اجراي همزمان دو اركستر تقريبا مشابه خبري شادي‌بخش و طرب‌زاست. بسياري شايد همزماني اجراي اركستري به رهبري استاد فخرالديني و اركستري ديگر به رهبري برديا كيارس كه حضور چهره‌يي همانند استاد عليزاده را در پس و پشت خود دارد، نوعی (به قول اهل فوتبال) كري خواندن بدانند، اما بخشي از رشد و توسعه در هر شاخه و هنري به عنصر رقابت و همين كري خواندن های  يكي براي ديگري بازمي‌گردد. در رقابت است كه ناخالصي‌ها آشكار و در استمرار اين رقابت است كه اين ناخالصي‌ها برطرف و بر كيفيت كار افزوده مي‌شود و یکی به پیش می رود و مقبول طبع مردم صاحب نظر می شود و دیگری از گردونه رقابت باز می ماند. تاريخ بشر هم رشدش را مديون رقابت و چشم و همچشمي‌ها مي‌داند چه در سطح كلان و چه در سطوح خرد. مهم‌ترين ويژگي رقابت دادن قدرت انتخاب به خريدار كالا يا خدمت است. در اينجا هم كالايي به نام اجراي اركستر ملي و تقريبا با آنسامبلي مشابه در دو نقطه تهران به صحنه مي‌رود و تماشاگر تهراني اين بخت‌ياري را دارد كه يكي از اين دو اجرا را انتخاب كند يا حتي در دو شب متفاوت به ديدار دو اجرا برود. برنده نهايي اين رقابت موسيقي جدي و هنری ایران است.

نكته قابل اعتنا براي نگارنده، انرژي موجود در استاد فخرالديني است. بايد به ايشان با ديده تقدير نگريست و بر دستانشان بوسه تحسين زد. نگارنده با وجود آنكه منتقد سرسخت و جدي نحوه مديريت ايشان بر اركستر ملي بوده و هستم و دلايل خود را هم شرح داده‌ام، حضور مجدد ايشان در صحنه و شكل دادن به يك اركستر تازه‌نفس را بركت‌خيز مي‌دانم و معتقدم بعد از سال‌ها ايشان توانست عنصري به نام رقابت را در روح يك كار موسيقايي بدمد.

 بايد منتظر ماند و ديد كه بعد از اجراي اين دو اركستر ارزيابي‌ها به چه سمتي سوق پيدا مي‌كند؟ آيا هواداران و نوازندگان دو گروه و برخي از اهالي موسيقي مي‌توانند اين فضا را به سمتي هدايت كنند كه رقابتي سالم و ارتقابخش شكل بگيرد يا اينكه فضا به سمتي خواهد رفت كه تنها طناب‌كشي طرفين به پاره و مضمحل شدن كليت اين رقابت بينجامد.