درباره جشن خانه موسیقی 90

درباره اختتامیه جشن خانه موسیقی(۱۷تا۲۰ مهر ۹۰)یادداشتی در خبرآنلاین نوشتم.
ادامه نوشته

طناب‌كشي دو اركستر چه انجامي مي‌يابد؟

مطلبی کوتاه در ویژه نامه پنج شنبه اعتماد برای رقابت دو ارکستر ملی و مهرنوازان نوشتم.
ادامه نوشته

برای جابز/آن غریب شهر سربالاطلب

استیو جابز بنیانگذار اپل درگذشت. به این بهانه یادداشتی در همشهری آنلاین نوشتم

ادامه نوشته

برای روز مولوی/مشعله دین است جان موسوی

به مناسبت روز مولوی(۸ مهر) یادداشتی در همشهری آنلاین نوشتم.
ادامه نوشته

برای سالروز تولد استاد شجریان/سایه و شجریان

همزمان با سالروز تولد استاد شجریان(یکم مهر ۱۳۱۹)یادداشتی در خبرآنلایننوشتم.
ادامه نوشته

به یاد پرویز مشکاتیان

همزمان با دومین سالروز درگذشت استاد مشکاتیان(۳۰ شهریور)یادداشتی برایش نوشتم در وبلاگ خبرآنلاینو روزنامه شرق

 

بعد از تحرير:خبر دستگيري مستند‌سازان ناراحتم كرد. چرا كه محسن شهرنازدار عزيز هم در ميان دستگير شدگان بود. محسن از روزنامه‌نگاران و پژوهشگران خوب موسيقي است كه از سال‌هايي كه در ابرار كار مي‌كرد با او آشنا شدم. سال‌هاي مياني دهه هفتاد و گاه گداري خبر هم را مي‌گرفتيم تا اينكه   بعد از مدت‌ها در كنسرت ناظري ديدم و اتفاقا حادثه‌ جالبي هم رخ داد كه سبب شد اين بنده خدا تا قبل از آنتراكت نتواند به كنسرت برسد و كلي دردسر كشيد تا رسيد.

همان‌جا صحبتي كرديم و بعد دو روز مطلبي از اون گرفتم براي ماشا‌ءالله بامري كه در همشهري‌آنلاين كارش كرديم. در هر حال اون بچه نازنيني است و اميد كه هر چه زودتر از اين بند ناخواسته بيرون بيايد.

ادامه نوشته

به یاد مرحوم فرید سلمانیان

 

در روزگاري كه بي‌اخلاقي به قول مرحوم اخوان همچون«پِشك‌بُن‌هاي پليدي» از گوشه‌وكنار هر كوي و برزني سر بر مي‌كشد،يادآوري از آدمياني كه زيست اخلاقي داشته‌اند، آرامش و سكينه خاطري به ما مي‌بخشد تا بتوانيم تحمل‌مان را در برابر برخي رفتارها بالا ببريم.

 

ادامه نوشته

گفت وگو با شهرام ناظری/پیچیده در آواز

گفت وگویی نسبتا طولانی با استاد شهرام ناظری انجام دادم که در روزگار امروز(سه شنبه،4 مرداد) منتشر شده است به همراه یادداشتی که از استاد کریم زمانی گرفتم.

گفت وگو با شهرام ناظری/به هیچ نهاد دولتی رو نمی اندازم

نكته‌ها چون تيغ فولادند تيز/برای بازگشایی روزنامه اعتماد

مولانا جلال‌الدين در مثنوي معنوي محكي دارد براي سنجش سقوط يا صعود اخلاقي جامعه و بر آن اساس مي‌گويد هر گاه حسن‌ظن و اعتماد ميان شهروندان فزوني گيرد، وضعيت اخلاقي جامعه روبه صعود و بهبودي است،‌و هر گاه آدميان به يكديگر سوء ظن داشته باشند و مدام بر طبل بي‌اعتمادي بكوبند،‌آن جامعه وضعيت اخلاقي‌اش رو به سقوط و انحطاط است
ادامه نوشته

جشنواره وبلاگ هاو سایت های موسیقی ایران

از جمله تکالیفی که در نشست شورای اجرایی جشنواره شده اطلاع رسانی این جشنواره از طریق وبلاگ های اعضای هئیت داوران است.

وب سایت جشنواره وبلاگ ها و سایت های موسیقی

فراخوان جشنواره

ادامه نوشته

به یاد مردی که اخلاق را بر سیاست برتری می داد

شلوغی فراوان دیروز اجازه نداد حتی نگاهی به خبرها در اینترنت بندازم. اما ساعت ۴ صبح که بلند شدم و البته از آن شبهایی بود که خیلی زودتر از موقع بلند می شوم. با خبر درگذشت مرحوم سحابی مواجه شدم.

بسیار متاسف شدم. آقای سحابی همانند پدر بزرگوارشان و مرحوم مهندس بازرگان مرد اخلاق بود و سیاست را با اخلاق می فهمید و برای همین هم در تمامی این سال هایی که کار سیاسی می کرد به دلیل آنکه منش و مرامش اخلاقی دیدن جهان و پیرامونش بود در وادی سیاست نیفتاد و مرد سیاسی نشد اگر چه مبارز سیاسی بود.

نگارنده در سال های پایانی دهه هفتاد که برای مدتی کوتاه مدیریت صفحه اندیشه روزنامه صبح امروز را بر عهده داشتم گفت وگویی دو شماره ای و مفصل با ایشان درباره شورای انقلاب و انجام دادم که اطلاعات خوبی در زمان خودش در اختیار خوانندگان می گذاشت.

یادش گرامی و راه نیکویش پر رهرو باد و خدایش با بندگان صالح همدم و محشورش کند

آقای دبیر؛احولي بگذار افزون‌بين‌ مشو

اول:سخنان دبیر هفتمین جشنواره موسیقی نواحی در گفت وگو باخبرگزاري مهر،ه زعم تمامی زحماتی که او و تیم همراهش برای برپایی این جشنواره بر دوش‌ کشیده‌اند ، حاوی نکاتی است که آدمی را به یاد آن داستان معروف مرد دوبین در مثنوی معنوی می‌اندازد.

در آن داستان استادی به شاگرد دوبین(احول) که اشیاء را دو تایی می‌بیند، می‌گوید برو از روی تاقچه اتاق بغلی شیشه‌ای را بیاور. شاگرد وقتی به طاقچه می‌رسد،‌صدامی‌زند که اینجا دو تا شیشه است و کدام را بیاورم؟ که استاد می‌گوید تو دو تا می‌بینی شیشه یکی است و در نهایت بگو و مگوی بین شاگرد و استاد زیاد می‌شود و استاد که تحملش به سر می‌رسد می‌گوید: پس یکی را بشکن و یکی دیگر را بیاور. وقتی شاگرد یکی از شیشه‌ها را می‌شکند،‌در می‌یابد که شیشه‌ای نیست.

ادامه نوشته

بهاریه/

 

از بهاران كي‌شود سرسبز سنگ

خاك شو تا گل برويي رنگ رنگ

سال‌ها تو سنگ بودي دلخراش

آزمون را يك زماني خاك باش

باغ دل را سبز و تر و تازه بين

پر ز غنچه‌ ورد و سرو و ياسمين

 

ادامه نوشته

صراحت ریاسوز/ به یاد استاد ایرج افشار

مرگ استاد ایرج افشار برایم بسیار سخت و طاقت سوز بود. در مخیله ام هم نمی گنجید که ایشان را به این زودی از دست بدهیم.

پیش بینی خود من این بود که استاد تا ۹۵ سال را به راحتی خواهند زیست و ما هم از خرمن معرفت ایشان بهره خواهیم برد.

نوشته زیر خاطره ای است از یکی از روزهایی که در محضرش بودم. در خانه دنجش در کوچه سرو کامرانیه که در محاصره برج ها ست اما کهنگی و صفای همیشگی ایرج افشار را در خود دارد.

 

این نوشته بخشی از گاه نوشتهایم است که روز ۲۵ خرداد امسال بعد از دیدار و گفت وگو با استاد نوشتم و البته با اندکی ویرایش منتشر می کنم.

ادامه نوشته

موسیقی مختارنامه و بی‌اعتنایی به حقوق یک گردآورنده

تمامی این موارد نشان می‌دهد که حتی در پس و پشت سریالی که دعوی اخلاق و شجاعت و مروت اسلامی دارد،کارهایی صورت می‌گیرد(آگاهانه یا ناآگاهانه)که با همان دعاوی هم همخوانی ندارد.

واقعا این صدا و سیمایی که مدام درس اخلاق به دیگران می‌دهد،‌چه زمانی می‌‌خواهد خود و دست‌اندرکاران و تهیه کنندگانش بیاموزند که دست تطاول بر اموال آدمیان و اشخاص، به خصوص اهالی موسیقی دراز نکنند؟

آیا رئیس سازمان صداو سیما با آن دایره حقوقی عریض و طویلش نمی‌خواهد برای یکبار هم که شده به سخن اهل موسیقی گوش دهد و قوانین موجود را مروری دوباره کند تا دریابد که چه اخلاقا و چه شرعا و چه قانونا،درباره این گروه از هنرمندان اجحاف روا می‌دارند؟

این مطلب چندی قبل در خبر آنلاین منتشر شد.

ادامه نوشته

مقاله‌اي درباره كتاب زندگينامه روح‌الله خالقي

بعد از انتشار کتاب زندگینامه روح الله خالقی برخی از دوستان لطف کردند و اخبار آن را در چند جا انعکاس دادند.

سید مسعود رضوی روزنامه نگار و محقق ومورخ تاریخ معاصر که اخیرا حاصل کارش در دانش نامه دانش گستر در بخش شخصيت‌هاي و نهادهاي سياسي در بيش از ۲۰۰۰ مدخل مربوط به اين موضوع ا نتشار عمومي پيدا كرده است، در روزنامه اطلاعات نوشته‌اي درباره كتاب تاليفي من نگاشته است كه از نظر شما گراميان مي‌گذرد.

البته استاد غلامحسين صدري افشار هم درباره اين كتاب مطلبي در نشريه نگاه نو نوشته‌اند كه آن را هم در آينده نزديك در همين پست قرار خواهم داد.

خالق اي ايران /به بهانه سالروز مرگ خالقي و انتشار كتابي درباره او

ادامه نوشته

نقد خانه موسیقی

از زمستان ۱۳۸۱ بودکه به عنوان بازرس کانون پژوهشگران خانه موسیقی وارد این نهاد مدنی شدم. زمانی که در اتاقی کوچک در خیابان مرجان جایی را به خانه موسیقی داده بودند.آن زمان دولت آقای خاتمی و وزارت ارشاد در پی این بودند که با کمک به ایجاد نهادهای مدنی حوزه های مختلف هنری به یکپارچه شدن و تقویت روحیه صنفی در این گروه از شهروندان مدد برسانند.

در هر حال در طی ۹ سال گذشته مسئولیت های مختلفی در این نهاد بر عهده داشتم که آخرینش  ریاست کانون پژوهشگران در دوره اخیر  و بازرسی هیئت مدیره اصلی از بهار ۸۶ تا سوم بهمن امسال بود.

در این دوره از انتخابات خانه موسیقی شرکت نکردم ودلیل آن هم دو چیز بود. اول گرفتاری های شخصی و درسی و برخی کارهای تالیفی پیش رو که وقت بسیاری از من می برد و دوم ضرورت نقد خانه موسیقی از منظری منصفانه و بیرون از ساختار مرکزی آن است.

به گمان نگارنده خانه موسیقی نهادی مردمی است که آگاهی های صنفی در آن بسیار پایین است و از این منظر دچار ضعف هایی است که تنها با انگشت تاکید بر این ضعف ها و شفاف ساختن آن می توان به بالیدن این نهاد مدد رساند.

تجربه همکاری ۹ ساله با خانه موسیقی در بالاترین سطوح و حشر ونشر با دوستانی که هم اکنون و در دور آتی هئیت مدیره سکان این نهاد را به دست دارند این آگاهی ها را در اختیارم گذاشته که به مدد حضرت حق بتوانم به رسالت روزنامه نگاری ام عمل کنم و از سوی دیگر گامی در جهت شفاف سازی رفتارهای این نهاد مدنی بردارم و دست اندرکاران آن را نسبت به رفتارهایشان پاسخگوتر کنم در غیر این صورت خانه موسیقی باید روز به روز بر از دست رفتن اعتماد قاطبه موزیسین های شهر نشین به خود حسرت بخورد.

به گمان نگارنده خانه موسیقی بر لبه تیغی قرار دارد که در دهه دوم حیات خود تنها با تکیه بر همان اهدافی که در اساسنامه آن آمده می تواند اعتماد افزونتر اهالی موسیقی را به خود جلب کند.

نخستین نوشته ام د راین زمینه را در اینجا بخوانید و البته متن کامل آن را هم در ادامه همین نوشتار می توانید بخوانید.

ادامه نوشته

آقای ریئس وقت ندارند/در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی چه می گذرد

«یکی ، دو ماه پیش تلفن کردم که با رئیس جدید انجمن آثار و مفاخر فرهنگی که برای انتشار حکایت بلوچ با من قرار داد دارند صحبت کنم و بپرسم چرا کتاب من را نگه داشته‌اند و منتشر نمی‌کنند؟ آقایی جواب دادند که اقای رئیس سرشان خیلی شلوغ است و وقت ندارند با شما صحبت کنند!» 

این بخشی از گلایه‌ دکتر محمود زندمقدم است که پژوهش‌هایش در زمینه بلوچستان ایران چند دهه‌ای است به شکل مستمر ادامه دارد و شش جلد از این پژوهش‌ها هم در هنگام مدیریت دکتر مهدی محقق، از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به دست چاپ رسیده و جلد هفتم این کتاب در وضعیتی گرفتار‌آمده که گوشه‌ای از آن در گفت‌وگوی علی میرزایی (سردبیر نشریه وزین نگاه نو) با آقای زند مقدم در تازه‌‌ترین شماره این نشریه (شماره87)، بر روزن رسانه افتاده است. 

اين مطلب براي سايت خبرآنلاين نوشته و البته در روزنامه خبر هم منتشر شد.

ادامه نوشته

به ياد عمه/بانويي باشكوهي

درخت شليلي داشتند كه تقريبا شبيه آن در روستا نبودو ما هر ساله منتظر بوديم كه دمار از روزگار آن دربياوريم و ... ياد آن روزها به خير كه شيريني و حلاوت آن هيچگاه تكرار شدني نيست. قطعا حجت و ناصر و عبدالله و ديگر همنسلانم هم چنين نظري دارند.

به معني دقيق كلمه شيرزني بود. در هر حال مادر بودن و از دست دادن يك فرزند برومند در جبهه،‌پسر عمه‌ام نصرت‌الله كه يلي بود و يال و كوپالي داشت و به گمانم در كربلاي پنج شهيد شد، و ساليان بعد، درگذشت دامادش ،‌درست چند ماهي بعد از بازنشستگي در عين سرحالي وتندرستي و مرگ يكي  دو نوه ، بار كمي نيست. كه بتوان تحملش كرد. اما او تحمل كرد و دم بر نياورد. در اين سال‌ها، ضمن آنكه هر سال يك برادرش را از كف داد در اين پنج سال اخير.

محسنان مردند و احسان‌ها بماند(به ياد مرحوم پدرم)

ما شب رسيديم ساري وصبح رفتيم سر جنازه در منزل كوچكي كه آخرين بار كه من رفته بودم آنجا عمه تنها بود و يك نيم ساعتي با اون حرف زده بودم .از همه جا گفت و البته از اوضاع سياسي كشور هم سخت گله مند بود و مدام مي پرسيد كه مي‌خواهد چه بشود؟

وقتي مراسم تمام شد، و دوباره آمديم منزل گفتند كه بايد براي ناهار بمانيد؟ من گفتم ما خيلي اينجا غذا خورديم و خورشت‌هاي عمه و دستپختش هنوز زير زبان ماست.

زن باشكوهي بود . خداوند رحمتش كند و يادش همه‌گاه گرامي

ادامه نوشته

مجوز یک‌روزه برای ناشر پخته‌خوار

این نوشته با تغییر تیتر و برخی مفاهیم و عبارات،در روزنامه شرق منتشر شد.البته شخص نگارنده متوجه نشد که ناشر پخته خوار که تیتر من بود با ناشر تازه کار که تیتر شرق بود چه سنخیت معنایی دارد. در هر حال نوشته را بخوانید.


تمرکز بیش از حد منتقدان روی بخش ممیزی کتاب سبب شده است تا دیگر وظایف اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چندان مورد بررسی قرار نگیرد. از جمله این موارد نحوه دادن مجوز به آثاری است که موضوع‌ آن از گستره عمومی بیشتری برخوردار است و اهمیتی افزونتر دارد. یکی از مهمترین این موارد،نوع مواجهه این نهاد در دادن مجوز به آثار مرجع است. نکته تاکید نگارنده بر آثار مرجع به این دلیل است که کتاب‌های مرجع به دلیل مراجعه عموم برای صحت و سقم یک مفهوم، واژه یا ... بایدبا حساسیت‌های افزونتری مورد بررسی قرار بگیرند و اداره کتاب که برای‌آوردن نام و خال ابروی فلان یار، این هم حساسیت به خرج می‌دهد و کتاب‌ها را معطل می‌کند، در برابر کتاب مرجع منتشرشده فاجعه‌آمیز توسط یک ناشر گمنام و سارق فرهنگی به تمام معنا، چه واکنشی نشان می‌دهد؟ به خصوص که این گونه آثار به دورترین نقاط کشور، از جمله روستاها و شهرهای دور افتاده می‌رود و مشتریان‌آنها هم عمدتا خریداران ناآگاهی هستند که با اعتماد به مولف کتاب آن را می‌خرند، اما بی خبر از‌آنکه جنسی بنجل و غیرفرهنگی را ابتیاع کرده‌اند که نه تنها پاسخگوی نیازهای آنها نیست ، بلکه آنها را به بیراهه‌هایی خوفناک سوق می‌دهد.
برای آنکه سخنم را بی دلیل و سند ارائه نکنم مثالی می‌زنم و امید دارم دست‌اندرکاران اداره کتاب پی این‌ ماجرا را بگیرند و آن را بنایی نهند برای برخورد منطقی و قانونی با این گونه موارد.

دهه سوم شهریور امسال(22 شهریور) کتابی به نام «فرهنگ حییم انگلیسی - فارسی» از سوی ناشری پخته‌خوار به اداره کتاب می‌رود و روز بعد هم مجوز چاپ می‌گیرد و در 5 هزار نسخه در قطع جیبی منتشر می‌شود. این کتاب حروفچینی شده کتابی است که سال 1360 منتشر شد و هم اینک انتشارات فرهنگ معاصر نسخه انصافا منقحی از این کتاب را به بازار عرضه کرده است.
تورقی در همان ده صفحه ابتدایی کتاب نشان می‌دهد با چه اثر شگفت‌انگیزی روبروییم و مصداق چنین آش شله قلم‌کاری را تنها می‌توان این سخن شاعر قرار داد که :
کشته از بس که فزون است کفن نتوان کرد

راست‌چین کردن متن انگلیسی که از ابتکار بی‌نظیر ناشر خبر می‌دهد که با این ابتکار شیوه چندقرنی زبان فارسی را از راست به چپ منتقل کرده است ،صفحة‌آرایی حماقت‌آمیز و ناشیانه،اغلاط فراوان انشایی و املایی ،جابجایی معانی در سطور مختلف،حذف صفحه اصلی اختصارات انگلیسی،حذف دیباچه مرحوم حییم و از همه مهمتر جا انداختن 31 صفحه از متن اصلی(پرش ناگهانی و معجزه‌آسا و فوق‌‌حرفه‌ای و همانند پرنده‌باز آلکاتراز از صفحه 2 به صفحه 33) از جمله شاهکارهای این اعجوبه عرصه نشر کتاب‌های مرجع است.

نگارنده به اینکه ناشر آسان‌خوار یادشده نقض قانون حقوق مولف و مصنف کرده است،کاری ندارد، بلکه به محتوای مغلوط و سراسر آشفته‌ای کار دارد که به دست مخاطبان می‌رساند و حقوق مصرف کننده را تمام و کمال آن را نقض کرده است و اداره کتاب هم شاهد و همبازی چنین نقضی است.

اما پیشنهاد نگارنده: اگر اداره کتاب وزارت ارشاد بانک اطلاعاتی دارد، که قطعا باید داشته باشد،چرا با یک مراجعه ساده و سهل‌الوصول به این بانک نباید دریابد که امتیاز این کتاب را ناشری دیگر(که در کار خود حرفه‌ای و سرآمد است) خریده است و علاوه بر آن روی کتاب کار جدی و اصولی و بسیاری از این کتاب‌ها را روزآمد کرده و حق طبیعی مصرف‌کننده را تمام و کمال به جا آورده و طبیعی است که ناشران پخته‌خوار دیگر نباید به حقوق او دست تطاول بگشایند و علاوه بر‌آن نام فرهنگی مرد بی‌ادعایی چون مرحوم حییم را چنین ملکوک کنند و تن او را در گور بلرزانند؟ مردی که به قول استاد عزت‌الله فولادوند کمتر مترجمی است که برای ترجمه آثارش به کتاب‌های مرحوم حییم مراجعه نکرده باشد.

با این توصیفات دادن مجوز یک روزه به چنین ناشری چه توجیهی می‌تواند داشته باشد جز آنکه دست‌هایی پنهان در کار است تا فرهنگ استفاده از آثار بنجل و بی‌پشتوانه، به خصوص در حوزه کتاب‌های مرجع را به خاطر سود مادی و به نیت خیانت به حقوق مصرف‌کننده و گمراه کردن مخاطبان( به خصوص جوانان معصوم) این مرز و بوم، رواج و رونق دهد.

احتمالا چند روز بعد هم همین کتاب به صفت اینکه چاپ نخست است در بخش خرید کتاب اداره کتاب مورد عنایت قرار گرفته و 700نسخه آن هم خریداری و به کتاب‌خانه‌های عمومی تزریق خواهد شد. چنانکه قبلا هم اتفاقی مشابه افتاده بود و یکی از این آثار بنجل در فهرست هیئت خرید کتاب قرار گرفته بود.

به نظر می‌رسد اگر اداره کتاب وزارت ارشاد با چنین پدیده‌های نامبارک و شومی برخورد جدی و اصولی و قاطع نکند، این شائبه در اذهان ناشران پیش بیاید که برخی در اداره کتاب این وزارتخانه، به هر دلیلی، در دامن زدن به این آشفته‌بازار سهیمند.

مین کتاب به صفت اینکه چاپ نخست است در بخش خرید کتاب اداره کتاب مورد عنایت قرار گرفته و 700نسخه آن هم خریداری و به کتاب‌خانه‌های عمومی تزریق خواهد شد. چنانکه قبلا هم اتفاقی مشابه افتاده بود و یکی از این آثار بنجل در فهرست هیئت خرید کتاب قرار گرفته بود.

به نظر می‌رسد اگر اداره کتاب وزارت ارشاد با چنین پدیده‌های نامبارک و شومی برخورد جدی و اصولی و قاطع نکند، این شائبه در اذهان ناشران پیش بیاید که برخی در اداره کتاب این وزارتخانه، به هر دلیلی، در دامن زدن به این آشفته‌بازار سهیمند.

ادامه نوشته