گفت ای استا مرا طعنه مزن
اين خبر در نفس خود براي هر اهل مطبوعاتي خوشحال كننده است، چرا كه به گمان من اگر هر تشكل مطبوعاتي به قصد و نيت كمك به اهالي مطبوعات پا بگيرد و بناگزاران آن نه خود را فريب دهند و نه ديگران را ، و در كار خود صادق و جدي باشند، قطعا بركت خيزيهاي فراواني براي صنف خود خواهند داشت. تا اينجا بايد به همت اين همكاران مطبوعاتي درود فرستاد كه بناي چنين كاري را گذاشتند. اما به سياق آن شعر معروف حافظ كه«عشق اَسان نمود اول، ولي افتاد مشكلها» از قرار اين همكاران مطبوعاتي در همان ابتداي كار به گونهاي رفتار كرده و سخن گفتهاند كه آدمي در صداقت و انگيزههاي آنها براي اين كار دچار ترديدهاي جدي ميشود.
پيشينه برخوردهاي برخي از بانيان اين مجموعه هم نشان ميدهد آنها حتي به كارهايي كه خود كردهاند توجه نشان ندادهاند. براي نمونه نامهاي كه بيش از دو سال قبل با 20 امضاء به وزارت كار نوشته و درخواستي را مطرح كرده بودند را از ياد بردهاند.{نامه روزنامه نگاران به وزارت کار}
آن نامه جداي از هر انگيزهاي كه نويسندگان آن داشتند ، دغدغهاي صنفي را مطرح ميكرد كه حداكثر آن برگزاري مجمع عمومي فوق العاده براي اصلاح اساسنامه، و حداقل آن برگزاري مجمع عمومي عادي براي نوبتهاي اول ودوم و ممانعت از برگزاري نوبت سوم بود، منظور ومرادي كه با راي ديوان عدالت اداري حاصل شد.
طبيعي است ، افرادي كه پيگير شكايتي بودند و اكنون به لحاظ قانوني راي خود را حاكم ميبينند، به دنبال آن باشند كه نظر خود را به پيش ببرند.
اما به نظر ميرسد آنها حتي يكبار نامه گذشته خود را مرور نكرده اند كه قصد از نگارش آن نامه چه بود.
پرسش نگارنده از برخي از روزنامهنگاراني كه آن نامه را نوشتند، اين است كه اگر قصد از آن نامه اين بود، هيئت مديره همان نظر شما را اجرا كرده است. يعني از تاريخ ابلاغ راي ديوان عدالت اداري ، هيئت مديره و بازرساني كه در مجامع عمومي سال 85 و بعد از آن( سال 86 براي انتخاب بازرسان) برگزيده شدند، غير قانوني و هيئت مديره قبل از سال 85 زمام امور را براي برگزاري مجمع و عملي كردن خواسته شما در دست گرفته است.
20 روزنامه نگاري كه آن نامه را امضاء كرده بودند، اگر دلسوز انجمن صنفي بودند، و نسبت به آن شفقت ميورزيدند، در وضعيت طبيعياش بايد دست به كار ميشدند و در نامهاي ديگر به وزارت كار مينوشتند، و رويه غير قانوني در پيش گرفته شده توسط اين وزارتخانه را به آنها متذكر شده و ميخواستند با ارسال نمايندهاي به انتخابات روز 17 مرداد ( نوبت اول) و 31 مرداد( نوبت دوم) بر برگزاري قانوني مجمع نظارت كند.
اما اين گروه و سردمداران آن اين كار را نكردند ، چرا كه به گفته يكي از دستاندركاران اين گروه، آنها از يك سال قبل تصميم به تشكيل نهادي ديگر گرفته بودند. در واقع آنها از ابتدا آرزوي انحلال انجمن صنفي را در سر ميپروراندند، الان هم در حالي كه وزارت كار انجمن را قانوني ميداند و وزير محترم كار ميگويد مشكلات انجمن صنفي در حال حل شدن است، برخي از نويسندگان آن نامه همچنان بر طبل آرزوهاي خود ميكوبند و در اين سو و آن سو ميگويند كه انجمن منحل شده است.
پس تا اينجاي كار مشخص شد كه آنها دغدغه حفظ انجمن را نداشتند و حركتهاي بعدي و نوع تبليغاتي كه در رسانههاي زير نظر خود در برابر انجمن انجام دادند و حتي نوع سخن گفتن برخي از آنها درباره وضعيت كنوني انجمن، نشان ميدهد آنها وجودي جز خود را بر نميتابند و كلا نگاهي مغرضانه به انجمن صنفي و فعاليتهاي آنها دارند. و داستان آنها همانند آن مرد احول(فردي كه هر چيزي را دو تا ميديد) در دفتر اول مثنوي معنوي است كه استادش به وي ميگويد برو و از اتاق ديگر شيشهاي را كه بالاي طاقچهاست بياور. شاگرد دوبين به اتاق ديگر ميرود و به استاد ندا ميدهد كه روي تاقچه دو تا شيشه است و كدام را بياورم؟ استاد ميگويد: يك شيشه است و دوتا نيست. باز شاگرد اصرار ميكند كه من دو تا شيشه روي طاقچه ميبينم. استاد وقتي اين گونه ميبيند به وي ميگويد، پس يك شيشه را بشكن و يكي ديگر را بياور! و شاگرد وقتي شيشهاي را ميشكند ، هر دو شيشه ناپديد ميشود.
گفت احول زان دو شيشه من كدام
پيش تو آرم؟ بكن شرح تمام
گفت استاد آن دو شيشه نيست رو
احولي بگذار و افزون بين مشو
گفت اي استا مرا طعنه مزن
گفت استا زان دو يك را در شكن
چون يكي بشكست هر دو شد زچشم
مرد احول گردد از ميلان وخشم
شيشه يك بود و به چشمش دو نمود
و در ادامه همين داستان است كه مولوي آن بيت معروف را ميآورد كه:
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل درون ديده شد.
با تمامي اين تفاضيل اگر همين نهاد صنفي پاگرفته، به سمتي حركت كند كه از حقوق روزنامه نگاران( حقوق مادي و معنويآنها) دفاع كند ، بايد ازآنها حمايت كرد.
به ياد دارم زماني كه خبرگزاري كتاب ايران از سوي معاونت فرهنگي و خانه كتاب راهاندازي شد، يكي از شبكههاي سيما از نگارنده و ريئس خبرگزاري كتاب دعوت كرد در نشستي حضور پيدا كنيم.
ايشان مدام تاكيد ميكرد اين نخستين خبرگزاري كتاب در دنيا است و تالي ندارد. مجري از من درباره اين خبرگزاري پرسيد كه من پاسخ دادم. مهم اين نيست كه اين خبرگزاري نخستين است يا دومين يا صدمين. مهم اين است كه اين خبرگزاري بتواند صداي تمامي فعالان كتاب و نشر ايران باشد و اصول روزنامه نگاري حرفهاي را رعايت كند.امري كه بعدها مشخص شد، اين خبرگزاري به آن پايبندي نشان نداد.
اكنون هم تشكيل صرف انجمني موازي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران با يك بيستم اعضاي انجمن صنفي، اگر چه حركتي مثبت است ،اما بايد صبوري ورزيد و ديد كه دوستاني كه حتي اصول اوليه خبرنگاري را (كه بي طرفي و توازن) از جمله مهمترين آنهاست،رعايت نميكنند و اخبار غير صحيح و غير دقيق را درباره انجمن صنفي فرياد ميكنند، چگونه ميتوانند از حقوق روزنامه نگاران وهمصنفان خود دفاع كنند.
خوشبختانه جماعت روزنامه نگاران آن قدر درك و فهم دارند كه حركتهاي اصلاحي و نقدهاي مشفقانه را از حركتهاي غرض ورزانه وغير دلسوزانه تفكيك كنند.
توضيح: اين يادداشت براي سايت انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران نوشته شد.

