«اعتماد» در زمانه‌اي منتشر مي‌شود كه  برداشت شخصي من و بسياري ديگر از دوستان بر تنزل  اين مفهوم  در ميان جامعه ايراني تاكيد دارد. تنزلي كه همچون خوره بر جامعه افتاده است و مي‌رود كه آن را بخورد و پوك و تهي كند.

مولانا جلال‌الدين در مثنوي معنوي محكي دارد براي سنجش سقوط يا صعود اخلاقي جامعه و بر آن اساس مي‌گويد هر گاه حسن‌ظن و اعتماد ميان شهروندان فزوني گيرد، وضعيت اخلاقي جامعه روبه صعود و بهبودي است،‌و هر گاه آدميان به يكديگر سوء ظن داشته باشند و مدام بر طبل بي‌اعتمادي بكوبند،‌آن جامعه وضعيت اخلاقي‌اش رو به سقوط و انحطاط است.

با چنين محكي اين پرسش مطرح مي‌شود كه نقش رسانة‌‌ها در اين ميانه چيست؟

رسانه‌ها در وضعيت آرماني خود زبان گوياي جامعه‌اند و موظفند هر آنچه در‌ آن مي‌گذرد را انعكاس دهند، با رعايت اصولي كه از آن به عنوان مرامنامه‌هاي اخلاق حرفه‌اي آن رسانه يا  روزنامه‌نگاران ياد مي‌شود.

مطبوعات سه جنبه معرفتي، قدرتي و تجاري دارند. يا به قول دكتر شريعتي تيغ و طلا و تعليمند.تيغند يعني قدرت دارند كه ببرند و طلايند كه اسباب تجارت و سودند و تعليمند يعني تخم و بذر معرفت و آگاهي مي‌پراكنند.

هركسي كه مي‌آيد اين مثلث حساسيت برانگيز را به دست بگيرد ابتدا بايد حسابرس وجدان خويش  باشد؛خود  و ديگران را فريب ندهد و در كار خويش صادق و جدي باشد.چرا كه  به قول مولوي:

نكته‌ها چون تيغ فولادند تيز

گرنداري تو سپر واپس گريز

پيش اين شمشير بي‌اسپرميا

كز دريدن تيغ را نبود حيا

آنچه يك رسانه را نسبت به ساير رسانه‌ها برتري مي‌بخشد، تعهدي است كه به حقيقت‌گويي دارد،هرچقدر نسبت يك رسانه با حقيقت بيشتر و نزديكتر باشد، اعتماد شهروندان به آن رسانه فزوني مي‌گيرد و البته كه در اين دوره و زمانه كه به قول دوست بزرگواري برآيند قوا به سمت صفر ميل مي‌كند، شايد رسانه‌ها اين فرصت را بيابند كه اندكي از فضاي به وجود آمده براي تاباندن نور بر نهاد قدرت بهره ببرند و چسب اعتماد بين شهروندان را فزوني بخشند. روزنامه‌نگار همانند روشنفكر وظيفه‌دارد تقریر حقیقت كند و تقلیل مرارت دهد و اگر کار به انتخاب میان این دو برسد،‌ روشنفکر باید تقریر حقیقت را بر تقلیل مرارت ترجیح دهد. حال خواه طرفي كه رنج و تعبش فزوني مي‌گيرد، در ساختار قدرت باشد و يا فردي از آحاد جامعه. در چنين وضعيتي تقرير حقيقت نيازمند آزادي است،چرا كه حقيقت تنها در پرتو آزادي به دست مي‌آيد و نه داغ و درفش و توقيف و زندان و ....

روزنامه‌ اعتماد در دوره قبلي كاري‌اش سعي كرد بر چنين بنيادي حركت كند،يعني به نقد ساختار قدرت بپردازد،اما متاسفانه كم‌شكيبي نهاد قدرت آن را از جامعه گرفت. اكنون اين اميد وجود دارد كه در فضاي كدر و ناپاكيزه كنوني ،اعتماد بتواند، هر چند اندك گامي در جهت تنوير افكار عمومي و نقد قدرت بردارد و آن چسب اعتماد بين مخاطب و خود را محكمتر از گذشته كند.

توضیح:این نوشته به توصیه استاد بهروز بهزادی و جناب تویسرکانی عزیز برای نخستین شماره از دور تازه روزنامه اعتماد نوشته و در صفحه اول روز شنبه ۲۸ خرداد چاپ شد.