل‌مدافع

يكي از همكاران قديم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه مدتي است ديگر با مجموعه همكاري ندارد، ظاهراً به نيابت از وكيل‌مدافع هيأت‌مديره اتحاديه ناشران و كتاب‌فروشان تهران هر از گاه حاشيه‌اي مي‌نويسد و احوالپرسي مي‌كند، از همكاران قديم خود و بحمدالله فرصتي فراهم مي‌آورد تا اطلاع‌رساني درست از طريق روزنامه اعتماد ملي فراهم شود كه اين حس مسووليت‌پذيري (چه در نيابت از وكلاي مدافع اتحاديه مذكور و چه در فراهم آوردن زيركانه امكان چاپ مطالب روابط عمومي معاونت امور فرهنگي در آن جريده محترم) قابل تحسين است.

و اما آنچه اين عزيز دورافتاده بر قلم رانده توضيحاتي نياز دارد كه ذيلاً به آن اشاره خواهد شد:
1ـ در فرازي از نامه به شعار دولت آقاي احمدي‌نژاد از سر صدق و پذيرش و تحسين اشاره شده كه او خود را <نوكر مردم> مي‌داند. جاي خوشوقتي فراوان است كه نفوذ كلام رئيس‌جمهور محترم و صدق صفا و پاكي ذاتي او آنچنان در بين مخالفان ديروز رخنه كرده كه امروز مداح او شده‌اند.

 2ـ هرگز جاي نوكر و ارباب عوض نشده و نمي‌شود. در پاسخ اين روابط عمومي سخني از باب ارباب‌گري به چشم نمي‌خورد و <پاسخ تنظيم‌شده از سوي اين روابط عمومي با هدف تنوير افكار عمومي در روشن شدن اذهان اهل فن بوده است و هيچ قصد ديگري را دنبال نمي‌كند.>

 3ـ در آغازين اين احوالپرسي اشاره‌اي به دو آمار بيان‌شده در كلام معاون محترم فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد و آمار ذكر شده در پاسخ اتحاديه تهران شده است. در پايان اين نامه نيز به تعبير حاشيه‌نويس مذكور به دليل <كپي پيست> شدن (‌) Copy/Paste مجدداً همان آمار همراه با جمله‌اي از متن پاسخ اتحاديه تهران به چاپ رسيده است. خود آفتاب آمد دليل آفتاب. براي خوانندگان محترم نزديكي ادبيات به كار گرفته‌شده در برخي بيانيه‌ها و نامه‌هاي اتحاديه مذكور با حواشي و تحليل‌هايي كه بعضي حاشيه‌نويسان منتشر مي‌كنند اين سوال را به‌دنبال خواهد داشت كه اين همه قرابت آيا نمي‌تواند نشان‌دهنده منشأ واحد صدور تحليل و بيانيه و حاشيه باشد؟! حاشيه‌نويس در توضيح منتشرشده در صفحه 82 روزنامه مورخ 6/9/87 اين اشتباه را ناشي از <كپي پيست)!( > شدن دانسته‌اند و نوشته‌اند كه از اين متن در نوشتار استفاده شده بود. اما اگر اندكي به متن دقت كنند مي‌بينند كه جمله پاياني <كپي پيست> شده )!( در هيچ كجاي متن مورد استفاده قرار نگرفته و در واقع از جوابيه اتحاديه تهران <كپي پيست> شده است!

 4ـ در اشاره به يادداشت اين روابط عمومي به دنبال درك اشتباه ناشي از شتابزدگي در نوشتن، حاشيه‌نويس متوجه اصل موضوع نشده است و بر همين اساس صغري و كبري چيده است و نتيجه گرفته كه اصلاح آمار و ارقام بي‌ادبي نيست. براي روشن‌تر شدن ذهن ايشان و خوانندگان محترم خوب است مجدداً به پاسخ روابط عمومي مراجعه شود. در پاسخ اين روابط عمومي به چهار آمار اشاره شده بود كه سه مورد آن از مصدر واحد (اتحاديه تهران) صادر شده است و يكي از آنها مستند سخن معاون محترم امور فرهنگي بوده است. اتحاديه مذكور در آخرين نامه رسمي خود در مردادماه سال 1385، تعداد اعضا را 654 عضو شامل 448 كتابفروش، 174 ناشر - كتابفروش و 32 توليدكننده كارت و پوستر اعلام داشته بود كه معاون محترم امور فرهنگي با در نظر داشتن اين پاسخ و با بيان حدودي تعداد اعضاي اتحاديه مذكور به تعدادي نزديك به ارقام فوق اشاره نموده بود. پاسخ‌نويس اتحاديه تهران با ذكر عبارت <آمار مغلوط> در نامه خود از اين اعداد ياد كرده بود كه اين عبارت در پاسخ روابط عمومي بي‌ادبي خوانده شد و اشاره شده به اختلاف 20، 30 و 100 درصدي آمار ارائه‌شده از سوي رئيس محترم هيأت‌مديره اتحاديه تهران در مصاحبه با خبرنگار خبرگزاري فارس. ظاهرا حاشيه‌نويس محترم متوجه موضوع نشده و مطلب را به گونه ديگري نقل كرده است. در پاسخ روابط عمومي گفته شد كه اگر رئيس هيأت‌‌مديره يك اتحاديه خود از آمار دقيق اعضا مطلع نيست و يك صنف از سه صنف عضو را (تهيه و چاپ‌كنندگان كارت و پوستر) اساسا ناديده مي‌گيرد و در مورد ناشران و كتابفروشان با اختلافي 20 تا 30 درصدي آمار را ذكر مي‌كند، چگونه مي‌توان توقع داشت كه معاون محترم امور فرهنگي در سخناني كه به‌منظور بيان فزوني تعداد كتابفروشان عضو اتحاديه بر ناشران و عضويت صنف تهيه و چاپ‌كنندگان كارت و پوستر بيان داشته، آمار دقيق را اعلام نمايد كه اساسا در دسترس ايشان نبوده است.

5ـ وظيفه روابط‌عمومي موضع تلطيف فضا دانسته شده است نه برانگيختن آن! سوال اين است كه وظيفه حاشيه‌نويسان چيست؟ نيابت از اتحاديه‌اي كه خود سخنگو و پاسخ‌نويس دارد و تحريك اعضاي آن با وارونه نمودن حقايق يا كارشناسي دقيق مشكلات و معضلات و طرح مسائلي كه به برطرف كردن مشكلات كمك مي‌كند؟ روابط عمومي وظيفه تنوير افكار عمومي را برعهده دارد نه به تلطيف فضا فكر مي‌كند و نه به برآشفتن آن با <كپي پيست> كردن بيانيه‌ها و جوابيه‌ها. 6ـ و اما اگر آن مداح انعامي از خليفه نگرفت و مال خود را باخت معلوم نيست ساير مدح‌كنندگان كه گه‌گاه ممكن است انعامي هم از داخل يا خارج به آنها برسد روزگاري به سرنوشت آن مداح دچار نشوند.
روابط عمومي ‌ معاونت امور فرهنگي

روز بعد(دهم آذر) یادداشت من در پاسخ به مطلب روابط عمومی معاونت فرهنگی منتشر شد

پاسخ به روابط عمومي معاونت فرهنگي

همان پرسش؟!

كل جوابيه روابط عمومي معاونت فرهنگي به نوشته نگارنده، ايرادات غير منطقي و لفاظي‌هايي است كه ما جماعت روزنامه نگار با آن َآشناييم.

روح يادداشت نگارنده نوع برخورد بي ادبانه و اربابيگري مستتر در پاسخ روابط عمومي معاونت فرهنگي بود كه  روابط عمومي ياد شده در پاسخ به يادداشت من ،به جاي پوزش خواهي از به كارگيري چنين لحني با فرار به جلو و به هم بستن برخي صغري كبري‌هاي ناقص و بدون نتيجه، خواسته‌ بازي را به جاي ديگري بكشاند.

اول اينكه از نظر نگارنده رابطه يك ملت با دولت رابطه‌اي حقوقي است. يعني ملت به دليل انتخاب فردي به عنوان رئيس جمهور ، براي دوره‌اي خاص به وي اختيار مي‌دهد كه در چارچوب قانون كارهايي را انجام دهد. پس اين رابطه به دليل‌آنكه ما در دنياي مدرن زندگي مي‌كنيم، رابطه دولت – ملت است و يا همان دولت- شهروند و طبيعي است كه رابطه ارباب و نوكري در هيچ سو برقرار نيست. چرا كه نوكر هميشه در اختيار ارباب است ،اما دولت اين اختيار را دارد كه استعفا دهد،‌ كنار بكشد و يا مواردي ديگر كه در روابط بين ارباب و رعيت هيچ كدام ازاينها وجود خارجي ندارند.

 در ثاني،اگر فرض بگيريم كه من روزنامه‌نگار، بعد چند سال از گذشت دولت آقاي احمدي نژاد، آن گفته را بپذيرم(يعني بپذيرم كه آقاي احمدي نژاد ودولت وي معتقدند كه دولت بايد نوكر مردم باشد) و در مدح آن سخن بگويم، به طريق اولي شمايي كه خود را نوكر مردم مي‌دانيد و كارگزار آقاي احمدي نژاد هستيد ، ابتدا بايد به اين گفته عمل كنيد و نه آنكه با به يمين و يسار زدن بخواهيد از پرسش اصلي فرار كنيد.

 ما روزنامه نگاران سنتي  داريم و آن اينكه هنگام پاسخ دادن مسئول مربوطه توجه كنيم اين پاسخ‌ها به سوالمان ارتباط دارد يا نه. و اگر نه، دوباره پرسشمان را تكرار و طلب پاسخ كنيم.

پس يكبار ديگر پرسشم را دقيق و واضح تكرار مي‌كنم.

آيا يك نوكر مي‌تواند به ارباب خود بگويد«بي ادب»؟

دو روز بعد(سه شنبه ۱۲آذر)روابط عمومي معاونت فرهنگي پاسخي به يادداشت من داد كه با عنوان زیر منتشر شد.

واكنش وزارت ارشاد به يك نقد؛ بوي لا‌ف كژ همي آيد خمش

پيرو درج مطلبي در آن روزنامه با عنوان <همان پرسش> به تاريخ 10‌/‌9/87 صفحه 12 به پيوست جوابيه روابط عمومي معاونت امور فرهنگي ارسال مي‌گردد. خواهشمند است برابر قانون مطبوعات نسبت به درج آن به صورت مستقل و با عنوان ذيل اقدام نماييد: < بوي لا‌ف كژهمي آيد، خمش>

روابط عمومي
معاونت امور فرهنگي
<بوي لا‌ف كژهمي آيد، خمش>
همكار سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي به جوابيه اين روابط عمومي پاسخي ارسال فرموده و مجددا اين امكان را فراهم آورده تا اطلا‌ع‌رساني مجددي صورت پذيرد. با احترام به سنت روزنامه‌نگاران بايد گفت ما روابط عمومي‌ها نيز سنتي داريم كه اگر به نشريه و روزنامه محترمي راه نيافتيم، تا آنجا كه ممكن است از فرصت‌هايي كه همكاران سابق‌مان براي پاسخگويي به اهانت‌ها و ارائه اطلا‌عات غلط فراهم مي‌كنند، نهايت استفاده را ببريم.
تيتر پاسخ قبلي گويا بود ولي شايد بهتر بود مصرع دوم بيت شعري تيتر مي‌شد كه در احوالپرسي قبلي مصرع اول آن مورد استفاده پاسخ‌نويس فعلي (حاشيه‌نويس قبلي) قرار گرفته بود. حالا‌ هم دير نشده است. تيتر اين مطلب قرار گرفت و اين نكته از آن جهت ذكر شد كه بحث ارباب و نوكري و نظاير آن پيش نيايد. بيت شعري است كه مورد قبول و مورد نظر پاسخ‌نويس محترم بوده است. و اما پاسخ‌نويس محترم پس از آن همه حاشيه‌نويسي و احوالپرسي به طرح يك سوال بسنده كرده‌اند، طبيعي است كه ما هم مي‌توانيم سوا‌ل‌هايمان را دقيق و واضح تكرار كنيم و توقع پاسخ داشته باشيم. پاسخي كه ظاهرا همكار سابقمان فراموش كرده‌اند به آنها بپردازند. سوالا‌ت اصلي طرح شده در دو مطلب قبلي اين روابط عمومي عبارت بودند از:
1- وقتي اتحاديه‌اي، سخنگو و پاسخ‌نويس دارد، چگونه است كه فرد ثالثي در نقش وكيل‌مدافع ظاهر مي‌شود و به پاسخي كه بر يك نامه اهانت‌آميز نوشته شده است، حاشيه مي‌نويسد و (كپي‌پيست) مي‌كند.
2- وقتي كه رئيس محترم هيات‌مديره اتحاديه‌اي فراموش مي‌كند كه اساسا يكي از سه صنف عضو اتحاديه را معرفي كند و تعداد اعضاي دو صنف ديگر را با اشتباه بيست و سي درصدي ذكر مي‌كند، چرا بايد ديگري را متهم به ارائه آمار مغلوط كند؟
3- آيا سه صنف <كتابفروش>، <ناشر> و <تهيه‌كننده و فروشنده كارت و پوستر> باهم قرابت دارند و آيا صنوف نزديك‌تر (نظير حروفچين، ليتوگراف، چاپخانه‌دار، موزع و...) به ناشران وجود ندارند؟
4- چرا فقط نزديك به 10 درصد ناشران عضو اتحاديه‌اي هستند كه به نام <ناشران و كتابفروشان تهران> ناميده مي‌شود و چرا در اين اتحاديه تعداد كتابفروشان چندبرابر ناشران است و چه قرابتي بين <ناشر>، <كتابفروش> و مهم‌تر از همه <تهيه‌كننده و فروشنده كارت و پوستر> وجود دارد؟
و اما در خاتمه بايد گفت: جان برادر، اگر سوالت اين بود كه <آيا نوكر مي‌تواند به ارباب خود بگويد بي‌ادب؟>، ديگر چرا اين همه <به يمين و يسار> زدي؟ ديگر چه نيازي به <كپي پيست> كردن بود؟ مستقيما مي‌پرسيدي.
ما كه از عالم ارواح خبر نداريم و از آن همه <يمين و يسار زدن> چنين برداشتي نكرديم. بهتر نبود سوالت را واضح مي‌نوشتي؟
معاون محترم امور فرهنگي در پاسخ به اين سوال گفتند: <اساسا ملت و دولت از هم جدا نيستند. برخي غربزدگان كه همه نگاهشان به آن سوي آب‌ها است با الگوپذيري از غربيان و با نظير پنداشتن حكومت‌ها، دولت را نه برآمده از ملت بلكه رقيب و مقابل آن فرض مي‌كنند. از نگاه دولت، مردم دچار بي‌ادبي نمي‌شوند كه <بي‌ادب> خوانده شوند. متاسفانه برخي افراد خود را به جاي همه مي‌نشانند و مدعي هم مي‌شوند كه اين خود خطايي آشكار است.>

توضيح روزنامه: دست‌اندركاران روزنامه اعتماد ملي همچون گذشته تلا‌ش مي‌كنند كه فضايي براي نقد و گفت‌وگو فراهم كنند و تا جايي كه ممكن است از تضارب آرا استقبال كنند، اما طبيعي است كه گفت‌وگو زباني مناسب مي‌طلبد و نيش و گوشه و كنايه و بي‌احترامي مناسب زبان گفت‌وگو نيست. به كار گرفتن چنين لحن و زباني توسط هر كسي شايسته باشد، زيبنده مديران وزارتخانه‌اي كه عنوان فرهنگ و اسلا‌م در نامش نشسته است، نيست به نظر ميرسد واكنش دوستان وزارت ارشاد به نقد يك روزنامه‌نگار شناخته‌شده، لحن و زبانيمناسبنباشد.از باب امر به معروف و نهي‌از منكر به دوستان‌خوبمان در وزارت فرهنگوارشاد اسلاميتوصيه مي‌كنيم، خويشتنداري پيشه كنند و احترام را فرو نگذارند .

فحواي اين پاسخ نشان داد كه ادامه دادن به چنين فضايي جز برخي مجادلات بي‌حاصل نتيجه‌اي نمي‌بخشد، لذا در يادداشتي ضمن توضيح برخي نكات ماجرا را از نظر خودم پايان يافته تلقي كردم.

اين يادداشت با عنوان زیردر روز چهارشنبه ۱۳آذر منتشر شد.

 

پاسخ به روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت ارشاد

ببخشيد!! 

پاسخ روابط عمومي معاونت فرهنگي اثبات همان نوشته نخست نگارنده بوده است و به قول مولوي <آفتاب آمد دليل آفتاب> و نشان داد كه اين جماعت اهل گفت‌وگو نيست. پاسخ‌ها هم ربطي به پرسش‌من ندارد. حتي پاسخ معاونت فرهنگي محترم وزير ارشاد هم درباره رابطه دولت و ملت، هيچ ارتباطي به آنچه كه فحول حقوقدانان از اين رابطه مي فهمند و مراد مي‌كنند، ندارد. يكي از منابع مهم قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي هم قوانين روز اروپا و كشورهاي مترقي است (مثل اصل تفكيك قوا)، همچنان‌كه كتب فقهي و قرآن حكيم و سيره و سخن ائمه معصومين هم

از قرار، اينان فراموش كرده‌‌اند كه از فصل‌هاي مهم قانون اساسي نظارت مردم بر رفتار دولت است كه علا‌وه بر انتقاد مطبوعات در قالب‌هايي چون (استيضاح و سوال و تذكر و عدم تاييد لوايح دولت از سوي نمايندگان مردم در مجلس) انعكاس يافته و براي تك‌تك اين موارد حقوق و تكاليفي معين شده است و يا طبق اصل 173 قانون اساسي <ديوان عدالت اداري مرجع رسيدگي به شكايات و تظلمات و اعتراضات مردم و احقاق حقوق آنها عليه ماموران، واحد‌ها و حتي مقررات دولتي است.> آقاي معاون بفرمايند كه اگر كسي از دولتيان به كسي ديگر (‌از مردم) ‌ظلم كرده باشد، همچنان رفاقت ميان مردم و دولت (آن مامور يا مقام خاص دولتي) برقرار است؟

طرح پرسش‌هايي كه ربطي به نوشته من ندارد و گوهر پرسشم نيست، همان فرار به جلو است. ‌ درباره تمامي موارد ذكرشده در بندهاي مختلف اين جواب طبيعي است كه شمايان مي‌توانيد ادعاهاي بسياري داشته باشيد، اما من نوعي نه وكيل شمايم ونه وكيل اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران.

روزنامه‌نگاري‌ام كه بيش از يك و نيم دهه، اوضاع فرهنگي و فكري و هنري را رصد مي‌كنم و در حد بضاعتم و آگاهي‌هايي كه دارم و به‌دست مي‌آورم، به صفت اينكه شما مسووليد و بودجه بيت‌المال دست شما است و تازه به صفت فرهنگ هم متصفيد و بايد مراقب سلوك گفتاري و رفتاري خودتان باشيد، آن پرسش و انتقاد را مطرح كردم و طبيعي است كه بعد از اين هم اگر چنين مواردي را ببينم مطرح خواهم كرد. اما چون به اين جمع‌بندي رسيدم كه پاسخ‌ها ارتباطي به پرسش ندارد با ذكر حكايتي از گلستان سعدي نوشته‌ام را به پايان مي‌برم و اين بحث را خود ديگر ادامه نخواهم داد. شيخ سعدي در گلستان خود حكايتي دارد به اين مضمون كه رهگذري از مسيري مي‌گذشت كه ديد شخصي دمر و دراز كشيده بر زمين در حال آب خوردن است. رو به وي كرد و گفت: اينگونه آب خوردن عقل را زايل مي‌كند. مرد پرسيد: عقل چيست؟ رهگذر گفت: ببخشيد. آبت را بخور.


بعد از تحرير: در نوشته روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت ارشاد دو بار از نگارنده به‌عنوان همكار قديمي وزارت ارشاد ياد شده است. با توجه به اينكه اين عبارت شايد شائبه‌اي را در ميان اهل فرهنگ وخوانندگان ايجاد كند توضيحي مختصر در اين زمينه لا‌زم است. نگارنده به صفت پيشه‌ام (روزنامه‌نگاري حوزه كتاب و نشر) سال 80 از سوي معاونت فرهنگي وقت دعوت به همكاري در نشريه كتاب هفته شدم و تا مرداد 84 به‌عنوان عضو شوراي سردبيري اين نشريه همكاري داشته و البته به اين همكاري هم افتخار مي‌كنم و آن را نقطه‌عطفي در كارنامه كاري‌ام مي‌دانم. بعد از اين تاريخ ادامه همكاري ندادم. غير از اين بنده هيچ‌گونه مسووليت و پست و سمت ديگري در وزارت ارشاد نداشتم و هيچ‌گاه هم كارمند رسمي اين وزارتخانه نبودم.

اگر چه من بحث را پايان يافته تلقي كردم اما روابط عمومي معاونت فرهنگي از پاي ننشست و در روز دوشنبه ۱۸ آذر من و روزنامه اعتماد ملي را مورد نوازش و تققد قرار داد!و مطلبي با عنوان آفرين!!نوشت.

واكنش وزارت ارشاد به يك نقد؛ آفرين!!

توضيح روزنامه اعتماد ملي در حاشيه پاسخ قبلي اين معاونت كه به تاريخ 12/9/87 در صفحه 12 و در پايان مطالب <بوي لا‌ف كژ همي آيد، خمش> چاپ شده بود را مجددا بايد خواند: <طبيعي است كه گفت‌وگو زباني مناسب مي‌طلبد و نيش و گوشه و كنايه و بي‌احترامي، مناسب زبان گفت‌وگو نيست.>
آيا واقعا همكاران روزنامه اعتماد ملي به آنچه نوشته‌اند،‌معتقدند يا نوشته‌اند تا پاسخي از سوي اين روابط عمومي دريافت نكنند؟ آيا ايشان معتقدند <به نظر مي‌رسد واكنش دوستان وزارت ارشاد به نقد يك روزنامه‌نگار شناخته‌شده لحن و زباني مناسب ن

 نیست

آيا روا است كه پاسخ‌نويس همكار فعلي آن روزنامه، يك روز با تمسك به حكايت مولا‌نا، مديران وزارتخانه را مورد اهانت و تمسخر قرار دهد و روز ديگر با ذكر حكايتي از سعدي ايشان را بي‌عقل بخواند؟ و اين زبان مناسب و به دور از گوشه و كنايه و بي‌احترامي است؟ لا‌بد دادن پاسخ مناسب و به فراخور حال مخاطب، زيبنده روابط عمومي وزارتخانه و معاونت امور فرهنگي نيست!

خوب است مسوولا‌ن روزنامه اعتماد ملي به آنچه توصيه مي‌كنند، عمل كنند و اگر واقعا معتقدند كه نبايد فضاي تضارب آرا با اهانت خدشه‌دار شود اجازه ندهند آنچه در آن روزنامه منتشر شد مملو از بي‌احترامي و اهانت و كنايه باشد. بد نيست يك بار ديگر به مطلب منتشرشده تحت عنوان <ببخشيد>‌در روزنامه مورخ 13/9/87 و مخصوصا به فراز پاياني آن و حكايت سعدي نگاه كنند و اگر قرار به امر به معروف و نهي از منكر است، ‌ابتدا خود را هدف قرار دهند. خويشتنداري پيشه كردن و احترام فرو نگذاشتن جايي دارد و مقامي. از آنجا كه مطلب منتشره تحت عنوان <ببخشيد> شامل مطالب بي‌ربط با ماموريت‌هاي معاونت امور فرهنگي و بيشتر دفاعيه نويسنده از خود بود، نيازي به پاسخ اضافي‌تر وجود ندارد اما بد نيست به ايشان توصيه شود ساير حكايات و حكمت‌هاي صادرشده از سوي سعدي عليه‌الرحمه را نيز در نظر داشته باشند. لذا به تاسي از سعدي فقط به ايشان مي‌گوييم:‌<آفرين جوان!!>
روابط عمومي معاونت امور فرهنگي

توضيح اعتماد ملي: از تذكر و توصيه معاونت فرهنگي وزارت ارشاد متشكريم و باز هم خود و اين دوستان را به خويشتنداري توصيه مي‌كنيم و فكر نمي‌كنيم توصيه به خويشتنداري، دقت و رعايت قانون و اين قبيل توصيه‌ها نيازي به جوابيه نوشتن داشته باشد.
در ضمن ايشان را به دقت بيشتر هم توصيه مي‌كنيم. نشان به آن نشان كه به نامه‌اي به ضميمه اين جوابيه برايمان فرستاده‌اند، نگاهي بيندازند!

از نظر من تجربه خوبی بود و قضاوت در این زمینه را به خوانندگان وامی گذارم که بهترین داورانند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 9:53 PM توسط سید ابوالحسن مختاباد |