نوحه گران مجلس و آه صاحب درد/به یاد مشکاتیان بزرگ و خنیاگری هایش
اول: این سخن به حقی است که نوابغ کمتر در جامعه خود فهمیده می شوند و یکی از دلایل انزوای آنها از جامعه نیز همین مسئله است اما فهم همه گاه دوطرفه است و این گونه نیست که تمامی تقصیرات را به گردن طرف مقابل انداخت و سهم و کارها و رفتارهای شخصی و اجتماعی نوابغ را در این میانه نادیده گرفت.
مشکاتیان از جمله نوابغ موسیقی بود که حداقل در دهه آخر عمرش عمدتا روزگار را به انزوا گذراند. منزلش در بالاترین نقطه تهران اگرچه محل مراجعه اهالی گروه و شاگردانش بود،اما اگر زنده بودن هنرمند را به خلاقیتش تعریف کنیم، مشکاتیان در دهه آخر عمرش عملا کار برجسته و شاخصی تولید نکرد. اگرچه آثاری که او در موسیقی ایرانی برجای گذاشت که عمدتا به 17 سال طلایی عمرش باز می گردد(1360تا1377) برای زنده و بر قله نشاندن یک نام در تاریخ موسیقی ایران کفایت می کند،و قرار هم نیست که هنرمند کارخانه تولیدخلاقیت باشد، اما این چشمه جوشان خلاقیت در تقریبا سالهای بعد از 1376 که توری با بیش از 26 کنسرت را در چند شهر ایران سامان داد و به صحنه برد، فعالیتی چندان صورت نداد و عملا به تکرار اجراهای گذشته خود پرداخت.
امور فراوانی دست به دست هم می دهند تا علاوه بر آنچه که جوشش درونی یک هنرمند است، او و آثارش را ماندگار کنند. و مشکاتیان این توانایی و ظرفیت درونی را به همراه برخی عوامل اجتماعی و فرهنگی بیرونی کنار هم قرار داد تا برخی از آثار ماندگار تاریخ موسیقی ایران تولید شود. طبیعی است که نقش و همکاری او بامحمدرضا شجریان را نمی توان در این زمینه انکار کرد. این قطع همکاری علاوه بر آنکه آسیبی جدی به کیفیت کاری هر دوی این هنرمندان وارد ساخت، طبیعی است که بر روند تولید برخی آثار شاخص موسیقی هم اثر گذاشت.
این که مشکاتیان به سمت همکاری با صدایی همانند رستمیان کشیده شود و آلبومی با او منتشر کند، برای کمتر اهل موسیقی باور پذیر است. این رفتار را تنها می توان در زمره اعوجاجات یک نابغه تفسیر کرد، وگرنه در یک ساختار طبیعی و زیبایی شناسانه هنری نمی توان پذیرفت که شخص آقای مشکاتیان با آن همه سابقه هنری و آثار درخشان با چه انگیزه و ذوق زیبایی شناسانه به سراغ چنین همکاری سوق یافت. این پرسشی بود که در زمان حیات آن مرحوم در بسیاری از اذهان چرخید اما پاسخی مستقیم نیافت، اگرچه برخی از دوستان و یاران نزدیک او گفتهاند که او در مقابل عملی انجام یافته قرار گرفته و تنها در استودیو بود که فهمید چه بر سرش رفته است.
دوم: وقتی استاد مشکاتیان به دیار باقی شتافت در مراسم تشییع او که با حوادث بعد از انتخابات هم قرین شد،گروهی از یارانش بر دولت تاختند و عامل مرگش را دولتیان دانستند که سبب شد تا او کنج انزوا اختیار کند.
این حکمی کلی بود و برخاسته از احساس و روحیه خاص عموم روشنفکران، به خصوص برخی از اهل موسیقی که خود را روشنفکرتر از دیگران می دانند و همه گاه و در ظاهر در جامه اپوزیسیون بر دولت می تازند و خود را منتقد دولت نشان می دهند، اما در عمل در تمامی این سال های پس از انقلاب با بخش های مختلف دولتی قرادادهای کلانی بستند و همکاری های گسترده ای داشتند و هنوز هم دارند.
مشکاتیان این بختیاری را داشت که تقریبا منتقد خالص دولت باقی ماند. نه پستی در این ایام پذیرفت. نه داور جشنواره ای شد، نه سفارشی برای کاری دریافت کرد و نه در شورایی از شوراهای موسیقی عضو شد. حتی آنجایی هم که به گفت وگو با صدا و سیما تن داد، و البته گفت وگو در منزلشان ثبت و ضبط شد، به خاطر درگذشت ایرج بسطامی بود.شاید تنها کار او را که اندکی شائبه سفارشی بودن بر خود بار می کند آلبومی ذکر کرد که به مناسب کنگره خواجوی کرمانی منتشر شد با صدای زنده یاد ایرج بسطامی. بقیه آثار و احوال مشکاتیان در انتقاد به دولت گذشت و جالب این که چشمه خلاقیت او هم درست در زمانی فروخسبید و کاستی گرفت که دولت خاتمی پیروز شد و عمده منتقدان به همراهان دولت تبدیل شدند.
اگر سخن منتقدان را بپذیریم، باید آثار خلاقه این چهره کم نظیر موسیقی را در این دوره بیشتر شاهد می بودیم. اما او در این دوره تقریبا در لاک خودخواسته خود فرو رفت و احوالاتی یافت که جز یکی دو مورد خاص در بقیه موارد کاری از او را شاهد نبودیم.آیا می توانیم بر این نکته انگشت تاکید نهیم که او هنرمندی بود که تنها در فضای نسبتا بسته فرهنگی کار و فعالیت می کرد.چند کنسرت او در سال های بعد از اصلاحات(کنسرت با ناظری، کنسرت با نوربخش و بسترهایی که سالی قبل از درگذشتش در همکاری دوباره او با شجریان فراهم شده بود)موید این نکته است که مشکاتیان قصد شروعی دوباره را داشت. حتی برخی از قطعات و تصانیفی که انتخاب کرده بود هم بیانگر نگاه او به پدیده های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی پیرامونش بود. هنرمندی معترض که اعتراض و انتقادش به وضع موجود را با الهام از اشعاری از شاعران کهن و نو بر ذهن و ضمیر مخاطب می پراکند. برای نمونه تامل در انتخاب اشعار برخی از تصانیف او در کنسرت سال 86 نشان می داد که ذوق مشکاتیان دراین زمینه تا چه اندازه ظریف و دقیق بود و می توانست ظرفیتهای اجتماعی این شعرها و همذات پنداری تماشاگران را با آن نشان دهد؛ به خصوص آنجا که تصنیف شعری از زنده یاد علی اکبر دهخدا را اجرا کرد بااین مطلع:
ای مردم آزاده کجایید، کجایید
آزادگی افسرد بیایید، بیایید
سوم: در ابتدای یادداشت نوشتیم که چند عامل دست به دست هم می دهند تا فرد دارای نبوغ گوشه انزوا اختیار کند. اگر بخشی از انزوای مشکاتیان را ناشی از فشارها و رفتارهای دولتیان تفسیر کنیم. در دوسوی دیگر این مثلث شخص هنرمند و جامعه ای که در آن زیست می کند هم بی تاثیر بر این رفتارها نیستند. جامعه موسیقی در سالهای آخر عمر مشکاتیان با او چندان مهربان نبودند. برخی از آنهایی که در مراسم تشییع آن زنده یاد تریبون به دست گرفتندو میداندار ماجرا شدند و اشک حسرت آنها نقشبند تصاویر عکاسان و رسانه ها شد، دقیقا تا چند روز قبل از مرگش با او اختلاف داشتند و حتی راضی به یک تماس تلفنی با او نبودند آنها به قول مولوی بیشتر بر خود و رفتارشان گریه می کردند تا بر مشکاتیان، یکی از خاصیت های این گونه مراسم هم همین است که برخی از آدمیان نه بر فرد مرده که بر حال خویش می گریند که در چه وضعیت متناقض نمایی گرفتارند که هم باید تظاهر به دوستی و ارادت با فرد مرده کنند و هم این که از درون خود می دانند که چه دشمنی ها و تیغ ها بر او فشاندند . شاگردان و دوستان و اعضای نسبتا ثابت گروه عارف که با دارا و ندار مشکاتیان می ساختند و فروتنانه بر برخی از رفتارهای غیرحرفهای اش در برخورد با اعضای گروه( به خصوص در نحوه محاسبه و پرداخت دستمزدها) چشم بصیرت فرو می بستند، تقریبا در این یاد و بودها کمتر بر صحنه آمدند و صحنه گردانها، همانهایی شدند که به قول مولوی نوحه گرهای حرفه ای صحنه موسیقی بودند.اما چه سود که :
گر بود در مجلسی صد نوحه گر
آه صاحب درد را باشد اثر
توضیح: این یادداشت همزمان با سومین سال درگذشت شادروان مشکاتیان در هفته نامه نگاه پنج شنبه منتشر شد.