تبليغاتX
سربانگ
درباره موسیقی نشر و نوشتار

ماجراي ساختن باغ هنر بم و به خصوص سخن وقول برخي از هنرمندان و انديشمندان جالب است. از اين جهت كه برخي فقط نان قول خود را مي خورندو چون جناب شجريان هم از بعد رسانه اي چهره اي خبرساز است هركسي از قبل چسباندن خود به اين ماجراي چند روزي كسب شهرتي كرد و خود را دلسوز اهالي بم شناساند اما در نهايت زمان كه گذشت بسياري فهيمدندكه مصداق سخن اين هنرمندان همانا شعر معروف مولوي است كه :

ظاهري چون گور كافر پر حلل

وز درون قهر خدا عز وجل 

نوشته زير را بخوانيد با يادي از ايرج بسطامي كه هنوز آوار وعده هاي برخي را خانواده اش تحمل مي كنند.

 

اول ؛ ماجرای باغ هنر بم و کمک هنرمندان موسیقی و سایر هنرها می تواند نمونه ای باشد برای بی توجهی ما ایرانیان که زمانی که اوضاع گرم است، هر کسی از گوشه ای شعار حمایتی به هوا پرتاب می کند، اما گاه کار که می رسد و زمان انجام قول و قرارهایی که دادیم، انبوهی از آن جمعیت به قول مولانا جلال الدین به دلیل صاحب درد نبودن کار را رها می کنند و هرکسی از گوشه ای فرا می رود.

گر بود در مجلسی صد نوحه گر
آه صاحب درد را باشد اثر

دوم؛ از سه سال قبل که استاد محمد رضا شجریان در تالار بزرگ کشور کنسرتی در حمایت از مردم بم برگزار کرد، و سپس دی وی دی آن راهم پس از کش و قوس های فراوان با کارگردان اثر یک سال بعد انتشار داد، نزدیک به سه سال می گذرد. در این مدت این چهره نامی آواز و موسیقی به مدد در آمد های حاصله از آن کنسرت چهار نفره (حسین علیزاده، کیهان کلهر، همایون شجریان و خود استاد) و فروش دی وی دی و کمکی که در خانه موسیقی گرد آمده بود، ساخت پروژ ه ای سه میلیارد تومانی را به نام باغ هنر بم آغاز کرد . در ابتدا همه در این امر مشارکت داشتند، چرا که اوضاع می طلبید و فضا هم به سمتی می رفت که هر دستی دراز می شد و کمکی می کرد، اما هنگامی که آن تشنگی و گرمی فروخسبید، دوستان و یاوران هر یک از گوشه ای فرا رفتند.

یک سال بعد استاد برخی از روزنامه نگاران را به دیدن این پروژه برد تا بتواند با ایجاد فضایی خبری بار دیگر حساسیت ها را متوجه این ساختمان نیمه کاره کند. این تدبیر موثر افتاد و جامعه هنری نسبت به این موضوع حساس شد . خانه سینما که استاد در جشن آن حضور یافته بود قول مساعدت داد، یکی از فیلمسازان نامی هم با چند خبرگزاری و مجله و رادیو و روزنامه گفت وگو کرد. کارگردان نامی تئاتر هم از کمک خود به این پروژه سخن گفت، اما آنچه که در عمل اتفاق افتاد دستی بود و کف دستی و مویی که در آن مشاهده نشد. نمی دانم، شاید واقعا کمکی کرده باشند و ما ندانیم اما با توجه به اخباری که از گوشه و کنار شنیدیم چنین امری صورت واقعیت نگرفت و اگر می گرفت، حداقل آقای شجریان، یا برخی از روزنامه نگارانی که به نوعی در ارتباط جدی تری با این پروژه بودند و هستند حداقل در حد شایعه هم خبری می شنیدند که این کمکها به حسابی واریز شده است .

سوم؛ به این هنرمندان بی سبب و عزیزان بی جهت چه باید گفت . داستان این دوستان بی اختیار مرا به یاد داستان دنبلان و چرب کردن سبیل از سوی مردی گرسنه می اندازد که در مثنوی معنوی آمده است. داستان از آنجا آغاز می شود که مردی هر روز سبیلش را با دنبه ای چرب می کرد و نزد دوستانش می آمد و می گفت : جای شما خالی که دیشب لوتی ( غذایی) ناب خورده ام و برای تایید سخنانش دستی بر سبیل پرچربش می کشید و آن را تاب می داد . دوستان وی نیز غبطه اش را می خوردند و آرزو می کردند که ای کاش جای وی بودند . این ماجرا ادامه داشت تا روزی که این مرد داشت از شام شب قبلش تعریف و تمجید های آنچنانی می کرد که فرزندش رسید و گفت که ای پدر چه نشسته ای که گربه همسایه، دنبه ای را که شما هر صبح با آن سبیل خود را چرب می کردی، خورده است.


انجام کار خیر هرگز تابع زمان و شرایط نیست و دلسوزان و نیک اندیشان می توانند و باید این بار را به مقصد برسانند. کار ناتمام استاد را نباید رها کرد و بر زمین گذاشت. باید نشان داد می توان این اقدام خیر را نه برای نام و نان و روزگاری که به کسی وفادار نیست، بلکه برای تاریخ این مرز و بوم ادامه داد. آیندگان نباید روزگاری را به یاد آورند که کاری شروع شد اما به دلایل گوناگون ناتمام ماند و جامعه هنرمند و روشنفکر این سرزمین نتوانست به عهدش وفا کند.

براي اطلاعات بيشتر درباره باغ هنر بم اینجا را کلیک کنید كنيد


+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 10:2 AM  توسط سید ابوالحسن مختاباد  |